صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

گروه گزارش/

گزارش و انتقاد صدای معلم از نشست های خبری در وزارت آموزش و پرورش در دولت پزشکیان

کانال مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش در شبکه « شاد » اعلام کرده است :

« ضمن تبریک سالروز مبعث پیام آور نور و رحمت، حضرت محمد(ص)، به اطلاع تمامی فرهنگیان، دانش‌آموزان و اولیای محترم می‌رساند؛ به جز استان هایی که استانداری به دلیل برودت یا آلودگی هوا فعالیت های آموزشی مدارس را غیرحضوری اعلام کرده باشد، فرآیندهای آموزشی سایر مدارس و مراکز آموزشی سراسر کشور در تمامی دوره های تحصیلی، در روز یکشنبه ۲۸ دی ماه ۱۴۰۴ به صورت حضوری استمرار خواهد یافت .

گفتنی است‌؛ باقی مانده امتحانات داخلی مدارس نیز در همین هفته با اطلاع رسانی قبلی از سوی مدارس، برگزار خواهد شد » . این چرخه غلط و شومی است که متاسفانه در این بیش از چهار دهه ساری و جاری بوده و تغییر موثری هم در آن حاصل نشده است .

آخرین نشست خبری که توسط وزارت آموزش و پرورش برگزار شد مربوط به یکشنبه 9 آذر و به میزبانی رئیس پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش بوده و تا کنون نشست خبری دیگری برگزار نشده است .

 چهارشنبه 17 دی ؛ حسین صادقی رئیس مرکز اطلاع‌ رسانی و روابط عمومی در نشست با کارشناسان این مرکز عنوان می کند : ( این جا )

گزارش و انتقاد صدای معلم از نشست های خبری در وزارت آموزش و پرورش در دولت پزشکیان

« تلاش مضاعف، صداقت و مسئولیت‌ پذیری، رمز موفقیت سازمان است » .

رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش در این نشست می گوید :

« در مرکز ما افرادی هستند همانند مولای خود، بدون نیاز به دیده شدن، به صورت خودانگیخته و با تلاش، نوآوری و اهتمام مجدانه و بی‌وقفه، مأموریت‌های سازمانی را پیش می‌برند و این نوع فعالیت ها، رمز اصلی موفقیت هرسازمانی است .

گزارش و انتقاد صدای معلم از نشست های خبری در وزارت آموزش و پرورش در دولت پزشکیان

رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی همچنین از تلاش و ابتکارات همکارانی که به صورت آرام و بی‌صدا در تحقق اهداف سازمانی فعالیت می‌کنند، قدردانی و خاطرنشان کرد: با این همراهی‌ها، مسئولیت ‌پذیری ها و دغدغه مندی ها حتماً می‌توانیم بر چالش‌های پیش رو غلبه کنیم و مأموریت‌های نظام تعلیم و تربیت را به بهترین شکل محقق سازیم و یقین داشته باشیم که کارآمدی این مجموعه مهم و استراتژیک، حاصل تلاش فردی نیست، بلکه نتیجه هم دلی، اعتماد متقابل و تعلق سازمانی میان همکاران است » .

گزارش و انتقاد صدای معلم از نشست های خبری در وزارت آموزش و پرورش در دولت پزشکیان

پرسش « صدای معلم » از رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش آن است که به صورت دقیق و شفاف توضیح دهند وظیفه و کارکرد مجموعه ی ایشان چیست ؟

این مرکز چگونه با مخاطبان خود ارتباطی « دو سویه » برقرار می کند و منتقدان رویه ها و فرآیندهای وزارت آموزش و پرورش در دولت مسعود پزشکیان چگونه و با چه مکانیسمی باید « دیده شوند » ؟

صادقی در این نشست عنوان می کند : اهمال ، عدم پاسخ گویی و امروز و فردا کردن در پاسخ گویی به مطالبات قانونی و بر حق آحاد جامعه و معلمان موجب شده تا « اعتماد » جامعه به حاکمیت به حداقل ( صفر ) برسد و در مقابل جامعه ی پرسش گر و مطالبه گر هم به حرف های مسئولانش توجهی نکند .

« با توجه به این که در آستانه چهل و هفتمین سالروز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی قرار داریم، شایسته است همکاران مرکز ۴۷ اقدام از مهم ترین اقدامات و دستاوردهای آموزش و پرورش در دولت وفاق ملی را احصا و در قالب اینفوگرافیک به مخاطبان معرفی نمایند » .

پرسش و توصیه ی این رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه ی عمومی آموزش ایران آن است که این دوستان جای دوری نروند و پاسخ دهند در این مدت جز ایفای وظایف سازمانی روتین و تعریف شده ، چه کار خاص و یا جدیدی نسبت به دولت های قبل انجام داده اند که قابل دفاع باشد و بتواند موجب « اقناع » جامعه مخاطبان باشد ؟

گزارش و انتقاد صدای معلم از نشست های خبری در وزارت آموزش و پرورش در دولت پزشکیان

پیش از این و هم زمان با اعتراضات فراگیر در جامعه ؛ « صدای معلم » در گزارشی در واکنش به اظهارات فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت پزشکیان با عنوان : « اعتماد جامعه ی پرسش گر و مطالبه گر را به حداقل رساندید » خانم سخنگوی دولت .... پاسخ گویی و گفت و گو نیازی به دستور و یا بخشنامه ندارد ! ؛ نوشت : ( این جا )

« پرسش « صدای معلم » از خانم مهاجرانی آن است که پیش از این اعتراضات ؛ آیا مسئولان و مقامات مستقر در دولت پزشکیان وظیفه و یا رویکردی برای « گفت وگو و پی گیری مطالبات مردم » نداشته و با گسترش و رادیکال شدن این اعتراضات ، وظیفه و یا کارکرد جدیدی برای آنان تعریف و تبیین شده است ؟ این چه رسمی در این مملکت است که تا مردم دچار مشکل و کمبود و رنج به « خیابان » نیایند و شعار ندهند ؛ متاسفانه مقامات و مسئولان آنان و مطالبات شان را « جدی » نمی گیرند ؟ و از کنار آن می گذرند .

آیا سخنگوی دولت پزشکیان می داند که « علیرضا کاظمی » از زمان انتصاب به عنوان « وزیر آموزش و پرورش دولت مسعود پزشکیان » و گرفتن رای اعتماد توسط مجلس شورای اسلامی حتی یک « نشست خبری » با رسانه ها  نداشته و با وجود اعتراضات و انتقادات خبرنگاران این حوزه وقعی به آنان نگذاشته و خود را سرگرم جلسات سرکاری « ملاقات های مردمی » کرده و در این راستا روابط عمومی و سایر بخش ها بازار گرمی می کنند و فضا را « غیرواقعی » جلوه می دهند ؟

گزارش و انتقاد صدای معلم از نشست های خبری در وزارت آموزش و پرورش در دولت پزشکیان

آیا خانم مهاجرانی می داند که برگزاری نشست های خبری در آموزش و پرورش نظم و قاعده ای ندارد و نزدیک به دو ماه است که این نشست ها تعطیل شده اند ؟

آیا سخنگوی دولت پزشکیان تاکنون به جد از خود پرسیده که چرا با وجود برگزاری نشست های فراوان و متنوع در « حوزه ی آموزش و پرورش » هنوز این بخش اولویت حاکمیت نبوده و به « مساله » برای « همه » تبدیل نشده است ؟

این چه رسمی در این مملکت است که تا مردم دچار مشکل و کمبود و رنج به « خیابان » نیایند و شعار ندهند ؛ متاسفانه مقامات و مسئولان آنان و مطالبات شان را « جدی » نمی گیرند ؟ و از کنار آن می گذرند .

اهمال ، عدم پاسخ گویی و امروز و فردا کردن در پاسخ گویی به مطالبات قانونی و بر حق آحاد جامعه و معلمان موجب شده تا « اعتماد » جامعه به حاکمیت به حداقل ( صفر ) برسد و در مقابل جامعه ی پرسش گر و مطالبه گر هم به حرف های مسئولانش توجهی نکند .

گزارش و انتقاد صدای معلم از نشست های خبری در وزارت آموزش و پرورش در دولت پزشکیان

این چرخه غلط و شومی است که متاسفانه در این بیش از چهار دهه ساری و جاری بوده و تغییر موثری هم در آن حاصل نشده است .

این ها نکاتی هستند که بارها در گزارش های « صدای معلم » مورد توجه و تاکید بوده اما گوش شنوایی نیافته است .

مسئولان باید بدانند :

گزارش و انتقاد صدای معلم از نشست های خبری در وزارت آموزش و پرورش در دولت پزشکیان

اعمال دستور و بخشنامه برای پاسخ‌گویی نشان می‌دهد که گفت‌وگو با جامعه هنوز به یک «فرهنگ نهادینه» تبدیل نشده و سیاستمداران تنها پس از فشار و اعتراض عمومی متوجه ضرورت آن می‌شوند. تا زمانی که نشست‌های رسانه‌ای و تعامل واقعی با معلمان و خبرنگاران شکل نگیرد، اعتماد عمومی همچنان در پایین‌ترین سطح باقی خواهد ماند.

پاسخ ‌گویی تکلیفی ذاتی است که با دستورالعمل و بخشنامه‌های نمایشی ایجاد نمی‌شود؛ دولت زمانی صدای مردم را می‌شنود که پیش از کشیده شدن اعتراضات به خیابان، به قفلِ بسته‌ی درهای اتاق وزیران و سکوتِ رسانه‌ای آنان پایان دهد » .

پایان گزارش/


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

گزارش و انتقاد صدای معلم از نشست های خبری در وزارت آموزش و پرورش در دولت پزشکیان

منتشرشده در گفت و شنود

بررسی مسیر توسعه یافتگی کشورها با اهمال و تقلب در صدای معلم  مقدمه
دانش دموگرافی (Demography) یا جمعیت شناسی زیر مجموعه علوم اجتماعی است و باید اهل فن در خصوص مباحث موجود در آن نظر دهند. سخن از رشد جمعیت، مفهومی تخصصی است و ارائه نظر در خصوص آن فقط بر اساس دو متغیر، گمراه کننده است. یکی از این متغیرها که مدام در خصوص آن افراد عام اصرار می ورزند افزایش زاد و ولد و جوانی جمعیت و متغیر دیگر توصیه هایی مبنی بر هر آن کس که دندان دهد، نان دهد، می باشد. اما عقل سلیم می گوید از تو حرکت از خدا برکت. اگر تلاشی صورت نگیرد نیازی برطرف نمی شود.

شرایط اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی یک جامعه بر نرخ ازدواج و باروری مؤثر است. اوضاع آب و هوا و منابع طبیعی و غیرطبیعی موجود در یک کشور نیز تعیین کننده هر نوع تصمیمی در خصوص افزایش یا کاهش جمعیت است. علاوه بر همه این متغیرها، میزان مرگ و میر و مهاجرت گروه های مختلف سنی نیز بر تعداد جمعیت یک جامعه مؤثر است.

تعادل و تناسب مابین جمعیت کل یک کشور با منابع و مواد غذایی موجود در آن، یکی از مهم ترین فاکتورهای برتری شمرده می شود. وقتی یک قلمرو سرزمینی قادر است نیازهای غذایی خود را با خودکفایی به معنای واقعی تأمین کند یعنی از هر نوع وابستگی اقتصادی و سیاسی به دور است. که اگر غیر از این باشد ؛ وابستگی فرهنگی و اجتماعی نیز گریبان گیر آن سرزمین خواهد شد ؛ پس استقلال اقتصادی به همان اندازه استقلال سیاسی حائز اهمیت است.

نکته مهم و قابل توجه، تعمیم اهمیت این استقلال به نظام آموزشی در آن کشور است که قادر است انسان هایی متکی به خود و با اراده ای قوی تربیت کند.

هر چند مدیر پیشین وزارت جهاد کشاورزی معتقد است: «خودکفایی مطلق در همه حوزه‌ها نه‌ تنها ممکن نیست، بلکه در بسیاری از موارد به‌ ضرر اقتصاد و محیط‌ زیست کشور خواهد بود. یک کشور باید در انتخاب اولویت‌ها و استراتژی‌های تولید، به‌ طور واقع‌ بینانه عمل کند. واردات ضد ارزش نیست.» (1)

بررسی مسیر توسعه یافتگی کشورها با اهمال و تقلب در صدای معلم

نظریه مالتوس در خصوص افزایش بی رویه جمعیت نسبت به منابع و مواد غذایی

از جمله نظریه پردازان حوزه جمعیت شناسی که درستی دیدگاه او طی چهار قرن قابل تأیید است می توان به « مالتوس » اشاره کرد.

«مالتوس Thomas Robert Malthus جمعیت شناس قرن هیجدهم، در طول انقلاب صنعتی یعنی زمانی که زندگی مردم به سرعت در حال تغییر بود، زندگی می کرد. دوره ای از زمان که جمعیت بریتانیا و سایر کشورها همراه با صنعتی شدن به سرعت در حال افزایش بود. بسیاری از مردم به ویژه در شهرها، در شرایطی بسیار چالش برانگیزی زندگی می کردند.

در چنین وضعیتی او بیان کرد:

جمعیت با نرخ تصاعد هندسی (.....2.4.8.16.32) رشد می‌کند و منابع غذایی با نرخ تصاعد حسابی (....2.4.6.8.10) افزایش می‌یابند و اگر این روند ادامه یابد، به‌ زودی جمعیت بیشتر از منابع در دسترس خواهد بود و در نتیجه:

* سطح زندگی کاهش می‌یابد.

* گرسنگی، بیماری، فقر و جنگ گسترش پیدا می‌کند.

* و در نهایت، رشد جمعیت متوقف یا معکوس می‌شود تا دوباره تعادل برقرار شود.

برخی از کارشناسان تهدید دانسته شدن رشد جمعیت برای زندگی بشر توسط مالتوس را بدبینانه عنوان کرده و معتقدند که او « پیشرفت علم » را به عنوان شاخصی برای کاهش یا حذف فقر و افزایش مواد غذایی، نادیده گرفته است.» (2)

بررسی مسیر توسعه یافتگی کشورها با اهمال و تقلب در صدای معلم

ظاهرا مخالفان مالتوس نگران طمع و حرص بیشتر انسان های امروز و از بین رفتن وجدان جمعی نبوده اند. انسان هایی که به جز منفعت شخصی با تبعیت مستقیم از خاصیت زایندگی و قدرت بخشی پول، توان اندیشه ندارند. آنان یا آموزش ندیده اند و یا آموزش را وسیله ای برای امیال خودخواهانه خود جهت رسیدن به اهداف غیراصولی یافته اند. و یا مخالفان مالتوس، نقش و اثر  « سیاست  » و کارکردهای غیرانسانی رجل سیاسی کشورهای قدرتمند را به عنوان فاکتوری برای تثبیت و تشدید فقر در جوامع توسعه نیافته یا عقب مانده، هیچ انگاشته اند.

آمریکا سالیان متمادی است که مواد غذایی مازاد خود را برای حفظ قیمت امحاء می کندو به کشورهای قحطی زده و گرسنه هیچ کمکی نمی کند تا توازن قیمت آن کالا و نفوذ و قدرت خود را در سراسر جهان با سپر بی رحمی حفظ کند. کشور عربستان نیز علیرغم مسلمان بودن، سالیان متمادی است که در ایام حج تمتع و عمره به معدوم کردن گوشت های قربانی می پردازد اما به اصول اخلاقی، دینی و انسانی متعهد نمی ماند تا گرسنگان آفریقا یا مردم فقیر خود را ولو چند روزی سیر سازد.

اوایل انقلاب، امام خمینی برای تأسیس سردخانه با هزینه ایران در عربستان پیشنهادی ارائه کردند، اما حکومت آل سعود هیچ گاه مجوزی برای اجرای این طرح نداد و همچنان به دفن گوشت های قربانی در مراسم حج ادامه داد.  در جهانی که هر کشور با افتخار و با بسته بندی شکیل، قدرت و توانایی تولیدات خود را به رُخِ دیگر کشورها می کشد، صادرات ایرانی چرا این چنین رنگ می بازد و اجازه دیکته شدن چنین حقارتی از سوی آنان را به تولید کننده و محصولات ایرانی می دهد؟

امحاء دو محصول در ایران طی سال های 79 تا 83 

در کمال ناباوری با خبر امحاء دو محصول کشاورزی در کشور خود طی سنوات گذشته مواجه هستیم! بخشی از آمار امحاء دو محصول سیب زمینی و پیاز در دولت اصلاحات به تفکیک سال به شرح زیر است:

1. در سال 79، 40 هزار تن پیاز خریداری و 31 هزار تن از آن امحاء شده است.
2. در سال 79، 45 هزار تن سیب زمینی خریداری و 4 هزار تن از آن امحاء شده است.
3. در سال 81، 161 هزار تن پیاز خریداری و 80 هزار تن از آن امحاء شده است.
4. در سال 83، 134 هزار تن سیب زمینی خریداری و 56 هزار تن از آن امحاء شده است.
5. در سال 83، 111 هزار تن پیاز خریداری و 74 هزار تن از آن امحاء شده است.
6. در سال 83، 35 هزار تن سیب زمینی نیز امحاء شده است. (3)

بررسی مسیر توسعه یافتگی کشورها با اهمال و تقلب در صدای معلم

در کشوری که عمده کالای مصرفی آن به تناسب فرهنگ غذایی یا نیاز انسان ها، سیب زمینی و پیاز است و هر ساله هزاران تُن از آن را به دیگر کشورها صادر می کند، در عین مواجه بودن با بحران بی آبی و واقعیت قحطی و خشکسالی چگونه می توان امحاء نعمات الهی و حاصل دسترنج کشاورزان را باور کرد؟! آن هم در یک کشور اسلامی! ؛

پیام های زیرنویس شده هر برنامه ای مبنی بر بحران و کمبود آب و کاهش بارندگی ها و استمداد از مردم برای صرفه جویی و قناعت، سوهان روح مردم گردیده است که برای هر گروه سنی، آثار زیان بار روحی و روانی خاصی بر جا می گذارد ؛ خصوصا برای سالمندان که وقایع تلخ بسیاری را در پیکر تاریخی ایران لمس یا حس کرده اند. اما ظاهرا فقط نوعی سرگرمی و یا انتظاری یک سویه بدون وجود هر نوع اعتماد اجتماعی است.

در اصل این جریان خبر از تأخر فرهنگی و آموزشی در جامعه می دهد. به قول یکی از اساتید دوران دانشجویی، چرا در جای جای دانشگاه و در کنار چمن ها نوشته اند وارد محوطه چمن نشوید! چون عده ای از دانشجویان از روی چمن ها عبور می کنند تا مسیر خود را کوتاه تر کنند یعنی دانشجو نمی فهمد و یا نمی داند که چمن برای سرسبزی و حفظ محیط زیست است و عده ای هر روز برای آن زحمت می کشند تا زیباتر جلوه نماید.

بررسی مسیر توسعه یافتگی کشورها با اهمال و تقلب در صدای معلم

پس با صِِرفِ زیر نویس هر نوع پیامی، نمی توان مسیر عادات نادرست عده ای را تغییر داد یا برای آن ها فرهنگ سازی کرد. نیاز به خلاقیت بیشتر و بهتر در زمینه مسایل فرهنگی داریم تا دانستن برای هر یک از ما امری درونی گردد.

خبر فاجعه آمیز فصل تابستان همین سال که طی آن 10 تالاب و دریاچه ایران همگی خشک شده اند را با اندوه فراوان شنیدیم. هر چند طی دو هفته اخیر و با واقعیت محرومیت از دو ماه بارندگی در فصل پائیز، آرام آرام سدها، تالاب ها و دریاچه ها در حال پر شدن هستند اما هنوز نگرانی برطرف نشده است و در حدّ حجمِ آبِ سنواتِ نرمال نرسیده است. حس وظیفه شناسی و مسئولیت پذیری هر یک از ما باید آن چنان عمیق گردد که هر لحظه خود را در معرض احتمال قحطی و خشکسالی دریابیم.

برای تولید هر کیلو سیب زمینی و پیاز چه میزان آب مصرف می شود؟

«برای تولید هر کیلو پیاز به 280 لیتر آب و هر کیلو سیب زمینی به 210 لیتر آب نیاز است.» (4)

این مقدار آب برای تولید فقط یک کیلو از این دو محصول نیاز است ؛ باید محاسبه کرد که برای مجموع محصولات معدوم شده یعنی 185 هزار تن پیاز و 95 هزار تن سیب زمینی طی سال های 79 تا 83 در دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی و توسط وزیر جهاد کشاورزی وقت، محمود حجتی در دولت های هفتم و هشتم، چقدر آب هدر رفته است؟ یا چقدر به حاصل رنج و تلاش بی امان دستان پینه بسته کشاورزان، خیانت شده است؟

جالب آن که ادغام دو وزارتخانه کشاورزی و جهاد سازندگی نیز در همین دوره و در سال 1379 صورت گرفته است که ظاهرا ادغامی نامیمون بوده است. یعنی محصول پیاز و سیب زمینی که توسط کشاورزان با سخت کوشی و امید به درآمد نهایی، از دل خاک بیرون کشیده شده توسط یک وزارتخانه دوباره در عمق خاک مدفون گردیده است. صادرات، صنایع تبدیلی یا انبارداری و سردخانه نیز مرهمی بر این تلاش بی امان نبوده است.

باید محاسبه کرد چه میزان انرژی، زمان، آب، نیروی انسانی و سرمایه شخصی و دولتی برای این همه اتلاف نعمت، صرف شده است؟ که متأسفانه ارزش پیگیری و مجازات خاطیان را نیز در بر نداشته است.

راستی تنها انگیزه این وزیر و رئیس جمهور و شاید دیگر مقصران، حفظ قیمت بوده تا با افزایش عرضه، قیمت کاهش نیابد و دولت یا فروشندگان زیان نکنند؟! چون کشاورز بعد از فروش محصول به دولت یا دلالان، دیگر نفع مادی ندارد. یا بازار خرید خارجی برای این دو محصول وجود نداشت؟ چرا به عنوان صنایع تبدیلی چون تولید چیپس، پودر، پوره، نشاسته، گرانول، پرک، نان، سوخاری، بخارپز و کنسرو سیب زمینی و پیاز داغ یا پودر پیاز استفاده نشده است؟

رنج های پنهان و آشکار کشاورزان

کشت دیمی، اضطراب و استرسِ هر دائم کشاورز و انتظار و امید به بارش برف و باران، وابستگی ادامه حیات او و خانواده همه روستائیان و کشاورزان به درآمد حاصل از تولید فصلی و سالانه، سایه بی رحم دلالان بر سرِ زمین های کشت شده و پیش خرید نقدی محصولات تولیدی به قیمت معین یا سلف خری توسط آنان، دخترکانی که بیش از پنج سال نامزدند اما در انتظار درآمد خانواده از کشت امسال هستند تا معدود نیاز زندگی مشترک خود را تهیه و به خانه بخت بروند. دستان پینه بسته و دردهای جسمی شدید که از درمان محروم مانده اند، رطوبت خانه های گِلی، سرمای سوزناک زمستان و گرمای طاقت فرسای تابستان رنج آنان را پایان ناپذیر می سازد. و ما با حاصل دسترنج آنان در مقطعی از زمان چنین معامله ای ناعادلانه کرده ایم.

شاید فلاکت زندگی کشاورزان از نظر عده ای فرض واجب است. او باید محرومیت را تحمل کند تا ما از نعمات الهی هر دائم بهره مند گردیم. ساختار روستا از نظر ما یعنی بی نصیبی آنان از همه آنچه که برای ما رفاه نسبی را تضمین می کند و گر نه روستایی از تولید مواد غذایی دست می شُوید.

بررسی مسیر توسعه یافتگی کشورها با اهمال و تقلب در صدای معلم

میوه های مسموم بازپس فرستاده شده به دست مصرف کننده ایرانی می رسد؟!

هر یک از ما به کرّات داستان بازپس فرستی محصولات کشاورزی یا باغی ایران را توسط دیگر کشورها شنیده ایم. عنوان آخرین خبر در تابناک و در 27 آبان 1404 این بود:

«اظهارات رئیس اتحادیه بارفروشان درباره پرتقال‌های سمی ایران خبرساز شده است: بازار شهر پُر از پرتقال‌هایی است که رنگ صنعتی تزریق شده و خوردن آن‌ها برای انسان مثل سم است. روسیه و ازبکستان امسال به‌ جای ایران از مصر مرکبات خریدند چون پرتقال‌های ما رنگ‌ شده است.»

ظاهرا در ایران قاعده و قانون سخت‌گیرانه و نظارت مستمر و جدّی روی سموم مصرفی یا هر نوع تقلبی در انواع محصولات کشاورزی و باغی وجود ندارد و حتی برخی از مسئولین آن را نوعی جوسازی علیه ایران می دانند و یا معتقدند کشور چین سم تقلبی به ایران فروخته است. یعنی طبق معمول همه مقصرند به جز خودمان.

آبروریزی برای ایران و ایرانی، ضرر و زیان جبران ناپذیر، ارزش قائل نشدن به زحمات و تلاش کشاورزان و باغداران و مردم کشور خود، و صد البته ناآگاهی و بی اعتنایی مردم ایران از بلایای آشکار و پنهان محصولات سمی که موجب از بین رفتن سلامتی و شیوع انواع سرطان هاست. و در نهایت هزینه های سرسام آور درمان که به خانواده ها و دولت تحمیل می شود.

لابد اگر صادرات هر نوع محصول ایرانی به دیگر کشورها، به خود ایران مرجوع نشود مردم از این فاجعه انسانی بی خبر خواهند ماند و همچنان با تصور لذت و نیاز، آن ها را مصرف خواهند کرد. مگر الان علیرغم وجود چنین اخباری، مصرف کننده نیستیم؟ خوردن میوه و سبزی برای تداوم سلامتی و تأمین همه گروه های ویتامینی برای بدن است یا بیمار شدن ناخواسته و بیشتر؟

بررسی مسیر توسعه یافتگی کشورها با اهمال و تقلب در صدای معلم
استاد تمام گروه صنایع غذایی دانشکده مهندسی زراعی دانشگاه علوم کشاورزی ساری چه می گوید؟

«رضا اسماعیل زاده کناری در گفت و گو با ایسنا به موضوع عدم نظارت بر تولید محصولات جالیزی، زراعی، باغی و غلات مهمی چون برنج و گندم اشاره و تصریح می کند که آموزش در نحوه استفاده صحیح از سموم و کودهای شیمیایی هیچ جایگاهی ندارد و کشاورزان با توجه به رقابتی که برای بازدهی محصولات خود دارند مقادیر دلخواهی از کود و سم را مصرف می کنند.

طبیعی است وقتی ارگان های ناظر و متولی، هیچ نظارتی نداشته باشند این موضوع رخ دهد. گاهی پیش می آید کشورهای اروپایی که استاندارد بالایی دارند سخت گیری کرده و محصولات را مردود اعلام می کنند اما مرجوع شدن محصولات از کشورهایی نظیر هند، ترکمنستان و ازبکستان یعنی این که ما هنوز نتوانسته ایم حتی استاندارد این کشورها را رعایت و مطابق با آن حرکت کنیم.

قاعده ای در صنایع غذایی وجود دارد به نام قانون کلی فرآوری مواد غذایی که در آن می گوید: بهترین فرآیندها هم نمی توانند منجر به محصولات غذایی سالم از محصول فاسد شوند. بنابراین از لحاظ علمی و طبق استاندارد، این محصولات باید کاملا معدوم شوند، حتی برای دام و طیور نیز قابل استفاده نیست. می توان با اعطای بسته های تشویقی برای کشاورزانی که از طریق مبارزات بیولوژیک توانسته اند محصولات ارگانیک و سالم تولید کنند و یا تأدیب و تنبیه کشاورزانی که با مصرف بیش از حد سموم محصول تولید کردند، کشاورزان را به سمت تولید محصول سالم سوق داد که این در حیطه وظیفه جهاد کشاورزی است تا بر ارتقای امنیت غذایی و تولید محصولات غیرسمی نظارت کند.» (5)

«یک مسئول صنفی با اشاره به مشکلات ترابری کشور گفت: ترکیه سبزیجات خود را به‌ روز و ساعت با پرواز صادر می‌کند در حالی‌ که بار صادرکننده ایرانی در بندر ممکن است چند روز معطل بماند و محصولات خراب شود. کشورهای جهان سال‌ها است به سمت حذف سموم پرخطر رفته‌اند. برخی از آن ها به دنبال جایگزین کردن آفت‌کش‌های طبیعی مانند زنبور برای محصولات کشاورزی هستند.» (6)

بررسی مسیر توسعه یافتگی کشورها با اهمال و تقلب در صدای معلم

بخشنامه ای میان بُر برای حذف استاندارد فراملی محصولات ایرانی

ظاهرا سازمان استاندارد طبق یک بخشنامه ؛ راه حل ناشناس ماندن محصولات مسموم ایرانی در خارج را با عنوان: « شیوه‌نامه ارزیابی انطباق کالاهای صادراتی » یافته است:

« ... در صورتی که کالای صادراتی از لحاظ ویژگی‌های فنی و کیفی با استاندارد ملی ایران منطبق باشد، اما خریدار خارجی تقاضای تغییر در نوع بسته‌بندی یا حذف برخی نشانه‌های مندرج در استاندارد از جمله نشان استاندارد ایران یا عبارت « ساخت ایران » را داشته باشد، سازمان ملی استاندارد اجازه صدور گواهی نامه انطباق با ویژگی‌های فنی استاندارد را دارد و این امر مانع صادرات آن کالا نخواهد بود.» (7)

بررسی مسیر توسعه یافتگی کشورها با اهمال و تقلب در صدای معلم

در جهانی که هر کشور با افتخار و با بسته بندی شکیل، قدرت و توانایی تولیدات خود را به رُخِ دیگر کشورها می کشد، صادرات ایرانی چرا این چنین رنگ می بازد و اجازه دیکته شدن چنین حقارتی از سوی آنان را به تولید کننده و محصولات ایرانی می دهد؟

در طول تاریخ، پذیرش تحقیر و نداشتن خودباوری از سوی دولت ها و ملت ها، همیشه به منزله آغاز استعمار بوده و است.

با امیدواری توصیف ناپذیری، به دنبال تنها یک بخش فعال در کشور خود هستم که بی نیاز از نقد و مفتخر به سرافرازی باشد. مشکلات واحدهای تولیدی در کشور ما غیرطبیعی و با اراده ای برخاسته از ضعف دانش و تخصص و بی کفایتی مدیران ریز و درشت ناشایسته پدید می آید.

به یقین مسیر توسعه یافتگی و استقلال اقتصادی و سیاسی هیچ کشوری هرگز از کوچه اهمال و تقلب نگذشته است.

خصایص اخلاقی را از کالبد شعار خارج سازید تا کج روی و ناهنجاری به بن بست رسد.

بررسی مسیر توسعه یافتگی کشورها با اهمال و تقلب در صدای معلم

منابع:
1) اقتصادنیوز؛ ضربه طرح خودکفایی گندم به منابع آبی کشور صابری . 28 آذر 1404.
2) وب سایت اقتصاد معین صادقیان؛ نظریه مالتوس چیست؟ . 1401/11/09.
3) آوای ورزقان؛ از نابود کردن عمدی گندم و گوشت در آمریکا و عربستان تا دفن سیب زمینی در دولت روحانی. 1394.
4) رادیو نشاط؛ تولید هر کیلو مواد غذایی به چه میزان آب نیاز دارد؟ . April 7 .2022
5) ایسنا؛ داستان برگشت سریالی محصولات کشاورزی چیست؟ . 7 دی 1400.
6) خبرگزاری مهر؛ چرا سبزیجات صادراتی ایران برگشت می‌خورد؟ . 7 دی 1403.
7) خبرگزاری مهر؛ درج ساخت ایران روی کالاهای صادراتی اختیاری شد. 19 مهر 1404.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در محیط زیست

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراض یا اغتشاش و مساله راستی و صداقت

در قضیه ی اعتراضات اخیر که به نظر می رسد نسبت به اعتراضات پیشین وسعت و شدت بیشتری داشته اما چیزی در آن تغییر نکرده همانا « ذهنیت » مسئولان و مقامات مرتبط با این درگیری ها و منازعات است .

مسعود پزشکیان به عنوان رئیس جمهور در گفت و گوی اخیرش با صدا و سیما گفت : « اعتراضات مردم را به حق می‌دانیم، اما اغتشاش اعتراض نیست » . ( این جا )

پرسش این است که تفاوت میان « اعتراض » و « اغتشاش » چیست ؟

این که مسئولان دائما بر شنیده شدن « صدای مردم » تکیه و تاکید دارند تا چه میزان می تواند به « واقعیت » و « عقل »  و « تجربه » نزدیک باشد ؟

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراض یا اغتشاش و مساله راستی و صداقت

تا جایی که از این حرف ها و سخنرانی ها می شنوم و استنباط می کنم آن است که اعتراض از نظر این مقامات تا زمانی قابل قبول و پذیرش است که به خیابان کشیده نشود چون پس از آن و با توجه به شرایط و وضعیت سیاسی و اجتماعی در ایران و متغیرهای پیدا و پنهان معلوم نیست که پس از آن چه اتفاقی خواهد افتاد .

برخی از تحلیل گران ( بیشتر آن سوی آبی ) و یا مردم معترض عنوان می کنند که این خشونت های خیابانی کار عوامل مرتبط با نظام است و... ؛ اما ترجیح می دهم وارد حدس و گمان های غیرعلمی و یا نامستند نشوم .

اما آن چه بدیهی است و در گزارش های میدانی متعدد در « صدای معلم » به آن اشاره شده آن است که « وندالیسم » در جامعه ی ایرانی به شدت رو به تزاید است بی آن که تصمیم گیرندگان و برنامه ریزان تدبیر و یا راهکاری برای آن داشته باشند .

در گزارش پیشین « صدای معلم » با عنوان : « وندالیسم ایرانی : با این وضعیت ؛ قرار است چه چیز و کدام میراث تحویل آیندگان شود ؟ » گزارش " صدای معلم " از قلعه پرتغالی ها ( بندر کنگ ) : استعمارگران آتش می زدند ؛ ایرانی ها هم آتش می زنند ، هم زباله می ریزند و... ! ؛ آمده بود : ( این جا )

« امکان ندارد و یا بعید است در ایران که چهارگوشه اش مملو از آثار تاریخی و ابنیه ارزشمند فرهنگی است سفر کنی و در آن « وندالیسم ایرانی » را نبینی .

این مکان ها ؛ معمولا آکنده از زباله بوده و یا در برخی نقاط آتش افروخته اند .

اگر هم توانسته اند دیوارها را کنده و با روی آنان نوشته اند .

واقعیت آن است که وندالیسم در فرهنگ و سرشت بسیاری از ایرانی ها نهادینه شده و البته بابت آن احساس شرمساری و یا پشیمانی هم نمی کنند .

نمی دانند و یا نمی فهمند اگر اثری تخریب شود دیگر به حالت سابق خود باز نمی گردد .

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراض یا اغتشاش و مساله راستی و صداقت

قلعه پرتغالی ها واقع در بندر کنگ مانند آن چه در گزارش « قلعه خشتی نوش آباد ( فرزین ) آمد ؛ ( این جا ) فاقد هر گونه کتیبه و یا بنر توضیحات و تاریخچه بود .

هر چند در مواری هم مشاهده می شد با وجود بودن صفحه ی توضیحات ؛ مراجعان و یا گردشگران با بی تفاوتی از کنار آنان عبور می کردند .

با این موج تخریبی شدید و فراگیری که بر روی آثار تاریخی و میراث فرهنگی ایران مشاهده می شود ؛ احتمالا تا چند سال دیگر چیزی از آنان باقی نخواهد ماند .

پرسشی که به جد مطرح می شود آن است که چرا مسئولان چنین بی تفاوت نسبت به گنجینه ی تاریخی ایران هستند ؟

چرا باید بودجه ها و اعتبارات هنگفتی و از جیب همین مردم صرف موسسات و نهادهای فرهنگی بی خاصیت و من درآوردی شود در حالی که هیچ گونه بازدهی ندارند اما آثار تاریخی فاقد متولی بوده و پولی برای حفظ و نگهداری آنان تخصیص پیدا نکند ؟

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراض یا اغتشاش و مساله راستی و صداقت

با این وضعیت ؛ قرار است چه چیز و کدام میراث تحویل آیندگان شود» .

کاملا مبرهن و آشکار است کسی که علقه و علاقه ای به تاریخ میهن اش ندارد و در پای یک بنای تاریخی به راحتی آتش می افروزد و آن را با پراکندن زباله آلوده می کند و... بعید نیست که همین کنش را در جاهای دیگر و در مواضع دیگر بروز و ظهور ندهد .

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراض یا اغتشاش و مساله راستی و صداقت

می توان این پرسش را مطرح کرد که چرا مسئولان پس از گذشت نزدیک به نیم قرن از انقلاب اسلامی و نیز مطالعه ی عوامل و شرایطی که منجر به سقوط نظام شاهنشاهی شد ؛ چرا تدبیری نمی اندیشند که « اعتراض » به « اغتشاش » تبدیل نشود ؟

اگر افراد جامعه حس کنند که « صدای » آنان واقعا شنیده می شود و مهم تر از آن « اعمال » و یا « اجرا » می گردد ؛ آیا دیگر پتانسیلی برای خشونت های خیابانی عریان و یا وقوع وقایع پیش بینی نشده می ماند ؟

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراض یا اغتشاش و مساله راستی و صداقت

کنش گر حوزه « رسانه » وقتی پس از نوشتن مطلبی به دادگاه و یا مراکز امنیتی احضار می شود و به او و فرضا « اتهام تبلیغ علیه نظام » نسبت داده می شود ( تفهیم می گردد ) در حالی که اصل « آزادی بیان » هم پیش از پیروزی انقلاب اسلامی مطرح و مورد وفاق و اجماع قرار گرفته و نیز در قانون اساسی تصریح شده است را چگونه می توان تحلیل و یا تفسیر کرد ؟

این یک اصل بدیهی است که وقتی شما به مطالبه ی فردی و یا جمعی به عنوان « مقام مسئول » در هر سطحی توجه نکنید به مرور و به خودی خود تبدیل به یک « گره و یا عقده اجتماعی » می شود تا زمانی که امکان بروز و ظهور پیدا کند .

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراض یا اغتشاش و مساله راستی و صداقت

تجربه نشان داده تا زمانی که خیابان ها از حضور مردم معترض شلوغ است ؛ مسئولان شعارهای زیبا داده و دائما بر تفکیک مرز میان « اعتراض مدنی » و « اغتشاش » می کوبند اما همین که اوضاع آرام شد و خیابان ها از حضور معترضان خالی شد دوباره وضعیت به همان « دوره پیش از اعتراض » باز می گردد . گویی اصلا اتفاقی نیفتاده و اعتراضی در کار نبوده و یا آن را مصادره به مطلوب کنند .

اساسا چرا باید این گونه باشد ؟ از خشونت ، دموکراسی زاده نمی شود در حالی که گم شده و داروی شفابخش وضعیت ایران امروز بر خروج از این انسداد و بن بست باید که نخست تعریف و تبیین « دموکراسی » و اشاعه ارزش های دموکراسی به برهوت خودمداری در جامعه امروز ایران باشد .

به عنوان فردی که نزدیک به سه دهه در حوزه « رسانه » فعالیت و تجربه داشته و نزدیک به 15 سال کار تشکیلاتی و حزبی کرده ام با صراحت می گویم که در این گونه اظهار نظرهای مسئولان ؛ « صداقتی » نمی بینم .

این شرایط در مورد آن چه که رضا پهلوی که خود را به عنوان « مدیر و یا رهبر دوران گذار » هم معرفی کرده کاملا صادق است .

فردی که پیش تر عنوان می کرد مخالف هر گونه دخالت بیگانه برای تعیین سرنوشت ایران است خیلی راحت از دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا می خواهد که در مورد وضعیت ایران دخالت کند هر چند ایشان با توجیهات و عناوین مختلف آن را « کمک » و ... بنامد .

متاسفانه این گونه چرخش های 180 درجه ای هم در درون کشور و هم بیرون از آن وضعیت را نسبت به قبل پیچیده تر ، مبهم تر و غیر قابل پیش بینی خواهد کرد .

آن چیزی که جامعه را به سقوط و تباهی می کشاند ؛ « دروغ گفتن » با هر توجیه و بهانه از سوی هر کسی است .

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراض یا اغتشاش و مساله راستی و صداقت

« دروغ » ریشه اعتماد را در هر جامعه ای می سوزاند و آینده ای هولناک را برای آن رقم می زند .

اما آن چه مسلم و بدیهی است آن که « خشونت » با هر لباس و هر تئوری و توجیهی توسط هر کسی در هر سطحی کاملا مطرود و محکوم است .

از خشونت ، دموکراسی زاده نمی شود در حالی که گم شده و داروی شفابخش وضعیت ایران امروز برای خروج از این انسداد و بن بست باید که نخست تعریف و تبیین « دموکراسی » و اشاعه ارزش های دموکراسی بر برهوت خودمداری در جامعه امروز ایران باشد .

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

گزارش صدای معلم از هوش مصنوعی در نظام آموزشی ایران کلید واژه ای برای جبران مدیریت های ناکارآمد و نالایق در آموزش و پرورش

زمانی ترجیع بند سخنان مسئولان آموزش و پرورش وقتی که برای جامعه ی مخاطب سخنرانی می کردند تکیه و تاکید بر « سند تحول بنیادین » بود .

در واقع ؛ استفاده از این واژه به گونه ای نشان از خودی بودن آن مسئول و هم نوایی با سیاست های موجود و ابراز وفاداری به سیستم بود بی آن که به واقعیت های آموزش و به قول معروف « کف مدرسه » توجه و یا آگاهی داشته و یا حتی متن کامل این سند را مطالعه کرده باشند . و این در حالی است که با این همه تبلیغات و صرف نیروی انسانی و منابع مالی و به اقرار همین مسئولان کم تر از 30 درصد محتوای سند تحول بنیادین و در بازه ی زمانی بیش از 10 سال اجرایی شده است .

گزارش صدای معلم از هوش مصنوعی در نظام آموزشی ایران کلید واژه ای برای جبران مدیریت های ناکارآمد و نالایق در آموزش و پرورش

این روزها ؛ مسئولان در رده های مختلف دائما از « هوش مصنوعی » می گویند و این که نظام آموزشی باید خود را با این پدیده دنیای مدرن تطبیق دهد . گویی « هوش مصنوعی » نسخه شفابخش برای برون رفت از چالش ها و بحران هاست .

رضوان حکیم‌زاده؛ معاون آموزش ابتدایی در وبینار کشوری «تبیین شایستگی فن آورانه، سواد دیجیتال و هوش مصنوعی» که با حضور رابطان، مدرسان، مدیران و همکاران شاغل در مدارس ابتدایی سراسر کشور از طریق دبیرخانه شایستگی‌های فن آورانه، سواد دیجیتال و هوش مصنوعی استان فارس برگزار شد با تأکید بر تحولات بنیادین ناشی از ورود هوش مصنوعی به عرصه تعلیم و تربیت، اظهار کرد :

هوش مصنوعی پدیده‌ای انتخابی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت یا کنار گذاشت، بلکه واقعیتی است که آموزش و پرورش نیز ناگزیر از مواجهه هوشمندانه با آن است .

وی با اشاره به فرصت‌ها و چالش‌های این فن آوری افزود: اتکای کامل به هوش مصنوعی و واگذاری فرایندهای اندیشیدن، تفکر انتقادی و تأمل انسانی به ماشین‌ها می‌تواند توانمندی‌های انسانی را با تهدید مواجه کند؛ اما شناسایی دقیق فرصت‌ها و مدیریت آگاهانه چالش‌ها، امکان بهره‌گیری مؤثر از این فناوری را فراهم می‌سازد . آیا قرار است هوش مصنوعی به جای انسان ها فکر کند و تصمیم بگیرد در حالی که هنوز و پس از گذشت دهه ها هنوز در آموزش « تفکر انتقادی » و الزامات آن به عنوان غایت نظام های آموزش های موفق و توسعه یافته مشکلات اساسی داریم و جامعه از فقدان آن به شدت رنج می برد و همچنان با تدبیر این مسئولان در جا می زند ؟

معاون آموزش ابتدایی با بیان اینکه «معلم و مدیر در عصر هوش مصنوعی نمی‌ توانند همان نقش‌های پیشین را ایفا کنند»، تصریح کرد: دانش‌آموزان امروز به پاسخ‌های سریع و متنوع دسترسی دارند و دیگر یادگیرندگان منفعل گذشته نیستند؛ از این‌ رو، نقش معلم از مرجع صرف دانش به تسهیل گر یادگیری، طراح موقعیت‌های آموزشی و نقش‌آفرین تربیتی تغییر یافته است .

حکیم‌ زاده با اشاره به ظرفیت هوش مصنوعی در کاهش فعالیت‌های تکراری معلمان و مدیران خاطرنشان کرد: این فن آوری می‌تواند با تحلیل داده‌ها، شناسایی دقیق ‌تر نیازهای یادگیری دانش‌آموزان و شخصی‌سازی مسیرهای آموزشی، به ارتقای کیفیت یاددهی–یادگیری کمک کند؛ امکانی که بدون بهره‌گیری از هوش مصنوعی، تحقق آن بسیار دشوار است .

وی در عین حال، بر ضرورت آموزش هدف مند معلمان و مدیران برای استفاده صحیح از هوش مصنوعی تأکید کرد و گفت: استفاده سطحی و بدون مهارت از این ابزارها، منجر به تولید پاسخ‌های نادرست و غیرقابل اتکا می‌شود؛ بنابراین، تقویت سواد دیجیتال و نگاه انتقادی به فن آوری باید در کانون برنامه‌های توانمندسازی قرار گیرد » .( این جا )

گزارش صدای معلم از هوش مصنوعی در نظام آموزشی ایران کلید واژه ای برای جبران مدیریت های ناکارآمد و نالایق در آموزش و پرورش

در نمونه ای دیگر ؛

« سید مصطفی آذرکیش در گردهمایی کشوری سرگروه‌های آموزشی «کار و فن آوری» و «هوش مصنوعی» با تأکید بر ضرورت تحول یادگیری و آموزش در عصر فن آوری، گفت: سرگروه‌ها به‌عنوان حلقه ارتباطی میان سیاست‌ گذاری‌های آموزشی و کلاس‌های درس نقش‌آفرینی می‌کنند و اثربخشی برنامه‌های آموزشی در گرو توان‌افزایی سرگروه‌ها برای راهبری و نظارت بر عملکرد دبیران است .

 معاون آموزش متوسطه وزارت آموزش‌ و پرورش، با اشاره بر آیین ‌نامه گروه‌های آموزشی، چارچوب این آیین‌نامه را مبتنی بر سه محور اساسی «هدایت، نظارت و بهبود» تشریح کرد و اجرای هدف مند دوره‌های تربیت مدرس با محوریت شبکه یادگیری معلمان را امری ضروری دانست .

آذرکیش افزود: مدرسه صرفاً محل انتقال دانش نیست، بلکه کانون تربیت انسان‌های توانمند برای زیست‌ بوم نوین مبتنی بر هوش مصنوعی است؛ از این‌رو، دوره‌های آموزشی دبیران به‌عنوان یک تعهد حرفه‌ای، با هدف انتقال اثربخش مهارت‌ها و دانش اکتسابی به معلمان و دانش‌آموزان سراسر کشور طراحی و اجرا می‌شود .

معاون آموزش متوسطه وزارت آموزش‌ و پرورش با اعلام هدف‌ گذاری آموزش دو میلیون دانش‌آموز و ۱۰۰ هزار معلم در حوزه هوش مصنوعی، تأکید کرد: هوش مصنوعی باید به‌عنوان دستیار هوشمند معلم ایفای نقش کند و هرگز جایگزین نقش تربیتی و آموزشی معلم نخواهد شد » . ( این جا )

 و اما پرسش « صدای معلم » آن است :

زمانی که برخی اصول بدیهی مانند آموزش « سواد پایه » شامل سواد خواندن و نوشتن در نظام آموزشی ایران مورد تهدید و چالش های واقعی هستند ؛ مشخص نیست مسئولان بر اساس کدامین منطق آموزشی و مدیریتی حرف از هوش مصنوعی و برقراری نتایج آن می زنند ؟

گزارش صدای معلم از هوش مصنوعی در نظام آموزشی ایران کلید واژه ای برای جبران مدیریت های ناکارآمد و نالایق در آموزش و پرورش

در وضعیت و شرایطی که به قرار آمار رسمی ؛ نزدیک به نیمی از دانش آموزان ایرانی دچار « فقر یادگیری » بوده و آمار آن رو به افزایش است ؛ قرار است هوش مصنوعی چه مشکلی از آموزش و پرورش ما حل کند ؟ ( این جا )

اگر مشکلی بر مشکلات موجود نیفزاید ؟

در حالی که مدارس در ایران به بهانه ها و دلایل مختلف تعطیل می شوند و « زمان آموزش » کاملا لوث و بی معنا شده است ؛ تبلیغ « سواد دیجیتالی » در شرایطی که این تعطیلی ها به افت آموزش ، ترک تحصیل و تهدید بیشتر سلامت روان دانش آموزان و سایر آسیب ها و چالش می انجامد ؛ قرار است کدام مساله را در این نظام آموزشی پر مساله حل کند ؟

و البته سکوت این مسئولان در برابر این وضعیت خود پرسش برانگیز است .

گزارش صدای معلم از هوش مصنوعی در نظام آموزشی ایران کلید واژه ای برای جبران مدیریت های ناکارآمد و نالایق در آموزش و پرورش

آیا قرار است هوش مصنوعی به جای انسان ها فکر کند و تصمیم بگیرد در حالی که هنوز و پس از گذشت دهه ها هنوز در آموزش « تفکر انتقادی » و الزامات آن به عنوان غایت نظام های آموزش های موفق و توسعه یافته مشکلات اساسی داریم و جامعه از فقدان آن به شدت رنج می برد و همچنان با تدبیر این مسئولان در جا می زند ؟

بدون تردید وضعیت موجود حاصل فقدان عقلانیت در ساز و کارهای تصمیم گیری و سیاست گذاری هاست و مسئولان و مقامات باید که با دیگران « صداقت » داشته و آدرس های غلط و پر اشتباه و هزینه ندهند .

پایان گزارش/


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

گزارش صدای معلم از هوش مصنوعی در نظام آموزشی ایران کلید واژه ای برای جبران مدیریت های ناکارآمد و نالایق در آموزش و پرورش

منتشرشده در آموزش نوین

 نامه دریافتی در صدای معلم در مورد لزوم تسریع در مولد سازی تجاری سازی فضاهای بلا استفاده و مازاد در آموزش و پرورش  با توجه به روند طولانی مدت مولد سازی و استفاده بهینه از فضاهای بلا استفاده و مازاد و عدم وجود بودجه مناسب جهت تعمیر و تجهیز مدارس و مراکز تربیتی در آموزش و پرورش ، هیات دولت می تواند با مصوبه ای درآمد اختصاصی مناطق آموزش و پرورش را به شکل قابل توجهی افزایش دهد.

در حال حاضر پس از تعیین فضاهای مازاد و بلا استفاده در موقعیت تجاری باید به تصویب شورای آموزش و پرورش مناطق رسیده و سپس عدم استفاده و مازاد بودن و موقعیت تجاری مناسب به تائید اداره کل نوسازی استان ها برسد و پس از آن در کمیته مولد سازی اداره کل مصوب و به صورت پیشنهاد به اداره کل راه و شهرسازی استان ها (کمیته فنی) ارسال و در صورت بلامانع بودن برای طی کردن آخرین مرحله به کمیسیون ماده 5 استانداری ارسال گردد. روند فرسایشی و طولانی مدت فعلی که گاهی بیش از دو سال به طول می انجامد، سبب شده است بسیاری از فرصت ها از بین رفته و اجرای عملیات مولد سازی کنسل یا مختل گردد.

لذا هیات دولت با رایزنی و تدابیر وزیر محترم آموزش و پرورش در مصوبه ای اختیار تام به شورای آموزش و پرورش مناطق دهد (حضور فرماندار، امام جمعه، شهردار، رئیس شورای شهرستان و رئیس اداره راه و شهرسازی در جلسه مولد سازی فضاهای آموزش و پرورش مناطق الزامی باشد) تا پس از تائید موقعیت توسط اداره کل آموزش و پرورش و اداره کل نوسازی و تجهیز مدارس استان ها روند تجاری سازی با حداکثر سرعت انجام شود.

نامه دریافتی در صدای معلم در مورد لزوم تسریع در مولد سازی تجاری سازی فضاهای بلا استفاده و مازاد در آموزش و پرورش

همچنین 80 درصد درآمد حاصل از مولد سازی و اجاره فضاهای تجاری –اداری پس از کسورات قانونی ( 5 درصد خزانه، 5 درصد وزارت و 5 درصد اداره کل جهت توازن و کمک به مناطق کم برخوردار ) به صورت بودجه تملک (تعمیرات و تجهیزات ویژه مراکز آموزشی، پرورشی و تربیت بدنی) به مناطق بازگشت داده شود تا حداکثر منفعت مولد سازی به دانش آموزان و مدارس به ویژه مدارس کم برخوردار و مناطق محروم برسد.

در پایان باید عنوان کرد هر گونه فروش املاک و مستغلات در راستای مولد سازی و استفاده بهینه از فضاهای موجود ممنوع باشد.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

نامه دریافتی در صدای معلم در مورد لزوم تسریع در مولد سازی تجاری سازی فضاهای بلا استفاده و مازاد در آموزش و پرورش

منتشرشده در یادداشت

دیدگاه و نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراضات دی ماه 1404 و دیکتاتور و دیکتاتوری

دو هفته از آغاز نخستین اعتراضات در دی ماه 1404 گذشته است . مطابق معمول ؛ خاستگاه این تحرک های اجتماعی از مسائل اقتصادی و معیشتی شروع شد و به « سیاست » و مسائل کلان و راهبردی در این حوزه رسید .

برخی از حکومت گران و مقامات دائما درصدد تفکیک و مرزبندی بین این دو حوزه اصلی هستند اما عقل می گوید که این کار شدنی نیست و اساسا محال است .

تا سیاست تغییر نکند ؛ اقتصاد هم تغییری نخواهد کرد .

بخش بزرگی از جامعه نسبت به « سیاست های خارجی جمهوری اسلامی » معترض هستند و سال هاست مطالبه گر آن هستند بی آن که سیاست های کلی و رویه ها تغییر کنند .

دیدگاه و نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراضات دی ماه 1404 و دیکتاتور و دیکتاتوری

آنان می گویند وقتی کشور دچار کمبود و بحران در زمینه های مختلف می باشد نباید در کشورهای دیگر به عناوین و توجیهات مختلف ، پول پاشی کرد .

 به عنوان مثال ؛  وقتی بخش بزرگی از جاده های کشور هنوز « دو طرفه » هستند و تعداد زیادی به همین دلیل در تصادفات کشته می شوند ؛ منطقی و عقلانی نیست که جمهوری اسلامی در کشورهای دیگر با هر توجیهی جاده بسازد و یا هزینه های دیگری کند که قاطبه ی افکار عمومی مخالف آن است ...

دیدگاه و نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراضات دی ماه 1404 و دیکتاتور و دیکتاتوری

سه روز است که اینترنت به طور کامل قطع شده و فقط امکان دسترسی به برخی از سایت های داخلی وجود دارد .

حتی از طریق تلفن همراه نمی توان پیامکی ارسال کرد .

سرعت همین اینترنت داخلی هم بسیار کند شده اما وزیر و سایر مسئولان آموزش و پرورش مطابق روال همیشه بر این اصرار دارند که آموزش تعطیل نشده و آموزش با شدت و قوت در فاز مجازی و منحصرا در « شاد » حضور و جریان دارد .

بارها و بارها در همین سایت « صدای معلم » از شیوه ها و الگوهای حکمرانی  به ویژه در حوزه آموزش  انتقاد شده اما تغییرات محسوس و معناداری در رویه ها و الگوهای مسلط و جاری مشاهده نمی شود .

دیدگاه و نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراضات دی ماه 1404 و دیکتاتور و دیکتاتوری

دوشنبه 15 دی در « صدای معلم » خبری با عنوان : « حقوق معلمان در ترکیه 10 برابر معلمان ایران ! » دولت ترکیه حقوق کارمندان دولت را براساس نرخ تورم به روز کرد ؛ منتشر شد . ( این جا )

دیدگاه و نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراضات دی ماه 1404 و دیکتاتور و دیکتاتوری

حال پرسش من معلم و شهروند ساکن در ایران آن است که چرا باید یک معلم و یا کارمند در کشوری دیوار به دیوار ما 10 برابر من حقوق بگیرد و میزان تورمش هم از ایران پایین تر باشد ؟

 واقعا ؛ ترکیه از نظر منابع و یا نیروی انسانی و سایر آیتم ها چه ارجحیتی بر ایران دارد ؟

و از سوی دیگر به جای احیا و تقویت قدرت خرید واقعی به همان فرمول های قدیمی و منسوخ مانند توزیع کوپن ( کالابرگ ) پرداخته شود و بدتر از همه عنوان شود که این پیشنهاد را از دانشگاه و منابع علمی اخذ کرده اند ؟! ( این جا )

دیدگاه و نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراضات دی ماه 1404 و دیکتاتور و دیکتاتوری

تحقیر و توهین از این بالاتر ؟

دیدگاه و نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراضات دی ماه 1404 و دیکتاتور و دیکتاتوری

در بودجه 1405 آمده است : ( این جا )

« تمامی شرکت های دولتی موسسات انتفاعی وابسته به دولت ، بانک ها و بیمه های دولتی شامل شرکت هایی که شمول قوانین و مقرررات عمومی بر آنها مستلزم ذکر یا تصریح نام است نظیر شرکت ملی نفت ایران بانک مرکزی، سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران، سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی شرکت ملی صنایع پتروشیمی، سازمان بنادر و دریانوردی، سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و شرکت‌های تابعه آنها و سایر شرکت‌هایی که به نحوی دارای قوانین و مقررات خاص پرداخت حقوق و مزایا هستند موظفند اعتبار حقوق دستمزد و مزایای کارکنان خود را در بودجه پیشنهادی سال ۱۴۰۵ مطابق افزایش مندرج در جزء (الف) بند (۲) و با رعایت بخشنامه‌های شورای حقوق و دستمزد و مقررات تعیین شده در بودجه سال پیش‌ بینی نمایند و هرگونه افزایش مازاد بر آن توسط هیچ مرجع و شورایی قابل قبول نمی‌باشد ... »بخش بزرگی از جامعه نسبت به « سیاست های خارجی جمهوری اسلامی » معترض هستند و سال هاست مطالبه گر آن هستند بی آن که سیاست های کلی و رویه ها تغییر کنند . 

پرسش بزرگ و غیر قابل هضم آن است که واقعا فلسفه و هدف از تدوین و تصویب و اجرای « قانون مدیریت خدمات کشوری » چه بود ؟

مگر نه این بود که همه کارکنان دولت و همه ی آن هایی که به نحوی از بودجه ی عمومی ارتزاق می کند تابع یک فرمول مشخص و شفاف باشند ؟

مطابق قانون اساسی همین نظام ؛ همه در برابر قانون یکسان هستند و باید باشند .

دیدگاه و نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراضات دی ماه 1404 و دیکتاتور و دیکتاتوری

مسئولان باید این واقعیت را بپذیرند که « امید » یک مفهوم انتزاعی و یا فانتزی نیست بلکه یک پدیده ی کاملا ملموس و محسوس است .  این فرق گذاری و تبعیض سیستماتیک از کجا می آید ؟ چه کسی و یا مقاماتی پایه گذار آن بوده و کدام نهاد  باید « پاسخ گو » باشد ؟

اساسا چرا نباید نهادهای زیر نظر رهبری تحت نظارت نهادهای رسمی نظارتی مانند مجلس ، دیوان محاسبات و قوه قضاییه نباشند ؟

سال هاست که درمورد بودجه ی نهادهای فرهنگی موازی دعواست اما با وجود این اعتراضات و انتقادها ، کماکان رویه ی پیشین دنبال و اجرا می شود .

چرا اراده ای برای تغییرات واقعی نیست و همه چیز در شعار و دروغ و نمایش خلاصه شده است ؟

تا تحولی اساسی و بنیانی در این گونه نگرش ها و تفکرات حاصل نشود ؛ نباید منتظر گشایش و یا ترسیم چشم اندازی روشن  بود .

چرا باید برخی فکر کنند که از دیگران بهتر و بیش تر می فهمند در حالی که عملکرد و رویکرد آنان ترسیم وضعیت موجود و بن بست و انسداد در مجاری حیاتی و تنفسی جامعه بوده است .

دیدگاه و نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراضات دی ماه 1404 و دیکتاتور و دیکتاتوری

مسئولان باید این واقعیت را بپذیرند که « امید » یک مفهوم انتزاعی و یا فانتزی نیست بلکه یک پدیده ی کاملا ملموس و محسوس است .

مردمی که از آینده « ناامید » شوند ؛ این جامعه بسیار خطرناک و پرهزینه خواهد بود .

پی نوشت :

دیروز با دوچرخه برای خرید نان رفته بودم .

در زمان برگشت ؛ موتورسواری با دو سرنشین و در جهت مخالف از یک فرعی و با سرعت بالا رو به روی من ظاهر شد .

وقتی به رفتار آنان اعتراض کردم ؛ نصیب من فحش و ناسزا بود .

دیدگاه و نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراضات دی ماه 1404 و دیکتاتور و دیکتاتوری

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

گزارش و انتقاد صدای معلم از عملکرد فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت پزشکیان در مورد پاسخ گویی و گفت و گو در آموزش و پرورش

« فاطمه مهاجرانی ؛ سخنگوی دولت مسعود پزشکیان و رئیس سابق مدارس سمپاد ( تیزهوشان ) در آموزش و پرورش » در شبکه ی اجتماعی فیلتر شده « ایکس » نوشت :

« معترضان فرزندان ما هستند و ریخته شدن هر قطره خون دل دولت را به درد می آورد.

 دولت با شنیدن صدای معترضان اجازه نمی دهد اعتراضات به نفع جریان های خاص مصادره شود .

گزارش و انتقاد صدای معلم از عملکرد فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت پزشکیان در مورد پاسخ گویی و گفت و گو در آموزش و پرورش

به دستور رییس جمهور همه وزارتخانه ها و دستگاه ها نیز متناسب با وظایف خود موظف شده اند برای گفت وگو و پی گیری مطالبات مردم اقدام کنند » .

پرسش « صدای معلم » از خانم مهاجرانی آن است که پیش از این اعتراضات ؛ آیا مسئولان و مقامات مستقر در دولت پزشکیان وظیفه و یا رویکردی برای « گفت وگو و پی گیری مطالبات مردم » نداشته و با گسترش و رادیکال شدن این اعتراضات ، وظیفه و یا کارکرد جدیدی برای آنان تعریف و تبیین شده است ؟

آیا سخنگوی دولت پزشکیان می داند که « علیرضا کاظمی » از زمان انتصاب به عنوان « وزیر آموزش و پرورش دولت مسعود پزشکیان » و گرفتن رای اعتماد توسط مجلس شورای اسلامی حتی یک « نشست خبری » با رسانه ها  نداشته و با وجود اعتراضات و انتقادات خبرنگاران این حوزه وقعی به آنان نگذاشته و خود را سرگرم جلسات سرکاری « ملاقات های مردمی » کرده و در این راستا روابط عمومی و سایر بخش ها بازار گرمی می کنند و فضا را « غیرواقعی » جلوه می دهند ؟

گزارش و انتقاد صدای معلم از عملکرد فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت پزشکیان در مورد پاسخ گویی و گفت و گو در آموزش و پرورش

آیا خانم مهاجرانی می داند که برگزاری نشست های خبری در آموزش و پرورش نظم و قاعده ای ندارد و نزدیک به دو ماه است که این نشست ها تعطیل شده اند ؟

بخوانید :

« نشست صمیمی و البته انتقادی خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش با رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی در باشگاه فرهنگیان تهران به مناسبت « روز خبرنگار » برگزار گردید
خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش : معاونت ها و دوایر پاسخ گو نیستند . وزیر می گوید من رسانه ای نیستم ! ( این جا )

خانم مهاجرانی که خود را همواره جزئی از آموزش و پرورش و متعلق به خانواده بزرگ آن می داند چرا ارتباطی با معلمان و خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش ندارد و از آنان در نشست های خبری خود دعوت نمی کند ؟

گزارش و انتقاد صدای معلم از عملکرد فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت پزشکیان در مورد پاسخ گویی و گفت و گو در آموزش و پرورش

آیا سخنگوی دولت پزشکیان تاکنون به جد از خود پرسیده که چرا با وجود برگزاری نشست های فراوان و متنوع در « حوزه ی آموزش و پرورش » هنوز این بخش اولویت حاکمیت نبوده و به « مساله » برای « همه » تبدیل نشده است ؟

این چه رسمی در این مملکت است که تا مردم دچار مشکل و کمبود و رنج به « خیابان » نیایند و شعار ندهند ؛ متاسفانه مقامات و مسئولان آنان و مطالبات شان را « جدی » نمی گیرند ؟ و از کنار آن می گذرند .

اهمال ، عدم پاسخ گویی و امروز و فردا کردن در پاسخ گویی به مطالبات قانونی و بر حق آحاد جامعه و معلمان موجب شده تا « اعتماد » جامعه به حاکمیت به حداقل ( صفر ) برسد و در مقابل جامعه ی پرسش گر و مطالبه گر هم به حرف های مسئولانش توجهی نکند .

گزارش و انتقاد صدای معلم از عملکرد فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت پزشکیان در مورد پاسخ گویی و گفت و گو در آموزش و پرورش

این چرخه غلط و شومی است که متاسفانه در این بیش از چهار دهه ساری و جاری بوده و تغییر موثری هم در آن حاصل نشده است .

این ها نکاتی هستند که بارها در گزارش های « صدای معلم » مورد توجه و تاکید بوده اما گوش شنوایی نیافته است .

مسئولان باید بدانند :

اعمال دستور و بخشنامه برای پاسخ‌گویی نشان می‌دهد که گفت‌وگو با جامعه هنوز به یک «فرهنگ نهادینه» تبدیل نشده و سیاستمداران تنها پس از فشار و اعتراض عمومی متوجه ضرورت آن می‌شوند. تا زمانی که نشست‌های رسانه‌ای و تعامل واقعی با معلمان و خبرنگاران شکل نگیرد، اعتماد عمومی همچنان در پایین‌ترین سطح باقی خواهد ماند.

پاسخ‌گویی تکلیفی ذاتی است که با دستورالعمل و بخشنامه‌های نمایشی ایجاد نمی‌شود؛ دولت زمانی صدای مردم را می‌شنود که پیش از کشیده شدن اعتراضات به خیابان، به قفلِ بسته‌ی درهای اتاق وزیران و سکوتِ رسانه‌ای آنان پایان دهد.

پایان گزارش/


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

گزارش و انتقاد صدای معلم از عملکرد فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت پزشکیان در مورد پاسخ گویی و گفت و گو در آموزش و پرورش

منتشرشده در گفت و شنود

نگاهی به انگیزش و ارزشیابی معلمان و عقب ماندگی آموزش و پرورش در صدای معلم  در تعریف انگیزه گفته می شود نیرویی که فرد را به عمل خاصی وا می دارد تا اهداف مورد نظر را دنبال کند. به عنوان یک معلم در ذهن خود نیروهایی که شما را به عمل مفید و سازنده در جریان بالندگی آموزشی یا ایجاد رفاه سوق می دهد را مرور و سپس اهدافی را که تعقیب می کنید شناسایی کنید.

یک معلم چه انگیزه هایی برای معلم شدن و ادامه فعالیت خود دارد؟

انگیزه های او بیشتر فردی است و بر اساس توانایی های ذاتی و برحسب میزان درک و فهم او از شغل معلمی رقم می خورد یا اکتسابی و اجتماعی است و بر اساس قابلیت ها و ظرفیت های آموزش و پرورش، ایجاد می شود؟

شما در موقعیتی که قرار دارید بهتر از هر کس و قانونی ، قادرید در مورد واقعیت های موجود قضاوت کنید. واقعیت آن که محرک هایی که برای معلمان ایجاد انگیزه می کند بسیار محدود و از تعداد انگشتان یک دست کمترند. اما چرا؟

ارزشیابی

شاید بتوان قرارداد یک سویه ارزشیابی معلمان یا سند تحول بنیادین را دو مورد از این محرک ها نام برد. اما ارزشیابی مقصدی سالم برای تلاش معلمان نیست. در جامعه ما بدون ارائه هر نوع داده ای، انتظار دریافت ستاده ای برجسته وجود دارد. ظرف هست اما از مظروفی که ارزش قرار گرفتن در آن را داشته باشد، خبری نیست. برای همین شماری راهکارهای میان بُر پیش رو قرار می گیرد که عده ای روحیه انطباق با آن ها را دارند و به پیشرفت کاذب نائل می گردند اما عده ای یا به این ظواهر خوش خط و خال اهمیت نمی دهند و یا اساس کار خود را جدّی می گیرند و از فرعیات پرهیز می کنند. این افراد نه نور چشم مدیر مدرسه و اداره می گردند و نه معلم نمونه.

چاپلوسی، دروغ، کلک، حُقّه و نیرنگ عده ای، سلامت ارزشیابی را خدشه دار ساخته است. به نظرم نباید این افراد را مذمت کرد. آن ها فقط در تله بی اعتباری مفاد ارزشیابی افتاده اند. چون ارزشیابی همانند طرح رتبه بندی از روایی و اعتبار بی بهره است. چون شاخصی جهت تبدیل کیفیت به کمیت وجود ندارد یا عاری از خطا نیست. یعنی وسیله اندازه گیری مناسبی وجود ندارد و یا ارزیابان، دانشی برتر از معلمان در مقام بررسی کارکرد آنان ندارند.

می توان مقاله را از طریق اینترنت کپی پیست کرد و یا مقالات تایپ شده دانش آموزان را به عنوان کار عملی ارائه داد که همین مقاله متأسفانه هنگام ارائه معلمان، به سادگی نام پژوهش به خود می گیرد. فقط کافی است چند صفحه مجلد شود و روی جلد نام مقاله و نویسنده مفروضِ عاریتی، درشت نوشته شود.

مگر مدیران حوصله یا وقت خواندن آن را دارند؟

نگاهی به انگیزش و ارزشیابی معلمان و عقب ماندگی آموزش و پرورش در صدای معلم

مگر من یا شما هنگام امضای قرارداد خالی ارزشیابی، مفاد آن را خوانده بودیم؟ در باور ما و در بیشتر موارد ظاهر از باطن اهمیت بیشتری دارد.

امتیاز چند چیز غرض آلود قادر است موجودیت یک سال ما را تضمین کند. مثلا در دقایقی که در دفتر هستیم با معرفی دانش آموزان ضعیف کلاسی خاص و هم صدایی دیگر همکاران و با ترکیب برچسب پررو، گستاخ، بی ادب و صدالبته تنبل، انجام وظیفه می کنیم و وجدان خود را با خلاص شدن از شرّ مسئولیت تعلیم و تربیت او، به آرامش و آسودگی گسیل می داریم.

آموزش ضمن خدمت و گروه های آموزشی

اکنون شرایط آموزش ضمن خدمت یا گروه های آموزشی چگونه است ؟

به طور طبیعی بعد از چهارده سال بازنشستگی، بی خبرم. اما مطمئن هستم اگر اوضاع مطلوبی حاکم بود صد در صد بازتاب نتایج آن در اخبار آموزش و پرورش مشهود و هویدا می شد. یا بر رضایت مندی معلمان از شرایط شغلی تأثیر مثبتی می گذاشت. اگر اشتباه نکنم آب از آب تکان نخورده است. البته این ضرب المثل به مفهومی از سکون و بی‌نیازی از تغییر اشاره دارد که در آن هیچ گونه مشکلی وجود ندارد و همه چیز به شکل مطلوب در جریان است. اما ثبات ما نه از مطلوبیت که از ترس یا ناتوانی در ایجاد تغییر و تحول است. حفظ وضع موجود در آموزش و پرورش یعنی حفظ نظم و پایداری. موجودیت مطلوب، تلاشی است که نیروهای ستادی به تبعیت از آئین نامه ها و بخش نامه های وزراتخانه، جبرا به جا می آورند و پی گیر شرایط اجرای آن ها هستند. تجربه یا دانش نیروهای ستادی، توان زورآزمایی یا مخالفت با مفاد آئین نامه ها و بخش نامه ها را ندارد. یک تابعیتی محض به صورت سلسله مراتب ابتدا در این نیروها و سپس در نیروهای صف به وجود می آید که حافظ ثبات و امنیت اداری است. و اگر ثبات و امنیت این دو گروه با همین مفاد برهم خورد هیچ اِبایی نیست. لاجرم چنین بوده و باید باشد.

گروه های آموزشی و انتخاب سرگروه ها، فقط برای پر کردن ساعات خالی درسی همکاران است و فرهنگ یادگیری از یکدیگر در بین معلمان با استناد به بی سوادی سفید یا غرور کاذب دانایی و خردمندی، وجود ندارد.

اساس نادرست ادارات برای اجرا و خصوصیات پوشالی معلمان، مانع از بالندگی گروه های آموزشی است. سئوال از نادانسته ها، یعنی اقرار به بیسوادی خود.

سند تحول بنیادین آموزش و پرورش

اگر از سند تحول بنیادین که آذر ماه 1390 به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی و رئیس جمهور وقت محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی رسیده است، به عنوان انگیزه معلمان سخن بگوئید، توفیقی نخواهید یافت. با مراجعه به مفاد این سند، متوجه می شوید که همه بندها و تبصره های آن به جنبه پرورش دانش آموزان از منظر نظام سیاسی پرداخته است و از مفاهیم خاص تعلیم و تربیت در آن خبری نیست. سندی که برای معلم هیچ انگیزه ای ایجاد نمی کند. برای دانش آموزان نیز فقط در حوزه دینی و مذهبی ایجاد انگیزه می کند و از تحریک حس کنجکاوی یا هدایت علمی، در آن خبری نیست.

سندی که از آموزش حقوق شهروندی، قانون گرایی، آداب معاشرت و مهارت های زندگی عاری است و حتی به آموزش جنسی نیز نپرداخته است. اصلی که با سیاست جوانی جمعیت در تعارض است. هر چند برخلاف گذشته، منابع دریافت اطلاعات در این خصوص بسیار است اما می توانستیم در تعقیب هدف و با قابلیت هدایت و راهنمایی کنترل شده آن را آموزش دهیم.

نگاهی به انگیزش و ارزشیابی معلمان و عقب ماندگی آموزش و پرورش در صدای معلم

اوضاع معیشتی معلمان

اگر بخواهیم از معیشت به عنوان انگیزه معلمان در افزایش کارآیی مطلوب، سخن بگوئیم یعنی از توانایی تأمین نیازهای اولیه چون غذا، سرپناه و پوشاک؛ باید در گذریم تا به مفهوم معیشت پایدار برسیم. تلاشی فراتر از تعریف‌ها و رویکردهای مرسوم برای ریشه‌کنی فقر. اما متأسفانه دست نامهربان سیاست، معلمان را به افتراق از تأمین نیازهای حیاتی محکوم ساخته است. آن چنان که از رسیدن به نیازهای متعالی چون مطالعه دائم و پرداختن به اصول فرهنگی، باز مانده اند. معیشت معلمان نزدیک به یک قرن عمر آموزش و پرورش، هرگز در خور شأن مقام و منزلت آنان نبوده است.

سی سال خدمت به امید دریافت پاداش خدمت نیز انگیزه مناسبی برای تحریک معلمان در جهت وفاداری به اهداف شغلی نیست. چون نوشداروی بعد سقوط ارزش پول ملی است که با سپری شدن دو سه سال و هنگام دریافت پاداش، اسما بیش از 500 میلیون تومان است اما رسما با ارزش 100 میلیون برابری می کند. از سوی دیگر در گذشته آرزوی معلمان خرید خانه نداشته بود که یک عمر در اجاره نشینی سپری می کرد.

اکنون با 500 میلیون چند شاخه تیرآهن و میل گرد یا چند کیسه سیمان، می توان خرید؟

در یادداشت «عدم پاسخ گویی به خواسته های معلمان برای آن است که او پرچم دار آگاهی و روشنگری جامعه نباشد؟» در همین سایت به نیکی گفته شده است که محروم نگه داشتن معلم بی دلیل نیست. دیگر کشورها با تأمین رفاه معلم، به رتبه های برتر آموزشی جهان دست می یازند و ما با محروم نگه داشتن معلمان از تمامی مزایا و امکانات، جایگاه آموزش و پرورش را در قعر نتایج مطالعات و سنجش ها قرار می دهیم.

پس معیشت یا پاداش پایان خدمت معلمان، قادر به ایجاد انگیزه یا افزایش آن نیست.

نگاهی به انگیزش و ارزشیابی معلمان و عقب ماندگی آموزش و پرورش در صدای معلم

عقب ماندگی آموزش و پرورش

باید قبول کرد که آموزش و پرورش ایران در مقایسه با پیشرفت‌های جهان و نیازهای نسل جدید، عقب‌مانده است. چالش‌های متعددی با عدم توجه به نیازهای روحی و روانی دانش‌آموزان و فن آوری های نوین در این نظام به وجود می آید. .نظامی که به نیازسنجی در سنین مختلف دانش آموزان اهمیت نمی دهد. از روان شناسان، جامعه شناسان، کارشناسان تعلیم و تربیت و علوم تربیتی جهت استعلام نکته نظرات تخصصی - علمی، هیچ استفاده ای نمی کند و یا اگر هم تلاشی انجام می شود جهت دار و غرض آلود است که با علم در تناقض است. محتوا و متون کتب درسی بر مدار آموزش و توسعه دانش روز نمی چرخد و از نیازهای مهارتی دانش‌آموزان فاصله گرفته و نتوانسته خود را با تحولات جدید وفق دهد. یا انگیزه خاصی را در آنان ایجاد کند. لذا موجب بی علاقگی و انزجار دانش آموزان از درس و مدرسه گردیده است.

از سوی دیگر مشکلاتی نظیر کمبود نیروی انسانی متخصص، ناعادلانه بودن آموزش و امکانات آن در مناطق مختلف و تعدّد پرشمار انواع مدارس و به تبع آن تفاوت در نام معلمان، عدم پویایی در نحوه تربیت و شیوه های جذب و استخدام معلمان و عدم توجه به تنوع فرهنگی، نبود بودجه و اعتبار لازم و کافی، تلاش خیرین مدرسه ساز به عنوان جایگزینی مطمئن در سرمایه گذاری ناکافی دولت از جمله عوامل مؤثر در عقب‌ماندگی آموزش و پرورش کشور هستند. گروه های آموزشی و انتخاب سرگروه ها، فقط برای پر کردن ساعات خالی درسی همکاران است و فرهنگ یادگیری از یکدیگر در بین معلمان با استناد به بی سوادی سفید یا غرور کاذب دانایی و خردمندی، وجود ندارد.

نبود برنامه ریزی کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت

به طور طبیعی سازمان ها به خصوص آن هایی که کارآیی مطلوب و سازنده ندارند و تعداد مشکلات آن ها بیشتر از جنبه های مثبت است، می باید برای خود توسط مدیران خرد و کلان، برنامه ریزی کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت داشته باشند.و همانند رشته های زنجیر اهداف هر سه دوره را به یکدیگر متصل سازند تا در نهایت یک دانش آموز بعد از پایان دوره دوازده ساله تحصیل، قابلیت هایی چون سواد، مهارت و امید به زندگی و آینده را در وجود خود احساس کند. این دوره بهترین امتیاز برای هر جامعه ای است تا عالی ترین نکته ها را آموزش دهد، چون جریان جامعه پذیری و درونی شدن ارزش ها در آن بسیار سریع و عمیق است. اما غفلت های پیاپی ما ارزش و اهمیت آن را نادیده می گیرد.

دوره ابتدایی به عنوان زیربنا و دوره متوسطه روبنای ساختمانی است که ما به وسیله آموزش و پرورش برای آینده ساخته ایم. زیبایی، جذابیت، واقع گرایی و استحکام آن مابین کشورهای مختلف از لحاظ کمی و کیفی، به نمایش گذاشته می شود تا با ارزشیابی به ارزش گذاری برسند. همان جایگاه و رتبه بندی آموزش و پرورش کشورهای مختلف جهان که سال هاست از رتبه خود شرمساریم. اندوه ما معلمان قابل توصیف نیست. فرآیندی که بی انگیزگی را تقویت و فرسودگی روح و جسم را سرعت می بخشد.

در کل ، عقب‌ماندگی آموزش و پرورش موجب کاهش کیفیت آموزش، افزایش تعداد دانش آموز ترک تحصیل کرده و بازمانده از تحصیل، افزایش تضاد طبقاتی و نابرابری در جامعه و کاهش بهره‌وری می شود. و صدالبته باعث از بین رفتن انگیزه های معلمان و دانش آموزان می شود. انگیزه معلم و دانش آموز لازم و ملزوم یکدیگرند و به هر دو باید با هم توجه کرد. پیوند انگیزه های این دو گروه از هم ناگسستنی است و نگاه مجرد به هر یک از آن ها، یعنی شکست قبل از آغاز حرکت. معلم بدون انگیزه یعنی حق کشی از حقوق دانش آموزان و دانش آموز بدون انگیزه یعنی تحلیل رفتن انرژی و علاقه معلمان.

نگاهی به انگیزش و ارزشیابی معلمان و عقب ماندگی آموزش و پرورش در صدای معلم

آموزش و پرورش ما قادر به پوست اندازی نیست!

فرهنگ، ارزش‌ها یا آرمان‌های انتزاعی، آداب و رسوم، مذاهب و کنش‌های جمعیِ حاصل از آن‌ها مدام در حال اثر گذاشتن بر انسان‌هایی است که در جامعه زندگی می‌کنند. لذا تغییر مداوم جوامع بی‌شباهت به مراحل پوست‌اندازی برخی جانداران نیست. با این تفاوت که پوست‌اندازی اجتماعی، نقطه‌ای برای توقف ندارد و به صورت مکرّر در حال انجام است. اما از پوست اندازی آموزش و پرورش هیچ خبری نیست.

به تعبیر آنتونی گیدنز (Anthony Giddens) جامعه شناس بریتانیایی؛ می توان جوامع انسانی را مانند ساختمان‌هایی تصور کرد که در هر لحظه با همان آجرهایی که از آن ساخته شده‌اند از نو ساخته می‌شوند. علم جامعه شناسی تلاش می‌کند این وقایع را آن‌ چنان که موجودند بررسی کند تا به ریشه، علل و قوانین حاکم بر پدیده‌ها دست پیدا کند. این کار با تحقیق طولانی مدت، بکارگیری شیوه‌ها و فنون شناخته شده و استفاده از اطلاعات کامل و همه جانبه درباره موضوعاتِ مورد بررسی، انجام می‌شود.

طی دوران مختلف و در تمامی جوامع، پوست اندازی در هر حیطه ای صورت می گیرد. اگر حرکت هر بخش از جامعه یعنی اقتصاد، سیاست، فرهنگ، هنر و آموزش در جهت تکامل انجام شود شرایط توسعه ممکن می گردد. افکار، عقاید، باورها،  نگرش ها و بینش انسان ها نیز همگام با این تحولات، تغییر می کند. یک حرکت متوازن که این جوامع را به ثبات نسبی می رساند.

مهم ترین پوست اندازی در جوامع پیشرفته که در سایه همان به رشد و ترقی دست یافته اند در بخش آموزش و پرورش رخ داده است. این جوامع، شرط اصلی هر نوع پیشرفت و برتری را با متعالی سازی اهداف کمی و کیفی در آموزش و پرورش ممکن ساخته اند، برای همین موفق بوده و هستند.

نگاهی به انگیزش و ارزشیابی معلمان و عقب ماندگی آموزش و پرورش در صدای معلم

تاثیر مطلق و یک سویه اقتصاد بر آموزش و پرورش

در جامعه ما باتلاق سیاست های غلط اقتصادی و اهمیت دهی مطلق بدان، مصرف گرایی و همراهی دولت در تشدید چنین گرایشی، اهمیت نظام آموزشی را به حداقل ممکن رسانده است. ما با معیارهای اقتصادی بیشتر از شاخص های علمی، نیازهای آموزش و پرورش را می سنجیم. کیفیت و محتوا را رها ساخته ایم و اساس مدارس را بر توافق بر سر میزان شهریه دریافتی یا کمک خیرین مدرسه ساز نهاده ایم. سرطان کُشنده اما مهارنشدنی اقتصاد، آموزش و پرورش را بلعیده است. در حالی که کشورهای پیشرفته آموزشی، در پی اتخاذ سیاست هایی هستند که اقتصاد را به خدمت آموزش و پرورش درآورند. اقتصاد ما از مقصران اصلی حذف انگیزه شغلی معلمان و دانش آموزان محسوب می شود. بهتر و برتر آن بود که آموزش و پرورش، هدایت گر و کنترل کننده اقتصاد کشور می بود.

اصل مهم و اساسی نحوه هزینه کرد و مدیریت بودجه است. فقط با در صدر قرار دادن بودجه آموزش و پرورش نسبت به سایر وزارتخانه ها، نمی توان انتظار پویایی یا توسعه پایدار داشت. میزان بودجه شاید بیشتر باشد اما کارکنان و معلمان در آموزش و پرورش، هیچ بهره ای از این افتخار نمی برند. پس چه سود!

نگاهی به انگیزش و ارزشیابی معلمان و عقب ماندگی آموزش و پرورش در صدای معلم

پیشنهاد

پرداخت 97 درصدی کل بودجه آموزش و پرورش به حقوق پرسنل وزارتخانه و معلمان و اختصاص فقط 3 درصد به امور غیرپرسنلی، خود گواهی آشکار از عجز و ناتوانی این وزارتخانه است. اگر خواهان بهترین ها هستیم تا انگیزه مجموعه عوامل در آموزش و پرورش افزایش یابد تا بهره وری معنا یابد، می باید حقوق پرسنل از بودجه آموزش و پرورش تفریق گردد و دیگر بخش ها از جمله درآمد حاصل از تولیدات سرآمد صنعتی و کشاورزی، بخشی از مالیات های مستقیم و غیرمستقیم دریافتی دولت، عوارض شهرداری ها و صدالبته منبع مالی کلانی که دولت از ارزش افزوده کالاها و خدمات، به دست می آورد، منبع مالی مطمئنی برای تأمین مخارج وزارت آموزش و پرورش در مدارس گردد. شاید در این صورت با حذف احتمال ریخت و پاش ها و هزینه کردهای غیرضروری و غیر آموزشی، بتوانیم مدعی باشیم که وزارتخانه ای به نام آموزش و پرورش داریم.

سرمایه گذاری سالم، شرط اصلی توسعه یافتگی است و بودجه اختصاص یافته توسط دولت را تا سرحد تأمین رفاه و امنیت شغلی برای پرسنل هزینه کنید و مازاد آن را دوباره برای نیازهای آموزش و پرورش در مدارس اختصاص دهید.

مشارکت مردم در آموزش و پرورش، به معنای خالی کردن جیب مردم نیست ؛ بلکه به معنای هزینه کرد از منابعی است که مردم در تولید و خلق آن سرمایه گذاری کرده اند. مردم در مجموع تولیدات ملی کشور سهیم هستند و برترین جایگاه برای هزینه کرد درآمد حاصل، مدارس و آموزش و پرورش است. چون 80 تا 90 درصد خانواده ها فرزندانی در مدارس دارند که انتظار دریافت عالی ترین شرایط آموزشی اند.  اگر بخواهید می توانید.

در این کشور به اندازه کافی تحصیل کرده وجود دارند ؛ اما متأسفانه همتی برای خواستن و توانستن وجود ندارد. معلم با فقر بی انگیزه ترین و غیرمفیدترین قشر در لایه های جامعه است. قشری که هر دائم از عرش بودن محروم بوده است.

زیبنده نیست نسبت به گروهی که مغز جامعه اند و کار فکری انجام می دهند و افکار و دانش را منتقل می کنند، چنین معامله شود. مغبون بودن معلمان یعنی تثبیت خسران و عقب ماندگی جامعه.

نگاهی به انگیزش و ارزشیابی معلمان و عقب ماندگی آموزش و پرورش در صدای معلم

نگاهی به انگیزش و ارزشیابی معلمان و عقب ماندگی آموزش و پرورش در صدای معلم

نگاهی به انگیزش و ارزشیابی معلمان و عقب ماندگی آموزش و پرورش در صدای معلم

نگاهی به انگیزش و ارزشیابی معلمان و عقب ماندگی آموزش و پرورش در صدای معلم


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

انتقاد صدای معلم از حذف یا طرد موسیقی از محیط  مدرسه بر خلاف اصول برنامه‌ درسی جامع Holistic Curriculum  در پرتو متن ارائه شده در کانال یادگیری، بالندگی، توسعه* (بی‌تا)، در نقد دیدگاه وزیر آموزش‌ و پرورش درباره موسیقی در مدرسه از منظر جامعه‌شناسی و آموزش، می‌توان از منظر علم برنامه‌ریزی درسی به اظهارات وزیر آموزش‌ و پرورش و نقدهای مطرح‌شده از سوی علیرضا شریفی یزدی نگاهی تحلیلی و انتقادی داشت.

از دیدگاه برنامه‌ریزی درسی نوین، مدرسه صرفاً محل انتقال دانش شناختی نیست، بلکه نهادی است برای رشد همه‌جانبه یادگیرنده؛ شامل ابعاد شناختی، عاطفی، اجتماعی، فرهنگی و زیبایی‌ شناختی. موسیقی، به‌عنوان یکی از عناصر بنیادین فرهنگ و هنر، نقشی انکار ناپذیر در پرورش این ابعاد ایفا می‌کند.

حذف یا طرد موسیقی از محیط مدرسه، برخلاف اصول برنامه‌درسی جامع (Holistic Curriculum) است که بر تعادل میان عقل، احساس و خلاقیت تأکید دارد.

اظهار نظر وزیر مبنی بر اینکه «مدرسه جای آهنگ و موسیقی نیست» نشان‌ دهنده نوعی نگاه تقلیل‌گرایانه به برنامه درسی است؛ نگاهی که آموزش را به آموزش صرفاً دروس رسمی و حافظه‌ محور محدود می‌کند. این رویکرد، در تضاد با اسناد علمی برنامه‌ریزی درسی و تجربه نظام‌های آموزشی موفق است که هنر و به‌ویژه موسیقی را ابزار افزایش انگیزش، تعلق به مدرسه، یادگیری عمیق و سلامت روان دانش‌آموزان می‌دانند.

انتقاد صدای معلم از حذف یا طرد موسیقی از محیط  مدرسه بر خلاف اصول برنامه‌ درسی جامع Holistic Curriculum

همان‌گونه که شریفی یزدی اشاره می‌کند، ممنوعیت موسیقی در مدرسه نه‌ تنها به حذف آن از زندگی دانش‌آموزان منجر نمی‌شود، بلکه کنترل تربیتی مدرسه بر این عنصر فرهنگی را از بین می‌برد. از منظر برنامه‌ریزی درسی، یکی از کارکردهای اساسی مدرسه، «هدایت آگاهانه تجربه‌های یادگیری» است. وقتی موسیقی از مدرسه حذف می‌شود، این تجربه‌ها به فضاهای غیررسمی و کنترل‌نشده منتقل می‌گردد و مدرسه نقش تربیتی خود را از دست می‌دهد.

افزون بر این، اشاره شریفی یزدی به افت شدید میانگین معدل دانش‌آموزان، مسئله‌ای کلیدی در تحلیل برنامه درسی است. افت کیفیت یادگیری ریشه در برنامه‌های درسی ناکارآمد، روش‌های تدریس غیرجذاب، بی‌توجهی به علایق دانش‌آموزان و نادیده‌گرفتن نیازهای روانی و اجتماعی آنان دارد.

پژوهش‌های برنامه‌ریزی درسی نشان می‌دهد که حذف عناصر نشاط‌آور و معنا‌بخش مانند هنر، خود یکی از عوامل گسست دانش‌آموزان از مدرسه و افت عملکرد تحصیلی است.

در نهایت، استدلال مربوط به «قداست مدرسه» نیز از منظر برنامه‌ریزی درسی قابل نقد است. قداست مدرسه نه در حذف مظاهر فرهنگی و هنری، بلکه در کیفیت تربیت انسان آگاه، مسئول و خلاق معنا می‌یابد.

انتقاد صدای معلم از حذف یا طرد موسیقی از محیط  مدرسه بر خلاف اصول برنامه‌ درسی جامع Holistic Curriculum

 

همان‌گونه که شریفی یزدی اشاره می‌کند، موسیقی در قالب‌های مذهبی نیز حضور دارد و این امر نشان می‌دهد که مسئله، خود موسیقی نیست، بلکه نوع نگاه ایدئولوژیک و غیرعلمی به برنامه درسی است.

جمع‌ بندی آن که :

از منظر علم برنامه‌ریزی درسی، سیاست حذف موسیقی از مدارس نه‌ تنها فاقد پشتوانه علمی است، بلکه می‌تواند به تضعیف کارکرد تربیتی مدرسه، کاهش انگیزش یادگیری و تعمیق شکاف میان دانش‌آموز و نظام آموزشی بینجامد. برنامه‌ریزی درسی اثربخش مستلزم پذیرش هنر و موسیقی به‌عنوان مؤلفه‌هایی ضروری برای تربیت نسل آینده و توسعه پایدار کشور است.

* کانال یادگیری، بالندگی، توسعه. (بی‌تا). نقد دیدگاه وزیر آموزش‌وپرورش درباره موسیقی در مدرسه از منظر جامعه‌شناسی و آموزش [پست تلگرامی]. تلگرام.
https://t.me/ssmovahed2


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

انتقاد صدای معلم از حذف یا طرد موسیقی از محیط  مدرسه بر خلاف اصول برنامه‌ درسی جامع Holistic Curriculum

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

میزان و کیفیت " سواد رسانه ای " مدیران آموزش و پرورش و در سطوح مختلف آن را چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور