گروه استان ها و شهرستان ها/
جمعی از استادان تربیت معلم کشور و کانون صنفی استادان دانشگاه فرهنگیان در نامه ای خطاب به رییس جمهور ضمن انتقاد از انتخاب اعضای حقیقی هیأت امنای دانشگاه فرهنگیان گفته اند که چرخ تصمیمات دولت همچنان بر مدار تصمیمات غیرکارشناسی میچرخد و سخنان رئیسجمهور در این حوزه، بیش از آن که عملی باشد، جنبه شعاری دارد.
این منتقدان تصریح کرده اند : در میان بیش از ۱۴۰۰ عضو هیأت علمی دانشگاه فرهنگیان با سابقهای بیش از صد سال در تربیت معلم، آیا حتی یک یا دو نفر واجد شرایط برای عضویت در هیأت امنای دانشگاه وجود نداشت تا صدای واقعی کلاس درس و واقعیتهای آموزشی در این نهاد شنیده شود؟
تأسفبارتر آنکه رییس فعلی دانشگاه نیز از جنس تربیت معلم نیست و با تحصیلات غیرمرتبط، مأموریتی بر عهده گرفته که مستلزم شناخت عمیق از مأموریتها و رسالتهای تربیتی دانشگاه فرهنگیان است. چگونه میتوان انتظار داشت صدای واقعی کف کلاس و بدنه علمی دانشگاه در مدیریت کلان شنیده شود؟
این جمع در پایان پیشنهاد کرده اند :
انتظار میرود دستور فرمایید در انتخاب رییس دانشگاه و اعضای حقیقی هیأت امنا، فرد یا افرادی از جنس و سنخ تربیت معلم انتخاب شوند تا با بدنه علمی و آموزشی دانشگاه همافزا بوده، حرمت دانشگاه حفظ شود و بخشی از نارضایتیهای ایجادشده جبران گردد و بیش از این فرصتها از دست نرود.
متن کامل این نامه که در اختیار « صدای معلم » قرار گرفته به شرح زیر است .
گروه گزارش /

19 شهریور 1397 ؛ سید محمد بطحایی ( وزیر آموزش و پرورش وقت ) در آیین افتتاحیه محل استقرار هیئتهای اندیشه ورز وزارت آموزش و پرورش با گرامی داشت یاد و خاطره شهدای ۱۷ شهریور سال ۵۷ و همچنین بزرگداشت یاد دو شهید فرهنگی رجایی و باهنر اظهار کرد: ۱۷شهریور ۱۳۵۷ نقطه عطفی در پیروزی انقلاب اسلامی بود.
وی افزود: با تلاشهای صورت گرفته چنین مرکزی برای ارائه تفکر و اندیشههای فرهنگیان قبل از شروع سال تحصیلی فراهم شد .
وزیر آموزش و پرورش تشکلهای فرهنگیان را ظرفیتی بسیار ارزشمند و منحصر به فرد دانست و خاطرنشان کرد: هر یک از تشکلها با پیشنهادهای عالمانه و خردمندانه خود کمک کنند تا آموزش و پرورش مسیر تعلیم و تربیت را بهخوبی طی کند .

این همه موازی کاری و اتلاف منابع از کدام تفکر و ذهنیت سرچشمه می گیرد ؟ وی اضافه کرد: همه تشکلها از گرایشهای مختلف سیاسی در درون تشکیلات خودشان فعالیتها و تلاشهای خوبی داشتهاند اما امروز با راهاندازی این مرکز سعی میکنیم همه تلاشهای تشکلها منسجم شود و آنها در یک راستا حرکت کنند، البته این امر یک شرط اصلی دارد و آنهم تحمل یکدیگر است .
بطحایی اظهار کرد: با برگزاری نشستهای مستمر و مشترک با تشکلها میخواهیم با تلاش مضاعف گرهی از مشکلات را بازکنیم و لازمه این کار تعامل با یکدیگر است .
وی اذعان کرد: در تعلیم و تربیت امروز رقابتهای فردی جای رقابتهای گروهی را گرفته است، این روند باید اصلاح شود و رقابتهای گروهی را جایگزین رقابتهای فردی کنیم .

عضو کابینه تدبیر و امید اظهار کرد: اختلاف نظرها را باید تحمل کنیم تا بتوانیم مسیر اصلی تربیت را ادامه دهیم و تشکلها در جمعهای خودشان هم باید مسائل مشترک آموزش و پرورش را دنبال کنند. البته توقع نداریم همه یک جور بیندیشند و تفکر کنند و هیچ اختلافی وجود نداشته باشد بلکه انتظار میرود تشکلها با تقویت موضوعات مشترک در راستای مسائل تعلیم و تربیت تلاش کنند .
وی ادامه داد: آموزش و پرورش امروز از بسیاری از مسائل رنج میبرد و من تأکید میکنم نیازمند استفاده از تجربیات تشکلها هستیم و آنچه میتواند در پیروزی ما بر مشکلات مؤثر باشد استفاده از ایدهها افکار و تجربیات افراد است زیرا تشکلها برای تمام مشکلات راهکار دارند .

وزیر آموزش و پرورش تصریح کرد: اگر امروز بخواهیم آموزش و پروش به موفقیت برسد نباید در مسیر چهل ساله اخیر حرکت کنیم بلکه مسیر را عوض کنیم و در مسیر جدیدی حرکت کنیم .
وی افزود؛ این جمع برای تذکر مشکلات و خطاها در مسیر تعلیم و تربیت دورهم گردآمدهاند .
بطحایی خاطرنشان کرد: امروز خانواده ها و جامعه نسبت به آموزش و پرورش حساسیت لازم را ندارند و در این راستا تلاشهایی انجام دادهایم از جمله ایجاد بستر پلت فرمی که آمادهشده و فردا از طریق آن با خانوادهها سخن خواهم گفت .

وی ادامه داد؛ تشکلها بهجای بازگو کردن مشکلات با تشکیل جلسات مشترک با معاونین حوزه ستادی، مشکلات را یکی پس از دیگری حل کنند .
وزیر آموزش و پرورش افزود؛ با ایجاد محل استقرار هیئتهای اندیشهورز از این پس با تعیین یک موضوع مشترک، میتوانند با بحث و تبادل نظر و رسیدن به نقطه نظرات مشترک به آموزش و پرورش در این موضوعات مشاوره دهند » . ( این جا )
پس از یک وقفه 7 ساله ؛
علیرضا کاظمی وزیر آموزش و پرورش دولت مسعود پزشکیان ؛ « آییننامه تشکیل هیأتهای اندیشه ورز » را ابلاغ کرده است . ( این جا )
در بخشی از این آیین نامه آمده است :

« هیأت اندیشه ورز مجموعه ای منعطف، تصمیم ساز و وابسته به وزارتخانه ها معاونت ها، سازمان ها، ادارات کل، ادارات مناطق وزارت آموزش و پرورش، متشکل از خبرگان متخصصان و صاحب نظران و کارشناسان تربیت رسمی و عمومی و تخصص های مختلف مرتبط که به بخش های ستادی و اجرایی در مواجهه با مسائل عملی یاری فکری رسانده تصمیم سازی مینماید .
هیأت های اندیشه ورز، از نظر سازمانی مستقیم زیر نظر بالاترین مقام هر حوزه قرار دارند که اعضای آن حسب موضوع و مسئله به صورت موقت به عضویت آن درآمده و تا دست یابی به نتیجه عضویت آنها ادامه خواهد داشت.بعد از دست یابی به نتیجه هیأت اندیشه ورز، منحل و برای مسئله بعد هیأت دیگری تشکیل خواهد شد. هر هیأت شامل یک نفر رئیس، یک نفر دبیر و ۵ تا ۹ عضو ثابت و موقت است » .
در ماده 3 این آیین نامه آمده است :پرسش این است که مگر تشکیل « سازمان نظام معلمی » به عنوان یک تشکیلات معلمی مدنی و مستقل مصوبه شورای عالی آموزش و پرورش نیست ؟
« بالاترین مقام سازمان ، ابلاغ عضویت افراد را در هیات اندیشه ورز صادر می نماید که تا دست یابی به نتیجه و ایده ی مورد نیاز برای حل مساله یا چالش ، اعتبار یابد » .
در تبصره 4 ذیل همین ماده آمده است :
« انتخاب اعضا بر اساس تخصص و خبرگی صورت می گیرد و ملاک های فردی و گروهی نباید در انتخاب اعضا لحاظ شود » .
نخستین پرسش « صدای معلم » از وزیر آموزش و پرورش آن است که آیا « آیین نامه گروه های آموزشی و تربیتی » مصوبه شورای عالی آموزش و پرورش به شماره 914 که در تاریخ 29 / 4 / 1394 به تصویب رسیده ( این جا ) را اجرا کرده که آیین نامه جدیدی را صادر کرده است ؟

« صدای معلم » بارها خواهان توجه و اجرای کامل این آیین نامه شده است اما به نظر می رسد اراده ای برای عمل وجود ندارد .
پرسش این است که مگر تشکیل « سازمان نظام معلمی » به عنوان یک تشکیلات معلمی مدنی و مستقل مصوبه شورای عالی آموزش و پرورش نیست ؟
این همه موازی کاری و اتلاف منابع از کدام تفکر و ذهنیت سرچشمه می گیرد ؟

افزودن حلقه ای جدید و تکراری به بوروکراسی زاید و منفی در پهن پیکرترین دستگاه دولتی در جمهوری اسلامی قرار است راهنمای کدام « حل مساله » و کلید برای برون رفت از بن بست کنونی باشد ؟ آن هم در شرایطی که میزان اعتماد بدنه نسبت به عملکرد مقامات به پایین ترین درجه خود رسیده و نارضایتی فراگیر بیش از پیش نضج و شدت یافته است ؟
اگر دغدغه ی افرادی چون بطحایی در آن زمان ایجاد حساسیت در جامعه و زیر سیستم ها نسبت به مقوله « آموزش » بود تا آموزش و پرورش « مردمی » شود ؛ پرسش این است که عملکرد آقای کاظمی و همراهان او در این مدت به چه نتیجه و نقطه ی کانونی انجامیده است ؟

به عبارت ساده ؛ اگر از امروز به فرض اعلام شود که در مدرسه برای همیشه بسته خواهد شد و یا وزارت آموزش و پرورش منحل می شود و... اتفاق خاصی در جامعه رخ خواهد داد ؟
با یک پیش بینی ساده و علمی می توان گفت که از هم اکنون چنین طرح هایی محکوم به شکست هستند و در بر همان پاشنه سابق می چرخد .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است؟
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است؟
مِیخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وآن کس که چو ما نیست در این شهر، کدام است؟
با محتسبم، عیب مگویید که او نیز
پیوسته، چو ما در طلبِ عیشِ مدام است
( حافظ )
***
در اعتراضات دی ماه و همچنین پیش تر از آن دو شعار به نظر می رسید بیش از سایرین تکرار می شوند :
« مرگ بر دیکتاتور »
« بی شرف ، بی شرف »
زمانی که دانش آموز بودم ؛ یک عادت همیشگی من ثبت وقایع روزانه بود که آن را در دفترچه ای می نوشتم .
پیشنهاد می کنم یک روز صبح که از خواب بر می خیزید و به بیرون از خانه می روید تا زمانی که به خانه مراجعت می کنید ؛ تمام وقایعی که برای شما در یک روز رخ داده را مکتوب کنید .
( یک بار امتحان کنید )
این روزانه نویسی و ثبت وقایع به شما کمک می کند که حداقل از واقعیات بیرون و نیز نحوه ی برخوردتان با محیط و پیرامون آشنا و آگاه تر شوید .
اما پرسش اصلی این است که چند نفر را مشاهده می کنید که به « قانون » و « حقوق شهروندی » دیگران در موقعیت هایی مانند انجام وظیفه و محیط شغلی ، رانندگی ، راه رفتن ، در صف ایستادن ، مراجعه به ادارات و نهادها و... احترام می گذارند ؟
اگر از من بپرسید پاسخ خواهم داد که درصد بسیار کمی خود را مقید به رعایت حقوق و حریم دیگران می دانند و البته برای آن که دچار وجدان درد بعدی نشوند ؛ سعی می کنند به نوعی خود را توجیه و آرام کنند .
در واقع ؛ هر فردی در هر سطح و موقعیتی اگر خود را مقید و موظف به رعایت حقوق قانونی و شهروندی دیگران نداند ؛ بدون تردید او یک « دیکتاتور » است و نیز کسی که از « شرافت » و « اخلاق انسانی » بهره ای نبرده است .

***
فردی آگاهانه لوله اگزوز اتومبیل و یا موتور سیکلت خود را دستکاری می کند تا صدایی گوش خراش و مهیب از آن بلند شود .
این کار با هر انگیزه و علتی مصداق کامل « دیکتاتوری » و « بی شرفی » است .
حال پلیس و مامور و ضابط قانون او را رویت می کند اما ترتیب اثر نمی دهد و از کنار آن به سادگی عبور می کند در حالی که برای وظایفی که مطابق « قانون » باید انجام دهد ؛ حقوق می گیرد .
این پلیس و مامور از آن فرد خاطی « دیکتاتورتر و بی شرف تر » است . چون دیگران با رویت بی تفاوتی او در انجام تخلفات جسورتر می شوند . و آن لباس بی ارزش تر می شود .
اما کسانی که هر دوی آن ها را با می بینند و در کمال « بی تفاوتی » رد می شوند ؛ از آن دو دیکتاتورتر و بی شرف تر هستند چون بی اخلاقی و مسئولیت گریزی را در جامعه « قانون » و « هنجار » کرده و اشاعه می دهند .
اینان مهیاکنندگان و مروجان استمرار چرخه ی شوم و بی فرجام « سکوت – شورش » بوده اند در درازنا و پهنای تاریخ ایران زمین . بی تردید . بی آن که نگاه و مکثی بر مطالبه گری و اصول آن داشته باشند .
و چقدر متنفر و بیزارم از این بی تفاوت ها ....

***
از این معجونی که در درون کوزه انباشته شده قرار است چه چیزی بیرون آید ....
علی محمودی :
تیپیکال اصلاح طلب که همه چیز رو تقصیر مردم میندازه .
علی پورسلیمان :
درود
شما بفرمایید :
تیپیکال « برانداز » چه ویژگی هایی دارد ؟
سپاس .
مجید علیپور :
به نظرم اصطلاح درست ترش تیپیکال # بی_شرف باشه برادر. جماعتی که بعد از دیدن این همه شجاعت و جسارت و همدلی و خصوصا این فاجعه فوق تصوری که سر این مردم آوردند همچنان مشغول مزخرف گویی های قبلی خودشانند و همچنان مردم رو مقصر جلوه می دهند .
( تعدادی هم برای این فرد لایک می گذارند و او را تایید می کنند ) این رفتارها و گفتارها و افکار دقیقا مصداق بی صداقتی و تناقض است و نتیجه ای جز بازتولید « دیکتاتوری » نخواهد داشت .
علی پورسلیمان :
آقای علیپور
برای شما بابت این نوع گفتمان واقعا متاسفم و نیز برای کسانی که شما را تایید کردند.
« بی شرف » کسی است که سمت دولتی مانند مدیریت مدرسه دارد ( قبلا هم پست اداری بالا داشته است ) و اکنون هم به صورت منافقانه علیه این نظام که از آن ارتزاق می کند موضع می گیرد و در پی براندازی است . اما شجاعت بیان صریح و شفاف آن را ندارد.
در تشکلی هم فعالیت می کند و به آن وفادار است که شرط عضویت اش ، اعتقاد داشتن به ولایت مطلقه فقیه و التزام عملی و گفتاری به قانون اساسی و اصول پذیرفته شده جمهوری اسلامی است.
این نفاق و دو رویی نیست ؟
فرق شما با آن افراد متوحش که به اتومبیل منتقد در آن جمع حمله کردند ؛ چیست ؟
من حداقل شجاعت این را دارم که حرفم را صریح بزنم و از این حکومت و حکمرانی اش انتقاد کنم . مجیزگوی توده ها هم نباشم.
شماهایی که عقب می ایستید و تعدادی کودک و جوان را شارژ می کنید که بروند کشته شوند و یا آسیب ببینند ....
ما ملتی هستیم دیکتاتور و دیکتاتور پرور.

و چون خودمان مشکل فنی داریم دائما سعی می کنیم که این و آن را مقصر نشان دهیم.
این یک واقعیت است .
کار روشنفکر هم بیان واقعیت ها و پیشه کردن صداقت است نه ماله کشی بر اشتباهات و قصورات تاریخی و فرهنگی .
تا این هست ؛ آن هم خواهد بود .
علیپور :
حقیقتا علاقه ای به گفتگو و بحث با شخصی مثل شما رو ندارم. یعنی بحث کردن با هر روانپریشی فقط باعث خرد شدن اعصاب خودمان می شود آنهم در شرایطی که جامعه بیش از ظرفیتش گرفتار انواع مصایب و مشکلات شده. شرط استخدام در این نظام و عبور از سد گزینشش هم هزار بند و شرط داشته، کسی از دوستان احدی را سراغ دارد که برای بهره مندی از بدیهی ترین حقوقش مجبور به امضای و اعتراف به آنها نشده باشد؟
حقیقتش خواستم بازهم بنویسم اما ارزشش را ندارید. واقعا ارزش وقت گذاشتن و پاسخ شنیدن ندارید. کسانی که هر دوی آن ها را با می بینند و در کمال « بی تفاوتی » رد می شوند ؛ از آن دو دیکتاتورتر و بی شرف تر هستند چون بی اخلاقی و مسئولیت گریزی را در جامعه « قانون » و « هنجار » کرده و اشاعه می دهند .
علی پورسلیمان :
آقای علی پور
من بر عکس شما ؛ قائل به گفت و شنود هستم و از آن فرار نمی کنم.
دیگران را هم تحقیر نمی کنم . برچسب هم نمی زنم . که شما نمی فهمید و روان پریش هستید و...
البته این شما هستید که معمولا پای مطالب من می نویسید و کنایه می زنید !
این نشان می دهد که حرفی برای گفتن ندارید و مهم تر از همه شهامت عذرخواهی هم ندارید.
شما بیش از آن که نگران جامعه و مصایب آن باشید ؛ فکری برای بحران پس رفت اخلاقی و حرفه ای خود کنید ...
پایدار باشید » .

....« هم خدا را می خواهد هم خرما را » .
هم می خواهد از مزایای پست و مقام بهره مند باشد و هم ادای اپوزیسیون را درآورد و به قول معروف پوپولیست بازی کند .
در مواقعی مانند اکنون نیز بسیاری شان ، کاسه ی داغ تر از آش شده اند .
این رفتارها و گفتارها و افکار دقیقا مصداق بی صداقتی و تناقض است و نتیجه ای جز بازتولید « دیکتاتوری » نخواهد داشت .

بخوانید :
هر گونه مدل توسعه در ایران بدون توسعه فرهنگی و اولویت داشتن آن محکوم به شکست و تکرار چرخه ی تاریخی شورش ، سکوت و خودزنی خواهد بود
دیکتاتورهای کوچک و توهّم رنسانس ! ( این جا )
***

« قانون » مبنا و معیار و به نوعی تنظیم کننده ی روابط و مهم تر از همه « اخلاق » در هر جامعه ای است .
« قانون اساسی » مادر همه قوانین و فصل الخطاب در منازعات میان حکومت و شهروندان است .
تجارب و تاریخ نشان می دهد که حاکمیت جمهوری اسلامی به برخی از اصول قانون اساسی که مرتبط با اوست توجه بیشتری کرده و آن ها را اجرا می کند اما در مقابل به برخی اصول دیگر که در ارتباط با « حقوق مردم و یا ملت » است کم توجهی کرده و یا آن ها را پیاده و اجرا نمی کند .
به اعتراض ها و انتقادهای کنش گران حوزه ی عمومی هم توجه چندانی ندارد و صدایشان را نمی شنود .
این برخوردهای دوگانه در عین پیروی از همان الگوی دیکتاتوری ، به بی اعتمادی محض دامن زده و مسیر هر گونه گفت و شنود و تقریب نگرش ها را از بین می برد .
***

هم زمان و پس از اعتراضات دی 1404 در داخل ایران ؛ تعدادی از ایرانی ها مقیم خارج هم همراهی کردند .
در کلیپ زیر تعدادی از معترضان را می بینید که در حال شعار دادن علیه جمهوری اسلامی هستند و فردی در میانه ی جمعیت سوار بر اتومبیل خود بنری را بر روی آن نصب کرده است .
واکنش افراد معترض – اگر چه چیز جدیدی نبوده و مسبوق به سابقه است – قابل تامل و البته تاسف است .
کسانی که در محیط آزاد و دموکراتیک زیسته اند تحمل و طاقت دیدن و یا شنیدن سخن مخالف « درست و یا نادرست » را ندارند و به خشونت عریان متوسل می شوند .
برخی مطابق روال ما ایرانی ها در مقام توجیه برآمده و به فرض می گویند که آن راننده از عوامل نظام است و...
اگر این هم درست باشد ، عقل و منطق چه می گوید ؟
واکنش افرادی که سنی از آنان گذشته را چگونه باید تعبیر و تفسیر کرد .
چه ضمانتی هست اگر این گونه افراد صاحب « قدرت » شوند ؛ از کسانی که وضعیت موجود را خلق کرده و آن را تثبیت و استمرار داده اند ؛ بهتر باشند .
از این معجونی که در درون کوزه انباشته شده قرار است چه چیزی بیرون آید ....

« آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوست
وان کس که مرا گفت نکو خود نیکوست
حال متکلم از کلامش پیداست
از کوزه همان برون تراود که در اوست
( شیخ بهایی )

مقدمه 1:
شوربختانه، بخشي از نمايندگان محترم مجلس، برخي از نهادهاي نظارتي، کميسيون حقوقي رياست جمهوري و ... روند طي شده در دولت ابراهيم رئيسي را فراموش کرده اند و مسیر بن بست گذشته را پيش گرفته اند.
يادآوري مي گردد در دوره رياست هيات امناي يوسف نوري، ماهيت خصوصي صندوق ذخيره فرهنگيان مورد تعرض قرار گرفت و اساسنامه قانوني و مصوب اين موسسه در کميسيون حقوقي دولت بررسي شد و مصوبه ي کميسيون حقوقي به کميسيون اجتماعي دولت ارجاع شد.
فرآيند بررسي اساسنامه يک موسسه کاملأ خصوصي در دولت، با اعتراض شديد اعضا مواجهه شد.
در ادامه مخالفت صاحبان سرمايه، سه منتخب اعضا در هيات امنا، در کميسيون اجتماعي دولت حاضر شدند و در سايه اعتراض شديد اللحن سه منتخب به مصوبه کميسيون حقوقي دولت، دکتر امين سالاري به هيات دولت رفتند و در سايه استدلال حقوقي نامبرده با پشتوانه اجتماعي يک ميليون و هشتصد هزار عضو، هيات دولتِ رئيسي از ارجاع اساسنامه صندوق ذخيره فرهنگيان به مجلس ( حکم بند کاف تبصره 12، قانون بودجه 1400) استنکاف ورزيد.
بر عکس يوسف نوري که در انجام وظايف قانوني خود ( ارسال اساسنامه صندوق به مجلس) استنکاف ورزيد ؛ عليرضا کاظمي به وظايف قانوني خود ( تبصره بند "ث" ماده 88 قانون برنامه هفتم پيشرفت) عمل کرده است.

طبق احکام مصرح در آیين نامه هاي اجرايي (مجري ) نيازي به تصويب اساسنامه صندوق ذخيره فرهنگيان در هيات دولت، نبوده و نيست.
به قرار شنيده ها، کاظمي اساسنامه مصوب 15 / 12 / 1403 صندوق را براي عارف ارسال کرده است و عارف هم براي پرداخت بدهي دولت به اعضا، نامه به سازمان برنامه و بودجه زده است.
بسيار نگران کننده است که عليرغم همه مستندات قانوني فوق و تجربه ي دولت رئيسي، مسئولين بدون حافظه تاريخي در يک اقدام غير قانوني اساسنامه مصوب و قانوني صندوق ذخيره فرهنگيان را به کميسيون حقوقي دولت فرستاده اند که درويش وند گفته است هر اساسنامه اي به اين کميسيون برسد ماهيتي عمومي و غير دولتي پيدا مي کند.

مقدمه 2 :
پنجشنبه چهارم دي ماه 1404، جمعی از پرسش گران و کنش گران آموزش و پرورش در هيجدهمين بیانیه ی خود، هوشمندانه نوشتند:
« اجرای تخصیص حقوق مالکانه مطالبه قانونی ماست ... تعلل دیگر کافی است ! » ( اينجا )
در اين بيانيه آمده است:
1- از نظر قانون گذار، ماهيت صندوق ( صندوق ذخيره فرهنگيان) کاملأ مشابه ماهيت حساب پس انداز ديگر کارکنان دولت بوده و این به آن معناست که این موسسه متعلق به فرهنگیان عضو، داراي ماهیت کاملا خصوصی است .
2- همان طور که دولت، مجلس، قوه قضایيه و نهادهای نظارتی دولتی و حاکميتی حق ورود به اموال شخصی هيچ شهروندی از جمله حساب پس انداز ديگر کارکنان دولت را ندارند قطعا اجازه و حق ورود به موسسه صندوق ذخيره فرهنگيان به عنوان يک موسسه خصوصی را نداشته و ندارند .
3- متاسفانه رضامراد صحرايی و يوسف نوری وزرای وقت آموزش و پرورش دولت ابراهیم رئیسی مانع تخصيص حقوق مالکانه به اعضا شدند.
4- در سايه استمرار مطالبه گری و انسجام مطالبه گران، پرسش گری و کنش گری مدنی در حوزه صندوق ذخيره فرهنگيان به عنوان يک « حوزه عمومي » شرکت سرمايه گذاری سرمايه گستر سهند ( سهامی عام) در تاريخ 30 / 09 / 1404 به عنوان سيصد و هشتاد و چهارمين نماد معاملاتی در فهرست نرخ های فرابورس ايران درج شد و صورت های مالی و ساير اطلاعات اين شرکت از طريق شبکه کدال www.codal.ir در دسترس می باشد.
5- ارزش سهام تخصيص يافته در سهند بسيار کم است ... تخصيص حقوق مالکانه در سهند يک مزيت دارد که خيل عظيم اعضايی که با اين همه اطلاع رسانی، از حقوق واقعی خود بی خبرند را متوجه سرمايه خودشان در صندوق می کند.
6- ما معلمان پرسش گر و کنش گر خواهان اجراي کامل اساسنامه قانونی ( 15 / 12 / 1403 ) هستيم.
7- اجرای تخصیص حقوق مالکانه یک مطالبه قانونی و از قبل بوده و تعلل و سرگرم کردن اعضا با امور فرعی و حاشیه ها از نظر ما غیر قابل قبول می باشد .

8- معلمان پرسش گر و کنش گر به جد از هيات امناء و هيات مديره صندوق می خواهند که سياست تخصيص تقريبأ کل دارايی های صندوق با سرعت مطمئن را جايگزين سياست قطره چکانی سهند نمايند و در وضعیتی که فرهنگیان با انواع فشارهای اقتصادی و معیشتی رو به رو هستند و تورم و گرانی امان آنان را بریده است ؛ عده ای فرصت طلب دست در جيب معلمان نکنند.
مقدمه 3 :
حدود نيمه دي ماه جاري که هنوز جوهرِ امضاي سيزده پرسش گر و کنش گر خشک نشده بود، رمضان رحيمي دشتلويي نماينده فلاورجان در مجلس شوراي اسلامي و عضو کميسيون آموزش، خبر از تحقيق از صندوق ذخيره فرهنگيان در کميسيون آموزش مجلس مي دهد .
دشتلويي در گفتگو با خبرنگار پارلماني خبرگزاري فارس گفت: « در صندوق ذخيره فرهنگيان، پرداخت غير متعارف وجود ندارد » . مجلس نشينان و بازرسی کل کشور اساسنامه مصوب 1403 را نپذيرفته اند و به دنبال تصويب اساسنامه ديگري هستند تا فساد در صندوق را مديريت کنند .
نتيجه مقدمه:
جيغ بنفش هاي از اسب افتاده، تلاش نمودند مسيرِ مسئولين بدون حافظه تاريخي را براي ورود راه بن بست هموار کنند و حالا دشتلويي مي گويد:
« در صندوق ذخيره فرهنگيان، پرداخت غير متعارف وجود ندارد » .
تعجب آور است که با وجود اين گزارش دشتلويي ؛ تحقيق از صندوق ذخيره فرهنگيان در کميسيون آموزش مجلس، منجر به ارسال اساسنامه يک موسسه کاملأ خصوصي به کميسيون حقوقي دولت پزشکيان شده است و پاي مجيد انصاري و ... روي پوست خربزه ( ورود به راه بن بست قبلي) گذاشته شده است.
در گفت و گوي مجازي ذيل، روند طولاني پرسش گري و کنش گري، برخي از مطالبه گران در صندوق ذخيره فرهنگيان را مرور مي کنيم :

بخش نخست گفت و گو :
پرسش کننده:
در شهريور ماه سال جاري در فضاي مجازي، شاهد اعتراضات گسترده به فساد در صندوق ذخيره فرهنگيان و انتصابات خارج از عرف در اين موسسه کاملآ خصوصي بوديم. در برخي از اين اعتراضات، نگراني زايد وصفي از فساد و انتصابات بود که حتي اختلاس بانک سرمايه را هم يادآوري نمودند و خواستار تغيير حکمران هاي کنوني و جانشين کردنِ حکمرانان جديد شدند.
شما روز شنبه 22 / 6 / 1404 در جيغ بنفش هاي از اسب افتاده اين اعتراضات را نقد کرديد. بعد از گذشت چند ماه، نقد خود را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
پاسخ دهنده (1):
بر اساسِ اطلاعات امروز، با قاطعيت تحليل گذشته را تأئيد مي کنم. گفت و گوي جيغ بنفش هاي از اسب افتاده بر دو محور استوار بود.
شوربختانه نگراني هاي مورد نظر بر گفت و گوي جيغ بنفش هاي از اسب افتاده نمايان شده است و شاهد ورود بی تدبيران بدون حافظه تاريخی ( کميسيون حقوقي دولت پزشکيان) در بررسی اساسنامه صندوق ذخيره فرهنگيان هستيم.

پرسش کننده:
دو محورِ مورد اشاره در جيغ بنفش هاي از اسب افتاده کدام ها هستند؟
پاسخ دهنده (1):
1- در آغاز گفت و گوي جيغ بنفش هاي از اسب افتاده، کنش گري و پرسش گري تمامي مطالبه گران را تائيد کردم:
« اين موج گسترده که هريک از مطالبه گران منفرد، يا گروه هاي مطالبه گري گوناگون، گوي سبقت را از يکديگر مي ربايند نشانه پويايي و حساسيت فرهيختگان عزيز اين مرز و بوم به اموال خودشان مي باشد. حتي به قرار شنيده ها، برخي فرهنگيان غير عضو صندوق ذخيره فرهنگيان در اين پويش (کمپين ) خود جوش حضور دارند » .
2. در ادامه، نقش جيغ بنفش ها جهت به بن بست راندن ِ مجلس نشينان و بازرسي کل کشورِ بدون حافظه تاريخي اشاره کردم:
« در اين زمان که اعضاي صندوق و حتي فرهنگيان غير عضو، همچون دانه هاي ذرت بر روي تابه، بالا و پایين مي پرند ؛ به نظر مي رسد مجلس نشينان و بازرسی کل کشور اساسنامه مصوب 1403 را نپذيرفته اند و به دنبال تصويب اساسنامه ديگري هستند تا فساد در صندوق را مديريت کنند » .

پرسش کننده:
منظور شما از « به بن بست راندنِ مسئولين بدون حافظه تاريخي جديد » در صندوق ذخيره فرهنگيان چيست؟
( ادامه دارد )
منابع:
1- " بيشتر کنش ها ؛ دردنامه و گلايه از شرايط کنوني صندوق است " نگاهی از گذشته تا حال : جیغ بنفش های از اسب افتاده در صندوق ذخیره فرهنگیان ؟!
2. تحقق مطالبه ی قانونی و به حق " ارزش مالکانه " در صندوق ذخیره فرهنگیان و پایان قیم مآبی ؟! " فرهنگيان عضو صندوق و طلبکار از دولت به دنبال يافتن پرتقال فروش نباشند ! " سعید شهسوارزاده/ عضو شورای نویسندگان صدای معلم
3. گزارش مشروح از نشست معلمان مطالبه گر در موضوع صندوق ذخیره فرهنگیان ؛ "ماهیت صندوق ذخیره فرهنگیان غیر از خصوصی اعلام شود نه سهام مالکانه به اعضاء تعلق می گیرد ؛ صاحب اموال این شرکت هم نیستید ! " صدای معلم گزارش می کند ؛
4. تحقق مطالبه ی قانونی و به حق " ارزش مالکانه " در صندوق ذخیره فرهنگیان و پایان قیم مآبی ؟! سعید شهسوارزاده/ عضو شورای نویسندگان صدای معلم
5. بیانیه ی جمعی از پرسش گران و کنش گران آموزش و پرورش (18) اجرای تخصیص حقوق مالکانه مطالبه قانونی ماست ... تعلل دیگر کافی است ! صدای معلم منتشر می کند ؛
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
سخن اول
مردم ، اخبار گوناگون یا نقل و قول های وزرا را فقط نمی شنوند ؛ آنان به تجزیه و تحلیل خبر نیز می پردازند تا موفق به راستی آزمایی گردند. یک خبر باید با عقل و منطق منطبق باشد تا مورد تأیید مشمولین آن گردد. وزیر آموزش و پرورش در ششم بهمن، چندین خبر خوش داده اند که در این متن تلاش کردم تا به کالبدشکافی آن ها بپردازم. شاید شما نیز تحلیلی برای این اخبار داشته باشید. قدری دقت و مطالبه گری یعنی هموارسازی شفافیت در گفتار و کردار.
قدرمسلم؛ خبر درست باید موثق و مستند باشد و هر رسانه ای موظف است چگونگی و چرایی خبر را پیگیر باشد و یا دروغ را از دل راست بیرون کشد تا درستی به حاکمیت خود ادامه دهد.
خبر اول
متن را صبح چهارشنبه نوشته بودم که بعد از شنیدن خبر خوش مبنی بر پرداخت پاداش 30000 بازنشسته آموزش و پرورش تا آخر سال 1404 برای بازنشستگان همین سال توسط سخنگوی وزارت آموزش و پرورش در اخبار بیست و سی شبکه دو در همان روز مجبور به درج خبر و تغییر نحوه نگارش شدم.
در سال 1391 نیز پاداش همکاران بازنشسته در همان سال پرداخت شده بود. امید بر هر یک از عزیزان خیر و برکت داشته باشد و بعد از این نیز به عنوان یک حق قانونی در لیست اهداف حتمی وزراتخانه تثبیت شود.
اما چون دردمندی را هنر ما فرهنگیان ساخته اید باز از ناترازی پرداخت به موقع پاداش می نویسم. چون این افراد از اول سال در حال بازنشسته شدن بوده اند و ماه ها در مورد آنان ظلم شده است. ما به دردهای بی درمان عادت کرده ایم.
یقین جا دارد از ریاست محترم جمهوری قدردانی شود که نسبت به رؤسای جمهور سابق، نگاهی درمانگر به بیشتر مسائل جامعه دارند تا دردافزا. امید بعد از این تمامی رؤسای جمهور ما مدرک فوق تخصص در رشته پزشکی خصوصا قلب داشته باشند تا دردمندی قلب های رنج دیده را با پوست و استخوان خویش بفهمند و وظیفه انسانی درمان را پیشه خود سازند.
فرهنگیان بازنشسته ای که از موعد دریافت پاداش آنان بیش از یک سال می گذرد، در زیر تخریب امیدها و آرزوهای خود تنها می مانند. آنان ناامید از دادرسی مراجع قانونی، از خدمت صادقانه خود به فرزندان این مرزو بوم، نادم و با به دست گرفتن چرتکه حسابگری شاهد ریزش ثانیه ای ارزش پول ملی و ناکارآمدی پاداش خود می شوند. آنان در طول خدمت خود خصوصا در دهه آخر، برای نحوه هزینه کرد پاداش خود برنامه ریزی می کنند اما همه آن تلاش با بی مبالاتی وزرای آموزش و پرورش بر باد می رود.
گشتن و جستن منابع لازم برای پرداخت پاداش بازنشستگان آموزش و پرورش، حکایتی خنده دار است که موجودیت خبر را زیر سوال می برد. همه آنان هنگام انجام خدمت از حقوق ماهانه خود مبلغی کسر بازنشستگی داشته اند و موعد مقرر این مبلغ با کسب سود سی ساله می باید آماده پرداخت باشد. هزینه کرد این مبالغ برای امور دیگر از اساس غلط و غیرموجه است.

مستندات قانونی مبنای کسور بازنشستگی برای استخدام کشوری عبارتند از:
ماده 71- وزارتخانهها و مؤسسات دولتی مکلفند هر ماه هشت و نیم درصد از جمع حقوق و تفاوت تطبیق حقوق و مزایای مستمر و فوقالعادههای مستخدمین رسمی و مستخدمین آزمایشی را به استثنای فوقالعاده تضمین و اضافهکار و کسر صندوق و روزانه، کم کرده و بابت سهم مستخدمین به صندوق بازنشستگی کشوری بپردازند.
ماده 72- وزارتخانهها و مؤسسات دولتی مشمول این قانون مکلفند حقوق و فوقالعاده شغل اولین ماه کسانی را که دوره آزمایشی را طی کرده و به استخدام رسمی پذیرفته میشوند برداشت کنند و به صندوق بازنشستگی کشوری بپردازند. ما فرهنگیان دهه هاست در حسرت یک وزیر شجاع، فهیم و با درایت بی نصیب مانده ایم. وزیری که قدرت تفکر انتقادی داشته باشد و معایب ساختار نظام آموزشی و مجموع قوانین نادرست را بزداید و طرحی شفاف و مولّد بسازد.
ماده 73- وزارتخانهها و مؤسسات دولتی مشمول این قانون مکلفند علاوه بر کسور موضوع ماده 71 هر ماه مبلغی برابر هشت و نیم درصد حقوق مستخدمین رسمی و مستخدمین آزمایشی خود را به صندوق بازنشستگی کشوری بپردازند.
ماده 100- درآمد صندوق بازنشستگی از وجوهی که از حقوق و تفاوت تطبیق حقوق و فوقالعاده شغل مستخدمین رسمی و آزمایشی کسر میشود منحصر است به وجوه مذکور در مواد 71 و 72 و تبصره پنج ماده 137 این قانون و مبلغ ماه اول هرگونه حقوق و تفاوت تطبیق حقوق و فوقالعاده شغل مستخدم. در صورت عدم کفایت وجوه صندوق بازنشستگی دولت مکلف است کمبود آن را در بودجه کل کشور از محل درآمد عمومی تأمین و پرداخت کند.
سوال: چرا فقط برای پرداخت پاداش بازنشستگان آموزش و پرورش، منابع لازم وجود ندارد؟ چون زیاد یا زیادی هستند؟! اگر همانند برخی سازمان ها از جمله مخابرات، ادارات برق و آب و گاز و نفت و....از لحاظ درآمدزایی خودکفا نیستند باید سیر نقصان را ابدالدهر تحمل کنند؟ دوراندیشی و وظیفه مدیریتی وزیر ایجاب می کند که یک بار برای همیشه منابع لازم برای پرداخت پاداش را شناسایی و موظف به پرداخت پاداش حداقل طی دو ماه بعد از بازنشستگی گردد.

اگر آسایش ایام بازنشستگی فرهنگیان اهمیتی برای وزارتخانه دارد، یقین باید احساس مسئولیت کند. اجازه ندهید غم نامه این بازنشستگان، الگوی نامناسبی برای نو معلمان گردد. تعادل و توازن ترازوی وجدان و انجام وظیفه را برای آنان برهم نزنید که آماج چنین خط و نشانی، یقین دانش آموزان و تعهدات آموزشی بوده و ضرر اصلی و اساسی نیز متوجه آینده کشور خواهد بود.
کانال درستی برای پرداخت پاداش فرهنگیان طی یک دو ماه بعد از بازنشستگی، ایجاد کنید تا دولت و وزیر بعدی نیز قادر به نقض آن نباشد. شما وزیر هستید ؛ باید از دولت و مجلس مطالبه کنید، پیگیر باشید تا قانونی موجه به تصویب برسانند و سپس هر وزیری متعهد به اجرای درست آن باشد.
امید بعد از این پاداش آموزش و پرورش نیز همانند سایر وزارتخانه ها در همان سال و یک دو ماه بعد از بازنشستگی پرداخت گردد و دیگر شاهد بی عدالتی در این زمینه نباشیم. فقط کافی است حق قانونی شمرده شود و منابع لازم از قبل مشخص باشد.
خبر دوم
خبرگزاری میزان: 237 مدرسه آسیب دیده در اغتشاشات اخیر بازسازی و به چرخه آموزش بازگشتند. (6 بهمن 1404)
در صورت صحت خبر، ابتدا باید به توان خارق العاده آموزش و پرورش تبریک گفت. در عرض کمتر از 16 روز انجام چنین طرح ضربتی موجب شگفتی است. اصولا آموزش و پرورش بدون مدد و یار خیّرین مدرسه ساز قدمی برنمی دارد و برای اثبات ناتوانی خود تا می تواند صبر می کند تا خیّرین آستین بالا زنند . تصور می کنم باز این افراد مساعدت نموده اند. به هر حال انجام طرح ضربتی بازسازی شگفت انگیز است. لابد باز اراده و همت ریاست جمهوری دخیل بوده است!
در برخی دیگر از سایت ها و خبرگزاری ها نوشته اند مدارس آسیب دیده به سرعت ترمیم میشوند. بالاخره کدام خبر درست است ؟ معلوم نیست چون فیلمی از جریان بازسازی در رسانه ملی نمایش داده نشده و خود رسانه، خبر اول را موکدا تکرار کرده است.

خبر سوم
(منبع پیشین): کاظمی درباره میزان افزایش حقوق ناشی از ارتقای رتبهبندی معلمان تصریح کرد: میانگین افزایش حقوق در هر ارتقای رتبه حدود یک میلیون تومان است؛ البته این رقم ممکن است برای برخی 600 هزار تومان و برای برخی دیگر تا یک و نیم یا حتی دو میلیون تومان باشد که به پایه حقوق و رتبه کسبشده بستگی دارد.
ما فرهنگیان دهه هاست در حسرت یک وزیر شجاع، فهیم و با درایت بی نصیب مانده ایم. وزیری که قدرت تفکر انتقادی داشته باشد و معایب ساختار نظام آموزشی و مجموع قوانین نادرست را بزداید و طرحی شفاف و مولّد بسازد.
چرا اعتراف نمی کنید که طرح رتبه بندی معلمان از ابتدا عقیم و نازا بوده است و هیچ اثر بالنده ای بر کیفیت نظام آموزشی یا زندگی فرهنگیان نداشته است؟
وزارت آموزش و پرورش با دادن عناوین کاذبی چون استاد، استادیار یا هیئت علمی قصد داشت تا به معلمان چنین القا نماید که آنان با اساتید دانشگاه هیچ تفاوتی ندارند. اما این دروغی بزرگ بود. چون مراتب تحصیلی اساتید را معلمان طی نمی کنند و آنان فقط ضمن تدریس سه دهه ای، کسب تجربه می کنند. اساتید دانشگاه نیز کسب تجربه می کنند اما همگام با سطوح عالی تر تحصیلی. در ضمن سطح حقوق دریافتی این دو به تبعیت از مدرک تحصیلی و مکان تدریس، متفاوت است.
مگر هدف ارتقای جایگاه معلم در نظام آموزشی کشور با اجرای طرح عملی شده است؟ یا افزایش انگیزه معلمان برای یادگیری و رشد؟ یا بهبود کیفیت تدریس و یاددهی؟ و یا ایجاد رقابت سالم بین فرهنگیان؟ و یا تطابق حقوق و مزایا با سطح توانمندی واقعی معلم؟ کدام یک از این اهداف محقق شده است؟
یقین داشته باشید اگر نیّت طراحان عملی می شد ؛ بازتاب نتایج مفید و ارزنده آن را در کمیت و کیفیت نظام آموزشی و جامعه لمس می کردیم. هنوز میانگین امتحانات نهایی از ده یازده بالاتر نرفته است. هنوز رتبه دانش آموزان ما در آزمون های بین المللی در پائین تری رده قرار دارد و باعث شرمگینی مجموعه عوامل دست اندکار است.
طرح رتبه بندی، فقط بهانه و فریبی برای افزایش تدریجی حقوق معلمان بوده است تا با تزریق گاه به گاه مبلغی، شوک انگیزه خدمت معلمان را شعله ور نگه دارید. اما این نیز محقق نشد. حکم تأیید برای ره گم کردن این طرح، اجرای آن برای نومعلمان و سریداران است.
نومعلمان هنوز تجربه ای کسب نکرده اند که به دریافت رتبه نائل آیند و سریداران هم نیاز به درجه بندی ندارند. درجه بندی یا رتبه بندی برای مشاغلی است که امکان تحرک عمودی در آن وجود داشته باشد. معلمان فقط کسب تجربه می کنند و از آموزش ضمن خدمت تخصصی بی بهره اند. سریداران نیز همان کار ثابت را انجام می دهند و به آموزش خاصی نیاز ندارند. هر چند در کمال ناباوری امسال از آنان آزمون نیز گرفتید!
وقتی در گزارشات گوناگون، خط فقر زیر 35 تا 55 میلیون تومان اعلام می شود ؛ افزایش 600 هزار تا یک دو میلیون تومان، کدام انگیزه را برای معلمان فعال یا شارژ خواهد ساخت؟

خبر چهارم
خبر دیگر در بیشتر خبرگزاری ها راجع به افتتاح 1100 مدرسه در دهه فجر بود. اهمیت سیاسی - اجتماعی دهه فجر بر کسی پوشیده نیست، اما مدرسه که بیمارستان، درمانگاه، واحد تولیدی، ورزشگاه یا استادیوم ورزشی و یا دادن امکانات اولیه چون آب، برق و گاز و آسفالت جاده روستایی نیست که برای پاسداشت اهمیت و ارزش دهه فجر، در چنین روزهایی افتتاح نماییم. زمان مناسب برای هدف گذاری جهت ساخت مدرسه و تجهیز و آماده سازی کامل آن تا آخر شهریور ماه و بازگشایی آن در اول مهر ماه است.
مدارس اول مهر آغاز می شوند نه دهه فجر هر سال.
نگاه کلی به مسائل، باعث می شود که تفاوت ها و نیازها نادیده گرفته شود. جا به جایی همه تجهیزات موجود در یک مدرسه، نظم و عادت نیروهای شاغل در مدرسه و تعیین موقعیت مناسب مدرسه برای حضور دانش آموزان، چگونه عملیاتی خواهد شد؟
بیشتر مردم در همین دهه فجر بود که تفکر انتقادی و روشنگری را یاد گرفتند و آنان دیگر در شوک خبر خوش، منطق و عقل خود را از دست نمی دهند و از چرایی و چگونگی خبر جویا می شوند. افتتاح 1100 مدرسه در دهه فجر واقعا و به طور کامل انجام خواهد شد یا فقط روبان بُری است برای تزاید اخبار خوش در چنین روزی که دست وزیر آموزش و پرورش در جلسات هیئت دولت خالی نباشد!
امید که زمان مناسب بازگشایی مدارس را فراموش نکنیم. هر فردایی به جز اول مهر ماه، برای نیاز امروز به مدرسه خیلی دیر است.

سخن آخر
شاید تنها وزارتخانه ای که در کشور بدون ساختار سیستماتیک اداره می شود آموزش و پرورش است. یعنی داده و ستاده ای مشخص ندارد. قَدَرگراست. در کمین فرصت های مساعد و مناسب طلایی برای انجام امور داخل سازمانی است. خارج از خود همه را متعهد به انجام امور واجب و لازم در نظام آموزشی می داند و می بیند. پیرو وزرای سابق است و از روی مشق آنان مکرّرا می نویسد. از پویایی و تزریق تفکر جدید خبری نیست. در همان مداری که هست می چرخد. از واژه تفکر نو یا انتقادی بیمناک است. 95 درصد بودجه تعیین شده توسط دولت را به کارکنان و معلمان خود حقوق ماهانه می پردازد و فقط با هزینه کرد 5 درصد کل بودجه برای امور و نیازهای آموزشی از حرکت رو به جلو ناتوان است. 6 میلیون خیّر مدرسه ساز بار گران مدرسه سازی و تجهیز مدارس را بر دوش می کشند. شاید اگر این تعداد خیّر، حداقل برای چند سال دست از حمایت و پشتیبانی خود بردارند، این وزارتخانه به خود آید و درد خود درمان کند. اما با وجود آنان، اطمینان برای قصور از انجام وظیفه رقم می خورد.
آنچه در آموزش و پرورش می گذرد لایق یک کشور در حال پیشرفت و توسعه یافتگی نیست. بدون توسعه پایدار و پویایی نظام آموزشی، هرگز موفق نخواهید شد تا به سر منزل مقصود رسید. تغییر ساختار نظام اداری و تصمیم گیری وزارت آموزش و پرورش به همان اندازه ساخت مدارس جدید، حائز اهمیت است. موقعیت فعلی را در هم بکوبید و از نو بسازید. و در این ساخت جدید از تجربه غیرقابل توصیف میلیون ها معلم شاغل و بازنشسته یاری طلبید. پرسیدن عیب نیست، اما ندانستن عیبی بسیار بزرگ است. جامعه آموزشی کشور را در دهه فجر امسال یک بار برای همیشه از بی عدالتی و توهم بیسوادی سفید در هر رده ای رهایی بخشید.
دهه فجر؛ یادگار انقلاب اسلامی و مروج عدالت و آزادی گرامی باد.

روزی
مردی
پیراهنش را
به آتش کشید
تا قطاری
از مرگ
عبور نکند.
آنروز
کوه فرو ریخته بود
اما انسان
سرِ جای خود ایستاده بود.
سالها بعد
کوه
بیحرکت ماند
و این انسان بود
که لغزید.
پیچها را
یکییکی
از ریل باز کردند؛
نه با خشم،
نه با فریاد،
بلکه با عادت.

با دستهایی
که دیگر نمیپرسند
این آهن
به کجا میرسد
و چه جانهایی
بر آن تکیه دادهاند.
آنجا
دهقان فداکار
خطر را
زندگیِ دیگران دید،
اینجا
دزد
خطر را
مسئلهی دیگران میداند.
چه فاصلهی کوتاهیست
میان قهرمانی
و بیتفاوتی؛
فاصلهای
به اندازهی یک وجدان
که شُل شده باشد.

قطار
هنوز میدود،
مسافران
هنوز امیدوارند،
اما ریل
دیگر فقط آهن نیست؛
آزمونیست
برای ما
که بفهمیم
جامعه
در کدام پیچ
از مسیر انسانیت
خارج شده است.
تاریخ
نه با نامها
که با رفتارها
قضاوت میکند:
آنجا که کسی
خود را
مسئول جانِ جمع میدانست،
و امروز
که جانِ جمع
خرجِ ناچیزِ سودِ فردی شده است.
و این
نه صرفاً
اندوهبار،
بلکه نشانه است:
وقتی دیگر
کسی پیراهنش را
برای هشدار
آتش نمیزند،
قطار
حتی اگر نایستد،

ما
مدتهاست
از انسان بودن
خارج شدهایم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
وقایع تاسف بار و مخرب و عجیب چند روز اخیر در کشور ، روح و روان دلسوزان وطن را عمیقا خراشید و وطن پرستان را گرفتار بغضی پنهان کرد که یارای گفتنش را ندارند و گویی همه در یک حالت سرخوردگی و غم و عصبانیت با خود کلنجار می روند . در واقع شرایط به طور ناخواسته به گونه ای رقم خورد که به قول عارف قزوینی :
دل زدست غم مَفَر ندارد........ دیده غیر اشک تر ندارد (1)
واقعا چرا خشونتی حساب شده ، عریان و افسار گسیخته با تلفات انسانی زیاد و خسارات هنگفت اقتصادی و اجتماعی ، چاشنی اعتراضات به ظاهر صنفی ی شد که هیچ کس فکر نمی کرد کار به اینجا بکشد ؟
اعتراضاتی که کاملا مشروع و در ذیل حقوق تعریف شده شهروندی بود . واکنشی طبیعی به مشکلات فزاینده و پر شتاب اقتصادی بود که در هر کشوری می تواند بدون این همه حاشیه اتفاق بیفتد.
بدیهی ست که اعتراضات صنفی و مدنی از ابتدایی ترین حقوق شناخته شده در جوامع امروزی ست و در قانون اساسی کشور ما هم تصریح و هم تضمین شده است. بنابراین این اعتراضات که در آغاز از طرف مسئولین هم به رسمیت شناخته شد ، فی نفسه محل ایراد و اشکال نیست و نبود ؛ اما چرا این اعتراضات در یک دگردیسی عجیب ناگهان تغییر ماهیت داد و تبدیل به اغتشاش شد ؛ اغتشاشی که همچون گردبادی ویران گر سراسر کشور را در نوردید و منجر به حوادث هولناک و حیرت انگیز و تقریبا غیر قابل جبرانی شد و همه را غافل گیر کرد تا جایی که در فاصله دو سه روز بنا به آمار رسمی بنیاد شهید جان های عزیز بیش از سه هزار نفر از هم وطنان را گرفت و خانواده های بسیاری را سوگوار کرد. خانواده هایی که شاید بسیاری از آنان در بی خبری از فرا رسیدن این روزها با وجود فشارهای کمر شکن اقتصادی و معیشتی کم کم به استقبال مناسبت ها و اعیاد مذهبی ماه قمری شعبان می رفتند و در آستانه نوروز خود را آماده برپایی مراسم ازدواج دختران و پسران جوان خود و یا بستگان و نزدیکان شان می کردند ولی شوربختانه در عرض چند روز همه آمال و آرزوهایشان زیر آوار اغتشاشات خشن و کور ویرانگر مدفون شد. و غمگنانه آن که در این کارزار پلشت و هیجان زده که با هدایت دشمنان زیرک و شاید کم تجربگی دوستان ناآگاه صورت گرفت؛ خیلی از هموطنان در دامی افتادند که نباید می افتادند و شد آنچه که دیدیم و شنیدیم!

ایرانیان به دست ایرانیان کشته و مجروح و مضروب شدند و متاسفانه در اکثر مناطق درگیری های شهری هر دو طرف مقابله هموطن بودند (دعوایی خانوادگی با چاشنی خشونت هیجانی) (2) ؛ از پرسنل نیروی انتظامی و امنیتی بگیرید تا مردم عادی و جوانان و نوجوانانی که هر کدام به علتی و با انگیزه ای ناخواسته رو در روی هم قرار گرفتند و به قول شاعر خوش قریحه حامد عسکری : « هر کجا می نگرم مجلس سهراب کشی ست!! » (3) .... و شد آنچه امروز با آن رو به رو هستیم.
بگذریم آنچه در این چند روز بر کشور گذشت . اگر به درستی ریشه یابی و تحلیل نشود می تواند در دوره دیگر و شاید با ابعاد مخرب تری نمایان شود.
در این که دشمنان این مرز وبوم از عوامل اصلی این وقایع هستند جای هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد و همه جریانات سیاسی و نحله های فکری و دانشگاهی کشور در این خصوص متفق القول هستند اما اینکه چرا دشمنان و عوامل داخلی شان به راحتی می توانند فقط در عرض دو سه روز یک کشور بزرگ و مستقل با تشکیلات منظم و دایرِ نظامی و امنیتی را این چنین در گیر کنند و خسارات جانی و مالی غیر قابل تصوری بر آن تحمیل کنند جای تامل بسیار بسیار جدی دارد.
شما اگر چند تخم مرغ را زیر مرغ مادر بگذارید فقط تخم مرغ هایی تبدیل به جوجه می شوند که مستعد باشند ؛ به زبان دیگر اگر چه تخم مرغ ها برای جوجه شدن از لحاظ محاطی نیاز به دمای بدن مرغ در مدت معینی دارند (محرک خارجی) اما این کافی نیست و از لحاظ محیطی در درون تخم مرغ هم می باید شرایط مناسب برای خلق جوجه فراهم باشد.

می خواهم بگویم که تمرکز ِصرف بر دشمنان خارجی و دست های آشکار آنها بدون توجه به زمینه های مزمن نارضایتی های اجتماعی داخلی می تواند گمراه کننده باشد. لذا در کنار شناسایی و خنثی کردن عوامل دشمن می باید به دنبال دست های پنهان زمینه ساز شرایطی گشت که خواسته و یا ناخواسته در طول سالیان جاده صاف کن دشمن شده اند . واقعا چرا خشونتی حساب شده ، عریان و افسار گسیخته با تلفات انسانی زیاد و خسارات هنگفت اقتصادی و اجتماعی ، چاشنی اعتراضات به ظاهر صنفی ی شد که هیچ کس فکر نمی کرد کار به اینجا بکشد ؟
باید بدنبال خشت هایی بود که از ابتدا در بدنه مدیریت اجرایی و تقنینی و آموزشی کشور کج گذاشته شده اند و زمینه های پیدایش شکاف طبقاتی و نومیدی نسل جوان را فراهم کرده اند.
اگر می بینید جوانی کم تجربه تحت تاثیر یک به اصطلاح لیدر اغتشاشات ؛ اموال عمومی و مدرسه متعلق به خود و هم وطنش را به آتش می کشد علت آن است که نظام فشل آموزشی نتوانسته و یا نخواسته حس تعلق به وطن را در او ایجاد کند ؛ تا او هم خود را یکی از هشتاد میلیون مالک مشاع مدرسه و بانک و اتوبوس و تاسیسات عمومی کشورش بداند .

اگر این تفکر در جوانان و نوجوانان نهادینه می شد و در ضمیر ناخودآگاه آنان حک می شد ؛ جوان و یا نوجوان اگر هم در تظاهرات مدنی شرکت می کرد صف خود را از خرابکاران جدا می کرد و حتی در مواقع تخریب اموال عمومی خود به عاملی بازدارنده تبدیل می شد نه کمک کننده!
در مورد سایر عوامل و زمینه های اجتماعی بروز اعتراضات اخیر نیز می توان به موارد متعددی اشاره کرد.
عامل مهم ؛ فشار اقتصادی بر قشر بزرگی از جامعه در کنار نبود فرصت های برابر برای جوانان در عرصه های تحصیلی و استخدامی از عوامل مهم دیگر هستند که بحثی جداگانه و کارشناسی می طلبد . در عین حال یک گزاره قطعی است و آن این که که تا وقتی این زخم های پنهان و آشکار اجتماعی ریشه ای درمان نشوند هموار مگس هایی خواهند بود که روی زخم ها بنشیند .
(1) برگرفته از شعر معروف عارف قزوینی با عنوان « گریه کن» که در سوگ کشته شدن کلنل محمد تقی سروده شده و زنده یاد قمر ملوک وزیری با لحنی حزین آن را بصورت ترانه اجرا کرده است.
(2) می گویند علف هیجان گیاهی ست بی ریشه ولی با رشد آنی و محصول فراوان اما مهلک و زهرآگین
(3) منبع سایت عصر ایران کد1136140مورخ 8.11.404
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

پرتال وزارت آموزش و پرورش نوشت : ( این جا )
تضمین کیفیت بخشی آموزش در این نظام آموزشی بر عهده کیست ؟ « به گزارش مرکز اطلاعرسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش ، الهام یاوری؛ معاون وزیر آموزش و پرورش و رئیس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان ، با تأکید بر رسالت سمپاد در توجه به تمامی دانشآموزان مستعد، برنامه ملی شهاب را یکی از راهبردی ترین برنامههای نظام تعلیم و تربیت در مسیر تحقق عدالت آموزشی دانست.
وی با تشریح اهداف این برنامه، اظهار کرد: برنامه ملی شهاب با هدف شناسایی، هدایت و توانمندسازی دانشآموزان دارای استعداد برتر در تمامی مدارس کشور طراحی و اجرا شده است و تلاش دارد با رویکردی فراگیر، زمینه کشف و پرورش استعدادها را در همه مناطق کشور، بهویژه مناطق کمتر برخوردار، فراهم آورد .
یاوری با اشاره به ماهیت تربیتی و فرایند محور این برنامه، افزود: در برنامه شهاب، شناسایی استعدادها در دوره دوم ابتدایی، هدایت هدف مند دانشآموزان و توانمندسازی معلمان مجری در دستور کار قرار دارد.
این رویکرد بر مشاهده مستمر معلم در کلاس درس و ارزیابی فرایندی دانشآموزان استوار است و از الگوهای صرفاً رقابتی فاصله گرفته است.
رئیس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان تصریح کرد: در سال تحصیلی ۱۴۰۳–۱۴۰۴، تمامی مدارس دوره دوم ابتدایی کشور مجری برنامه ملی شهاب بودهاند و تعداد دانشآموزان تحت پوشش به حدود ۴ میلیون و ۳۰۸ هزار و ۹۳۴ نفر رسیده است که معادل ۹۶٫۲۱ درصد جمعیت هدف محسوب میشود و نسبت به سال گذشته رشد قابل توجهی داشته است.

وی شناسایی استعدادها در هشت حوزه کلامی، ریاضی، هنری، فضایی، اجتماعی، دینی، حرکتی–ورزشی و علوم تجربی، آموزش و توانمندسازی معلمان مجری، ثبت و پایش دادهها در سامانههای رسمی آموزشی از جمله سامانه «سیدا» و تحلیل منطقهای اطلاعات را از مؤلفههای اصلی این برنامه برشمرد و افزود: یکی از مهمترین دستاوردهای برنامه ملی شهاب، شکل گیری بانک داده ملی استعدادهای برتر برای پشتیبانی از تصمیمسازیهای کلان آموزشی است.
یاوری با اشاره به نقش کلیدی معلمان در اجرای موفق این برنامه، خاطرنشان کرد: در همین راستا، بیش از ۴۴ هزار و ۸۰۰ معلم آموزشهای تخصصی لازم را دریافت کردهاند که برای این منظور اعتباری بالغ بر ۳۱ میلیارد ریال اختصاص یافته است. این اقدامات، برنامه شهاب را به بزرگترین پروژه شناسایی استعداد در نظام آموزشی کشور تبدیل کرده است.
وی در پایان تأکید کرد: استمرار حمایتهای تقنینی و اعتباری، میتواند زمینه ارتقای کیفیت اجرا، تعمیق تحلیل دادهها و اتصال مؤثر برنامه ملی شهاب به مسیرهای هدایت استعداد در مقاطع تحصیلی بالاتر را فراهم سازد » .
شنبه 3 آبان 1398 ؛ « صدای معلم » در گزارشی با عنوان : « پرسش از مرکز ملی پرورش استعدادیهای درخشان و باشگاه دانشپژوهان جوان در مورد طرح شهاب ؟! نوشت : ( این جا )

« نخستین پرسش « صدای معلم » از آقای رحمانی و سایر مسئولان این مرکز آن است که آیا اساسا بودجه و یا اعتباری برای اجرای این طرح در نظر گرفته شده است ؟
با توجه به آن که در بسیاری از مدارس ابتدایی و نیز سایر مقاطع مباحثی مانند تربیت بدنی ، هنر ، مشاوره ، بهداشت و... تعریف و تبیین نشده و حتی فاقد نیرو در این زمینه هستند چگونه قرار است شاخصهای استعداد در بحثهای استعداد کلامی، ریاضی، هنری، فضایی، حرکتی - ورزشی، اجتماعی، فرهنگ دینی، علوم تجربی، پیشبینی و ارزیابی شود ؟ « صدای معلم » در جهت ترویج فرهنگ پاسخ گویی و نیز شفافیت بیشتر با رضوان حکیم زاده معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش تماس گرفت که پاسخ گو نبود .
در حالی که بحران کمبود معلم به یک مساله جدی تبدیل شده است ؛ آینده این طرح و اجرای آن چگونه خواهد بود ؟
معاون این مرکز از طرح شهاب به عنوان بزرگترین برنامه کیفی خصوصاً در دوره ابتدایی نام می برد .
این ادعا چگونه می تواند با موانع پایداری مانند عدم وجود فرصت کافی در کلاس، حجم بالای کار های محول شده ی خارج از حیطه ی آموزشی ، تعداد بالای دانش آموزان و غیراستاندارد بودن تراکم کلاسی با معیارهای قابل قبول جهانی ،عدم آشنایی کافی با جزئیات این طرح و... قابل جمع باشد ؟

« فاطمه مهاجرانی » رییس مرکز ملی پرورش استعدادهای درخشان و دانش پژوهان وزارت آموزش و پرورش در مرداد 1397 می گوید : ( این جا )
" شهاب برنامه ای ملی است اگر بناست تا پایه دوازدهم تحصیلی پیش برود، نیازمند جریان حرفه ای بودن معلمان است تا به شغل خود دیدگاه حرفه ای داشته باشند.
حرفه ای بودن معلمان نیازمند دانش، مهارت و ارتباط دانست و اگر این مقوله ها در رفتار پیاده سازی شود، معلم حرفه ای است و طرح ملی شهاب به تشخص معلمان برمی گردد که وظیفه آنها کمک جدی به بازسازی و شناسایی استعدادهای درون فردی دانش آموزان است. "
حال پرسش این است که در نظام آموزشی ایران ، اساسا معلم حرفه ای کجا آموزش می بیند و تربیت می شود ؟ آیا با چند ساعت آموزش ضمن خدمت که روایی و اعتبار آن محل پرسش های جدی است قرار است معلم حرفه ای تربیت شود ؟

بنا بر گزارش های صدای معلم ؛ گروه های آموزشی در آموزش و پرورش عملا تعطیل بوده و تاثیرگذاری مشخصی بر فرآیند آموزش ندارند .
تضمین کیفیت بخشی آموزش در این نظام آموزشی بر عهده کیست ؟
به نظر می رسد دیدگاه غالب در میان مسئولان اداری و ستادی در این زمینه ها بیشتر اجرای بخشنامه و رفع تکلیف است .
این رسانه آماده دریافت پاسخ مسئولان در زمینه های ذکر شده می باشد » .
در حال حاضر و به ویژه پس از دوران کرونا و تعطیلی 26 ماهه ی مدارس در ایران ؛ متاسفانه « زمان آموزش » در ایران لوث شده و از حیز انتقاع خارج گردیده است .

رئیس مدارس تیزهوشان به مشاهده مستمر معلم در کلاس درس و ارزیابی فرایندی اشاره می کند .
پرسش بسیار ساده آن است که با وضعیت کنونی آیا این مهم اساسا قابلیت اجرایی دارد ؟
چالش ها و آسیب هایی که « صدای معلم » 6 سال پیش به آن ها اشاره کرده است به نظر می رسد که هم چنان به شدت و قوت خود باقی هستند و تغییرات ملموس و مشهودی در جهت اصلاحات آموزشی مشاهده نمی شوند .

رئیس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان از اعتبار حدود سه میلیارد تومانی برای اجرای برنامه ای نام می برد که به قول خودش « برنامه ملی شهاب » نامیده می شود .
یک محاسبه ساده نشان می دهد اگر تعداد ۷۰۳۲۹ مدرسه را تقسیم بر این مبلغ کنیم ؛ به هر مدرسه حدود 4 میلیون تومان می رسد .
آیا در این شرایط تورمی بالا این مقدار قرار است چه مشکلی را حل کند ؟ و کدام برنامه ملی را بر اساس اهداف تعیین شده پیش ببرد ؟
در این زمینه ؛ « صدای معلم » در جهت ترویج فرهنگ پاسخ گویی و نیز شفافیت بیشتر با رضوان حکیم زاده معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش تماس گرفت که پاسخ گو نبود .

پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
آن چه در زیر می آید ؛ نقدی است بر یک مطلب در « صدای معلم » ( این جا ) که توسط یک فرهنگی نگارش گردیده است .