
دو هفته از آغاز نخستین اعتراضات در دی ماه 1404 گذشته است . مطابق معمول ؛ خاستگاه این تحرک های اجتماعی از مسائل اقتصادی و معیشتی شروع شد و به « سیاست » و مسائل کلان و راهبردی در این حوزه رسید .
برخی از حکومت گران و مقامات دائما درصدد تفکیک و مرزبندی بین این دو حوزه اصلی هستند اما عقل می گوید که این کار شدنی نیست و اساسا محال است .
تا سیاست تغییر نکند ؛ اقتصاد هم تغییری نخواهد کرد .
بخش بزرگی از جامعه نسبت به « سیاست های خارجی جمهوری اسلامی » معترض هستند و سال هاست مطالبه گر آن هستند بی آن که سیاست های کلی و رویه ها تغییر کنند .

آنان می گویند وقتی کشور دچار کمبود و بحران در زمینه های مختلف می باشد نباید در کشورهای دیگر به عناوین و توجیهات مختلف ، پول پاشی کرد .
به عنوان مثال ؛ وقتی بخش بزرگی از جاده های کشور هنوز « دو طرفه » هستند و تعداد زیادی به همین دلیل در تصادفات کشته می شوند ؛ منطقی و عقلانی نیست که جمهوری اسلامی در کشورهای دیگر با هر توجیهی جاده بسازد و یا هزینه های دیگری کند که قاطبه ی افکار عمومی مخالف آن است ...

سه روز است که اینترنت به طور کامل قطع شده و فقط امکان دسترسی به برخی از سایت های داخلی وجود دارد .
حتی از طریق تلفن همراه نمی توان پیامکی ارسال کرد .
سرعت همین اینترنت داخلی هم بسیار کند شده اما وزیر و سایر مسئولان آموزش و پرورش مطابق روال همیشه بر این اصرار دارند که آموزش تعطیل نشده و آموزش با شدت و قوت در فاز مجازی و منحصرا در « شاد » حضور و جریان دارد .
بارها و بارها در همین سایت « صدای معلم » از شیوه ها و الگوهای حکمرانی به ویژه در حوزه آموزش انتقاد شده اما تغییرات محسوس و معناداری در رویه ها و الگوهای مسلط و جاری مشاهده نمی شود .

دوشنبه 15 دی در « صدای معلم » خبری با عنوان : « حقوق معلمان در ترکیه 10 برابر معلمان ایران ! » دولت ترکیه حقوق کارمندان دولت را براساس نرخ تورم به روز کرد ؛ منتشر شد . ( این جا )

حال پرسش من معلم و شهروند ساکن در ایران آن است که چرا باید یک معلم و یا کارمند در کشوری دیوار به دیوار ما 10 برابر من حقوق بگیرد و میزان تورمش هم از ایران پایین تر باشد ؟
واقعا ؛ ترکیه از نظر منابع و یا نیروی انسانی و سایر آیتم ها چه ارجحیتی بر ایران دارد ؟
و از سوی دیگر به جای احیا و تقویت قدرت خرید واقعی به همان فرمول های قدیمی و منسوخ مانند توزیع کوپن ( کالابرگ ) پرداخته شود و بدتر از همه عنوان شود که این پیشنهاد را از دانشگاه و منابع علمی اخذ کرده اند ؟! ( این جا )

تحقیر و توهین از این بالاتر ؟

در بودجه 1405 آمده است : ( این جا )
« تمامی شرکت های دولتی موسسات انتفاعی وابسته به دولت ، بانک ها و بیمه های دولتی شامل شرکت هایی که شمول قوانین و مقرررات عمومی بر آنها مستلزم ذکر یا تصریح نام است نظیر شرکت ملی نفت ایران بانک مرکزی، سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران، سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی شرکت ملی صنایع پتروشیمی، سازمان بنادر و دریانوردی، سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و شرکتهای تابعه آنها و سایر شرکتهایی که به نحوی دارای قوانین و مقررات خاص پرداخت حقوق و مزایا هستند موظفند اعتبار حقوق دستمزد و مزایای کارکنان خود را در بودجه پیشنهادی سال ۱۴۰۵ مطابق افزایش مندرج در جزء (الف) بند (۲) و با رعایت بخشنامههای شورای حقوق و دستمزد و مقررات تعیین شده در بودجه سال پیش بینی نمایند و هرگونه افزایش مازاد بر آن توسط هیچ مرجع و شورایی قابل قبول نمیباشد ... »بخش بزرگی از جامعه نسبت به « سیاست های خارجی جمهوری اسلامی » معترض هستند و سال هاست مطالبه گر آن هستند بی آن که سیاست های کلی و رویه ها تغییر کنند .
پرسش بزرگ و غیر قابل هضم آن است که واقعا فلسفه و هدف از تدوین و تصویب و اجرای « قانون مدیریت خدمات کشوری » چه بود ؟
مگر نه این بود که همه کارکنان دولت و همه ی آن هایی که به نحوی از بودجه ی عمومی ارتزاق می کند تابع یک فرمول مشخص و شفاف باشند ؟
مطابق قانون اساسی همین نظام ؛ همه در برابر قانون یکسان هستند و باید باشند .

مسئولان باید این واقعیت را بپذیرند که « امید » یک مفهوم انتزاعی و یا فانتزی نیست بلکه یک پدیده ی کاملا ملموس و محسوس است . این فرق گذاری و تبعیض سیستماتیک از کجا می آید ؟ چه کسی و یا مقاماتی پایه گذار آن بوده و کدام نهاد باید « پاسخ گو » باشد ؟
اساسا چرا نباید نهادهای زیر نظر رهبری تحت نظارت نهادهای رسمی نظارتی مانند مجلس ، دیوان محاسبات و قوه قضاییه نباشند ؟
سال هاست که درمورد بودجه ی نهادهای فرهنگی موازی دعواست اما با وجود این اعتراضات و انتقادها ، کماکان رویه ی پیشین دنبال و اجرا می شود .
چرا اراده ای برای تغییرات واقعی نیست و همه چیز در شعار و دروغ و نمایش خلاصه شده است ؟
تا تحولی اساسی و بنیانی در این گونه نگرش ها و تفکرات حاصل نشود ؛ نباید منتظر گشایش و یا ترسیم چشم اندازی روشن بود .
چرا باید برخی فکر کنند که از دیگران بهتر و بیش تر می فهمند در حالی که عملکرد و رویکرد آنان ترسیم وضعیت موجود و بن بست و انسداد در مجاری حیاتی و تنفسی جامعه بوده است .

مسئولان باید این واقعیت را بپذیرند که « امید » یک مفهوم انتزاعی و یا فانتزی نیست بلکه یک پدیده ی کاملا ملموس و محسوس است .
مردمی که از آینده « ناامید » شوند ؛ این جامعه بسیار خطرناک و پرهزینه خواهد بود .
پی نوشت :
دیروز با دوچرخه برای خرید نان رفته بودم .
در زمان برگشت ؛ موتورسواری با دو سرنشین و در جهت مخالف از یک فرعی و با سرعت بالا رو به روی من ظاهر شد .
وقتی به رفتار آنان اعتراض کردم ؛ نصیب من فحش و ناسزا بود .

گروه گزارش/

« فاطمه مهاجرانی ؛ سخنگوی دولت مسعود پزشکیان و رئیس سابق مدارس سمپاد ( تیزهوشان ) در آموزش و پرورش » در شبکه ی اجتماعی فیلتر شده « ایکس » نوشت :
« معترضان فرزندان ما هستند و ریخته شدن هر قطره خون دل دولت را به درد می آورد.
دولت با شنیدن صدای معترضان اجازه نمی دهد اعتراضات به نفع جریان های خاص مصادره شود .

به دستور رییس جمهور همه وزارتخانه ها و دستگاه ها نیز متناسب با وظایف خود موظف شده اند برای گفت وگو و پی گیری مطالبات مردم اقدام کنند » .
پرسش « صدای معلم » از خانم مهاجرانی آن است که پیش از این اعتراضات ؛ آیا مسئولان و مقامات مستقر در دولت پزشکیان وظیفه و یا رویکردی برای « گفت وگو و پی گیری مطالبات مردم » نداشته و با گسترش و رادیکال شدن این اعتراضات ، وظیفه و یا کارکرد جدیدی برای آنان تعریف و تبیین شده است ؟
آیا سخنگوی دولت پزشکیان می داند که « علیرضا کاظمی » از زمان انتصاب به عنوان « وزیر آموزش و پرورش دولت مسعود پزشکیان » و گرفتن رای اعتماد توسط مجلس شورای اسلامی حتی یک « نشست خبری » با رسانه ها نداشته و با وجود اعتراضات و انتقادات خبرنگاران این حوزه وقعی به آنان نگذاشته و خود را سرگرم جلسات سرکاری « ملاقات های مردمی » کرده و در این راستا روابط عمومی و سایر بخش ها بازار گرمی می کنند و فضا را « غیرواقعی » جلوه می دهند ؟

آیا خانم مهاجرانی می داند که برگزاری نشست های خبری در آموزش و پرورش نظم و قاعده ای ندارد و نزدیک به دو ماه است که این نشست ها تعطیل شده اند ؟
بخوانید :
« نشست صمیمی و البته انتقادی خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش با رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی در باشگاه فرهنگیان تهران به مناسبت « روز خبرنگار » برگزار گردید
خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش : معاونت ها و دوایر پاسخ گو نیستند . وزیر می گوید من رسانه ای نیستم ! ( این جا )
خانم مهاجرانی که خود را همواره جزئی از آموزش و پرورش و متعلق به خانواده بزرگ آن می داند چرا ارتباطی با معلمان و خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش ندارد و از آنان در نشست های خبری خود دعوت نمی کند ؟

آیا سخنگوی دولت پزشکیان تاکنون به جد از خود پرسیده که چرا با وجود برگزاری نشست های فراوان و متنوع در « حوزه ی آموزش و پرورش » هنوز این بخش اولویت حاکمیت نبوده و به « مساله » برای « همه » تبدیل نشده است ؟
این چه رسمی در این مملکت است که تا مردم دچار مشکل و کمبود و رنج به « خیابان » نیایند و شعار ندهند ؛ متاسفانه مقامات و مسئولان آنان و مطالبات شان را « جدی » نمی گیرند ؟ و از کنار آن می گذرند .
اهمال ، عدم پاسخ گویی و امروز و فردا کردن در پاسخ گویی به مطالبات قانونی و بر حق آحاد جامعه و معلمان موجب شده تا « اعتماد » جامعه به حاکمیت به حداقل ( صفر ) برسد و در مقابل جامعه ی پرسش گر و مطالبه گر هم به حرف های مسئولانش توجهی نکند .

این چرخه غلط و شومی است که متاسفانه در این بیش از چهار دهه ساری و جاری بوده و تغییر موثری هم در آن حاصل نشده است .
این ها نکاتی هستند که بارها در گزارش های « صدای معلم » مورد توجه و تاکید بوده اما گوش شنوایی نیافته است .
مسئولان باید بدانند :
اعمال دستور و بخشنامه برای پاسخگویی نشان میدهد که گفتوگو با جامعه هنوز به یک «فرهنگ نهادینه» تبدیل نشده و سیاستمداران تنها پس از فشار و اعتراض عمومی متوجه ضرورت آن میشوند. تا زمانی که نشستهای رسانهای و تعامل واقعی با معلمان و خبرنگاران شکل نگیرد، اعتماد عمومی همچنان در پایینترین سطح باقی خواهد ماند.
پاسخگویی تکلیفی ذاتی است که با دستورالعمل و بخشنامههای نمایشی ایجاد نمیشود؛ دولت زمانی صدای مردم را میشنود که پیش از کشیده شدن اعتراضات به خیابان، به قفلِ بستهی درهای اتاق وزیران و سکوتِ رسانهای آنان پایان دهد.
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در تعریف انگیزه گفته می شود نیرویی که فرد را به عمل خاصی وا می دارد تا اهداف مورد نظر را دنبال کند. به عنوان یک معلم در ذهن خود نیروهایی که شما را به عمل مفید و سازنده در جریان بالندگی آموزشی یا ایجاد رفاه سوق می دهد را مرور و سپس اهدافی را که تعقیب می کنید شناسایی کنید.
یک معلم چه انگیزه هایی برای معلم شدن و ادامه فعالیت خود دارد؟
انگیزه های او بیشتر فردی است و بر اساس توانایی های ذاتی و برحسب میزان درک و فهم او از شغل معلمی رقم می خورد یا اکتسابی و اجتماعی است و بر اساس قابلیت ها و ظرفیت های آموزش و پرورش، ایجاد می شود؟
شما در موقعیتی که قرار دارید بهتر از هر کس و قانونی ، قادرید در مورد واقعیت های موجود قضاوت کنید. واقعیت آن که محرک هایی که برای معلمان ایجاد انگیزه می کند بسیار محدود و از تعداد انگشتان یک دست کمترند. اما چرا؟
ارزشیابی
شاید بتوان قرارداد یک سویه ارزشیابی معلمان یا سند تحول بنیادین را دو مورد از این محرک ها نام برد. اما ارزشیابی مقصدی سالم برای تلاش معلمان نیست. در جامعه ما بدون ارائه هر نوع داده ای، انتظار دریافت ستاده ای برجسته وجود دارد. ظرف هست اما از مظروفی که ارزش قرار گرفتن در آن را داشته باشد، خبری نیست. برای همین شماری راهکارهای میان بُر پیش رو قرار می گیرد که عده ای روحیه انطباق با آن ها را دارند و به پیشرفت کاذب نائل می گردند اما عده ای یا به این ظواهر خوش خط و خال اهمیت نمی دهند و یا اساس کار خود را جدّی می گیرند و از فرعیات پرهیز می کنند. این افراد نه نور چشم مدیر مدرسه و اداره می گردند و نه معلم نمونه.
چاپلوسی، دروغ، کلک، حُقّه و نیرنگ عده ای، سلامت ارزشیابی را خدشه دار ساخته است. به نظرم نباید این افراد را مذمت کرد. آن ها فقط در تله بی اعتباری مفاد ارزشیابی افتاده اند. چون ارزشیابی همانند طرح رتبه بندی از روایی و اعتبار بی بهره است. چون شاخصی جهت تبدیل کیفیت به کمیت وجود ندارد یا عاری از خطا نیست. یعنی وسیله اندازه گیری مناسبی وجود ندارد و یا ارزیابان، دانشی برتر از معلمان در مقام بررسی کارکرد آنان ندارند.
می توان مقاله را از طریق اینترنت کپی پیست کرد و یا مقالات تایپ شده دانش آموزان را به عنوان کار عملی ارائه داد که همین مقاله متأسفانه هنگام ارائه معلمان، به سادگی نام پژوهش به خود می گیرد. فقط کافی است چند صفحه مجلد شود و روی جلد نام مقاله و نویسنده مفروضِ عاریتی، درشت نوشته شود.
مگر مدیران حوصله یا وقت خواندن آن را دارند؟

مگر من یا شما هنگام امضای قرارداد خالی ارزشیابی، مفاد آن را خوانده بودیم؟ در باور ما و در بیشتر موارد ظاهر از باطن اهمیت بیشتری دارد.
امتیاز چند چیز غرض آلود قادر است موجودیت یک سال ما را تضمین کند. مثلا در دقایقی که در دفتر هستیم با معرفی دانش آموزان ضعیف کلاسی خاص و هم صدایی دیگر همکاران و با ترکیب برچسب پررو، گستاخ، بی ادب و صدالبته تنبل، انجام وظیفه می کنیم و وجدان خود را با خلاص شدن از شرّ مسئولیت تعلیم و تربیت او، به آرامش و آسودگی گسیل می داریم.
آموزش ضمن خدمت و گروه های آموزشی
اکنون شرایط آموزش ضمن خدمت یا گروه های آموزشی چگونه است ؟
به طور طبیعی بعد از چهارده سال بازنشستگی، بی خبرم. اما مطمئن هستم اگر اوضاع مطلوبی حاکم بود صد در صد بازتاب نتایج آن در اخبار آموزش و پرورش مشهود و هویدا می شد. یا بر رضایت مندی معلمان از شرایط شغلی تأثیر مثبتی می گذاشت. اگر اشتباه نکنم آب از آب تکان نخورده است. البته این ضرب المثل به مفهومی از سکون و بینیازی از تغییر اشاره دارد که در آن هیچ گونه مشکلی وجود ندارد و همه چیز به شکل مطلوب در جریان است. اما ثبات ما نه از مطلوبیت که از ترس یا ناتوانی در ایجاد تغییر و تحول است. حفظ وضع موجود در آموزش و پرورش یعنی حفظ نظم و پایداری. موجودیت مطلوب، تلاشی است که نیروهای ستادی به تبعیت از آئین نامه ها و بخش نامه های وزراتخانه، جبرا به جا می آورند و پی گیر شرایط اجرای آن ها هستند. تجربه یا دانش نیروهای ستادی، توان زورآزمایی یا مخالفت با مفاد آئین نامه ها و بخش نامه ها را ندارد. یک تابعیتی محض به صورت سلسله مراتب ابتدا در این نیروها و سپس در نیروهای صف به وجود می آید که حافظ ثبات و امنیت اداری است. و اگر ثبات و امنیت این دو گروه با همین مفاد برهم خورد هیچ اِبایی نیست. لاجرم چنین بوده و باید باشد.
گروه های آموزشی و انتخاب سرگروه ها، فقط برای پر کردن ساعات خالی درسی همکاران است و فرهنگ یادگیری از یکدیگر در بین معلمان با استناد به بی سوادی سفید یا غرور کاذب دانایی و خردمندی، وجود ندارد.
اساس نادرست ادارات برای اجرا و خصوصیات پوشالی معلمان، مانع از بالندگی گروه های آموزشی است. سئوال از نادانسته ها، یعنی اقرار به بیسوادی خود.
سند تحول بنیادین آموزش و پرورش
اگر از سند تحول بنیادین که آذر ماه 1390 به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی و رئیس جمهور وقت محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی رسیده است، به عنوان انگیزه معلمان سخن بگوئید، توفیقی نخواهید یافت. با مراجعه به مفاد این سند، متوجه می شوید که همه بندها و تبصره های آن به جنبه پرورش دانش آموزان از منظر نظام سیاسی پرداخته است و از مفاهیم خاص تعلیم و تربیت در آن خبری نیست. سندی که برای معلم هیچ انگیزه ای ایجاد نمی کند. برای دانش آموزان نیز فقط در حوزه دینی و مذهبی ایجاد انگیزه می کند و از تحریک حس کنجکاوی یا هدایت علمی، در آن خبری نیست.
سندی که از آموزش حقوق شهروندی، قانون گرایی، آداب معاشرت و مهارت های زندگی عاری است و حتی به آموزش جنسی نیز نپرداخته است. اصلی که با سیاست جوانی جمعیت در تعارض است. هر چند برخلاف گذشته، منابع دریافت اطلاعات در این خصوص بسیار است اما می توانستیم در تعقیب هدف و با قابلیت هدایت و راهنمایی کنترل شده آن را آموزش دهیم.

اوضاع معیشتی معلمان
اگر بخواهیم از معیشت به عنوان انگیزه معلمان در افزایش کارآیی مطلوب، سخن بگوئیم یعنی از توانایی تأمین نیازهای اولیه چون غذا، سرپناه و پوشاک؛ باید در گذریم تا به مفهوم معیشت پایدار برسیم. تلاشی فراتر از تعریفها و رویکردهای مرسوم برای ریشهکنی فقر. اما متأسفانه دست نامهربان سیاست، معلمان را به افتراق از تأمین نیازهای حیاتی محکوم ساخته است. آن چنان که از رسیدن به نیازهای متعالی چون مطالعه دائم و پرداختن به اصول فرهنگی، باز مانده اند. معیشت معلمان نزدیک به یک قرن عمر آموزش و پرورش، هرگز در خور شأن مقام و منزلت آنان نبوده است.
سی سال خدمت به امید دریافت پاداش خدمت نیز انگیزه مناسبی برای تحریک معلمان در جهت وفاداری به اهداف شغلی نیست. چون نوشداروی بعد سقوط ارزش پول ملی است که با سپری شدن دو سه سال و هنگام دریافت پاداش، اسما بیش از 500 میلیون تومان است اما رسما با ارزش 100 میلیون برابری می کند. از سوی دیگر در گذشته آرزوی معلمان خرید خانه نداشته بود که یک عمر در اجاره نشینی سپری می کرد.
اکنون با 500 میلیون چند شاخه تیرآهن و میل گرد یا چند کیسه سیمان، می توان خرید؟
در یادداشت «عدم پاسخ گویی به خواسته های معلمان برای آن است که او پرچم دار آگاهی و روشنگری جامعه نباشد؟» در همین سایت به نیکی گفته شده است که محروم نگه داشتن معلم بی دلیل نیست. دیگر کشورها با تأمین رفاه معلم، به رتبه های برتر آموزشی جهان دست می یازند و ما با محروم نگه داشتن معلمان از تمامی مزایا و امکانات، جایگاه آموزش و پرورش را در قعر نتایج مطالعات و سنجش ها قرار می دهیم.
پس معیشت یا پاداش پایان خدمت معلمان، قادر به ایجاد انگیزه یا افزایش آن نیست.

عقب ماندگی آموزش و پرورش
باید قبول کرد که آموزش و پرورش ایران در مقایسه با پیشرفتهای جهان و نیازهای نسل جدید، عقبمانده است. چالشهای متعددی با عدم توجه به نیازهای روحی و روانی دانشآموزان و فن آوری های نوین در این نظام به وجود می آید. .نظامی که به نیازسنجی در سنین مختلف دانش آموزان اهمیت نمی دهد. از روان شناسان، جامعه شناسان، کارشناسان تعلیم و تربیت و علوم تربیتی جهت استعلام نکته نظرات تخصصی - علمی، هیچ استفاده ای نمی کند و یا اگر هم تلاشی انجام می شود جهت دار و غرض آلود است که با علم در تناقض است. محتوا و متون کتب درسی بر مدار آموزش و توسعه دانش روز نمی چرخد و از نیازهای مهارتی دانشآموزان فاصله گرفته و نتوانسته خود را با تحولات جدید وفق دهد. یا انگیزه خاصی را در آنان ایجاد کند. لذا موجب بی علاقگی و انزجار دانش آموزان از درس و مدرسه گردیده است.
از سوی دیگر مشکلاتی نظیر کمبود نیروی انسانی متخصص، ناعادلانه بودن آموزش و امکانات آن در مناطق مختلف و تعدّد پرشمار انواع مدارس و به تبع آن تفاوت در نام معلمان، عدم پویایی در نحوه تربیت و شیوه های جذب و استخدام معلمان و عدم توجه به تنوع فرهنگی، نبود بودجه و اعتبار لازم و کافی، تلاش خیرین مدرسه ساز به عنوان جایگزینی مطمئن در سرمایه گذاری ناکافی دولت از جمله عوامل مؤثر در عقبماندگی آموزش و پرورش کشور هستند. گروه های آموزشی و انتخاب سرگروه ها، فقط برای پر کردن ساعات خالی درسی همکاران است و فرهنگ یادگیری از یکدیگر در بین معلمان با استناد به بی سوادی سفید یا غرور کاذب دانایی و خردمندی، وجود ندارد.
نبود برنامه ریزی کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت
به طور طبیعی سازمان ها به خصوص آن هایی که کارآیی مطلوب و سازنده ندارند و تعداد مشکلات آن ها بیشتر از جنبه های مثبت است، می باید برای خود توسط مدیران خرد و کلان، برنامه ریزی کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت داشته باشند.و همانند رشته های زنجیر اهداف هر سه دوره را به یکدیگر متصل سازند تا در نهایت یک دانش آموز بعد از پایان دوره دوازده ساله تحصیل، قابلیت هایی چون سواد، مهارت و امید به زندگی و آینده را در وجود خود احساس کند. این دوره بهترین امتیاز برای هر جامعه ای است تا عالی ترین نکته ها را آموزش دهد، چون جریان جامعه پذیری و درونی شدن ارزش ها در آن بسیار سریع و عمیق است. اما غفلت های پیاپی ما ارزش و اهمیت آن را نادیده می گیرد.
دوره ابتدایی به عنوان زیربنا و دوره متوسطه روبنای ساختمانی است که ما به وسیله آموزش و پرورش برای آینده ساخته ایم. زیبایی، جذابیت، واقع گرایی و استحکام آن مابین کشورهای مختلف از لحاظ کمی و کیفی، به نمایش گذاشته می شود تا با ارزشیابی به ارزش گذاری برسند. همان جایگاه و رتبه بندی آموزش و پرورش کشورهای مختلف جهان که سال هاست از رتبه خود شرمساریم. اندوه ما معلمان قابل توصیف نیست. فرآیندی که بی انگیزگی را تقویت و فرسودگی روح و جسم را سرعت می بخشد.
در کل ، عقبماندگی آموزش و پرورش موجب کاهش کیفیت آموزش، افزایش تعداد دانش آموز ترک تحصیل کرده و بازمانده از تحصیل، افزایش تضاد طبقاتی و نابرابری در جامعه و کاهش بهرهوری می شود. و صدالبته باعث از بین رفتن انگیزه های معلمان و دانش آموزان می شود. انگیزه معلم و دانش آموز لازم و ملزوم یکدیگرند و به هر دو باید با هم توجه کرد. پیوند انگیزه های این دو گروه از هم ناگسستنی است و نگاه مجرد به هر یک از آن ها، یعنی شکست قبل از آغاز حرکت. معلم بدون انگیزه یعنی حق کشی از حقوق دانش آموزان و دانش آموز بدون انگیزه یعنی تحلیل رفتن انرژی و علاقه معلمان.

آموزش و پرورش ما قادر به پوست اندازی نیست!
فرهنگ، ارزشها یا آرمانهای انتزاعی، آداب و رسوم، مذاهب و کنشهای جمعیِ حاصل از آنها مدام در حال اثر گذاشتن بر انسانهایی است که در جامعه زندگی میکنند. لذا تغییر مداوم جوامع بیشباهت به مراحل پوستاندازی برخی جانداران نیست. با این تفاوت که پوستاندازی اجتماعی، نقطهای برای توقف ندارد و به صورت مکرّر در حال انجام است. اما از پوست اندازی آموزش و پرورش هیچ خبری نیست.
به تعبیر آنتونی گیدنز (Anthony Giddens) جامعه شناس بریتانیایی؛ می توان جوامع انسانی را مانند ساختمانهایی تصور کرد که در هر لحظه با همان آجرهایی که از آن ساخته شدهاند از نو ساخته میشوند. علم جامعه شناسی تلاش میکند این وقایع را آن چنان که موجودند بررسی کند تا به ریشه، علل و قوانین حاکم بر پدیدهها دست پیدا کند. این کار با تحقیق طولانی مدت، بکارگیری شیوهها و فنون شناخته شده و استفاده از اطلاعات کامل و همه جانبه درباره موضوعاتِ مورد بررسی، انجام میشود.
طی دوران مختلف و در تمامی جوامع، پوست اندازی در هر حیطه ای صورت می گیرد. اگر حرکت هر بخش از جامعه یعنی اقتصاد، سیاست، فرهنگ، هنر و آموزش در جهت تکامل انجام شود شرایط توسعه ممکن می گردد. افکار، عقاید، باورها، نگرش ها و بینش انسان ها نیز همگام با این تحولات، تغییر می کند. یک حرکت متوازن که این جوامع را به ثبات نسبی می رساند.
مهم ترین پوست اندازی در جوامع پیشرفته که در سایه همان به رشد و ترقی دست یافته اند در بخش آموزش و پرورش رخ داده است. این جوامع، شرط اصلی هر نوع پیشرفت و برتری را با متعالی سازی اهداف کمی و کیفی در آموزش و پرورش ممکن ساخته اند، برای همین موفق بوده و هستند.

تاثیر مطلق و یک سویه اقتصاد بر آموزش و پرورش
در جامعه ما باتلاق سیاست های غلط اقتصادی و اهمیت دهی مطلق بدان، مصرف گرایی و همراهی دولت در تشدید چنین گرایشی، اهمیت نظام آموزشی را به حداقل ممکن رسانده است. ما با معیارهای اقتصادی بیشتر از شاخص های علمی، نیازهای آموزش و پرورش را می سنجیم. کیفیت و محتوا را رها ساخته ایم و اساس مدارس را بر توافق بر سر میزان شهریه دریافتی یا کمک خیرین مدرسه ساز نهاده ایم. سرطان کُشنده اما مهارنشدنی اقتصاد، آموزش و پرورش را بلعیده است. در حالی که کشورهای پیشرفته آموزشی، در پی اتخاذ سیاست هایی هستند که اقتصاد را به خدمت آموزش و پرورش درآورند. اقتصاد ما از مقصران اصلی حذف انگیزه شغلی معلمان و دانش آموزان محسوب می شود. بهتر و برتر آن بود که آموزش و پرورش، هدایت گر و کنترل کننده اقتصاد کشور می بود.
اصل مهم و اساسی نحوه هزینه کرد و مدیریت بودجه است. فقط با در صدر قرار دادن بودجه آموزش و پرورش نسبت به سایر وزارتخانه ها، نمی توان انتظار پویایی یا توسعه پایدار داشت. میزان بودجه شاید بیشتر باشد اما کارکنان و معلمان در آموزش و پرورش، هیچ بهره ای از این افتخار نمی برند. پس چه سود!

پیشنهاد
پرداخت 97 درصدی کل بودجه آموزش و پرورش به حقوق پرسنل وزارتخانه و معلمان و اختصاص فقط 3 درصد به امور غیرپرسنلی، خود گواهی آشکار از عجز و ناتوانی این وزارتخانه است. اگر خواهان بهترین ها هستیم تا انگیزه مجموعه عوامل در آموزش و پرورش افزایش یابد تا بهره وری معنا یابد، می باید حقوق پرسنل از بودجه آموزش و پرورش تفریق گردد و دیگر بخش ها از جمله درآمد حاصل از تولیدات سرآمد صنعتی و کشاورزی، بخشی از مالیات های مستقیم و غیرمستقیم دریافتی دولت، عوارض شهرداری ها و صدالبته منبع مالی کلانی که دولت از ارزش افزوده کالاها و خدمات، به دست می آورد، منبع مالی مطمئنی برای تأمین مخارج وزارت آموزش و پرورش در مدارس گردد. شاید در این صورت با حذف احتمال ریخت و پاش ها و هزینه کردهای غیرضروری و غیر آموزشی، بتوانیم مدعی باشیم که وزارتخانه ای به نام آموزش و پرورش داریم.
سرمایه گذاری سالم، شرط اصلی توسعه یافتگی است و بودجه اختصاص یافته توسط دولت را تا سرحد تأمین رفاه و امنیت شغلی برای پرسنل هزینه کنید و مازاد آن را دوباره برای نیازهای آموزش و پرورش در مدارس اختصاص دهید.
مشارکت مردم در آموزش و پرورش، به معنای خالی کردن جیب مردم نیست ؛ بلکه به معنای هزینه کرد از منابعی است که مردم در تولید و خلق آن سرمایه گذاری کرده اند. مردم در مجموع تولیدات ملی کشور سهیم هستند و برترین جایگاه برای هزینه کرد درآمد حاصل، مدارس و آموزش و پرورش است. چون 80 تا 90 درصد خانواده ها فرزندانی در مدارس دارند که انتظار دریافت عالی ترین شرایط آموزشی اند. اگر بخواهید می توانید.
در این کشور به اندازه کافی تحصیل کرده وجود دارند ؛ اما متأسفانه همتی برای خواستن و توانستن وجود ندارد. معلم با فقر بی انگیزه ترین و غیرمفیدترین قشر در لایه های جامعه است. قشری که هر دائم از عرش بودن محروم بوده است.
زیبنده نیست نسبت به گروهی که مغز جامعه اند و کار فکری انجام می دهند و افکار و دانش را منتقل می کنند، چنین معامله شود. مغبون بودن معلمان یعنی تثبیت خسران و عقب ماندگی جامعه.




این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در پرتو متن ارائه شده در کانال یادگیری، بالندگی، توسعه* (بیتا)، در نقد دیدگاه وزیر آموزش و پرورش درباره موسیقی در مدرسه از منظر جامعهشناسی و آموزش، میتوان از منظر علم برنامهریزی درسی به اظهارات وزیر آموزش و پرورش و نقدهای مطرحشده از سوی علیرضا شریفی یزدی نگاهی تحلیلی و انتقادی داشت.
از دیدگاه برنامهریزی درسی نوین، مدرسه صرفاً محل انتقال دانش شناختی نیست، بلکه نهادی است برای رشد همهجانبه یادگیرنده؛ شامل ابعاد شناختی، عاطفی، اجتماعی، فرهنگی و زیبایی شناختی. موسیقی، بهعنوان یکی از عناصر بنیادین فرهنگ و هنر، نقشی انکار ناپذیر در پرورش این ابعاد ایفا میکند.
حذف یا طرد موسیقی از محیط مدرسه، برخلاف اصول برنامهدرسی جامع (Holistic Curriculum) است که بر تعادل میان عقل، احساس و خلاقیت تأکید دارد.
اظهار نظر وزیر مبنی بر اینکه «مدرسه جای آهنگ و موسیقی نیست» نشان دهنده نوعی نگاه تقلیلگرایانه به برنامه درسی است؛ نگاهی که آموزش را به آموزش صرفاً دروس رسمی و حافظه محور محدود میکند. این رویکرد، در تضاد با اسناد علمی برنامهریزی درسی و تجربه نظامهای آموزشی موفق است که هنر و بهویژه موسیقی را ابزار افزایش انگیزش، تعلق به مدرسه، یادگیری عمیق و سلامت روان دانشآموزان میدانند.

همانگونه که شریفی یزدی اشاره میکند، ممنوعیت موسیقی در مدرسه نه تنها به حذف آن از زندگی دانشآموزان منجر نمیشود، بلکه کنترل تربیتی مدرسه بر این عنصر فرهنگی را از بین میبرد. از منظر برنامهریزی درسی، یکی از کارکردهای اساسی مدرسه، «هدایت آگاهانه تجربههای یادگیری» است. وقتی موسیقی از مدرسه حذف میشود، این تجربهها به فضاهای غیررسمی و کنترلنشده منتقل میگردد و مدرسه نقش تربیتی خود را از دست میدهد.
افزون بر این، اشاره شریفی یزدی به افت شدید میانگین معدل دانشآموزان، مسئلهای کلیدی در تحلیل برنامه درسی است. افت کیفیت یادگیری ریشه در برنامههای درسی ناکارآمد، روشهای تدریس غیرجذاب، بیتوجهی به علایق دانشآموزان و نادیدهگرفتن نیازهای روانی و اجتماعی آنان دارد.
پژوهشهای برنامهریزی درسی نشان میدهد که حذف عناصر نشاطآور و معنابخش مانند هنر، خود یکی از عوامل گسست دانشآموزان از مدرسه و افت عملکرد تحصیلی است.
در نهایت، استدلال مربوط به «قداست مدرسه» نیز از منظر برنامهریزی درسی قابل نقد است. قداست مدرسه نه در حذف مظاهر فرهنگی و هنری، بلکه در کیفیت تربیت انسان آگاه، مسئول و خلاق معنا مییابد.

همانگونه که شریفی یزدی اشاره میکند، موسیقی در قالبهای مذهبی نیز حضور دارد و این امر نشان میدهد که مسئله، خود موسیقی نیست، بلکه نوع نگاه ایدئولوژیک و غیرعلمی به برنامه درسی است.
جمع بندی آن که :
از منظر علم برنامهریزی درسی، سیاست حذف موسیقی از مدارس نه تنها فاقد پشتوانه علمی است، بلکه میتواند به تضعیف کارکرد تربیتی مدرسه، کاهش انگیزش یادگیری و تعمیق شکاف میان دانشآموز و نظام آموزشی بینجامد. برنامهریزی درسی اثربخش مستلزم پذیرش هنر و موسیقی بهعنوان مؤلفههایی ضروری برای تربیت نسل آینده و توسعه پایدار کشور است.
* کانال یادگیری، بالندگی، توسعه. (بیتا). نقد دیدگاه وزیر آموزشوپرورش درباره موسیقی در مدرسه از منظر جامعهشناسی و آموزش [پست تلگرامی]. تلگرام.
https://t.me/ssmovahed2
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
توانایی های فردی
آغاز هر نوع تغییر یا اهتمام به حل مشکلات، با اراده و تلاش فردی هر یک از ما قابل تحقق است. نداشتن خودباوری یا اعتماد به نفس و نادیده گرفتن اهمیت فردی خود، ما را به سوی جست و جویی نافرجام در تفکر یا کارکرد غیری می کشاند که غالبا مسندنشین است. پذیرش تمرکز قدرت در دستان یک فرد در فرهنگ عمومی به مفهومی ناخوشایند تبدیل شده است. مسندنشینی که او نیز بدون آشنایی با مفهوم « توسعه فردی » قادر به تصمیمگیری استراتژیک، تعیین اهداف، برنامهریزی، تخصیص منابع، هدایت و رهبری کارکنان، ارزیابی عملکرد، اصلاح فرآیندها و اتخاذ تصمیمات درباره تغییرات لازم در سازمان نیست و نخواهد بود.
مسعود پزشکیان در جمع فرهیختگان، نخبگان و فعالان فرهنگی استان کهگیلویه و بویراحمد؛ (ایرنا، 13 آذر 1404):
«خودتان مشکلات استان را حل کنید، من برای چه به استانها بیایم؟ همه ما قادر به کار هستیم، کافی است اجازه دهیم توانمندیها بروز پیدا کند. ما میگوییم شما توان خود را نشان دهید. مگر قرار است رئیسجمهور حتماً بیاید و از نزدیک ببیند؟ خودتان ببینید و حل کنید؛ کاری ندارد. خیال نکنید اگر رئیسجمهور بیاید معجزه رخ میدهد.»
انتظار معجزه چرا؟!
چون ما در لایه های عمیق تربیتی خود، شدیدا معجزه جو و معجزه گرا هستیم. این مهم یا برخاسته از ناکامی و مستأصلی بیشتر ما نسبت به مسایل گوناگون زندگی است که احتمالا فرآیندی جدید نیست و ریشه تاریخی دارد و یا باورهای دینی، چنین باوری را در ما پرورش داده است. برای حل مشکلات توسط یک مدیر، می بایست مبنای آموزش و تربیت او در گذشته بر اساس رابطه علت و معلولی یا آزمون و خطا می بود تا او امروز باور کند که می تواند و قادر است با جست و جوی منطقی، راه حل عقلانی یابد.
از دیگر سو، سالیان متمادی کلی تلاش برای تمرکزگرایی مطلق در پایتخت انجام شده است که پاک کردن آثار منفی آن از سلایق، اذهان و باور مردم و بالاخص مدیران به این سادگی نخواهد بود. تا تهران اجازه ندهد کارمند که سهل است هیچ مدیر و مدیرکلی اجازه امضا و تأیید حکم یا تصمیم خلاقانه ای را تا دیروز نداشته است. که از بدترین نتایج آن، مهاجرت بی رویه به تهران برای برخورداری از امکانات رفاهی و شغلی در هر رده ای بود. روستایی زمین و دام خود را می فروخت تا در تهران، بیکارِ جویایِ کار خوانده شود. حاشیه نشینی، فقر، بیسوادی و بیکاری شهر تهران را در خود بلعید. انفجار جمعیتی، آلودگی هوا و آلودگی صوتی را بیش از پنج دهه به تهران تحمیل کرد. ترافیک بهانه دیر کردن ها در محل کار شد و کار مفید ادارات و سازمان ها را به دو ساعت در روز تقلیل داد. تا حدی که بیشتر ما هنگام برخورد با هر مسأله جزئی اما با اهمیت، مستقیما سراغ رئیس یا مدیر می رویم. یعنی رویه رفتاری غالب گردیده است. در خانواده به عنوان یک گروه کوچک نیز چنین است.

برخی از زنان قابلیت های ذاتی یا اکتسابی خود را نادیده گرفته و برای هر نوع تصمیمی، مسئولیت را بر دوش همسر خود می گذارند ؛ ولو یک گفت و گوی ساده با کودک خاطی خود را. البته برخی نیز به حساب زرنگی چنین عمل می کنند تا مبادا برای اشتباهی، مؤاخذه شوند.
یکی از تلخ ترین خاطرات دوران تدریس، مشاهده همکارانی بود که کوچک ترین مسائل کلاس را با مدیر در میان می گذاشتند. حتی با توافق پنهانی، مدیر را برای ترساندن دانش آموزان به کلاس می آوردند تا ضعف های خود را بپوشانند. و صدالبته این حرکت را به عنوان امتیازی مثبت، جهت درج در ارزشیابی سالانه خود در ذهن مدیر ثبت و ضبط می کردند. در واقع مسایل و مشکلاتی که وظیفه حل آن بر عهده معلم در کلاس درس بود توسط اقتدار مدیر لاینحل باقی می ماند. کلاس درسی که امنیت آموزشی آن با قدرت پادگانی مدیر شکسته می شد. حداقل انتظار طرفین این بود. هر دو از اثرات سوء این بازی ناشایست یا ساخت و پاخت پنهانی یعنی آموزش رفتاری زورمندانه به جای استدلال درست غافل بودند. هدف، حلِ مشکلِ چند دانش آموز بود اما کل دانش آموزان تأثیر سوء می پذیرفتند.

تعریف توسعه فردی و برنامه توسعه فردی
باید بپذیریم که نیازهای امروز من برای رشد فردی، نه تنها با آن چه دیگران برای رشد خود نیاز دارند، بلکه قاعدتا با نیازهای سال گذشته خودم و قطعا با نیازهای ده سال قبل یا بعد من نیز متفاوت است. در همین راستا در دهه های اخیر مبحث و اصطلاحات جدیدی در حال ترویج است.
« مفهوم « توسعه فردی » (personal development) و « برنامه ریزی توسعه فردی » (personal development planning) که فرآیند بهبود مهارتها و ویژگیهای فردی را به منظور رسیدن به اهداف تعقیب می کند.
« توسعه فردی » ؛ فرایندی آگاهانه، سیستماتیک و پیوسته است که هر فرد با تکیه بر آن، دانش، نگرش، مهارتها و رفتارهای خود را بهبود میدهد تا با استفاده بهتر از ظرفیتهای خود بتواند به اهدافی که برای زندگی خود انتخاب کرده است دست یابد و « برنامه توسعه فردی» توسط هر کس برای خود تنظیم می شود و بر اساس آن مشخص میکند که در آینده قصد دارد کدام توانمندیها، شایستگیها و مهارتها را در خود تقویت کند.
اهداف توسعه فردی
این برنامه میتواند با هدفهای مختلفی از جمله اهداف زیر تدوین شود:
* بهبود کیفیت زندگی با تقویت مهارت های زندگی (هر کس در هر سنی)
* یافتن فرصتهای استخدامی بهتر پس از فارغالتحصیلی (برای دانشآموزان و دانشجویان )
* بهبود جایگاه حرفهای یا پیشبرد مسیر شغلی (برای تمامی افراد شاغل)
برخی از موضوعات مورد توجه در توسعه فردی عبارتند از: انسان ها و جوامعی موفق و سرآمدند که قابلیت یادگیری خود را منجمد نمی سازند و یا برای آن تاریخ مصرف معینی مشخص نمی سازند.
- خودآگاهی و خودشناسی
- افزایش عزت نفس و اعتماد به نفس
- هدف گذاری، مدیریت اهداف و تعیین اولویتها
- مدیریت زمان و ارتقای بهره وری
- توسعه هوش هیجانی
- تسلط بر استرس و مدیریت استرس
- ایجاد تغییرات مثبت
- موفقیت شخصی
- توسعه مهارت های ارتباطی
- شبکه سازی و ارتقاء ارتباطات اجتماعی
- ذهن آگاهی و ارتقاء سلامت روان
تعادل در زندگی و تعادل در کار و زندگی» (1)
باید اشاره کرد که در سازمان ها، شرکتها، کتاب ها و منابع مرتبط با رفتار سازمانی و مدیریت منابع انسانی از اصطلاح « توسعه شخصی » و در فضای آکادمیک و دانشگاهی از اصطلاح « توسعه فردی » استفاده می کنند.
هر یک از این موضوعات، سرفصل مهارت های زندگی است که کشورهای توسعه یافته تلاش نموده اند آن ها را برای یادگیری کودکان و نوجوانان در مدارس و حتی در خانواده پیاده سازند. همان رتبه های برتر آموزشی در دوره های مختلف تحصیلی طی چندین سال پیاپی.
پس آغاز توسعه فردی از کودکی است اما پایانی برای آن قابل تصور نیست.

شاید به نظر برسد از دوران رشد فردی بازنشسته ها، مدت ها سپری شده است ؛ اما می توان با یادگیری و رعایت اصول توسعه فردی؛ هر زمان بکوشیم تا همراه و هم زبان نسل جدید باشیم. احتمالا توان یا ظرفیت همگامی با آنان را نداشته باشیم ولی برای تحقق کمال، فقط رقم سن یا تجربه، کافی نیست. انسان ها و جوامعی موفق و سرآمدند که قابلیت یادگیری خود را منجمد نمی سازند و یا برای آن تاریخ مصرف معینی مشخص نمی سازند. تا زمانی که زندگی جریان دارد تلاش برای یادگیری، نیاز ضروری همسویی است. و گر نه در انزوای پیری، تنها و ناتوان خواهیم ماند.
تفاوت رشد فردی و توسعه فردی در روان شناسی مدرن
« رشد فردی » به فرآیندِ طبیعی تغییرات درونی اشاره دارد که به طور ناخودآگاه و در طول زمان رخ میدهد. این رشد میتواند شامل افزایش تجربه، بلوغ احساسی و بهبود نگرشهای فردی باشد. در مقابل، « توسعه فردی » مجموعهای از فعالیتها و تصمیمات آگاهانه است که با هدف ارتقای مهارتها، بهبود کیفیت زندگی و دستیابی به اهداف خاص انجام میشود.» (2)
رشد، مفهومی کمی و توسعه کیفی است. علم آمار ؛ متغیرهای کمی مختلف را جهت اطلاع از وضعیت موجود و شرایط مطلوب برای تحلیل مسایل اجتماعی و اقتصادی فراهم می سازد. برای تشخیص تفاوت های کیفی مابین دو شاخص، آن ها را به اعداد و ارقام تبدیل می کنیم. یعنی علم آمار با کمی سازی شاخص های کیفی، امکان مطالعه، بررسی و تجزیه و تحلیل هر پدیده ای را آسان و ممکن می سازد.
در جوامع امروز افراد در هر جایگاهی برای نیل به موفقیت، می باید به هر دو توانایی دست یازند. رشد و توسعه فردی اگر برای افراد عادی یا عام، نیاز ثانوی است برای شاغلین پست های حسّاس و کلیدی نیازی حتمی و اجتناب ناپذیر شمرده می شود. شاید بتوان آن را از شاخص های شایسته سالاری شمرد. چون فرد شاغلی که به رشد و توسعه فردی دست می یابد، قابلیت ها و توانایی های بیشتری را احراز می کند.
یادگیری مهارت جدید؛ شرط بقا برای نورونهای جدید
نیاز به یادگیری و یا لذت یادگیری، از جمله معدود نعمات خوشایندی است که حس جوانی و موجودیت داشتن را به شما القا می کند. مطلوبیتِ تلاش برای دانستن، جهت حل مسأله احساسی توصیف ناپذیر است.
حتی نورون ها به عنوان سلول عصبی برای جوان ماندن مغز بدان نیازمندند. یادگیری هیچ گونه محدودیت زمانی، مکانی و جنسیتی ندارد.
« مغز نورونهای تازه را تنها در صورتی حفظ میکند که به کار گرفته شوند. یادگیری مهارتهای جدید مغز را وادار میکند ساختارهای عصبی تازهای بسازد و ارتباطات پیچیده تری شکل دهد. این فشار شناختی مثبت، نورونهای تازه تولید شده را تثبیت میکند و آنها را به بخشی از شبکههای پایدار مغز تبدیل میسازد. از دید عصبشناسی، یادگیری در واقع مکانیزمی انتخابی است که تعیین میکند کدام نورونها باقی بمانند و کدام حذف شوند.» (3)

و در نهایت...
افرادی که به موفقیتهای بزرگ میرسند، کسانی هستند که به دنبال فرصتهایی برای رشد شخصی هستند. رشد و توسعه فردی؛ نیازی حتمی و لازمه زندگی است و به نظر می رسد داستان دهکده جهانی مک لوهان در حال رنگ باختن یا نرمال شدن است و دیگر شگفت انگیز و خارق العاده نیست.
انسان امروزی برای توانمندی در زندگی اجتماعی لازم است نیازهای جدید را شناخته و آن ها را یاد بگیرد. اجازه ندهیم واقعیت های ناگوار معیشتی و شرایط نا به سامان اقتصادی، ما را از ارزش های والای انسانی محروم سازد. با خودآگاهی نسبت به شرایط جدید، تغذیه روح و مغز خود را همانند همت و اراده والا برای سیرسازی شکم، فراموش نکنیم.
منابع :
1) متمم؛ توسعه فردی چیست؟ آشنایی با انواع برنامه ریزی توسعه فردی.
2) مشاورتِل؛ تفاوت رشد و توسعه فردی: درک مفاهیم و کاربردهای آن در زندگی، 21. 12. 1403
3) صدآنلاین؛ اگر می خواهید همیشه مغز شما جوان بماند این ۵ کار را به خاطر بسپارید؛ 1404.10.05.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
آموزش و پرورش در رقابت با چه نهادی در افزایش بودجه سال آینده پیروز شده ؟

چند روز پیش یکی از اساتید دانشگاهی در حضور رئیس جمهور و مستقیما خطاب به ایشان گفت : « اگر بودجه صداوسیما را ۵۰ درصد کاهش دهید به هیچ کجای عالم برنمیخورد » .
یکی از حقایق امروز است که خیلی ها از شنیدنش ابا دارند.
در لایحه بودجه ۱۴۰۵ ؛ آموزش و پرورش بار دیگر در موقعیت آشنای «فرزند ناخوانده» ایستاده است و بازندهی رقابت در افزایش بودجه است ؛ نهادی که با وجود سنگین ترین مأموریت تمدنی، کمترین سهم از رشد منابع را به خود اختصاص داده و گویی همچنان هزینهای ناگزیر تلقی میشود نه سرمایهای راهبردی.

این در حالی است که نهادهای متعدد فرهنگی و دینی، با شتابی چشم گیر از افزایش اعتبارات برخوردار شدهاند؛ افزایشی که نسبت مستقیمی با کارآمدی، اثرگذاری اجتماعی و خروجی قابل سنجش آنها ندارد و بیش از آن که برآمده از ارزیابی عملکرد باشد، محصول تداوم یک منطق توزیع غیرمسئولانه منابع است.

سکوت معنادار فعالان و کنش گران حوزه آموزش و پرورش در برابر این جابهجایی ناعادلانه بودجه، خود مسئلهای ثانویه اما عمیقتر است.

پرسش اساسی بی پاسخ مانده از سوی فعالین آموزش و پرورش آن است که چرا اعتبارات فرهنگی به جای تجمیع در نهادهای موازی و کم اثر به متولی اصلی آموزش و فرهنگ عمومی جامعه تخصیص نمییابد؛ نهادی که تنها از مسیر آن میتوان به تربیت پایدار، فرهنگسازی ریشهدار و اصلاح بلندمدت سرمایه انسانی امید بست.
این غفلت جمعی، اگر اصلاح نشود، نه تنها آموزش و پرورش را فرسودهتر میکند ؛ بلکه مفهوم «فرهنگ» را نیز به مجموعهای از هزینهها بدون بازده اجتماعی تقلیل خواهد داد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید