شاید بیشتر از خود وزیر آموزش و پرورش و حتی همه وزرای آموزش و پرورش در بعد از انقلاب به جز مرحوم دکتر شکوهی، تنها مقامی که بعد از چهار دهه این همه دلسوز آموزش و پرورش هستند بتوان به دکتر پزشکیان اشاره کرد. از دلایل این دلبستگی می توان چنین استنباط کرد که ایشان در دوران تحصیل قادر به لمس دقیق و عمیق دردها و رنج های زیر پوستی نظام آموزش طبقاتی در جامعه بوده اند.
دکتر پزشکیان دوران ابتدایی را در شهرستان مهاباد استان آذربایجان غربی تحصیل کرده اند ؛ می توان شرایط محرومیت این منطقه را در آن برهه از زمان به عنوان دلیلی برای درک اهمیت آموزش و شناخت
رنج نامه های آموزش و پرورش توسط ایشان حدس زد. ایشان به یک باور درونی از پر ایراد بودن نظام آموزشی ایران رسیده اند و صورت مسأله را تا حدودی فهمیده اند لذا تلاش می کنند تا مرهمی برای این ضعف های مزمن بیابند. امید که توانایی و توفیق حل مسأله را نیز داشته باشند. به نیکی می دانند بی نصیبی از روش های نوین تدریس و رقابت سالم، مانع ارتقای آموزش می شود اما نسبت به زنجیرهایِ ناپیوسته ناموزونِ بازدارنده در آن بی توجه اند.
بیشتر وزرا و مدیران ارشد یا مدیران خرد و کلان همین جامعه در مراکز آموزش مدیریت تخصصی صنعتی، دولتی و بازرگانی را گذرانده و مدرک کارشناسی ارشد یا دکتری نیز دریافت کرده اند اما گویی آشتی با واژگانی که مغزمایه آن دروس شمرده می شود یعنی « سیستم و سیستماتیک »، هنوز جا نیفتاده است. شاید چون با فارسی سازی و جایگزینی کلمه « سامانه » به جای « سیستم »، همه آنانی را که بیش از هشت سال آموزش کارشناسی و کارشناسی ارشد و حتی در دکتریِ عاریتی مدام سیستم سیستم می شنیدند به شبهه یا انحراف انداخته اید. یعنی فارسی سازی کلمات خود عامل فراموشی نیت اصلی مفاهیم گردیده است.
فردوسی کلمات عربی را از فارسی تمیز می کرد و شما کلمات انگلیسی را از فارسی. در هر دو دوره از یک اصل غافل بوده و هستیم. دانش دیروز حداقل در مشرق زمین به عربی و امروز در سطح جهان به انگلیسی ملبس هست و عریان سازی علم از این واژگان یعنی همان بی بهرگی از درک معنای واقعی و ذاتی مفاهیم.
هر یک از ما که حداقل مدرک کارشناسی یا لیسانس یک رشته را داریم آیا می توانیم واژگان تثبیت شده دوران تحصیل خود را از اذهان پاک و کلمات ناملموس ولو به فارسی را جایگزین سازیم؟ در چنین شرایطی از اصل جدا و خوانده ها را ناملموس خواهیم یافت. مثلا وقتی کلمه سامانه را به کار می بریم ناخودآگاه یاد سامانه بارشی یا سامانه الکترونیکی می افتیم. امید حداقل دانشجویان امروز همانند ما مسیر را فارسی طی کنند نه انگلیسی. و گر نه داستان مچ گیری و تذکر به مسئولان هنگام به کارگیری کلمات انگلیسی، روایت قصه شب کودکان امروز هنگام خوابیدن خواهد شد.
طرح های مختلف در آموزش و پرورش در واقع « پل های ناچاری» هستند تا بتوانند در بین سایر نظام های آموزشی جهان قد عَلَم کنند. یا موجودیت خود را اعلام و انتظار همراهی یا تأیید آنان را به خود جلب کنند.
طرح هایی که به جرأت می توان گفت هیچ کدام تاکنون موفق نبوده است. قدما به نیکی لُب مطلب را ادا کرده اند آن جا که به زیبایی می گویند: « مشک آن است که ببوید نه آن که عطار بگوید» . اما ما با اصراری نامحدود، سعی کردیم تا همان پل ها را با صلاة و صلوات شارژ نمائیم تا حداقل مقبول خلق افتد و بر صراط مستقیم بودن آموزش و پرورش، هیچ شبهه ای بین خلایق باقی نماند و مباحِ مباح دانسته شود ؛ غافل از آن که نه این طرح ها به عنوان پل، ما را امروزی ساخت و نه تزریق مقدّسات بدان پل ها ما را به مقصدی معتبر رساند. چون وقتی که اصرار های نامحدود و هدف دار ما برای دانش آموزان دلزدگی ایجاد می کرد به طور هم زمان برای اولیا نیز آشوبی بر پا می نمود که نگرانی های آنان را از آینده فرزندان خود رقم می زد. همان تک فرزندانی که تنها امید هر خانواده ای بودند. اگر در گذشته یعنی چهار پنج دهه پیش، خانواده ها با داشتن چهار پنج اولاد و حتی بیشتر به هر یک از آرزوهای نرسیده خود در آینده می رسیدند و یکی پزشک و دیگری مهندس و آن دیگری معلم یا نقاش می شد، امروز همان تک فرزند با مجموع آرزوهای در نطفه منجمد شده پدران و مادران خود، اشباع می شود و این کودک بینوا با ثبت نام در کلاس های هم سو و ناهم سو، با علاقه و بی علاقه، بارِ خستگی شدید روزانه خود را تا عنفوان جوانی انباشته می کند. تا جایی که افسردگی و دلمردگی همه این ماجرای دیکته شده تا آخر عمر در تارو پود او رسوب می نماید. همان پزشک و مهندس و استاد دانشگاه، وکیل و قاضی که از برخی از کرده های آنان انگشت به دهان شگفت زده به تماشا می نشینیم و به جای شماتت کاستی های نظام آموزشی و یا افزودنی های ناهماهنگ در آن، به سرزنش شخصیت آنان در زمانه نامبارک می پردازیم. اما بیشتر تقصیرات آنان حاصل همان نظام آموزشی پر از طرح ها به عنوان پل هایی نامبارک بوده نه خطاهای فردی. شاید افزایش خودکشی در بین افراد تحصیل کرده خصوصا نوپزشکان، نیز به همین دلیل است.
دیدگاه ریاست جمهوری در مورد کاستی های نظام آموزشی
هر چند رئیس جمهور دقیقا روی نقصان ها انگشت گذاشته اند اما تحلیل مسایل آموزش و پرورش به حالت منفصل و جدا از هم ما را به سرمنزل مقصود نمی رساند. گفته های ایشان در خبرگزاری تسنیم چهارم آذر 1404 با عنوان « در برابر ایجاد فضای رقابت سازنده در آموزش مقاومت نشود » آورده شده است و برای مداقه بیشتر در هر یک، آن ها را جدا از هم و بخش به بخش نقد کرده ام:
1. « باید دید آموزش تا چه حد در تقویت مهارتهای حل مسئله، کار تیمی، برقراری ارتباط مؤثر، نگرش سیستماتیک و تقویت حس تعلّق و غیرت ملی او اثرگذار است.
2- امروز در بسیاری از کلاسها ارتباط سازنده میان معلم و دانشآموز دچار اختلال است و این روند باید اصلاح شود.
3- اصلاح و ارتقای شیوه آموزشِ محتوای درسی در مدارس نخستین گام در مسیر تحقق عدالت آموزشی است.
4- اگر در مدارس رقابت سالم ایجاد شود موجب ارتقای آموزش می شود.»

تدریس بدون توجه به شرایط متفاوت، تبدیل به عادت می شود و در عادت همیشه تکرار موج می زند. عادت و تکرار دشمن یا مانع اصلی ایجاد تغییر است. در عادت و تکرار به اشتباه ثبات و آرامش، نظم شمرده می شود اما در تغییر هر دائم مجبور به قرار گرفتن در وضعیت جدید هستید. انرژی، زمان و حوصله بیشتری می طلبد.
لذا ؛ بیشتر معلمان از شرایط غیرمنفعل خویش خشنود و راضی هستند.
زمان آن رسیده و حتی یقین بسیار دیر نیز شده است که معلمان تدریس گروهی یا تیمی را جایگزین تلاش فردی خود نمایند. پیشرفت کشورهای غربی علاوه بر دلایل بسیار، بیشتر با اتکا به همین روش تدریس در کلاس های درسی ممکن شده است.
دانش آموز جوامع غربی در گروه به اعتماد به نفس و خودباوری رسید، جسارت و شهامت گفت و گو یافت، از نادرستی دانسته های خود نهراسید، هم فکری مانع حبس احساسات در درون او شد، مهربانی و هم زبانی آموخت، شنونده بودن را اصل مهم زندگی یافت و احترام به دیگری را سرآغاز محترم شدن خویش دانست.

ریاست محترم جمهور در دو کشور آمریکا و انگلیس، دوره های تخصصی مدیریت سلامت را گذرانده و اهمیت نگرش سیستماتیک را به نیکی می دانند ؛ لذا همه ما و بیشتر وزرای آموزش و پرورش، اگر فقط یک تعریف کوچک از سیستم را بدانیم و بدان عامل به عمل باشیم شاید درگیر این همه نتایج معکوس از نیت های خود نباشیم.
« سیستم » مجموعهای از اجزا و عواملی است که در تعاملی هدف مند با هم، یک کل را به وجود میآورند. هر جز اثر و نتیجه ای دارد که بر سایر اجزا و بر کل اثر می گذارد و از آن ها اثر می پذیرد. چنین ساختاری بر هر شیء یا پدیده و در هر سازمان و اداره ای حاکمیت دارد. حال اگر اجزای یک سازمان در تعامل با یکدیکر در پی ایجاد نتایج مثبت یا لازم بر نیایند، آن گاه فقط یک نوع انباشتگی وجود خواهد داشت نه نظم و نظام. یک درخت را به عنوان یک کل که دارای اجزاست در نظر بگیرید. مجموع فرآیند سنتز و فتوسنتز به درخت امکان زنده بودن و ادامه آن را می دهد. یک سازمان نیز چنین است. هر نقش موجود در آن طی فرآیندی علمی باعث دوام و ثبات در سازمان می شوند و از احتمال هر نوع اختلال در آن جلوگیری می کنند.
در ساختار آموزش و پرورش، وقتی به طور مثال به برخی از اجزا بیشتر و به برخی کمتر یا هیچ توجهی نمی شود، آنگاه فقط انباشتگی نقش ها به وجود می آید و تعاملی برقرار نمی شود. وقتی تعامل نباشد ایرادات و نقصان ها در لایه ای زُمخت، پنهان می شوند. مثلا توجه بیش از حد به مدارس غیردولتی یا خاص و غفلت از اهمیت مدارس دولتی در جامعه، در همان لایه زُمخت بی ارادگی ما پنهان مانده است.
یا وقتی نظام تعلیم و تربیتی جامعه ای به فرزندان یک کشور، حس تعلّق و غیرت ملی آموزش می دهد ؛ یقین تفاخر به هویت فردی و اجتماعی، اصلی ارزشمند و حتمی شمرده می شود. این کودک هرگز آثار تاریخی یا محیط زیست را تخریب نمی کند و بر ماهیت آن ها آسیبی وارد نمی نماید. او حیات وحش ایران را هویت ملی خواهد دانست و به شکار غیرمجاز هرگز نخواهد اندیشد. تمام همّ و غم او در تمامی عرصه ها در اهتزاز نگه داشتن پرچم سه رنگ خواهد بود. یقین دروس تاریخ، جغرافیا، جامعه شناسی و صد البته زبان و ادبیات فارسی در بین سایر علوم، نقش اجتناب ناپذیری در تحقق و تحریک حس تعلّق و غیرت ملی خواهند داشت. لذا توجه به محتوای این کتب درسی جهت رسیدن به اهداف سیستماتیک حائز اهمیت بسیار است.

ریاست محترم جمهور گفته اند: در بسیاری از کلاسها ارتباط سازنده میان معلم و دانشآموز دچار اختلال است و این روند باید اصلاح شود. از جمله دلایل گسست رابطه و نفوذ عاطفی مابین دانش آموز و معلم، بازپس گرفتن و تفریق اثرِ نقش پرورشی از اثرِ نقش آموزشی معلمان است. مگر نگفتیم در یک سیستم هر جز بر سایر اجزا اثر و نتیجه ای می گذارد و می پذیرد پس جای هیچ گلایه نیست. محتوای کتب درسی و روش تدریس نیز در حدی نیستند که به برقراری رابطه سازنده مابین این دو نقش منجر شوند. یعنی انباشتگی نقش در مدارس وجود دارد اما تعاملی سازنده، پویا و دانش افزا خیر.
شاید بهتر باشد قبل از اصلاح شیوه آموزش محتوای درسی، با گنجاندن انواع سواد و مهارت های زندگی در آموزش، محتوای کتب درسی را تغییر دهید. وقتی محتوا پاسخ گوی نیازهای جامعه و افراد نیست، یقین فقط با اصلاح شیوه آموزش نمی توان به نتایج مورد انتظار دست یافت. هر چند هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند اما با غفلت یا نادیده گرفتن اساس، نمی توان فقط از جزئیات نتیجه گرفت. نگرش سیستمی، جامع نگر است و به هر جز با توجه به شرایط هر یک در نظام اهمیت می دهد. آنچه که شرط عقل سلیم است ابتدا تحقق استقلال آموزش و پرورش است، سپس حاکمیت شایسته سالاری از وزیر تا تمامی نیروهای صفی و ستادی.
اما امان از فقر و شکاف اجتماعی تلخی که که به هیچ وجه قصد رهاسازی یقه آموزش و پرورش کشور را ندارد. تضاد طبقاتی توسط شرایط نابرابر در آموزش به همه بخش های جامعه در حال سرایت است. حتی با متعارف و نامتعارف خواندن انواع خودروها به طبقاتی کردن قیمت بنزین نیز رسیده است. وقتی قیمت خودرو هر روز یا طی یک هفته به طور افسار گسیخته هفتاد هشتاد میلیون تومان گران می شود، این نامتعارفی تقصیر قوانین نادرست است یا فرد خریدار؟
تفاوت ها در همه کشورها هست. اما شاید در کشوری چون آمریکا در عین سلطنت چند صد ساله نظام سرمایه داری و هم نشینی آن با واقعیت بی خانمان ها در کنار برترین ثروتمندان جهان، این همه تفاوت ها را بزرگ نمایی نمی کنند یا سنگینی بارِ عاطفی نداران را بر دوش دارایان نمی گذارند. اما ما با غفلت از دامن زدن به شدت تضاد طبقاتی، هر روز از بدبختی و حقارت سه دهک قاعده هرم و از سرمستی سه دهه رأس هرم سخن می گوئیم.
برجسته سازی تفاوتی که قبل از انقلاب نیز بود اما نه به چشم می خورد و نه به چشم می خوراندند. چرا اجازه نمی دهید اقشار گوناگون با تحمل و قبول کم و بیش یکدیگر در کنار هم با آرامش نسبی زندگی کنند؟
چرا به جای وضع هر روزه قوانین فاصله زای تفاوت محور، در پی حذف تورم و احیای ثبات اقتصادی نیستید تا با محو تضاد طبقاتی، عدالت حقیقی گسترش یابد؟ وقتی از عدالت اقتصادی خبری نیست یقین از عدالت آموزشی و بهداشتی نیز خبری نخواهد بود. عده ای چندین خودرو، خانه و آپارتمان خواهند داشت و عده ای هرگز از چنین لذایذ زندگی بهره مند نخواهند شد.

جناب رئیس جمهور
آرزوها یا رؤیای شما حقیقی است اما سازوکار رسیدن بدان مدینه فاضله ای بیش نیست و در جامعه ما، فقط در حد یک آرمان اجتماعی باقی می ماند. آرمانی که میل رسیدن بدان هست اما از تلاش، اراده و قبول واقعیت در آن خبری نیست. خصوصا آنجا که می گویید اگر رقابت سالم در مدارس، موجب ارتقای آموزش می شود.
بر فرض، جهاد مدرسه سازی تا حدی پیش رفت که دیگر نیازی به اجاره منازل به عنوان مدارس غیردولتی نشدیم یا آموزش در مدارس کانکسی و کپری را کلا از زشتی سیمای آموزش و پرورش پاک کنیم، اما چندگانگی مدارس را چگونه درمان خواهید کرد؟ چون برقراری رقابت سالم در مدارس فقط با حذف چندگانگی مدارس در کشور (بیش از 18 نوع مدرسه) و توجه همه جانبه به مدارس دولتی ممکن خواهد شد. ترویج عدالت آموزشی خود به خود ارتقای آموزشی را ممکن می سازد. امری که غیرممکن نیست اما حداقل با افراد و شرایط موجود در جامعه محال به نظر می رسد.

وقتی کلاس های استانداردی از هر حیث نداریم که در آن به طور طبیعی همه نوع استعداد و سطح یادگیری وجود داشته باشد چگونه به ایجاد رقابت سالم موفق خواهیم شد تا به ارتقای کیفیت آموزشی نیز برسیم؟
بهتر است ابتدا سازوکار معقول آموزشی را فراهم کنید سپس انتظار توفیق داشته باشید. به طور طبیعی در یک کلاس باید دانش آموز با معدل زیر ده تا بیست وجود داشته باشد تا حس رقابت و همانندسازی در بین آنان عامل ارتقای آموزش گردد. هر دانش آموز سطح یادگیری متفاوت از یکدیگر دارد. مدت هاست که الگوی دانش آموز زرنگ در مدارس دولتی رنگ باخته و همراه با بسیاری از دیگر حسرت ها در گذشته مدفون گردیده است. معلمان نیز انگیزه لازم برای تدریس را از دست داده اند چون با حذف دانش آموزان زرنگ از مدارس دولتی، آنان از نتایج یادگیری دانش آموزان در این مدارس ناراضی هستند که موجب فرسودگی بیشتر می شود. تحریک حس رقابت یعنی تلاش بیشتر و پیشرفت تحصیلی. دانش آموزان ضعیف و متوسط غربال شده در مدارس دولتی محرکی برای رقابت سالم ندارند.
آنچه که شرط عقل سلیم است ابتدا تحقق استقلال آموزش و پرورش است، سپس حاکمیت شایسته سالاری از وزیر تا تمامی نیروهای صفی و ستادی. با یک نظر به رشته های تحصیلی همه وزرا و سرپرستان آموزش و پرورش در بعد از انقلاب، متوجه می شویم که به جز مرحوم دکتر شکوهی که دارای مدرک دکتری تعلیم و تربیت از دانشگاه سوئیس بوده اند مابقی علیرغم داشتن مدرک دکتری اما اغلب بی ارتباط با آموزش و پرورش، نتوانسته اند توفیقی در حل مشکلات و ایجاد تغییرات مفید در راستای توسعه پایدار انجام دهند. متأسفانه ایشان نیز در مدت کم وزارت خود (آبان سال 1357 تا بهمن 1358) فرصت لازم برای همراهی با اهداف انقلاب و اتخاذ تدابیر لازم نداشته اند.

چون شایسته سالاری مقوله فراموش شده در آموزش و پرورش است، لذا امکان تحقق آرزوهای ریاست محترم جمهور بسیار ضعیف است. بیشتر ما نتیجه محور هستیم و نهایت مطلوب را می بینیم اما سازوکار مناسب برای طی طریق نداریم. شخص رئیس جمهور نیز به نتایج مطلوب اشاره کرده اند اما به ارائه راهکارهای مناسب برای پاک سازی مسیر موفقیت از سنگلاخ ها، نپرداخته اند.
نامتناسب بودن تعداد وزرا و سرپرستان آموزش و پرورش طی چهار دهه
در قبال تصمیم گیری های تکانشی بسیار در آموزش و پرورش تصور می کنم مسئولین آموزش و پرورش کشور به عنوان یک نظام اجتماعی از گذشته تا به امروز درگیر اختلال « تعلل یا سندرم فردا » بوده و هستند.
اهمال کاری، بی ارادگی، بی انگیزگی و کم دقتی از جمله دلایل اصلی این رفتار ناخوشایند با تبعات منفی شدید و حتی مسری از فردی به فرد دیگر و از گروه و جامعه ای به گروه و جامعه دیگر است. به تأخیر انداختن اموری که باید امروز انجام شوند اصطلاحا " به تعویق انداختن یا procrastinare " نامیده میشود.
وزارت آموزش و پرورش سال هاست که با از دست دادن استقلال خود و استیضاح یا تغییرات زودهنگام وزرای آموزش و پرورش، امور مهم را به فردا و فرداها سپرده است و با انباشت مشکلات بی شمار، صاحب خانه کاستی ها و ضعف ها گردیده است ؛ چون هنگام انتخاب و انتصاب وزیر آموزش و پرورش دقیق نبوده و از اهمیت مسئولیت موضوع غفلت کرده ایم. یا سفارشات نمایندگان مخلّ انتخاب صحیح بوده، تخلفی که به انتخاب مدیران کل در استان ها نیز سرایت یافته است.
باید پرسید یک وزیر چرا باید کمتر از یک سال بر مسند مهم ترین و گسترده ترین سازمان اجتماعی تکیه زند؟ یا چرا در شرایطی از زمان از جمله به دلیل استیضاح وزیر وقت، طی 46 سال، فقط ده سرپرست داشته باشیم؟
از مهم ترین دلایل عقب ماندگی نظام آموزشی ایران، همین محلِ گذر بودن آن برای افراد نامرتبط با آموزش و پرورش بوده است. یعنی طی این مدت ما 18 وزیر و 10 سرپرست موقت داشته ایم که محمدتقی مؤید (25 تا 29 مرداد 1363) و سید نعمتالله ابطحی (22 تا 29 شهریور 1367) کم ترین دوره سرپرستی را داشته اند. به نظر می رسد با توجه به اهمیت این کاستی می توان به نتایج ارزشمندی از دلایل در جا زدن نظام آموزشی خود رسید.
یقین حمایت همه جانبه رئیس جمهور از آموزش و پرورش مایه خرسندی است اما انتظار می رود پیشروی در ایجاد اصلاحات یا تحولات لازم در این سازمان برعهده متولی اصلی آن باشد.
منِ معلم و یقین همه دانش آموزان و اولیای آنان یعنی چیزی بیش از نصف جمعیت کشور، ترجیح می دهیم تا وزیری خردمند، شجاع، مستقل و پرچم دار توسعه پایدار آموزشی داشته باشیم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
بازنشستگان فرهنگی، پس از سالها خدمت صادقانه در آموزش و پرورش انتظار دارند حقوق و مزایای قانونی آنان طبق قانون پرداخت شود.
متأسفانه، بازنشستگان سال ۱۴۰۱ هنوز حق قانونی خود را مطابق مادهٔ ۶ قانون رتبهبندی معلمان و تبصرههای آن دریافت نکردهاند و این موضوع باعث نگرانی عمیق همکاران شده است.
صندوق بازنشستگی کشوری، برخلاف نص صریح قانون رتبهٔ بازنشستگان را تنها بر اساس میانگین دو سال آخر خدمت محاسبه کرده است. این روش ناعادلانه، حقوق بازنشستگان سال ۱۴۰۱ را نسبت به سالهای قبل و بعد کاهش داده و حقوق قانونی آنان را تضییع کرده است.
دیوان عدالت اداری بهصراحت اعلام کرده است که محاسبهٔ مبلغ رتبه باید به صورت کامل و مجزا از میانگین دو سال آخر انجام شود. بر این اساس، بازنشستگان فرهنگی از مسئولان ذیربط درخواست دارند:
۱. احقاق حقوق بازنشستگان فرهنگی سال ۱۴۰۱ در سطح کشور به طور کامل پیگیری و احکام آنان اصلاح شود.
۲. محاسبهٔ مبلغ رتبه مطابق قانون و بهصورت کامل انجام شده و معوقات سه سال گذشته بهطور کامل پرداخت گردد.
۳. اقداماتی انجام شود تا از تضییع حقوق بازنشستگان فرهنگی در آینده جلوگیری شده و اعتماد و انگیزهٔ این سرمایههای انسانی کشور حفظ شود.

دریافت کامل حقوق قانونی بازنشستگان فرهنگی، نهتنها یک وظیفهٔ قانونی و اخلاقی برای دولت و صندوق بازنشستگی است، بلکه نشانهٔ پای بندی به عدالت آموزشی و اجتماعی کشور نیز میباشد.
امید است در اسرع وقت این مطالبهٔ به حق همکاران فرهنگی بازنشسته برآورده شود.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

موضوع انتخابات و ارزش مالکانه در دستور کار صندوق ذخیره فرهنگیان است. کاظمی وزیر آموزش و پرورش بر اجرای مالکانه تاکید و اصرار دارند.
ارزش مالکانه علی رغم کارشکنی های صورت گرفته، یک راه بی بازگشت است.
در تبصره بند ث ماده 88 از فصل 19 قانون پنج ساله برنامه هفتم پيشرفت آمده است :
تبصره ـ وزارت آموزش و پرورش مکلف است حداکثر ظرف سه ماه از لازم الاجرا شدن این قانون، نسبت به تصویب اساسنامه صندوق ذخیره فرهنگیان با هدف تعیین وضعیت حقوقی و در راستای تقویت بنیه مالی فرهنگیان، رفع مشکلات معیشتی آنان، نقش پذیری فرهنگیان در هیأت امنا و مدیریت صندوق، ایجاد شفافیت مالی و محاسباتی و رفع تعارض منافع اقدام قانونی نماید. پس از تصویب و لازم الاجرا شدن اساسنامه صندوق ذخیره فرهنگیان، این صندوق مکلف است سهام مدیریتی خود را از طریق بهابازار (بورس) عرضه نموده و مجاز به بنگاه داری نیست.
وزارت آموزش و پرورش مکلف است گزارش عملکرد این بند را سالانه به کمیسیون آموزش، تحقیقات و فن آوری و معاونت نظارت مجلس ارسال نماید. همچنین دولت نسبت به تأدیه دیون قانونی حسابرسی شده خود اقدام قانونی بهعمل آورد.
در گفت و گوی مجازي ذيل به تجزيه و تحليل تصويب اساسنامه صندوق ذخيره فرهنگيان به عنوان يک موسسه کاملا خصوصي مي پردازيم :
پرسش کننده :
آيا اساسنامه صندوق ذخيره فرهنگيان قانوني است ؟
پاسخ دهنده :
بله، تمامي شش اساسنامه صندوق ذخيره فرهنگيان که به تصويب هيات موسس ( اساسنامه اول ) يا به تصويب هيات امناي صندوق رسيده است طبق قانون تجارت در شرکت ثبت موسسات خصوصي به ثبت رسيده و پس از درج آگهي در روزنامه رسمي کشور، ممهور به مهر اين سازمان شده و در طول سه دهه گذشته کليه مراجع قضايي کشور بر اساس ِ اساسنامه هاي وقت به دعاوي حقوقي رسيدگي کرده اند.
پرسش کننده :
آيا بند کاف تبصره 12 قانون بودجه 1400 اجراء شد؟
پاسخ دهنده :
بله، پنجمين اساسنامه صندوق در تير ماه 1400 هم طبق روال سنوات قبل و طبق قانون تجارت و متن مصرح اساسنامه چهارم توسط هيات امناي وقت تصويب و در سازمان ثبت شرکت هاي خصوصي ثبت شده و پس از درج در روزنامه رسمي کشور ممهور به مهر اين سازمان شده است و در اين مدت، مورد استفاده مراجع قضايي ايران جهت رسيدگي به دعاوي حقوقي قرار گرفته است .
پرسش کننده :
آيا مفاد بند کاف از تبصره 12 قانون بودجه 1400در اساسنامه 1400 مورد توجه قرار گرفته است؟
پاسخ دهنده :
بله ، مي توان گفت واو به واو متن بند کاف از تبصره 12 قانون بودجه 1400 در اساسنامه قانوني 1400 گنجانده شده است .
پرسش کننده :
اگر بند کاف از تبصره 12 قانون بودجه 1400 در اساسنامه 1400 بند به بند مورد توجه قرار گرفته است ؛ پس تبصره بند ث ماده 88، قانون برنامه هفتم پيشرفت چه معني دارد؟
پاسخ دهنده:
به نظر مي رسد حداقل ناشي از کج سليقگي برخي از مسئولين مي باشد.
پرسش کننده:
آیا تبصره بند ث از ماده 88 ( فصل 19 د) قانون برنامه پنج ساله هفتم پيشرفت اجراء شده است؟ فساد و مديريت ناکارآمد در صندوق تحت تاثير فشار برخي از مسئولين دولتي و نمايندگان مجلس است که مديريت هاي ناکارآمد را به صندوق تحميل مي کنند.
پاسخ دهنده :
عليرضا کاظمي رئیس هيات امناي صندوق ذخيره فرهنگيان طبق قانون برنامه هفتم به وظايف قانوني خود عمل نموده حتي در متن اگهي روزنامه رسمي کشور به ماهيت خصوصي صندوق اشاره شده است.
همان طور که قبلأ اشاره شد ؛ طي سه دهه گذشته تمامي اساسنامه هاي صندوق طبق قانون تجارت در سازمان ثبت شرکت و موسسات خصوصي ثبت شده و پس از انتشار در روزنامه رسمي کشور ممهور به مهر اين سازمان شده و يک سند قانوني است که تمامي مراجع قانوني از جمله قوه قضاييه به آن استناد خواهند کرد.
قابل ذکر است که محسن حاجي ميرزایي هم طبق قانون تجارت و بر اساس بند کاف تبصره 12 قانون بودجه 1400، اساسنامه تير 1400 را با طي همين مراحل ( سه دهه گذشته ) به تصويب رسانده و به کميسيون حقوقي دولت رئيسي ارسال کرد. اين اساسنامه در کميسيون اجتماعي دولت سيزدهم بررسي شد و در مراحل بعدي به همت يوسف نوري ، سه منتخب به ويژه امين الله سالاري به عنوان يک اساسنامه يک موسسه خصوصي به مجلس ارجاع نشد .
به قرار شنيده ها ، رياست هيات امناي صندوق، اساسنامه قانوني (اساسنامه قانوني 15/12/1403 ) ممهور به مهر سازمان ثبت شرکت ها را طي نامه اي به معاونت اول رياست جمهوري ارجاع مي دهد و وي با پي نوشت از سازمان برنامه و بودجه درخواست پرداخت بدهي دولت به اعضا مي شود که متاسفانه با سنگ اندازي پرتقال فروشي اين درخواست قانوني عليرغم مواقت اوليه سازمان برنامه بودجه متوقف مي شود و فرهنگيان عضو صندوق و طلبکار از دولت به دنبال يافتن پرتقال فروش هستند.

پرسش کننده :
شما در « صداي معلم » نوشته ايد که سازمان بازرسي کل کشور در کميسيون آموزش ، تحقيقات و فن آوري به دنبال تصويب اساسنامه جديد می باشد ؛ چرا؟
پاسخ دهنده من در صداي معلم ( اينجا ) به نقل از سخنگوي کميسيون آموزش با ذکر لينک منبع خبر، به اين مطلب اشاره کردم. که قطعأ ناشي از کج سليقگي برخي از مسئولين مي باشد.
پرسش کننده :
چرا فرهادي رئيس هيات امناي صندوق که امضاي خودش ذيل تمام صفحات اساسنامه است از تصويب اساسنامه در هيات وزيران يا ... سخن مي گويد؟

پاسخ دهنده :
به نظر مي رسد حداقل ناشي از کج سليقگي برخي از مسئولين مي باشد.
صفنا نوشت :
علی فرهادی، نائب رئیس هیئت امناء صندوق ذخیره فرهنگیان: قرار نبود ماهیت صندوق توسط دولت تعیین شود.
علی فرهادی معاون وزیر و نایب رئیس هیئت امناء صندوق ذخیره فرهنگیان در جلسه با تعدادی از مطالبه گران اظهار داشت که آنچه در قانون برنامه هفتم آمده است، تدوین اساسنامه در راستای منافع اعضاء بوده است و صحبتی از تصویب توسط دولت نشده است.
وی اظهار داشت که اکنون مطابق با اساسنامه جدید، مدیران صندوق مشغول فعالیت اند.
وی گفت موضوع انتخابات و ارزش مالکانه در دستور کار صندوق ذخیره است. دکتر کاظمی بر اجرای مالکانه تاکید و اصرار دارند. ارزش مالکانه علی رغم کارشکنی های صورت گرفته، یک راه بی بازگشت است.
پرسش کننده :
کج سليقگي برخي از مسئولين يعني چه؟
پاسخ دهنده :
معاونت برنامه ريزي و توسعه منابع دفتر برنامه ، بودجه و مديريت منابع وزارت آموزش و پرورش در کتابي با عنوان آموزش و پرورش در قانون برنامه پنج ساله هفتم پيشرفت، 22 آئين نامه هاي اجرايي اين قانون را در چهار بخش ذيل تقسيم بندي نموده است:
1. مجري
2. مرتبط
3. همکار
4. احکام دائمي برنامه توسعه کشور
- از اين 22 مورد حکم فقط 16 مورد ( حدود 73% ) نياز به تصويب هيات وزيران دارد.
- يک مورد ترتيبات قانوني لازم را جهت تصويب و اجرايي نمودن آن را دارد .
- يک مورد تبصره بند ث ماده 88 فقط به اقدام قانوني نياز دارد.
- يک مورد فقط اقدام کردن نياز دارد.
- يک مورد فقط انجام دادن لازم دارد.
- يک مورد به تصويب شوراي عالي فضاي مجازي احتياج دارد.
- يک مورد تائيد وزيران علوم ، تحقيقات و فن آوري و بهداشت ،درمان و آموزش پزشکي و در مورد فرهنگستان ها تائيد رئيس جمهور ، در مورد دانشگاه ها و مراکز آموزش عالي و تحقيقاتي وابسته به نيروهاي مسلح به تأئيد رئيس ستاد کل نيروهاي مسلح احتياج دارد.
کچ سليقگي برخي از مسئولين در اين است که در بيانات خود اعلام مي کنند اقدام قانوني يعني به تصويب هيات وزيران برسد و برخي از مسئولين پا را فراتر نهاده و اقدام قانوني را به تصويب در هيات وزيران و مجلس تلقي مي کنند !
پرسش کننده :مگر نگارش اساسنامه توسط مجلس ، سازمان بازرسي کل کشو، يا ... چه اشکالي دارد؟
پاسخ دهنده :
قبل از طي روند تصويب اساسنامه 15 / 12 / 1403 به شرح بالا پيش نويس اساسنامه اي به دست درويش وند معاونت حقوقي رياست جمهوري مي رسد و ايشان ماهيت صندوق را عمومي غير دولتي اعلام مي کند. سه نفر از مطالبه گران به ديدار درويش وند مي روند و از او گلايه مي کنند که چرا اموال يک ميليون و هشتصد هزار نفر را همچون اموال شهرداري ها و ... عمومي غير دولتي معرفي مي کنيد؟
درويش وند به صراحت به مطالبه گران مي گويد که اساسنامه ي هر مجموعه اي که به نزد واحد حقوقي رياست جمهوري بيايد؛ عمومي غير دولتي تلقي مي گردد .
نگراني بخشي از مطالبه گران آن است که طبق اصل 85 قانون اساسي , مجلس حق تصويب اساسنامه هاي شرکت هاي دولتي را دارد. يا واحد حقوقي رياست جمهوري ماهيت صندوق را عمومي غير دولتي معرفي مي کند و مانع تخصيص حقوق مالکانه اعضا مي شوند.
پرسش کننده :
مگر دخالت نهادهاي نظارتي حاکميت، مجلس و ...در صندوق چه مشکلي ايجاد مي کند؟
پاسخ دهنده :
1- ماهيت صندوق، خصوصي است. همان طور که نهادهاي نظارتي حاکميت نمي تواند در مرکز خريد بخش خصوصي محله زندگي شما ورود پيدا کنند، پس اين نهادها نمي توانند به امور صندوق ذخيره فرهنگيان ورود پيدا کنند .
2- فساد و مديريت ناکارآمد در بخش هاي دولتي ، موسسات عمومي غير دولتي بيشتر از موسسات خصوصي است! اتفاقا ؛ فساد و مديريت ناکارآمد در صندوق تحت تاثير فشار برخي از مسئولين دولتي و نمايندگان مجلس است که مديريت هاي ناکارآمد را به صندوق تحميل مي کنند .

3- راه مقابله با فساد و افزايش شفافيت در صندوق ذخيره فرهنگيان عبارتند از :
a. افزودن رکن مجمع عمومي به ارکان اساسنامه ؛
b. ورود شرکت ها و هلدينگ هاي موسسه به بورس ؛
c. پرهيز از بنگاه داري و سمت گيري به سوي مديريت سرمايه ها ؛
d. اجراي قانون سوت زنان مورد پذيرش ابراهيم رئيسي در قوه قضائيه ؛
e. برقراري کدال داخلي و امکان دسترسي همه اعضا به اطلاعات آن ؛
f. و از همه مهم تر تخصيص حقوق مالکانه به اعضا ؛
مي باشد.

پرسش کننده :
به قرار اطلاع ؛ شرکت سهند در روز 30 آذر در فرا بورس درج نماد مي گردد ؛ نظر شما چيست؟
پاسخ دهنده :
قابل ذکر است :
1- در بهمن 1400 سه هلدينگ از 4 هلدينگ صندوق بيش از 90% دارايي هاي اعضا آماده ورود به بازار سرمايه بود از جمله هلدينگ پترو فرهنگ که حدود 50% سرمايه هاي اعضا را در برداشت . قرار بود 25% سهام پترو فرهنگ به اعضا تخصيص داده شود و 10% عرضه اوليه هم به اعضا فروخته شود که متاسفانه در لحظه پاياني ؛ يوسف نوري رياست وقت هيات امنا گفت براي 65% بقيه سهام به يقين نرسيده است.
2- در 31 ارديبهشت 1402 به همت نجف پور کردي همه چيز براي اجراي فاز اول تخصيص حقوق مالکانه آماده بود که رضا مراد صحرايي رئيس هيات امناي وقت گفت يک هزار میلیارد تومان کم از ظرف شش ماه به ده هزار میلیارد تومان برسانيد که در تمام دوره حضور وي ( 15 ماه بعد از مانع تراشي ) يک ريال به اين ده هزار میلیارد تومان افزوده نشد.

3- طبق تعهد مسئولين صندوق در اول اسفند 1403 در همايش فصلي مطالبه گران در ساختمان مرکزي صندوق در خيابان عطار قرار بود تا پايان شهريور سال جاري سرمايه يک هزار میلیارد تومان در گواهي هاي موقت صادر شده در زمان نجف پور و ذي فنعان اضافه شده به انان در سهند در فرا بورس ثبت نماد شود.
* قابل ذکر است که طي اين مدت، طبق اميد نامه سهند، ارزش اين دارايي ها از یک هزار میلیارد تومان به دو هزار میلیارد تومان افزايش يافته است.
* دو هزار میلیارد تومان در مقابل آنچه در بهمن 1400 قرار بود تخصيص يابد بسيار کم ارزش است و دير هنگام است.
* اين دست آورد با وجود ارزش بسيار بسيار کم براي همه مطالبه گران تاکيد مي کنم براي همه مطالبه گران يک دست آورد بزرگ تلقي مي گردد زيرا بخش بسيار بسيار کوچکي از حقوق مالکانه خود را بعد از يک دهه استمرار مطالبه گري ، انسجام مطالبه گران به دست آورده اند و با کسب تجربه هاي بزرگي که طي حدود يک دهه کسب کرده اند آماده مي شوند تا با آگاه کردن ذي نفعان و تجميع آراي آنان صندلي ( سيت ) مديريتي سهند و سهندها را يکي بعد از ديگري تصاحب کرده و با دعوت مجامع عمومي شرکت ها وهلدينگ ها آغاز ِ پايان قيم مابي را رقم بزنند.
* تمامي مطالبه گران، درخواست عبده تبريزي از وزير اقتصاد را نصب العينِ کنش گري مدني خود قرار داده و تلاش مي کنند تمامي شرکت ها و هلدينگ هاي اين موسسه کاملأ خصوصي را وارد بازار سرمايه کنند تا روند تخصيص حقوق مالکانه تا آخرين دارائي يک ميليون و هشتصد هزار عضو با سرعت و دقت کافي اجرائي گردد و تمامي حقوق مالکانه اعضا در سبد ( پرتفوي ) ذي نفعان قرار بگيرد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

خسته شدیم از بس تیر و طعنه و کنایه زدیم، اما آنها فقط خندیدند. هی استوری گذاشتیم که این آن نبود که ما میخواستیم و آنها در دل گفتند همین است که هست.
هی وضع مردم آنور آب را به رخشان کشیدیم و آنها گفتند بفرمایید، راه باز و جاده دراز.
هی از حقوق بالای معلمان بلاد کفر گفتیم و از حقوق کم معلمانمان نالیدیم و آنها گفتند خوشی زده زیر دلتان که در طول تعطیلات، چند روزی هم سری به مدرسه میزنید و...
از آن طرف هم، آنها نرخها را شبانه رشد دادند و ما روی ترش نکردیم. قیمت سکه و دلار را روزبهروز داغ میکنند و ما خونسردتر میشویم.
دست هایی گران میکنند که ما نخریم؛ اما ما در خریدن از هم جلو میزنیم.

راستی ما را چه شده است؟ چرا ما با هم قهریم؟ یا ما دنده پهن شدهایم یا آنها. یا ما بی رگ و بیحس و بی رمق شدهایم یا آنها.
انگار نه ما به آرمانها و ارزشها و اصول آنها کار داریم و نه آنها کار دارند به بیحجابی و گرسنگی و نقونوق ما.
پخش کردن و خواندن سرود « ایران ایران» را همه گذاشتهایم برای شبهای موشکی. تا آن زمان انگار هرکس فقط سفت چسبیده به جایش که نیفتد.
یکی به خانهاش، یکی به حجرهاش، یکی به ماشینش، یکی به باغش، یکی به پستش، یکی به اسمش، یکی به جایگاهش، یکی هم مثل من به نقطه، سرخط اش!
نقطه، سرخط!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
ای بزرگان، معتمدین و فرزندان غیور طوایف زاگرسنشین عزیز و لرستان همیشه سربلند
ای کسانی که ریشه در خاک استوار زاگرس و دشتهای سرسبز دارید، و هویتتان آمیخته با بادهای کوهستانی و آوازهای چوپانی است. گردهم بیایید ، با قلبی آکنده از عشق به سنتهای نیاکان و نگرانی عمیق برای آینده فرزندانمان، بر آن باشید تا فریاد زنید، علیه رنجی که زیر نام رسم، جانها را میستاند و خانوادهها را داغدار میکند.
جامعهشناسی ما را میآموزد که هر جامعهای، همچون بدنی زنده، بر پایه تعاملات اجتماعی و هنجارهای فرهنگی استوار است. در مناطق عشایری زاگرس ؛ این تعاملات، نماد شادی و همبستگیست،از رقصهای دسته جمعی تا نوحههای دلنشین. اما تیراندازی، این سنت تحریف شده که ریشه در دورانهای بسیار دور دارد، به ابزاری برای نمایش قدرت بدل شده است، ابزاری که نه شادی میآورد، بلکه ویرانی در پی دارد.
از منظر آسیبشناسی اجتماعی، این عمل، چرخهای از خشونت را میسازد از جمله استرسهای روانی بر مردان جوان تحمیل میکند، خانوادهها را از هم میپاشد، و کودکان را در سایه ترس بزرگ میکند.
فقدان آموزش و فشارهای اقتصادی این معضل را عمیق تر میسازد و جامعه را از انسجام به پراکندگی میکشاند. آیا جامعهای که جان فرزندانش را قربانی افتخار میکند، میتواند هویت پایداری حفظ کند؟
متأسفانه، این رسم غلط، نه تنها هویت فرهنگی ما را خدشهدار میکند، بلکه جانهای بیگناه را میگیرد. همین چند ماه پیش، در دل مراسم عزای یکی از طوایف، چندین تن از برادرانمان، پدرانی مهربان، جوانانی پرامید، بر اثر شلیکهای بیمحابا، به خاک افتادند. این نه عزا بود، که قتل عام؛ نه سنت، که فاجعه است.

هر گلولهای که شلیک میشود، نه تنها به تن میخورد، که به پیوندهای اجتماعی، به اعتماد میان طوایف، و به آیندهای روشن زخم میزند.
آسیبهایش فراتر از جسم است. باعث افسردگی مادران داغدیده، یتیمی کودکان، و شکاف میان نسلها می گردد. این بیانیه تنها نغمهای نیست ؛ بلکه آغاز راهی است به سمت جامعهای سالم تر و امن تر .
جامعه شناسان چون دورکیم هشدار میدهند که چنین انحرافاتی، آنومی یا بیهنجاری اجتماعی میآفریند، جایی که هنجارهای نیک، جای خود را به ویرانی میدهند.

ما، با تکیه بر ارزشهای اصیل ایلاتی و عشایری که بر صلح، مهمان نوازی و حفظ جان استوار است ؛ محکوم میکنیم این رسم خطرناک را. تیراندازی، نماد شجاعت نیست، بلکه نماد نادانی است. آیندهمان، نه در شلیکهای بیهوده که در آموزش، گفت و گوی طایفهای و جایگزینی سنتهای ایمن مانند موسیقی و رقصهای سنتی نهفته است.
آیندهمان در گرو آموزش، گفت و گو و جایگزینی سنتهای سالم و بیضرر است. بهتر است به جای سلاح، آوازهای موسیقی و رقصهای سنتی را به عنوان نمادهای همبستگی و شادی جایگزین کنیم.
از بزرگان و معتمدین ارجمند درخواست داریم:
مراسم کاشتن نهال بلوط را به صورت عملی جایگزین این رسم غلط نمایند. یا اینکه به چند خانواده بی بضاعت که در روستا و یا شهر ساکن هستند، کمک مالی نمایند.

و یک نکته مهم اگر انجام شود بی نظیر است که ؛
طی یک مراسم نمادین یک نفر از بزرگان عشایر آن منطقه تفنگ خود را حین مراسم عروسی بشکند تا برجسته و پررنگ گردد.
و همچنین با نهادهای قانونی برای ممنوعیت و مجازات کسانی که این عمل ناپسند را مرتکب میشوند همکاری نمایند.
برگزاری کارگاههای فرهنگی و آموزشی برای آگاهی بخشی به نسل جوان و زنده نگهداشتن سنتهای بدون خشونت، برای بازسازی سنتها بدون خشونت راه اندازی گردد.
تشکیل کمیتههای مشترک برای نظارت بر مراسم و ترویج الگوهای مثبت و همبستگی سازنده میان طوایف تشکیل گردد.
این بیانیه تنها نغمهای نیست ؛ بلکه آغاز راهی است به سمت جامعهای سالم تر و امن تر . جامعهای که در آن عشایر زاگرس، با افتخار به داشتههای فرهنگی و انسانیاش، آیندهای پرامید و بدون غم و اندوه را تصور کند.
خداوند ما را یاری کند تا جانها را حفظ کنیم و هویتمان را از گزند نجات دهیم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
چند روزی گرم صحبت مجازی و بگو و بشنو با دوستان دوران دبیرستان هستم. ۲۵ سال از آن دوران چهارساله نوجوانی می گذرد. دورانی از نوجوانی که گویا خاطره ها به شکل باورنکردنی در آن رسوخ و رسوب عجیبی پیدا می کنند و کمتر غبار فراموشی بر آنها سایه می اندازد.
ویژگی روان شناختی این دوران از یک طرف و وقوع رخدادها و تجارب زیسته غیر متعارف تحصیلی از طرف دیگر، باعث شده است تا این دوران و خاطرات آن برایمان ماندگار و نوستالژیک باشد. نوستالژیی از حجم وسیعی از دردها و رنج های تحمیلی سیستم آموزشی در کنار نسیمی کوتاه و گذرا از خوشی های با هم بودن هایمان در کلاس های درس، در خوابگاه دانش آموزی، در سلف غذاخوری و در برنامه های فوق برنامه.
سیستم آموزشی دبیرستان نمونه و ارکان مدیریتی و اجرایی آن، صرفا از ما نمی خواست که به چیزی به غیر از درس فکر نکنیم، بلکه فراتر از آن، انتظار داشت که به آداب و مناسک علم آموزی در چنین مدرسه ای تمام قد احترام بگذاریم. مناسکی که در اغلب اوقات، اثر معکوس داشت و از درس و درس خواندن بیزارمان می کرد و چه دوستانی که با انصراف، عطای درس رو به لقایش بخشیدند و رفتند و دیگر بازنگشتند.
درب اتاق های خوابگاه را برداشته بودند تا کنترل و تسلط بر بچه ها بیشتر باشد، درس خواندن بر روی تخت اتاق فقط به طور چهار زانو مجاز بود. شب ها باید به نوبت نگهبانی می دادیم و اجازه استفاده از حمام را نداشتیم. منطق حاکم بر اجرای چنین مناسکی ما را به مثابه موجوداتی وحشی تلقی می کرد که به جز رفع نیازهای جنسی قادر به فکر کردن در مورد چیز دیگری نبودیم. سرمای منهای ۲۰ درجه بروجن هم مزیت بر علت بود تا فضای مدرسه و درس خواندن بیش از پیش سرد و یخ زده باشد.
بخش مهمی از دردهای وجودی امروزمان مرهون اتفاقات همان دوران است. درد زخم هایی که انگار هرگز خوب شدنی نیستند و باید تا همیشه برایمان باز باشند. امروز هر کدام مان جایی مشغولیم. اما یک چیز اتصال گر و پیوند دهنده بین ماست و آن هم همین زخم هاست. زخم ها و دردهای مشترک، همدلی عجیبی بین ما ایجاد کرده است که بازگویی آنها به این همدلی عمق بیشتری نیز می بخشد.
ما امروز از علایق دورنی و سرکوب شده خود با هم سخن می گوییم که در پستوی دکتر و مهندس بودن مان، محصور مانده اند و دیگر جرأت و فرصت و حوصله تحقق بخشیدن شان را نداریم. ما را نمونه می شناختند؛ اما ما عاشق معمولی بودن بودیم. ما از این می گوییم که دوست داشتیم بچگی کنیم و داد بزنیم و بلند بخندیم. دوست داشتیم نشسته در سلف غذا بخوریم نه بشقاب به دست و سرپا. دوست نداشتیم یک هفته حمام نرویم. دوست نداشتیم تحقیر می شدیم و کتک می خوردیم. دوست نداشتیم با صدای کلید درب خوابگاه بیدار شویم. ما دوست نداشتیم با زور و تهدید نماز صبح بخوانیم و ... .

ما با هم از سیستم آموزشی ای سخن می گوییم که علوم انسانی را برای درس خواندن نمونه ها به رسمیت نمی شناخت! سیستمی که به زور می خواست ما مهندس یا دکتر باشیم. بله سیستم موفق بود و به اهدافش نیز رسید و ما امروز اغب مهندس و دکتریم. اما ما خودمان نیستیم ؛ از خود بیگانه ایم. ما با تحصیلات مان و شغل هایمان غریبه ایم. ما تحصیل کرده های موفقی هستیم که در درون فسرده و خسته ایم.
اما با این حال کنار هم که باشیم عمیقا می خندیم. امروز تمام آن مناسک و آداب منزجرکننده دیروز، دست مایه خنده ها و قهقهه های عمیق ماست. امروز به آن سیستم آموزشی مثلا هوشمند و دقیق می خندیم. حتی به زجرهایی هم که کشیدیم می خندیم. اما به معلمان و مسئولان اجرایی مدرسه نمی خندیم چون می دانیم که آنها نیز اسیر همان سیستم معیوب بودند و امروز برای سلامتی تک تک شان که در قید حیات اند دعا می کنیم و برای رفتگان طلب رحمت داریم.
ما به سیستم فعلی آموزشی می گوییم که با دانش آموزان مهربان باشید و قبل از هر کاری، ابتدا چگونه مهر ورزیدن را خود بیاموزید بعد مهرورزی را به دانش آموز با ساختار، کلام و رفتار خود منتقل کنید. می گوییم از ما و نسل های بعد ما که گذشت اما نگذارید از این نسل کنونی هم بگذرد. چون آنها شاید به سادگی و دل رحمی ما نباشند و دیگر بخششی در کار نباشد!.
@Beytollahmahmoudi
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

بخشنامه لايحه بودجه کشور با پيوست هاي ذيل منتشر شد.
بخشنامه تهيه و تنظيم لايحه بودجه سال ۱۴۰۵ كل كشور
پيوست شماره ۱- برنامه زمانبندي تهيه و تنظيم لايحه بودجه سال ۱۴۰۵ كل كشور
پيوست شماره ۲- ضوابط مالي ناظر بر تنظيم بودجه سال ۱۴۰۵ كل كشور
پيوست شماره ۳ – دستور العمل تهيه و تنظيم بودجه دستگاههاي اجرايي
پيوست شماره ۴- دستور العمل جامع بودجه ريزي مبتني بر عملكرد در چارچوب برنامه عملياتي سالانه
پيوست شماره ۵- دستورالعمل تهيه و تنظيم بودجه شركتهاي دولتي بانكها و موسسات انتفاعي وابسته به دولت
پيوست شماره ۶- دستورالعمل اولويت بندي و بازنگري اعتبارات هزينهاي
پيوست شماره ۷- دستورالعمل غربال گري طرح ها و پروژه هاي تملك دارائي هاي سرمايهای
پيوست شماره ۸- دستور العمل تنظيم تسهيلات بانكي و هزينه هاي فرابودجهای
تاريخ تصويب اين بخشنامه 24/ 8 / 1404 مي باشد .

با مراجعه به پيوست شماره ۱- برنامه زمانبندي تهيه و تنظيم لايحه بودجه سال ۱۴۰۵ كل كشور زمان آغاز و پايان اين اقدام بشرح ذيل مشخص شده است.
زمان شروع 1 / 6 / 1404 با فرايند هاي پنج گانه ذيل مي باشند :

زمان پايان اين بخشنامه 1 / 10 / 1404 با تقديم لايحه به مجلس توسط رياست جمهور مشخص شده است.

به گزارش مجله اداریها، مطابق پیوست شماره (۲) این بخشنامه با موضوع ضوابط مالی تهیه و تدوین لایحه بودجه سال ۱۴۰۵، ضریب افزایش حقوق سال ۱۴۰۵ کارمندان به شرح ذيل تعیین شده است.
افزایش حقوق سال ۱۴۰۵ کارمندان و سایر مزایا ( اعتبارات هزینه ای )
۱- هرگونه استخدام و بهکارگیری نیروی انسانی از جمله نیروهای شرکتی در دستگاههای اجرایی از جمله دستگاههای دارای قوانین خاص و همچنین دستگاههای موضوع ماده (۱) قانون احکام دائمی، صرفاً با رعایت بند (الف) ماده (۱۰۶) قانون برنامه، ماده (۷۱) قانون احکام دائمی، بند (ح) ماده (۲۸) قانون الحاق (۲)، مبنی بر اخذ تأییدیه سازمان برای تأمین بار مالی قبل از صدور مجوز استخدامی مجاز است.
۲- دستگاههای اجرایی از جمله دستگاههای دارای قوانین خاص:
الف- افزایش ضریب ریالی حقوق را نسبت به آخرین حکم کارگزینی سال ۱۴۰۴ با لحاظ بیست درصد رشد لحاظ نمایند. رقم قطعی ضریب به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید.
ب- سقف اعتبار مربوط به سرانه مزایای عملکردی و پاداش یک ماهه حقوق و مزایای کارکنان را در بودجه سال ۱۴۰۵ حداکثر معادل اعتبار سرانه سال ۱۴۰۴ (مبتنی بر موافقت نامه سال ۱۴۰۴) پیش بینی نمایند.
ج- مبلغ پاداش پایان سال (عیدی) را مطابق ماده (۷۵) قانون مدیریت خدمات کشوری در بودجه خود پیشبینی نمایند. مبلغ قطعی پاداش پایان سال به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید.
د- اعتبار مأموریت (داخلی و خارجی) کارکنان را حداکثر معادل پیشبینی عملکرد سرانه اعتبار سال ۱۴۰۴ (مبتنی بر موافقت نامه سال ۱۴۰۴) پیشبینی نمایند.
هـ- اعتبار سرانه کمکهای رفاهی مستقیم و غیرمستقیم کارکنان، حداکثر معادل اعتبار سرانه سال ۱۴۰۴ (مبتنی بر موافقت نامه سال ۱۴۰۴) را در سقف اعتبارات پیشبینی نمایند.
و- تمامی شرکت های دولتی موسسات انتفاعی وابسته به دولت بانک ها و بیمه های دولتی شامل شرکت هایی که شمول قوانین و مقرررات عمومی بر آنها مستلزم ذکر یا تصریح نام است نظیر شرکت ملی نفت ایران بانک مرکزی، سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران، سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی شرکت ملی صنایع پتروشیمی، سازمان بنادر و دریانوردی، سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و شرکتهای تابعه آنها و سایر شرکتهایی که به نحوی دارای قوانین و مقررات خاص پرداخت حقوق و مزایا هستند موظفند اعتبار حقوق دستمزد و مزایای کارکنان خود را در بودجه پیشنهادی سال ۱۴۰۵ مطابق افزایش مندرج در جزء (الف) بند (۲) و بارعایت بخشنامههای شورای حقوق و دستمزد و مقررات تعیین شده در بودجه سال پیشبینی نمایند و هرگونه افزایش مازاد بر آن توسط هیچ مرجع و شورایی قابل قبول نمیباشد.
ز- مبنای محاسبه هزینههای کارکنان برای بودجه پیشنهادی سال ۱۴۰۵ صرفاً بر اساس آمار نیروی انسانی و اطلاعات پرداختی مندرج در سامانه یکپارچه نظام اداری ایران (سینا) سازمان اداری و استخدامی کشور میباشد.
در خصوص دستگاه های اجرایی دارای قوانین و مقررات خاص و مستثنیات بند (الف) تبصره (۱۷) قانون بودجه سال ۱۴۰۴ کل کشور ارائه مستندات کامل در خصوص پرداختی نیروی انسانی به صورت تجمعی و با رعایت محرمانگی الزامی است.
۳- پیشبینی اعتبار برای اجرای تصویب نامه، بخشنامه، دستورالعملها، تغییر تشکیلات، تغییر ضرایب جداول حقوقی و طبقه بندی مشاغل و افزایش مبنای حقوقی، هرگونه استخدام و به کارگیری نیروی انسانی و مصوبات هیأت امنا صرفاً با رعایت ماده (۷۴) قانون مدیریت خدمات کشوری، مفاد ماده (۷۱) قانون احکام ،دائمی بند (ح) ماده (۲۸) قانون الحاق (۲) و بند (الف) ماده (۱۰۶) قانون برنامه در صورت تأیید مکتوب سازمان مجاز است.
۴- در دستگاههای اجرایی از جمله دستگاههای دارای قوانین خاص؛ پیشبینی سرانه اعتبار برای قرارداد با اشخاص حقیقی برای انجام کار معین (مشخص) دارای شناسه از سازمان اداری و استخدامی، با رعایت قوانین و مقررات حداکثر در سقف تعداد سال ۱۴۰۴ مبتنی بر موافقتنامه متبادله سال ۱۴۰۴ با لحاظ افزایش حقوق و مزایای کارکنان مندرج در جزء (الف) بند (۲) فوق الذکر مجاز میباشد.
۵ – اعتبار مربوط به انعقاد قرارداد با شرکتهای خدماتی طرف قرارداد با دستگاههای اجرایی با لحاظ حداکثر صرفهجویی در برآورد اعتبارات حداکثر در حد پیشبینی عملکرد سال ۱۴۰۴ (براساس موافقت نامه متبادله سال ۱۴۰۴ و با لحاظ مفاد جزء (الف) بند (۲) فوق الذکر در خصوص نیروهای شرکتی پیشبینی گردد.
۶- دستگاه های اجرایی موظفند ضمن ارائه آمار بازنشستگان سال ۱۴۰۵، اعتبارات مانده مرخصی و پاداش پایان خدمت بازنشستگان واحدهای ستادی و واحدهای تابعه را در سقف اعتبارات اعلامی سازمان پیشبینی نمایند.
در گفتوگوي مجازي ذيل، لايحه بودجه 1405 را تحليل مي کنيم.
پرسش کننده :
نقش برنامه هفتم پيشرفت در لايحه بودجه 1405 چيست ؟
پاسخ دهنده ( 1 ) :
در فصل سوم «قانون برنامه پنجساله هفتم پیشرفت جمهوری اسلامی ایران» (1 خرداد 1402) با عنوان «اصلاح ساختار بودجه» در 14 ماده به شکل مفصل به مسائلی چون کلیات بودجه، درآمد نفت و گاز، مولدسازی، تملک داراییهای سرمایهای، تعهدات و بدهیها، و شرکتهای دولتی پرداخته شده که عملیاتی شدن موضوع مولدسازی در این مدت انتقادات زیادی را از سوی اقتصاددانان و حقوق دانان در پی داشت. 48 ساعت پس از سقوط بالگرد سیدابراهیم رئیسی، قانون برنامه پنج ساله هفتم پیشرفت در مجلس به تصویب رسید و دولت مسعود پزشکیان میراثدار برنامهریزان دولت پیشین و مجلسی غیرهم سو است.
پرسش کننده:
آيا دولت جسارت حذف بودجههای چندده و گاهی چندصد میلیاردی نهادهاي فرهنگي را دارد؟

پاسخ دهنده ( 1 ) :
البته که میتوان با ارائه لایحه، برنامه پیشرفت را (در چهارچوب سیاستهای کلی این برنامه) اصلاح کرد؛ اما تا آن زمان دولت موظف به تحقق شاخصهای کمی این برنامه خواهد بود. راه دیگر حذف بودجه نهادهای به اصطلاح فرهنگی است که بدون ضرورت و نتیجه خاصی سالها از بیتالمال ارتزاق میکنند و رئیس جمهور نیز مدتی قبل به آن اشاره داشت.
نام این موسسات در پیوستها و ضوابط اجرایی قانون بودجه میآید. انتظار نمیرود طرح نو درانداخته شود، ولی در چند روز آینده خواهیم دید که آیا دولت جسارت حذف بودجههای چندده و گاهی چند صد میلیاردی این نهاد و همچنین متناسبسازی قیمت حاملهای سوخت مثل بنزین را خواهد داشت؛ یا محافظهکارانه به مسیر روزمرگی و ادامه راه گذشتگان خواهد رفت.
پرسش کننده :
يکي از شروط لازم در بودجه نويسي براي عبور از شرايط دشوار کنوني، چيست؟
پاسخ دهنده ( 2 ) :
عدالت در تخصیص منابع عمومی یکی از شروط لازم برای عبور از شرایط دشوار کنونی است.ضمن پذیرشِ ضرورت انجام اصلاحات اقتصادی، اجرای آن باید با ایجاد توازن در بودجه و کاهش هزینههای غیرکارا همراه باشد. زیرساختهای حمایتی و ساز و کارهای جبرانی حداقلی باید طوری طراحی شوند که فشار اصلاحات قیمتی بر گروههای کم درآمد به حداقل ممکن برسد بیآن که به بازگشت سیاستهای پرهزینه و ناکارآمد گذشته منجر شود.
پرسش کننده :
180 اقتصاد دان به پزشکيان چه گفتند ؟
پاسخ دهنده ( 2 ) :
جنابعالی بارها بر ضرورت بودجه عملیاتی، حذف ردیفهای فاقد کارایی و صرفهجویی در هزینههایی که مابهازایی برای مردم ندارند تاکید کردهاید. اکنون زمان آن است که این رویکرد عملی شده و نتایج آن در عمل دیده شود.
همانگونه که بخشی از مردم در این شرایط دشوار، ناچارند سهم بیشتری از هزینه را بپردازند، دولت نیز باید شجاعت نشان دهد و ردیف های پرهزینه، کما ثر و فاقد بازده اجتماعی را کاهش داده یا حذف کند. اصلاح قیمت بنزین و سایر حاملهای انرژی اگر قرار است به عدالت منجر شود، باید با اصلاح هم زمان سمت هزینههای بودجه حکمرانی همراه باشد.
مردم باید ببینند کدام هزینهها کاهش یافته و کدام ردیفها حذف شدهاند و درآمدهای جدید چگونه بهنفع کالاهای عمومی مانند آموزش، بهداشت و درمان، حمل و نقل عمومی و سایر موارد مشابه، هزینه میشوند.

پرسش کننده :
اولين خواسته 180 اقتصاددان از مسعود پزشکيان چيست؟
( ادامه دارد )
منابع :
1. لایحه بودجه ۱۴۰۵؛ آزمون دشوار دولت پزشکیان
2. نامه 180 اقتصاددان و فعال اقتصادی به پزشکیان درباره اجرای سه مورد در بودجه 1405
3. اقتصاد نيوز
بزرگترین خطای سیاستی در ایران، تثبیت و انجماد قیمتهاست
اگر قیمت بنزین تدریجی افزایش مییافت امروز چند تومان بود؟ | 2 سناریو درباره قیمتگذاری بنزین در ایران
4. روزنامه دنياي اقتصاد 11 / 9 / 1404
5. دنياي اقتصاد : با تصمیم دولت؛
نرخ بنزین از نخستین دقایق امروز شنبه در کارتهای اضطراری ۵ هزار تومان شد
تاریخ انتشار :۱۴۰۴/۰۹/۲۲ ۰۹:۴۴
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
پیش گفتار :
یک روز خود را در نظر بگیرید و از لحظه بیداری تا خواب، لیست تصمیمات روزانه خود را از ریز و درشت یادداشت کنید. این موارد برحسب جنس متفاوت خواهد بود. خصوصا در جوامع توسعه نیافته و عقب مانده که خط قرمز یا مرزی برای انجام فعالیت ها و نوع تصمیم گیری های روزانه مابین دو جنس وجود دارد. چون هنور در قرن بیست و یکم نیز تقسیم کار در این نوع جوامع برحسب تفاوت های جنسیتی است نه توانایی ها و قابلیت های فردی. روی این اصل در هر کشوری لیست تصمیم گیری زنان از مردان متفاوت و بیشتر است.
از لحظه بیداری در صبح تا پایان آن روز هر یک از ما کلی کار برای انجام دادن داریم. برای برخی از افراد قبل از انجام هر کاری حتی شستن دست و صورت، بلافاصله به سراغ موبایل یا لپ تاپ خود رفتن از اهم امور اشتیاق آور در آغاز روز شمرده می شود و از جایگاه ویژه ای برخوردار شده است. از مطالعه بخش خبر یا چک کردن پست های دریافتی تا تماشای ویدئویی از گل زده دیشب بازیکن مورد علاقه خود در فضای مجازی.
تعریف خستگی تصمیم گیری
«عبارت خستگی تصمیم گیری، برای اولین بار توسط روی اف. بامایستر (Roy F. Baumeister) به کار رفت. منظور او از این عبارت، تنش احساسی و فشار روانیِ ناشی از تصمیم گیری بود.»
دکتر تونیا هانسل (Tonya Hansel) می گوید:« زمانی که انسانها فشار زیادی را متحمل میشوند، دچار شتاب زدگی میشوند و یا از کار میافتند، چرا که استرس تأثیر زیادی بر رفتار آنان میگذارد.»
و از نظر جو مارتینو (Joe Martino) مشاور روانشناسی؛ «شناسایی خستگی تصمیم ، ساده نیست. زیرا اغلب حسی شبیه فرسودگی مفرط، به دست میدهد و احتمالا بیش از آنچه تصور میکنیم بر ما اثر میگذارد.
یادگیری نحوه مدیریت تصمیم گیری به ما کمک خواهد کرد تا از این فرسایش در امان بمانیم.»
هر قدر هم قوی باشید و تصمیمی که می گیرید به نظر ساده برسد، توان شما برای انتخاب بهترین گزینهها در درازمدت تحلیل خواهد رفت. از قرار معلوم هر فرد به طور متوسط روزانه 35000 مورد تصمیم می گیرد.
تصمیم گیری در هر حیطه ای، انرژی و زمان زیادی مصرف می کند که موجب تضعیف اراده فرد می شود. خستگی تصمیم گیری، عنوانی رسمی برای استرس غیرقابل تحملی است که در نتیجه تصمیم گیری زیاد در طول روز به وجود میآید. خستگی تصمیم، متفاوت از خستگی فیزیکی است. ممکن است شما از خستگی و سطح پایین انرژی روانی خود، آگاه نباشید.» (1)
عدم شناخت این نوع خستگی، به اشتباه توجه خود شخص و حتی پزشکان را به سوی فرسودگی جسمی معطوف می دارد. چون کار زیاد انجام می دهم شدیدا احساس خستگی می کنم. در حالی که خستگی تصمیم گیری مربوط به ذهن و فکر ماست نه نوع و میزان کاری که انجام می دهیم.
نحوه تشخیص خستگی تصمیم گیری
« خستگی تصمیم گیری، با اتکا بر نشانههای فرسودگی روانی شناسایی میشود. جملاتی که هنگام خستگی تصمیم در ذهن میآیند، به شرح زیر هستند:
- این کار را بعدا انجام خواهم داد. (تعویق تصمیم)
- گفتن حرفهای نسنجیده، خرید بدون برنامهریزی یا دویدن به آن طرف خیابان بدون نگاه کردن به اطراف. (تکانش گری)
- نمیتوانم این مسئله را همین حالا حل کنم. (پرهیز)
- وقتی شک دارم، فقط میگویم نه. ( بیتصمیمی) » (منبع: پیشین)

خستگی ناشی از همه تصمیمات روزانه هر یک از ما
چون کوچک ترین کار برای انجام شدن نیاز به تصمیم گرفتن دارد پس تعداد آن در طی یک روز بسیار زیاد است. در حالی که بیشتر ما کارهای روزانه را عملی رایج و پیش پاافتاده و بدون برنامه ریزی می دانیم و اساسی ترین تصمیمات خود را انتخاب رشته تحصیلی، شغل، همسر و خانه و اتومبیل می دانیم، همان انتخاب هایی که برای افراد عادی برخلاف ثروتمندان یا افرادی که دارای پُست و مقام اجتماعی هستند،
اصولا در طول عمر فقط یک بار انجام می گیرد. هر روز در مورد جزئیات تا کلیات ما مدام در حال تصمیم گیری هستیم برای همین احساس خستگی مفرط می کنیم اما گاها در هیچ عضوی از بدن احساس درد نمی کنیم و فقط خسته ایم.
شاید از جمله سخت ترین تصمیم گیری ها خصوصا برای زنان انتخاب لباس برای مهمانی به دلیل نامناسب و یا کم بودن تعداد و گاه به دلیل زیاد و متنوع بودن لباس ها باشد و همچنین انتخاب نوع غذا برای ناهار و شام از سخت ترین تصمیمات زنان است که مجبورند امکانات لازم و موجود در منزل و علایق هر فرد خانواده را نیز مدنظر داشته باشند. تعداد جلسات، همایش ها، سمینارها، گردهمایی های هئیت دولت با زیرشاخه های خود در دولت چهاردهم در حد افراط تقریبا هر روز در حال برقراری است.
در یک کلام، تصمیم گیری مردان بیشتر کلی و زنان با مجموعه ای ناتمام از جزئیات است. به ویژه اگر کودک کم سن و سالی نیز داشته باشند، حجم آن بیشتر است. حال اگر این زن شاغل هم باشد اوضاع دقیقا پیچیده ترخواهد بود. گاه زنان حتی در انتخاب لباس همسر برای مهمانی یا محل کار نیز تصمیم گیرنده نهایی هستند و دلیل آن را بدسلیقگی یا بی اعتنایی همسر خود به این قضیه می دانند.
اگر دقت کنید زنان بیشتر از مردان به دلیل خستگی مفرط ناله می کنند. در واقع آنان زمان و انرژی بیشتری برای به کارگیری ذهن خود جهت هر نوع تصمیمی صرف می کنند و به همین دلیل اکثر اوقات بسیار خسته اند. یعنی سنگینی این خستگی فقط از انجام کارها حاصل نشده است بلکه بخش اعظمی از آن ناشی از اجبار برای تصمیم گیری های گاه بسیار جزئی است.
احتمالا تنها گروهی که از بار سنگین و فشرده تصمیم گیری آزاد و رها هستند، کودکانند. کودکان در لحظه و با توجه به میزان هوش و حوصله خود قادرند با هر چیزی بازی کنند. انتخاب بازی آنان بستگی به امکانات موجود در اطراف اوست. اما نوجوانان و جوانان نیز همانند بزرگسالان ممکن است از زیادی تعداد تصمیمات خود احساس خستگی کنند. حجم زیاد تصمیمات به دلیل کم تجربه بودن باعث سردرگمی نوجوانان می شود و گاه امکان دارد آنان را با مخاطرات جبران ناپذیری مواجه سازد. آنان در حال کسب تجربه و تمرین مهارت ها و یادگیری برای زندگی کردن هستند. مثلا دادن پاسخ مثبت به یک دعوت مهمانی مختلط یا پُک زدن به اولین سیگار و... می تواند آغازی برای تباه یک عمر باشد.
کنترل غیرمستقیم و نظارت بر رفتار نوجوانان از اهم وظایف هر پدر و مادری است. همچنین معلمان نیز بهترین مأخذ برای توجه به تغییرات رفتاری و حالات پریشان دانش آموزان در کلاس درس هستند. همه ما بزرگسالان وظیفه داریم که راهنمای مناسبی برای هر نوع تصمیم گیری نوجوانان باشیم. اما تحمیل نظر یا استبداد در رأی، همراهی آنان با ما را برای همیشه تهدید می کند.

برای کاهش فرسودگی ناشی از خستگی تصمیم گیری چه باید کرد؟
با توجه به اهمیت تصمیم گیری در زندگی اجتماعی، با مدیریت تصمیم گیری های خود می توانیم از حس خستگی مفرط پرهیز و انرژی روانی خود را حفظ کنیم. مثلا با داشتن قاعده یا نظم در انجام برخی از امور روزانه می توان نیاز به تصمیم گیری را کاهش داد تا قوای بیشتری برای انجام دیگر کارها باقی بماند. از جمله داشتن ساعت معینی: برای خواب و بیداری، انتخاب روزنامه یا کتابی مشخص برای مطالعه، خوردن وعده های غذایی، تماشای تلویزیون، خوردن میوه و میان وعده ها، نوشیدن چایی، رفتن به خانه پدری خود و همسر یا مهمانی در روز یا روزهایی مشخص از طول یک هفته، رفتن به سفر در زمانی معینی از ماه، فصل و یا سال، نوع ورزشی که قرار است در خانه یا بیرون از آن انجام دهیم و...
وقتی تعداد روزنامه، کتاب، سایت، دستور غذا، کانال های تلویزیونی و یا دفعات مهمانی طی یک هفته بسیار زیاد است فرد دچار استرس و اضطراب بیشتری می گردد. استرس مزمن به تحریکپذیری، اضطراب، افسردگی و آثار فیزیکی مانند سردرد تنشی و مشکلات گوارشی منجر میشود. با افزایش سطح کورتیزول (هورمون استرس) در خون به اختلالات جبران ناپذیری در سلامتی مواجه خواهیم شد.
هر یک از این موارد یا سایر کارها را اگر در بازه زمانی مشخصی انجام بدهیم، کلی از تعداد تصمیم گیری های خود را در طی یک شبانه روز می کاهیم. البته برخی تصمیمات برخاسته از پیشامدهایی ناخواسته و غیرقابل پیش بینی است چون رفتن به مراسم عزا یا دعوت به جشن عروسی. اصولا تعداد چنین تصمیماتی مابین امور روزانه هر یک از ما بسیار کم است پس می توان برای آن ها در زمان خود تصمیم گرفت.
در شرایط کلی با تدوین برنامه ای مشخص قادر خواهیم بود از خستگی تصمیم گیری ها رهایی یابیم. اجازه ندهیم انجام روتین کارها ما را شبیه یک ربات سازد. با خودآگاهی و هنرِ تلفیقِ تغییر با ثبات می توانیم تحرک و نشاط لازم و مفید را به زندگی خود و خانواده هدیه بخشیم. با محدود کردن تعداد تصمیم گیری ها به انجام بهتر آن ها کمک می کنیم. سلیقه خود را به کار روزمره تبدیل کنید چرا که این کار، به شما کمک میکند تا زمان کمتری را هدر بدهید، در زندگی خود، ثبات ایجاد کنید و بدون فکر زیاد، کار بعدی را انجام دهید. همچنین، کار روزمره باعث میشود تا نیروی اراده خود را حفظ کرده و کنترل ذهن خود را در دست بگیرید.
به طور مثال؛ « باراک اوباما، کت و شلوار خاکستری یا آبی را برای کار انتخاب میکرد تا مجبور نباشد هر روز به انتخاب لباس فکر کند. یا استیو جابز، به پوشیدن یقه اسکی مشکی و شلوار جین، مشهور بود » . (منبع: پیشین)
بهتر است برای تخفیف فشار، بخشی از مسئولیت تصمیم گیری های خود را بر دوش سایر اعضای خانواده یا دیگر گروه ها قرار دهیم. قرار نیست تنها من تعیین کننده باشم. خستگی تصمیم گیری آرام آرام ذهن ما را فرسوده می کند. می توان با خواب و استراحت بخشی از انرژی از دست رفته را بازیابی کرد. نباید در یک سیر مهارنشدنی از تصمیم گیری روزانه اسیر شویم و سلامتی مغز و حافظه خود را با استرس و اضطراب ناشی از آن به خطر بیندازیم.
« در حالت کلی 9 روش ساده برای مقابله با خستگی تصمیم و بازیابی اراده و افزایش بهره وری عبارتند از:
1. تصمیمهای کمتری بگیرید.
2. تصمیمگیری را واگذار کنید.
3. فرآیندی برای تصمیمگیری طراحی کنید.
4. تصمیمهای بزرگ را هنگام صبح بگیرید.
5. گزینههای خود را محدود کنید.
6. برای تصمیمگیری، ضربالاجل تعیین کنید.
7. زندگی را ساده بگیرید.
8. از تردید در تصمیمهای خود، پرهیز کنید.
9. فهرستی از کارهای روزمره تهیه کنید تا وظایف کماهمیت را بدون تلاش، انجام دهید.» (منبع: پیشین)

خستگی مضاعف ناشی از تصمیم گیری ها توسط دولت مردان
در جریان طبیعی زندگی همه چیز با یکدیگر در ارتباط است و همانند یک سیستم آثار و نتایجی دارد که بر دیگر اجزا اثر می گذارد و اثر می پذیرد. لذا خستگی تصمیم گیری در هر یک از سازمان ها و توسط مسئولان نیز بسیار زیاد است از جمله وزرای آموزش و پرورش که در باور خود دائما در پی اتخاذ تدابیری بهترند اما در واقع به ناکارآمدی و بی نظمی در امر آموزش دامن می زنند. یا فراوانی تصمیمات رئیس کل بانک مرکزی که وقتی با سلیقه، دانش و خط فکری متفاوت رؤسای آن ترکیب می شود به ایجاد بحران، وخامت شدید اقتصادی و افزایش تورم و کاهش ارزش پول ملی منجر می شود.
تعداد جلسات، همایش ها، سمینارها، گردهمایی های هئیت دولت با زیرشاخه های خود در دولت چهاردهم در حد افراط تقریبا هر روز در حال برقراری است. اما کمتر بهره ای از نتایج آن در زندگی اقشار گوناگون جامعه نمود عینی می یابد. جامعه که فقط از سه دهک پایین قاعده هرمی تشکیل نشده است. سیاست متعارف یعنی به نیازهای همه اقشار جامعه توجه کردن. کارگران، پزشکان، پرستاران، اساتید دانشگاه های گوناگون، معلمان، تولید کنندگان، بازرگانان و... این گروه ها نیز مشکلاتی دارند که انتظار حل یا کاهش تعداد آن ها از نیازهای ضروری هر قشر و جامعه است.

قوه مجریه به جای انجام وظایف خود یعنی اداره، سیاستگذاری و نظارت بر امور، بیشتر مشغول تصمیم گیری های تکانشی و پراکنده است. اگر در یک سیستم جای اجزا با یکدیگر عوض شود نظمی باقی نمی ماند.
بسیاری از بحران ها به همین دلیل به وجود می آید که هر کس در جای خود کار خود را انجام نمی دهد یا تعداد تصمیم گیری های آنان نامتعارف و بسیار زیاد است. ظاهرا تفکیک قواست اما مشارکت و همدلی عاطفی مابین آنان چنین رسالتی را محقق نمی سازد.
هر سازمانی اگر طبق اصول استاندارد و مدیریت علمی هدایت شود نیازی به تصمیم گیری بر اساس شتاب زدگی، پریشانی فکری و خستگی ذهنی نخواهد داشت. مسئولان ما حتی خود رئیس جمهور هر دائم در حال تصمیم گیری برای وضعیتی هستند که چون قارچ خودرو، در حال رویش هستند. سیستم اداری و سازمانی ما چون از نظمی سیستماتیک برخوردار نیست و از آشوب و بحران تغذیه می کند برای همین هر لحظه در آن باید تصمیمی جدیدتر اتخاذ شود. شتاب زدگی در این کار، بعضا از بس زیاد است که تصمیمات بخش های گوناگون با یکدیگر در وضعیت تضاد و تناقض قرار می گیرند. به همین دلیل هر چند رجل سیاسی به اقرار خود بیشترین ساعت شبانه روز کار می کنند اما از نتیجه مثبت، مفید، ارزنده و همه گیر هیچ خبری نیست. گویی آب در هاون می کوبند.
می توان قدرت اراده را حفظ کرد
به خاطر بسپاریم هر چقدر تعداد تصمیم گیری ما برای امور کوچک و بزرگ زندگی بیش از حد ظرفیت توانایی های ما باشد میزان خستگی و فرسودگی ناشی از آن نیز بیشتر می گردد. این امر بر صحت و درستی دیگر تصمیمات به خصوص آنانی که کلی تر و اساسی ترند و مسیر زندگی ما را تغییر می دهند، اثر سوء می گذارد. دقت در این مهم با زمان بندی یا دسته بندی مناسب و با اعتماد به تصمیمات دیگر اعضا در هر گروهی، می تواند تضمینی برای حفظ سلامتی روحی، جسمی و ذهنی ما باشد. خستگی ناشی از انجام کار، مسیری طبیعی و خارج از اراده ماست مگر آن که اراده کنیم که اصلا کار نکنیم، اما خستگی برخاسته از تعدّد تصمیم گیری قابل کنترل و در اراده خودِ ماست.
به عنوان موجود زنده ای که خود را برتر از دیگر موجودات می دانیم باید بپذیریم که محدودیت هایی برای عملکردهای خود داریم. لذا با کاهش حجم تعداد تصمیم گیری های خود از فرسودگی روحی، جسمی، ذهنی و سستی اراده در مسیر زندگی به دلیل گزینش های بسیار آزاد و رها شویم تا از واقعیت زندگی کردن لذت ببریم. زندگی؛ حرکتی مهار نشدنی در سراشیبی تند نیست یا توانایی شاد زیستن همیشه انتظاری برای دریافت آن به عنوان هدیه ای از سوی دیگران به ما نیست. خودآگاهی از نوع، نحوه و تحدید حجم تصمیم گیری ها یعنی چشیدن مزه واقعی هر نعمتی. بهتر است ضمن آشنایی و آگاهی از هنر مدیریت تصمیم گیری، فنون آن را به کودکان خود نیز آموزش دهیم تا راه پر سنگلاخ فرساینده ما را به تکرار طی نکنند.
منبع :
1) کاربوم؛ خستگی تصمیم گیری چیست؟ 9روش مؤثر برای مقابله با آن.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید