صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

تامل و تحلیلی بر دانش آموزان کشته شده در اعتراضات دی ماه 1404 در صدای معلم  هنوز آمار مستندی از تعداد دانش آموزان کشته شده در حوادث دی ماه در دست نیست و نهادهای رسمی به‌ ویژه وزارت آموزش‌ و پرورش همچنان در این رابطه سکوت کرده اند، اما شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان از کشته‌شدن قریب 230 دانش‌آموز در این حوادث خبر می‌دهد.

گفته می شود؛ برخی از این قربانیان، بازمانده‌ از تحصیل بوده‌اند و تنها در سن دانش‌آموزی قرار داشتند. اما این تجزیه و تحلیل ها ، چیزی از عمق فاجعه را کم نمی کند. اصلا چه فرقی می کند که دویست یا حتی بیست نفر؟ در حال تحصیل یا بازمانده از تحصیل؟ مهم این است که جای بچه ها باید به جای خیابان ، در مدرسه باشد تا هوشیار و بیدار بار آیند و بی دغدغه درس بخوانند.

مهم این است که ما باختیم! والا آیا دانش آموزان که در واقع همان نسل زد هستند ،ضد انقلاب هستند؟ آیا ضد دین اند؟ آیا ضد نظام اند آیا...این ها الزاما نیست اما پیداست که هست . اینها هر چه هستند، بچه ها و دست پروده های ما هستند.

ما که بیش از چهل و چند سال و با همه امکانات و چقدر ادعا، سودای تربیت دینی و اسلامی آنها را داشته ایم. این به راه دیگر رفتن آنها، نشان از سهل انگاری ما در سیاست های تربیتی دارد. در این که نه برنامه های پرورشی، نه حضور حوزه و بسیج در مدرسه، نه مانورهای نمادینی چون مجلس دانش‌آموزی و راهیان نور و راه پیمایی 13 آبان و ... نتوانستند دلشان را برباید.

تامل و تحلیلی بر دانش آموزان کشته شده در اعتراضات دی ماه 1404 در صدای معلم

آنها از بسیاری از خط‌ قرمزهای ذهنیِ گذشتند و بسیار دورتر و جلوتر از ما ایستادند. در آن همه مدت که ما سرمان به دعوا با چپ و راست گرم بود و برای استکبار جهانی شاخ و شانه می کشیدیم و برخی در کار اختلاس و حیف و میل اموال عمومی بودند، قد کشیدن این نسل را ندیدیم؛ نسلی که می خواهد دیده شود و اثر گذار باشد. هر جا و به شیوه و قیمتی. بیشتر در فضای مجازی و اخیرا هم در فضای واقعی. بین همین درگیری های خیابانی. یکی از این مهارت ها، حق اعتراض و انتقاد است که باید ضرورت استفاده به موقع از آن برای آنها نهادینه شود قبل از آن که هر پرسشی به شورشی بدل شود

راستی که تماشای عکس‌های شان، راه نفس را می‌بندد و آدم را از زنده ماندن شرمنده می‌ سازد.

بسیاری از آنها خودشان تصمیم به حضور گرفته اند، برخی ناخواسته وارد شده اند، بعضی قضیه را یک بازی هیجانی فرض کرده و آن قدر جدی نمی دانسته اند .

تامل و تحلیلی بر دانش آموزان کشته شده در اعتراضات دی ماه 1404 در صدای معلم

برخی از سوی بسیاری فرصت طلبان دعوت و تحریک شده اند. دعوتی که البته غیراخلاقی و ناجوانمردانه است.

در هر حال، نقطه ضعفی از اداره و تدبیر ما دیده اند که به باور برخی از ما، همسو با براندازان و جاسوسان و منافقان و دیگران شده اند. با این حال، باز هم نهادهای مربوطه، مسئول جان و حفظ امنیت آنان حتی در خیابان هستند.

بچه ها برای کشته شدن ، آماده نیستند ، آنها هنوز قدرت تجربه و تحلیل بازی بزرگترها را ندارند، طفلی ها، فقط مثل گنجشک های اول صبح، شلوغ می کنند و می خواهند متفاوت باشند تا دیده شوند اما متنفر شدنشان را بزرگترها و دیگران یادشان می دهند.

تامل و تحلیلی بر دانش آموزان کشته شده در اعتراضات دی ماه 1404 در صدای معلم

باری، تا دیر نشده، بایید بچه ها را دریابیم و آنها را به مدرسه برگردانیم.

یادمان باشد؛ در همان حال که درب بازداشتگاهی را برای بچه ها باز می کنیم، داریم درب مدرسه ای را و شاید برای همیشه می بندیم. مدرسه ای که نمونه کوچکی از جامعه ای بزرگ است و قرار است در آن مهارت های زندگی تمرین شود.

یکی از این مهارت ها، حق اعتراض و انتقاد است که باید ضرورت استفاده به موقع از آن برای آنها نهادینه شود قبل از آن که هر پرسشی به شورشی بدل شود.

نقطه، سرخط!


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

تامل و تحلیلی بر دانش آموزان کشته شده در اعتراضات دی ماه 1404 در صدای معلم

منتشرشده در دانش آموز

چرا دموکراسی در جامعه ایرانی پیاده و تثبیت نمی شود

مشکل فقط ساختار سیاسی نیست؛

ذهنیت‌هایی است که در سال‌ها زیستن زیر ترس و بی‌عدالتی در ما شکل گرفته است.

 

ما از قدرت می‌ترسیم و سکوت می‌کنیم؛

در جوامع دموکراتیک، مردم قدرتمند را بی‌هراس نقد می‌کنند و خود نیز نقد را می‌پذیرند.

 

ما تفاوت‌ها را به سخره می‌گیریم و «دیگری» را طرد می‌کنیم؛

در آن جوامع، انسان‌ها فارغ از قومیت، مذهب یا موقعیت، برابر دیده می‌شوند.

چرا دموکراسی در جامعه ایرانی پیاده و تثبیت نمی شود

ما رابطه را بر قانون ترجیح می‌دهیم و بقای فردی را مقدم می‌داریم؛

در آن‌جا قانون بر رابطه می‌چربد و منافع جمع بر منافع فردی اولویت دارد.

 

ما نقد را توهین می‌پنداریم و مخالف را دشمن می‌بینیم؛

در آن‌جا گفت‌وگو عادت است و مخالفت بخشی از زندگی سیاسی.

 

ما منتظر نجات از بیرون می‌مانیم؛

در آن‌ جا شهروندان تغییر را از درون جامعه آغاز می‌کنند.

 چرا دموکراسی در جامعه ایرانی پیاده و تثبیت نمی شود

تغییر این الگوها آسان نیست؛

اما دموکراسی با همین تغییرات در رفتار روزمره، و از داخل خانه با همسر و فرزندان، در محیط کار با همکاران و در هر ارتباطی که با دیگران برقرار می کنیم آغاز می‌شود.

دموکراسی هدیه نیست؛
تمرین است.

@essarat

چرا دموکراسی در جامعه ایرانی پیاده و تثبیت نمی شود


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

چرا دموکراسی در جامعه ایرانی پیاده و تثبیت نمی شود

منتشرشده در آموزش نوین

گروه گزارش/

آن چه در زیر می آید ؛ پرسش و پاسخ « علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم » با « حمیدرضا خان محمدی ؛ رییس سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس کشور » است که در نشست خبری شنبه 18 بهمن در سالن جلسات این سازمان برگزار گردید . ( این جا )

منتشرشده در گفت و شنود

بررسی اساسنامه زندگی و جایگاه فراموش شده مهارت های زندگی در صدای معلم   اصلی ترین دغدغه همه جهان این است که مهم‌ ترین مهارت‌های زندگی کدامند؟

چگونه باید در کار پیش برویم، از چالش‌ها جان سالم به در ببریم و در روابط خود پیشرفت کنیم؟ این سوالی است که سازمان‌های ملل متحد، یونیسف و یونسکو، به همراه سازمان بهداشت جهانی (WHO)، به دنبال پاسخ آن بودند.

و در نهایت 10 مهارت، استراتژی و تکنیک ضروری زندگی را که برای رفاه همه، صرف نظر از سن، جنسیت، رنگ، عقیده یا ملیت آنها مشترک است، شناسایی کردند. بنابراین، همه ما باید به دنبال توسعه این توانایی‌ها در خود، تیم‌هایمان و خانواده و فرزندانمان باشیم.

اما منظور ما از مهارت‌های زندگی چیست؟ این مهارت‌ها چه تفاوتی با یادگیری تحصیلی دارند؟

سازمان بهداشت جهانی مهارت‌ های زندگی را این گونه تعریف کرده است:  « توانایی‌های رفتار سازگارانه و مثبت که افراد را قادر می‌سازد تا به طور مؤثر با خواسته‌ها و چالش‌های زندگی روزمره مقابله کنند » .به عبارت دیگر، اینها ویژگی‌هایی هستند که برای پیشرفت و پیشرفت در زندگی به آنها نیاز داریم. آنها سلامت روان و رفاه را ارتقا می‌دهند و ما را برای موفقیت به معنای کامل کلمه آماده می‌کنند .

فهرست ده مهارت مهم زندگی است که طبق تحقیقات سازمان بهداشت جهانی، یونیسف و یونسکو تهیه شده است:

خودآگاهی، همدلی، تفکر انتقادی، تفکر خلاق، تصمیم‌گیری، حل مسئله، ارتباط موثر، روابط بین فردی، مقابله با استرس، مقابله با احساسات.  این فهرست چندان تعجب‌آور نیست. اینها عموماً مهارت‌هایی هستند که ما آنها را مهم می‌دانیم و همان مهارت‌هایی هستند که بسیاری از افراد با مربیان زندگی خود دنبال می‌کنند.

مهارت‌های زندگی توانایی‌های متنوعی هستند که به ما امکان می‌دهد مسائل روزمره را به طور مؤثر مدیریت کنیم. چه یادگیری نحوه حل مسئله، تصمیم‌گیری یا تسلط بر هنر ارتباطات باشد و چه خودآگاهی و همدلی!

مهارت‌های زندگی می‌توانند طرز فکر شما را گسترش دهند و در تلاش‌های شخصی و حرفه‌ای به شما کمک کنند. صرف نظر از سن، جنسیت، موقعیت مکانی یا موقعیت شما.

خلاقیت به عنوان یکی از مهم ترین مهارت‌های زندگی که می‌توانید داشته باشید، در نظر گرفته می‌شود. خلاق بودن نه تنها می‌تواند به شما کمک کند تا در حل مسئله بهتر شوید، بلکه به شما این امکان را می‌دهد که مسائل را از دیدگاه متفاوتی ببینید. چه در زندگی شخصی و چه در محل کار.

تفکر خلاق به شما امکان می‌دهد خارج از چارچوب فکر کنید، ایده‌ها و استراتژی‌های جدیدی ارائه دهید و به شما کمک می‌کند تا با عدم قطعیت، بهتر کنار بیایید.

برخی دیگر از مزایای خلاقیت عبارتند از: به شما امکان می‌دهد تا خود را آشکارا و صادقانه ابراز کنید استرس و اضطراب را کاهش می‌دهد به شما حس هدف مندی می‌دهد تفکر و حل مسئله را ارتقا می‌دهد و منجر به احساس غرور و موفقیت می‌شود.

 حل مسئله :

بررسی اساسنامه زندگی و جایگاه فراموش شده مهارت های زندگی در صدای معلم یکی دیگر از مهارت‌های مفید زندگی که باید یاد بگیرید و در آن مهارت پیدا کنید، حل مسئله است. حل مسئله که برای سازمان‌ها و افراد مهم است، به ما این امکان را می‌دهد که محیط خود را کنترل کنیم. فهمیدن علت اصلی یک چالش و رفع آن می‌تواند رضایت و موفقیت زیادی را به همراه داشته باشد. در طول زندگی، موانع زیادی وجود خواهد داشت که باید با آنها رو به رو شوید و بر آنها غلبه کنید .

بنابراین یادگیری نحوه حل مسئله می‌تواند به شما کمک کند تا:

استعداد خود را برای تجزیه و تحلیل اطلاعات و ارزیابی موقعیت‌ها آزمایش کنید ، استراتژی‌های جدیدی برای غلبه بر یک مشکل ارائه دهید و عزت نفس و سطح توانایی خود را افزایش دهید.

ارتباطات و ارتباط مؤثر یک مهارت زندگی است که شما را در زندگی شخصی و حرفه‌ای‌تان بسیار پیش خواهد برد. در طول زندگی، با افرادی از اقشار مختلف جامعه رو به رو خواهید شد، بنابراین دانستن نحوه تعامل فعال می‌تواند به تقویت روابط، بهبود بهره‌وری و ایجاد اعتماد کمک کند .

از دیگر مزایای مهارت‌های ارتباطی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: ایجاد روابط بهتر در محل کار کمک به شما در منظم ماندن ، کمک به عزت نفس بالاتر ، کمک به شما برای حضور در یک خانواده موفق و توانایی مشارکت در جامعه را به شما می‌دهد.

درک قدرت و ارزش هدایت و رهبری یک مهارت یادگیری مادام‌العمر مهم است که می‌تواند تأثیر زیادی بر زندگی دیگران داشته باشد. یک راهبر نه تنها کنترل را به دست می‌گیرد، بلکه می‌داند چگونه دیگران را انگیزه، الهام و توانمند سازد.

برای اینکه یک هدایت گر موفق باشید، باید بهترین‌ها را در اطرافیان خود ببینید و به آنها بیاموزید که به ارزش خود ایمان داشته باشند و این مزیت می‌تواند در هر زمینه‌ای از زندگی شما مفید باشد و به موارد زیر کمک کند:

به شما اعتماد به نفس بیشتری می‌دهد . مهارت‌های ارتباطی را تقویت می‌کند . شخصیت را توسعه می‌دهد . اعتماد ایجاد می‌کند .

مهارت‌های رهبری را می‌توان از طریق تجربه و آموزش آموخت.

بررسی اساسنامه زندگی و جایگاه فراموش شده مهارت های زندگی در صدای معلم

تفکر انتقادی :

توانایی تفکر انتقادی برای موفقیت در آینده بسیار مهم است. تفکر مسئولانه، مولد و مستقل می‌تواند در هر جنبه‌ای از زندگی مفید باشد. تفکر سیستماتیک و واضح به بهبود نحوه بیان افکار و ایده‌های ما کمک می‌کند.

برخی از مهمترین مزایایی که می‌توانید از تفکر انتقادی به دست آورید عبارتند از: کمک به شما برای تصمیم‌گیری بهتر و شادتر کردن شما، بهبود روابط و اطمینان از اینکه نظرات شما آگاهانه و سنجیده هستند .

تفکر انتقادی همچنین به شما این امکان را می‌دهد که همه مسائل پیرامون را فراتر از هنجارهای فرهنگی ببینید و نسبت به اطرافیان خود روشنفکر باشید و به شما کمک می‌کند تا عوامل دیگری را که می‌توانند بر تصمیمات دیگران تأثیر بگذارند، بیاموزید و درک کنید.

خودآگاهی به توانایی شما در تشخیص یا آگاهی از احساسات، باورها، رفتارها و انگیزه‌های خود، از جمله سایر ویژگی‌ها از جمله نقاط قوت و ضعف شما اشاره دارد. خودآگاهی یک مهارت حیاتی زندگی است زیرا به ما دانش بهتری از اینکه چه کسی هستیم، چگونه خودمان را تجربه می‌کنیم و چه چیزی ما را منحصر به فرد و متفاوت از سایر افراد می‌کند، می‌دهد. هنگامی که خودآگاه شوید، می‌توانید تغییراتی در سبک زندگی خود ایجاد کنید که به شما کمک می‌کند مثبت‌تر فکر کنید.

برخی از مزایای کلیدی که می‌توانید از خودآگاهی به دست آورید عبارتند از:

ارتباطات تقویت‌شده ، هوش هیجانی غنی‌ شده ، مهارت‌های شنیداری و همدلی بیشتر ، ظرفیت و قابلیت‌های هدایت پیشرفته  و مدیریت زمان .

بررسی اساسنامه زندگی و جایگاه فراموش شده مهارت های زندگی در صدای معلم

مدیریت خوب زمان شما را قادر می‌سازد تا در یک بازه زمانی کوتاه‌تر به موفقیت‌های بیشتری برسید، که منجر به زمان آزاد بیشتر می‌شود. به خصوص هنگام ورود به محل کار، ضرب‌الاجل‌هایی وجود دارند که برای شکوفایی در نقش خود باید به آنها پای بند باشید ؛ بنابراین دانستن چگونگی کار خوب تحت فشار، توانایی تمرکز و منظم ماندن می‌تواند سطح استرس را کاهش داده و شما را در مسیر نگه دارد.

چندین نکته در مورد مدیریت زمان وجود دارند که می‌تواند به شما کمک کند، مانند: اولویت‌بندی عاقلانه ، استراحت منظم ، حذف فعالیت‌های غیرضروری و برنامه‌ریزی از قبل تعیین شده اهداف.

 مقابله با استرس در زندگی، اجتناب‌ناپذیر است و باید که بتوانیم لحظات استرس‌زا را پشت سر بگذاریم. چه منتظر شنیدن جواب مصاحبه شغلی باشید، چه نقل مکان خانه، تشکیل خانواده و ازدواج، سطح استرس به طور طبیعی افزایش می‌یابد و ممکن است مانع تفکر شما شود. نحوه مقابله با استرس در طول زندگی می‌تواند تفاوت بین غلبه بر یک مانع و افتادن در اولین مانع باشد. استراتژی‌های زیادی وجود دارند که می‌توانید در برنامه روزانه خود برای حفظ آرامش خود پیاده‌سازی کنید، مانند مدیتیشن، یوگا و تمرینات تنفس عمیق.

علاوه بر نکات ذکر شده، شما باید موارد زیر را نیز رعایت کنید:

مراقب بدن خود باشید . با دیگران صحبت کنید . تشخیص دهید چه زمانی به حمایت نیاز دارید . در کنار استرس، نحوه برخورد شما با احساسات تان نیز به همان اندازه مهم است. مرگ یکی از عزیزان یا طلاق می‌تواند شما را در مسیرتان متوقف کند ؛ بنابراین داشتن یک شبکه حمایتی خوب در اطراف تان و توانایی بیان آشکار افکار، احساسات و عواطف تان به کاهش سطح استرس کمک می‌کند .

بررسی اساسنامه زندگی و جایگاه فراموش شده مهارت های زندگی در صدای معلم

جرأت مندی نیز یک مهارت است، جرأت مندی به این معنی است که شما از زاویه احترام و برابری عمل می‌کنید. جرأت مندی به شما این امکان را می‌دهد که به افکار، حقوق، باورها و ارزش‌های خود احترام بگذارید، در حالی که به حقوق و نظرات دیگران نیز احترام می‌گذارید.

جرأت مندی می‌تواند به شما کمک کند تا:

ایجاد روابط صادقانه ، کسب اعتماد به نفس ، کسب احترام از دیگران ، کسب رضایت شغلی بیشتر همدلی علاوه بر قاطعیت، بسیار مهم است که با اطرافیان خود همدلی داشته باشید. درک احساسات دیگران و نشان دادن دلسوزی و حمایت می‌تواند به شما در پاسخ مناسب کمک کند. چه جویا شدن حال یکی از عزیزان تان باشد، چه ابراز نگرانی برای کسی در محل کار، همدلی به شما این امکان را می‌دهد که اعتماد ایجاد کنید و از درگیری با دیگران جلوگیری کنید.

بر اساس فهرستی که توسط سازمان بهداشت جهانی (WHO) از مهارت‌هایی که به افراد کمک می‌کند تا به طور مؤثر با نیازها و چالش‌های زندگی کنار بیایند، منتشر شده است ؛ می توانیم روش بهتری برای فرصت محدود زندگی هایمان داشته باشیم!


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

بررسی اساسنامه زندگی و جایگاه فراموش شده مهارت های زندگی در صدای معلم

منتشرشده در آموزش نوین

تحلیلی بر صفات ترس و آزمندی و نادانی در برابر مدنیّت و حقوق شهروندی در صدای معلم  مقدمه

انسان از همان آغاز که بارقه هایی از امید به زندگی اجتماعی ولو در حد بسیار محدود و بدوی را دریافت ؛ نیاز به داشتن رهبری پیشرو که از مابقی قوی تر، شجاع تر و خلاق تر باشد را احساس کرد. هر جمعی از افراد دارای یک لیدر بود که تصمیم گیرنده بود. فردی که منافع و امنیت جمع را در نظر می گرفت و از به خطر انداختن زنان و کودکان، اِبا داشت. که به تدریج قبیله تشکیل شد و برای خود مقرراتی خاص جهت شکار و  جنگ تنظیم کردند و نحوه برگزاری مراسمی ویژه برای تولد نوزاد، ازدواج دختران و پسران و سوگواری برای فرد فوت شده را مابین خود توافق کردند. قبایل مختلف تقریبا شبیه هم زندگی می کردند اما اصول متفاوتی نیز داشتند که آنان را از هم منفک می نمود. دوران خام خواری یا زندگی در غارها و بالای درختان سپری شده بود و زندگی اجتماعی در کنار نهرها و رودخانه ها فراتر از حد بدوی و وحشی گری پیش رفته بود.

انسان ها برای داشتن قانون و تعیین حد و حدود مالکیت خصوصی و تضمین امنیت دارایی های خود، حکومت یک فرد را در بین خود قبول کرده بودند. قرن ها گذشت و این نیاز شکل مدنی تری به خود گرفت و برای هر نیاز مشترک مابین انسان ها قوانین جدید و با صلابتی مقرّر گردید.

حاکمان از بین افراد ممتاز یا برجسته انتخاب و طی مدت زمان معینی رهبری یک جامعه بزرگ تر را برعهده گرفتند. که بعدها پادشاه، سلطان و رئیس جمهور خوانده شدند. حکومت پادشاهان ارثی بود و به فرزند ذکور بزرگ منتقل می شد اما رؤسای جمهور برای مدت چهار یا پنج ساله انتخاب می شدند. گاه این مدت به طور متوالی برای دو بار تکرار می شد و گاه فقط برای یک دوره تعیین می شد. هر چند در برخی از کشورها چون لیبی، ترکیه و سوریه فرد خاصی بیش از 10سال حکومت کرد. اگر قدری شجاع، قانع و دانا بودن را تمرین کنیم و هر یک را تبدیل به صفات غالب شخصی یا اجتماعی نماییم، شاید تصویر جهان تغییر کند و زندگی انسان ها بهتر گردد.

بیشتر ما معتقدیم اشخاص خاص در هر قلمرو سرزمینی معین حکومت می کنند. اما آلبرت اینشتین معتقد بود سه قدرت بر جهان حکومت می کند:

1- ترس 2- آزمندی 3- نادانی

این نوع حکومت خارج از حکومت حاکمان در حدود و ثغور مشخص جغرافیایی است که دارای مرزی معین با یک یا چند کشور و تعدادی جمعیت معین است که میزان آن به مقتضای وسعت قلمرو، امکانات اقتصادی و یا شعور اجتماعی، تعیین می شود. دیدگاه اینشتین، فراتر و به وسعت کل جهانی است که انسان ها در آن زندگی می کنند. از نظر او این سه خصلت انسان ها در واقع حاکمان اصلی جهان شمرده می شود.

1. حاکمیت ترس

یقین این ترس متعلق به انسان هایی است که ترجیح می دهند تا چشم های خود را بر روی وقایع و حقایق پیرامون خود ببندند و تا جایی که قادرند گوش های خود را عامدا کر سازند. منطق و عقل را یا ندارند و یا بر تاروپود آن قفل می زنند تا آنان را از مسیر ایستایی و محافظه کاری، منحرف نسازد. اهل گفت و گو و مشورت و مطالعه کردن نیز نیستند. آنان در این جهان، زندانی اتاق های دو در دویی هستند که به جز یک دریچه کوچک، هیچ روزنه ای دیگر به بیرون از بند ندارد.

زندان فقط محل نگه داری مجرمان، بزهکاران، خلافکاران، قانون شکنان، مخرّبان و هنجارشکنان نیست. قلب انسان می تواند زندان بی عاطفگی و مغز انسان زندان نادانی گردد. هر یک از ما قادریم با بی نصیبی و بی بهرگی یا با بی تفاوتی و بی اعتنایی به حقیقت یا نعمتی، زندان بان فقر و نادانی گردیم. همان نتیجه ناخوشایندی که علت العلل آن را در بیرون از خود و در دیگران جست و جو می کنیم.

تحلیلی بر صفات ترس و آزمندی و نادانی در برابر مدنیّت و حقوق شهروندی در صدای معلم

ترس تابع سن و جنس یا مکان و زمان نیست. ترس می تواند مثبت یا منفی، مفید یا مضرر باشد. از عوامل دیگر زاییده شود یا خود مولّد عوامل جدیدی باشد. عمومی یا خصوصی باشد. ترس می تواند سرمنشأ یا نتیجه استبداد باشد. ترس یکی از چند هیجان اساسی و سرشتی انسان هاست و از عناصری ناشناس یا شناس برمی خیزد. ترس تا سر حد مرگ یک فرد تأثیرگذار است. در نهایت، ترس بر جهان حکومت می کند.

لابد در کتب و فیلم های تاریخی، ترس پادشاهان بسیاری را از به قتل رسیدن خود توسط حاسدان، خویشان، حتی فرزندان و همسران خود خوانده یا دیده اید. شاید تصور غالب چنین باشد که پادشاهان افرادی بسیار توانمند، شجاع و بی باک هستند اما آنان نیز بُزدل و ترسو بوده و حتی با تفسیر هر که بامش بیش برفش بیشتر، نسبت به من و شما بسیار ترسیده اند.

ترس شدید یا بیمارگونه که هراس یا فوبیا نامیده می شود و موجب اختلال در زندگی روزمره می شود دامن گیر بیشتر پادشاهان بوده است. حتی رؤیاهایی که این حاکمان در خواب می دیدند نیز پر از ترس و وحشت بوده و بعضا تا مرز جنون نیز رفته اند.

هیجان ترس، با زندگی کردن و در تعامل با هر چیز خارج از خود یا در روابط انسان ها با یکدیگر به صورت اکتسابی به وجود می آید. تنها تفاوت ترس ما با حاکمان در این نکته نهفته است که آنان با مجموع ترس های خود به حکومت در قلمرو سرزمینی مشخص رسیده اند و با تفسیری از شبه شجاعت، ترس خود را پنهان ساخته اند اما برخی از ما تبدیل به عنصری نادان و بی خاصیت شده ایم که دقیقا به نفع همان حاکمان بوده است.

تحلیلی بر صفات ترس و آزمندی و نادانی در برابر مدنیّت و حقوق شهروندی در صدای معلم

2. حاکمیت آزمندی

آز یا آزمندی به علاقه فراوان یا اشتیاق سیری‌ناپذیر، غیرضروری و بیش از حد برای به‌ دست آوردن هر چه بیشتر مواردی چون ثروت، پایگاه اجتماعی، قدرت، مواد غذایی و ... گفته می شود. زیاده جویی، افزون خواهی و افزون طلبی عده ای در هر زمینه ای سیری ناپذیر است. این مفهوم هر چند بیشتر در تعابیر اقتصادی و مسندنشینی، کاربرد دارد اما شامل هر نوع رفتار ساده یا پیچیده افراد نیز هست. جاه طلبی صفتی مهار نشدنی برای کسب قدرت بیشتر است تا با سیراب سازی حس آزمندی و چیرگی خود بر تعداد بیشتری از افراد ساده که فقط قصد دارند در لا به لای پوسته خود زندگی کنند، حکومت نمایند.

سال ها و قرن ها یکی بعد از دیگری می گذرد و در این بین اسامی کسانی در تاریخ ثبت می شود که لزوما تغییری مثبت یا سازنده به وجود نیاورده اند، بلکه حرص و ولع شدیدی برای دست یابی به قدرت طلبی و جاه طلبی مرضی داشته اند.

افراد آزمند هرگز از داشته یا حق خود راضی نیستند و از همه چیز بیشترین را می خواهند. همین افراد هستند که به داشته و حقوق دیگران، چشم می دوزند و داشتن آن را نیز حق خود می دانند. زمین و آسمان را در خدمت خود می بینند و فقط خود را لایق بهترین ها می دانند. پای بندی به ارزش هایی همانند هموطن، همنوع، همدل از آنان خیلی بعید است اما حس آزمندی به آنان بسیار قریب است.

صلاح آزمندان در عدم دیگران است. هر چیز نیست شود تا هستی آنان پاینده باشد. و همین تصور و باور به آنان قدرت انباشتِ زر و زور و تزویر بیشتری را می دهد. گروه های مافیایی، رانت خواران، زمین خواران، اختلاس گران، سلاطین کالاهایی خاص همگی بیشتر آزمند هستند.

آنچه که باید در خصوص آن به توافق برسیم این است که آیا چنین افرادی نادان هستند یا به دلیل دانایی، این چنین چپاول گر و غارتگرند؟!

تحلیلی بر صفات ترس و آزمندی و نادانی در برابر مدنیّت و حقوق شهروندی در صدای معلم

3. حاکمیت نادانی

کلمه نادان را در زبان فارسی از هر طرف بنویسید، نادان خوانده می شود. صفت نادان؛ برای توصیف افرادی به کار می رود که آگاه نیستند و به عمد، اطلاعات مهم یا حقایق موجود را نادیده می‌انگارند و یا به آن ها بی اعتنا هستند.

نادانی؛ همان ناآگاهی و نبود دانش است. فردی که جاهل است و در تاریکی و به دور از دسترسی به حقایق، آسوده زندگی می کند. به تعبیری همان چوخ بختیار جوامعی است که اندیشیدن را برنمی تابد. چون برای خلاصی از هر نوع نادانی، جهل و تاریکی، باید اندیشید. باید تفکر کرد تا افق های جدید و دور دست را دید. تجزیه و تحلیل کرد و سپس الگوهای مناسب را برگزید. اما این افراد نمی اندیشند.

در یک تحلیل ساده باید باور کنیم که حرکت در سیر خردمندی، نه تنها برای عده ای از جمعیت این جامعه وجود ندارد بلکه در مغزمایه سازمانی که مدعی توانا بود هر که دانا بود، نیز وجود ندارد. یعنی هیچ نوع تلاشی جهت رهایی از هر نوع نادانی عمدی نسبت به اطلاعات مهم یا حقایق، در این سازمان مشاهده نمی شود. بی اعتنایی نسبت به آنچه که در پیرامون ما می گذرد، نادانی است. هر یک از ما وقتی عکس العمل ها و واکنش های مناسبی برای محرک های گوناگون از خود نشان نمی دهیم در واقع نسبت به آن ها بی اعتنا یا بی تفاوت هستیم.

حال سئوال این است که نادانی چگونه حاکم جهان می گردد؟!

وقتی که صفت نادانی رفتار غالب افراد یک جامعه شمرده می شود طبیعی است که در آن جامعه خرد و دانایی گریزان و نادانی عمومیت یابد. یا وقتی که فرد نادانی علیرغم اِشراف داشتن به عدم توانایی های خود، مسئولیتی را می پذیرد تا عده ای بیشتر را اداره کند و از اداره شدن بیزار است، او حاکم بر جمعی گردیده است. تعداد این افراد هر چقدر بیشتر، تسرّی آنان به جهان نیز بیشتر.

از خود مثال می زنم که به کسی بر نخورد. من شاید تا حدی تحصیل کرده ام یا به نگارش متونی اهتمام می ورزم یا مطالعه می کنم، اما این بدان معنا نیست که لزوما دانا هستم. هر یک از این موارد ابزار یا وسیله هستند برای هدفی به نام خردمندی. مشغول بودن من با این وسایل، خودِ دانایی نیست، بلکه مسیری برای رسیدن بدان است.

اشخاصی که ارزش یا هنجار شکن هستند و آداب معاشرت نمی دانند از جمله این افراد هستند. دکتری دارند، همیشه کتاب به دست هستند اما نسبت به اصول و مهارت های زندگی نادان هستند. و گرنه این همه نزاع و درگیری یا طلاق در بین چنین افرادی رایج نمی بود. همان هایی که زنان خود را به باد کتک می گیرند و از تنبیه بدنی فرزندان خود هیچ اِبایی ندارند.

پس انتخاب هر وسیله ای جهت رسیدن به هدف، همیشه به منزله درستی انتخاب یا مسیر نیست. تفاوت های فردی و تیپ های شخصیتی گوناگون، قادر است این تحصیل کرده ها را منحرف سازد.

بدین طریق به سادگی، نادانی حاکم بر جهان می شود که اشرف مخلوقات در آن زندگی می کند.

حال سئوال این است  : جهان به جز کشورهای عقب مانده یا در حال توسعه شامل کشورهای پیشرفته نیز هست، پس آنان نیز نادان هستند؟

تحلیلی بر صفات ترس و آزمندی و نادانی در برابر مدنیّت و حقوق شهروندی در صدای معلم

در پاسخ به این سئوال، به نیاز اساسی هر جامعه و هر جمعیتی می رسیم. یعنی نیاز به قانون و قانون گذاری و میزان قدرت اجرایی قانون جهت پای بندی تمامی افراد یک جامعه حتی مسندنشینان نسبت بدان.

یعنی هر وقت مدیر یا رئیس جمهوری فساد یا خلافی مرتکب شد، آن را افشا و آنان را محاکمه و مجازات نمایند تا درس عبرتی برای مابقی مدیران گردد. در ضمن سوپاپ اطمینانی برای مردم آن کشور باشد تا به تیزی و بُرّندگی قوانین یقین حاصل نمایند. در این کشورها چون جرایم یقه سفید و یقه چرکین از هم منفک نمی شود پس مجازات برای تمامی خلاف کاران است نه فقط برای گروهی خاص.

هم زمان با عمومیت یافتن نادانی؛ دموکراسی، خردمندی و عدالت کیمیاهایی دست نیافتنی می شوند که مردم از لذت و مزه آن ها بی اطلاعند. همین بی اطلاعی نیز نادانی را شدت می بخشد. همانند برخی از میوه‌ های استوایی که یک کیلو یا دانه از آن بسیار گران قیمت است و میوه های لاکچری خوانده می شوند. بیشتر ما نسبت به طعم و مزه چنین میوه هایی، بی اطلاع هستیم. پس قادر به توصیف آن نیز نیستیم.

مجموع ترس، آزمندی و نادانی هر انسانی در هر جامعه ای به حاکمیت چنین صفاتی یاری می رساند. هیجانات و صفات ما بیشتر از آن که یک خط و مشی فردی باشد، رویه ای اجتماعی است که به مشروعیت یا عدم مشروعیت حکومت ها دامن می زند.

اگر قدری شجاع، قانع و دانا بودن را تمرین کنیم و هر یک را تبدیل به صفات غالب شخصی یا اجتماعی نماییم، شاید تصویر جهان تغییر کند و زندگی انسان ها بهتر گردد.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

گزارش صدای معلم از صندوق ذخیره فرهنگیان و ماهیت خصوصی موسسه که نیازی به استعلام ندارد

بخش نخست مقدمه :
يوسف نوري در انجام وظايف قانوني خود ( ارسال اساسنامه صندوق به مجلس) استنکاف ورزيد.

بسيار نگران کننده است که عليرغم تجربه ي دولت رئيسي، مسئولين بدون حافظه تاريخي در يک اقدام غير قانوني، اساسنامه مصوب و قانوني صندوق ذخيره فرهنگيان را به کميسيون حقوقي دولت فرستاده اند تا عليرضا کاظمي به وظايف قانوني خود ( تبصره بند « ث » ماده 88 قانون برنامه هفتم پيشرفت) عمل نکند!

بخش دوم مقدمه:

کنشگران آموزش و پرورش در هيجدهمين بیانیه ی خود، هوشمندانه نوشتند:

« اجرای تخصیص حقوق مالکانه مطالبه قانونی ماست ... تعلل دیگر کافی است ! »

در اين بيانيه آمده است:

در سايه استمرار مطالبه گری و انسجام مطالبه گران، پرسش گری و کنش گری مدنی در حوزه صندوق ذخيره فرهنگيان به عنوان يک « حوزه عمومي » شرکت سرمايه گذاری سرمايه گستر سهند ( سهامی عام) در تاريخ 30/09/1404 در فهرست نرخ های فرابورس ايران درج شد.

ما معلمان پرسش گر و کنش گر خواهان اجراي کامل اساسنامه قانونی ( 15 / 12 / 1403) هستيم.

معلمان پرسش گر و کنش گر می خواهند که سياست تخصيص تقريبأ کل دارايی های صندوق با سرعت مطمئن را جايگزين سياست قطره چکانی سهند نمايند و اجازه ندهند که عده ای فرصت طلب دست در جيب معلمان کنند!

بخش سوم مقدمه:

دشتلويي : « در صندوق ذخيره فرهنگيان، پرداخت غير متعارف وجود ندارد » .

نتيجه مقدمه:

جيغ بنفش هاي از اسب افتاده، تلاش نمودند مسيرِ مسئولين بدون حافظه تاريخي را براي ورود راه بن بست هموار کنند.  تعجب آور است که با توجه به گزارش دشتلويي، با ارسال اساسنامه يک موسسه کاملأ خصوصي به کميسيون حقوقي دولت مواجه شديم!

در گفت و گوي مجازي ذيل، روند طولاني پرسش گري و کنش گري، برخي از مطالبه گران در صندوق ذخيره فرهنگيان را مرور مي کنيم .


خلاصه قسمت هاي قبل:

شوربختانه نگراني هاي مورد نظر بر گفت و گوي جيغ بنفش هاي از اسب افتاده، نمايان شده است و شاهد ورود بي تدبيران بدون حافظه تاريخي جديد ( کميسيون حقوقي دولت پزشکيان) در بررسي اساسنامه صندوق ذخيره فرهنگيان هستيم.

در زماني که اعضاي صندوق و حتي فرهنگيان غير عضو، همچون دانه هاي ذرت بر روي تابه بالا و پایين مي پرند ؛ به نظر مي رسد مجلس نشينان و بازرسي کل کشور اساسنامه مصوب 1403 را نپذيرفته اند و به دنبال تصويب اساسنامه ديگري هستند تا فساد در صندوق را مديريت کنند.

عظیمی‌راد در پایان خاطر نشان کرد: در نشست امروز ( يک شنبه 12 مرداد 1404) مقرر شد؛ در جلسات آینده و با تصویب هیات رئیسه کمیسیون، بررسی اساسنامه صندوق به‌صورت تخصصی پیگیری شود؛ ... تا سرانجام اساسنامه صحیح صندوق تصویب و وضعیت آن شفاف‌سازی شود.

عظیمی‌راد تصریح کرد: پیشنهاد سازمان بازرسی این بود که کمیسیون آموزش مجلس با ورود تخصصی به موضوع، ضمن بررسی و بازبینی پیش‌نویس اساسنامه، نظرات مشورتی خود را ارائه دهد تا وزارت آموزش و پرورش با اخذ نظر معاونت حقوقی ریاست جمهوری و معاون حقوقی خود، آن را در هیات امنای صندوق به تصویب نهایی برساند .

هدف از این اقدام، جلوگیری از فساد و تعارض منافع، خروج صندوق از وضعیت فعلی و تضمین سودآوری شفاف برای فرهنگیان است.

علی فرهادی معاون وزیر و نایب رییس هیئت امنای صندوق ذخیره فرهنگیان در جلسه با تعدادی از مطالبه گران اظهار داشت که آنچه در قانون برنامه هفتم آمده است، تدوین اساسنامه در راستای منافع اعضاء بوده است و صحبتی از تصویب توسط دولت نشده است.

قسمت سوم گفت و گو:

پرسش کننده:

چرا؟

فرهادي هم به ماهيت خصوصي صندوق اشاره مي کند و هم بر کارشکني ها در تخصيص حقوق مالکانه تأکيد مي کند؟

رابطه بين ماهيت خصوصي صندوق و تخصيص حقوق مالکانه چيست؟

سابقه ی  اعلام ماهيت عمومي غير دولتي براي صندوق ذخيره فرهنگيان چيست؟


پاسخ دهنده (3):

« صداي معلم » ، جمعه 25 بهمن 1403 در تيترِ گزارشي از نشست برخي از مطالبه گران که بدون تعيين وقت قبلي به ديدار کاظمي رفتند، نوشت: « ماهیت صندوق ذخیره فرهنگیان غیر از خصوصی اعلام شود نه سهام مالکانه به اعضاء تعلق می گیرد ؛ صاحب اموال این شرکت هم نیستید ! » .

گزارش صدای معلم از صندوق ذخیره فرهنگیان و ماهیت خصوصی موسسه که نیازی به استعلام ندارد


پرسش کننده:

موضوع اين گزارش در باره ي چيست؟


پاسخ دهنده (3):

موضوع مورد چالش این نشست، تاکید بر روی ماهیت خصوصی صندوق ذخیره فرهنگیان از سوی معلمان کنش گر بود که از منابعی شنیده بودند قرار است اساسنامه صندوق ذخيره فرهنگيان با ماهيت « عمومی غیردولتی » در هیات دولت مطرح و سپس روانه مجلس شود .

پرسش کننده:
نظر عليرضا کاظمي در باره ي ماهيت صندوق چيست؟


پاسخ دهنده (3):

بحری زاده به نقل از وزیر آموزش و پرورش تصریح کرد که هر گونه تصمیمی که عاقلانه و به نفع معلمان عضو باشد باید اتخاذ شود .

مدیر کل دفتر وزارتی، عنوان کرد که وزیر آموزش و پرورش تابع نظرات کارشناسی است .

پرسش کننده:

نظر حقوق دانان در باره ماهيت صندوق چيست؟


پاسخ دهنده (3):

يکي از مطالبه گران شرکت کننده در اين جلسه گفت: حقوق دانان ما گفته اند ماهیت این صندوق غیر از خصوصی اعلام شود به شما نه سهام مالکانه تعلق می گیرد نه اصولا صاحب اموال این موسسه هستید !

گزارش صدای معلم از صندوق ذخیره فرهنگیان و ماهیت خصوصی موسسه که نیازی به استعلام ندارد

پرسش کننده:

کار گروه بررسي اساسنامه صندوق ذخيره فرهنگيان ( يک موسسه ي کاملا خصوصي ) طبق تبصره بند « ث » ماده 88 قانون برنامه هفتم پيشرفت، چه ترکيبي داشت ؟


پاسخ دهنده (3):
طبق گفته ایشان (لاشکي) که گفتند ما تیمی را مشخص کردیم. رئیس و هماهنگ کننده آقای امانی دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش است . این چهار نفر آقای فرجی ، آقای فرهادی، آقای لاشکی و آقای امانی هستند. اولا دو نفرشان اصلا به صندوق هیچ ارتباطی ندارند یعنی آقای اماني و آقای لاشکی. آقای فرجی رییس هیئت مدیره است و آقای فرهادی هم قائم مقام هیئت امنا. این دو نفر، جایگاه حقوقی در صندوق دارند. آن دو نفر دیگر اصلا جایگاه حقوقی در صندوق ندارند.


پرسش کننده:

در اين نشست ( حضور مطالبه گران بدون هماهنگي قبلي براي ديدار با کاظمي ) درباره نظر درویش وند به عنوان مدیر کل حقوقی معاونت رییس جمهور در مورد ماهيت موسسه در اساسنامه، چه گفته شد ؟


پاسخ دهنده (3):

با وجود آن که قبلأ نظر درويش وند را اعلام کردم ؛  به دليل اهميت اين نظر و درخواست شما اعلام مي کنم، يکي از مطالبه گران حاضر در جلسه گفت: آقای درویش وند به عنوان مدیر کل حقوقی معاونت رییس جمهور، ماهيت موسسه صندوق ذخيره فرهنگيان را عمومي غير دولتی مي داند .

درويش وند مي گويد، وقتی اساسنامه می آید پیش من، منی که از طرف دولت اینجا هستم، یعنی چه ؟ یعنی دولتی است. ترسناک تر از این جمله برای ما چیز دیگری نیست!

من می گویم آقا (درويش وند) شما بیا برو کنار، ما خودمان می دانیم چه بکنیم !


پرسش کننده:

تعيين ماهيت عمومي غير دولتي صندوق ذخيره فرهنگيان به عهده چه کسي است؟

گزارش صدای معلم از صندوق ذخیره فرهنگیان و ماهیت خصوصی موسسه که نیازی به استعلام ندارد

پاسخ دهنده (3):

يکي ديگر از شرکت کنندگان در جلسه گفت: شما حقوقی گفتید ؛ من هم از منظر حقوقی به شما پاسخ می گویم. برای ورود هر موسسه ای به لیست موسسات عمومی دولتی چه کسی باید رای بدهد؟ مجلس باید نام صندوق ذخیره فرهنگیان را به لیست موسسات عمومي غير دولت، وارد کند.

مجلس شورای اسلامی در فروردین 1401 در صحن علني به طرح دو فوريتي افزودن اين موسسه راي نداده است! چرا کاری را که مجلس قبول نکرده است را به زور حقنه می کنید ؟


پرسش کننده:

تفاوت نگاه کاظمي با برخي از سلف وي در باره ماهيت خصوصي صندوق چيست؟


پاسخ دهنده (3):

این موضوع در زمان آقای حاجی میرزایی مطرح شد که مصادف شد با رفتن ایشان. در آن دولت آقای نوری که وزیر آموزش و پرورش بودند به جد این موضوع مطرح شد که حتی آقای بابایی آن موقع رییس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش بود و روابط عمومی صندوق را دعوت کرد و مشخصا گفت بیایید یک بیلان کاری به من بدهید که بگویید آیا این نگاه وجود دارد یا ندارد.

راحت برایتان بگویم : خطر از بیخ گوشمان گذشت. آن موقع با این رویکرد داشتند جلو می رفتند که این کار بشود. ولی الآن آقای دکتر کاظمی مشخصا وقتی می گوید من فقط با رویکرد حمایت از معلمان این را می پذیرم و تصمیم را به هیئت امنا می سپارم رویکردش مشخص است.

پرسش کننده:

عکس العمل مسئولين حاضر در جلسه، نسبت به کنش گري مدني مطالبه گران چه بود؟


پاسخ دهنده (3):

حسین صادقی رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش خطاب به مطالبه گران حاضر در جلسه گفت: ما قدردان شما هستیم و این دغدغه شما را نشان می دهد که دارید اینجا مطرح می کنید و نمی خواهید کسی آسیب ببیند.

مبحث ارزش مالکانه تازه باز شده و گرنه موضوعی نیست. منظور این نیست که ما به راحتی از آن بگذریم و این پذیرفته شده است.


پرسش کننده:

ژرف نگري حسين صادقي، قابل احترام است.

اخيرا « صداي معلم » ضمن ياد آوري هيجدهمين بيانيه معلمان پرسش گر و گنش گر بر فرآيند کاملا قانوني، مدني و مسالمت آميزِ تخصيص حقوق مالکانه اعضاي صندوق ذخيره فرهنگيان اشاره کرده است. در اين باره هم بگوييد.

گزارش صدای معلم از صندوق ذخیره فرهنگیان و ماهیت خصوصی موسسه که نیازی به استعلام ندارد

پاسخ دهنده (6) :

صداي معلم نوشت: 

« در حالی که مطالبه ی اصلی فرهنگیان عضو کاملا مشخص و شفاف بوده و آنان خواهان رسیدگی فوری مقام های مسئول در این موارد در یک « فرآیند کاملا قانونی ، مدنی و مسالمت آمیز » هستند ؛ اما به نظر می رسد مسئولان صندوق ذخیره فرهنگیان و نیز وزارت آموزش و پرورش با چنین تبلیغاتی (آزمون استخدامي هلدينگ پترو فرهنگ) و سر کار گذاشتن ذی نفعان و البته تحقیر آنان خواهان به حاشیه بردن این مطالبات بوده و تصور می کنند با چنین اقداماتی می توانند برای خود مقبولیت و محبوبیت ایجاد کنند.

به نظر می رسد وزارت آموزش و پرورش کماکان اصرار بر استمرار رویه ی پیشین غلط و غیر مسئولانه ی خود داشته و اراده ای برای شنیدن « صدای معلمان » ندارد .

مسئولان باید بدانند و بفهمند که معلمان از وضعیت موجود به هیچ وجه رضایت ندارند و وضعیت معیشتی آنان به ویژه در چند ماه اخیر در مخاطره جدی و طاقت فرسا قرار گرفته است .

اگر مسئولان واقعا صداقتی در « اجرای درست قانون » دارند و بر این باورند که « خیابان » محل مناسبی برای طرح و پی گیری مطالبات نیست و ممکن است مورد سوء استفاده دشمنان قرار گیرد و... ؛ نخستین گام می تواند از همین جا آغاز شود .


پرسش کننده:

نگراني اعضا بابت تغيير اساسنامه 15 / 12  / 1403 از چه ناحيه اي است؟

گزارش صدای معلم از صندوق ذخیره فرهنگیان و ماهیت خصوصی موسسه که نیازی به استعلام ندارد

پاسخ دهنده (4):

روز چهارشنبه اول اسفند 1403 بيش از يکصد نفر از مطالبه گران جهت پيگيري مطالبات خود در خانه خود( دفتر مرکزي صندوق ذخيره فرهنگيان ) گرد هم آمدند و عملکرد منفي گذشته را نقد نمودند.
در گزارش صداي معلم از اين جلسه آمده است:

صندوق مجموعه‌ای خصوصی است!

در ادامه علی صادقی مدیر عامل جدید صندوق با اشاره به حضور سه‌ ماهه خود و ارائه گزارش فصلی در مسئولیت خطیر خود افزود: ۱۰۰ شرکت با ۲۵ نوع ماموریت (که اکثرا غیرضرور و فاقد توجیه اقتصادی‌اند) تحویل من شده است.

احیای چهره مخدوش صندوق را از ماموریت‌های اصلی خود می‌دانم. از نظر من صندوق مجموعه خصوصی است. به خاطر ابهامات ایجاد شده برای تعیین تکلیف، اساسنامه مشمول استعلامات از مراجع ذی‌صلاح شده است.


پرسش کننده:

صادقي که اعلام کرده است از نظر ايشان ماهيت صندوق خصوصي است، پس چرا شما اظهار نگراني مي کنيد؟


پاسخ دهنده:

قسمت دوم اين گفته بسيار نگران کننده بوده و مي باشد که صادقي مي گويد: به خاطر ابهامات ایجاد شده برای تعیین تکلیف، اساسنامه مشمول استعلامات از مراجع ذی‌ صلاح شده است.

نگراني اعضا بر اين پايه استوار است.

بعد از آن که اساسنامه يک موسسه کاملأ خصوصي، طبق قانون تجارت در هيات امنا ( معادل مجمع عمومي ) تصويب شده است، در سازمان ثبت شرکت ها، ثبت و آگهي تغييرات آن در روزنامه رسمي کشور درج بشود ( در آگهي هم قيد بشود که خصوصي است.) مراجع ذيصلاح براي رفع ابهامات وارد مي شوند!

1- چه ابهامي وجود دارد؟

2- چه نيازي به استعلام از مراجع ذيصلاح وجود دارد؟

3- اين مراجع ذي صلاح، چه جايگاه حقوقي دارند که اساسنامه يک موسسه خصوصي را بررسي مي کنند؟ به چه منظور در اموال يک ميليون و هشتصد هزار عضو دخالت مي کنند؟


پرسش کننده:

آيا تيم عليرضا کاظمي موفق به رفع ابهامات مراجع ذي صلاح شده اند؟


پاسخ دهنده:

اول، صندوق خصوصي است .

دوم، نيک بختانه در آن مقطع تاريخي، کارگروه ( آقايان اماني، لاشکي، فرجي، فرهادي ) نگراني هاي هاي مراجع نظارتي مطرح شده از سوي مدير عامل صندوق در اول اسفند را برطرف مي کنند.


پرسش کننده:

با چه استدلالي مي گويد که نگراني هاي مراجع نظارتي در آن مقطع تاريخي ، برطرف شده است؟


پاسخ دهنده:

به چند دليل:

1- گزارش نشست مطالبه گران با مسئولين، در 25 بهمن در صداي معلم منتشر شده است.

2- اول اسفند، در نشست بي سابقه بيش از يکصد نفر از صاحبان سرمايه در دفتر مرکزي صندوق، صادقي اعلام مي کند: به خاطر ابهامات ایجاد شده برای تعیین تکلیف، اساسنامه مشمول استعلامات از مراجع ذی‌صلاح شده است.

3-  ششمين اساسنامه قانوني صندوق ذخيره فرهنگيان، در تايخ 15 / 12 / 1403 تصويب شده است.

توالي زماني نشان مي دهد که کار گروه ( اماني، لاشکي، فرجي، فرهادي) در رفع ابهامات مراجع ذي صلاح موفق بوده که روند قانوني ثبت شرکت ها را طي کرده و عليرغم نظر درويش وند در متن اساسنامه و حتي در درج آگهي تغييرات اساسنامه به ماهيت خصوصي صندوق اشاره شده است!


پرسش کننده:

اگر در آن مقطع تاريخي ( بهمن 1403 الي 15 اسفند 1403) قبل از تصويب اساسنامه، ابهامات اساسنامه يک موسسه کاملأ خصوصي توسط نهاد هاي ذيصلاح برطرف شده است؛ پس چرا امروز شاهدِ ارجاع اساسنامه به کميسيون حقوقي دولت و از آن جا، ارسال به نهادهاي نظارتي هستيم؟

بخش نخست

بخش دوم

( ادامه دارد )

منابع:

1- " بيشتر کنش ها ؛ دردنامه و گلايه از شرايط کنوني صندوق است " نگاهی از گذشته تا حال : جیغ بنفش های از اسب افتاده در صندوق ذخیره فرهنگیان ؟!

2. تحقق مطالبه ی قانونی و به حق " ارزش مالکانه " در صندوق ذخیره فرهنگیان و پایان قیم مآبی ؟! " فرهنگيان عضو صندوق و طلبکار از دولت به دنبال يافتن پرتقال فروش نباشند ! " سعید شهسوارزاده/ عضو شورای نویسندگان صدای معلم

3. گزارش مشروح از نشست معلمان مطالبه گر در موضوع صندوق ذخیره فرهنگیان ؛ "ماهیت صندوق ذخیره فرهنگیان غیر از خصوصی اعلام شود نه سهام مالکانه به اعضاء تعلق می گیرد ؛ صاحب اموال این شرکت هم نیستید ! " صدای معلم گزارش می کند ؛

4. تحقق مطالبه ی قانونی و به حق " ارزش مالکانه " در صندوق ذخیره فرهنگیان و پایان قیم مآبی ؟! سعید شهسوارزاده/ عضو شورای نویسندگان صدای معلم

5. بیانیه ی جمعی از پرسش گران و کنش گران آموزش و پرورش (18) اجرای تخصیص حقوق مالکانه مطالبه قانونی ماست ... تعلل دیگر کافی است ! صدای معلم منتشر می کند ؛


6. مطالبه ی اصلی فرهنگیان عضو صندوق ذخیره فرهنگیان کاملا مشخص و شفاف بوده و آنان خواهان رسیدگی فوری و صادقانه مقام های مسئول در این موارد در یک « فرآیند کاملا قانونی ، مدنی و مسالمت آمیز » هستند

آزمون استخدامی هلدینگ " پتروفرهنگ " به چه کار آید ؟ تخصیص فوری " حقوق مالکانه " حق مسلم ماست !

صدای معلم گزارش می کند ؛


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

گزارش صدای معلم از صندوق ذخیره فرهنگیان و ماهیت خصوصی موسسه که نیازی به استعلام ندارد

منتشرشده در اقتصاد

گروه گزارش/

گزارش و انتقاد صدای معلم از استعفای محمد صیدلو مشاور وزیر آموزش و پرورش در امور بازنشستگان

محمد صیدلو مشاور پیشین وزیر آموزش و پرورش در امور بازنشستگان نوشت :

« سلام و ارادت حضور همکاران خوبم

می دانم که در چند ماه گذشته با کمترین امکانات، بیشترین زحمات را برای بهبود شرایط زندگی پیش کسوتان عزیز فرهنگی متحمل شده اید. همراهی عده ای یا عدم همراهی عده ای دیگر در پیمودن هر راه نو و جدیدی در نظام اداری طبیعی است و هر یک از ما در چند ماه گذشته رحمت و زحمت هر دو گروه را تجربه نموده ایم .

علیرغم تلاش فراوانی که در حد بضاعت خویش نمودم، نتوانستم شرایط مناسبی برای فعالیت برخی دوستان عزیز مشاور در استان ها فراهم کنم و از این جهت شرمنده ایشان هستم.

 مدیون و ممنون مدیران کل محترم هستیم که علیرغم محدودیت های فراوان، در این چند ماه یاری مان نمودند.

امیدواریم دلیل بی مهری عده اندکی از دوستان ستاد که در این مدت نه تنها کمکی ننمودند بلکه به وظیفه ذاتی خود نیز عمل نکردند، از روی غفلت بوده باشد .

گزارش و انتقاد صدای معلم از استعفای محمد صیدلو مشاور وزیر آموزش و پرورش در امور بازنشستگان

از پی گیری های بی نظیر وزیر محترم جناب آقای دکتر کاظمی که منشأ رقم خوردن اتفاقات نادری مانند پرداخت پاداش پایان خدمت بازنشستگان ۱۴۰۴ قبل از پایان سال بوده و حتی شیرینی اعلام عمومی این خبر را نیز به دیگران ارزانی داشتند بی نهایت سپاسگزاریم . بدون تردید مسبب هر گونه عوارض و نتایج نارضایتی که در نهایت به « اغتشاش » می انجامد همین مدیران بی کفایت و غیرپاسخ گو هستند .

به دلایلی که ذکر آن در این مقال نمی گنجد قادر به ادامه فعالیت و خدمتگزاری نیستم.

 برای دوستان عزیز مشاور و مدیران کل محترم در استان ها آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم روزی فرا رسد که هر معلمی بعد از سی سال تلاش و کوشش، دوره بازنشستگی را با کرامت و عزت و به دور از نگرانی های مادی سپری کند و در نازل ترین سطح زندگی، لااقل دغدغه درمان خود و خانواده اش را نداشته باشد » .

نخستین پرسش « صدای معلم » از وزیر آموزش و پرورش دولت پزشکیان آن است که به صورت شفاف ، کدام افراد و دوایر ستادی که آقای صیدلو تحت عنوان « بی مهری » از آنان یاد می کند موجب خروج مشاور پیشین از وزارت آموزش و پرورش شده است ؟

گزارش و انتقاد صدای معلم از استعفای محمد صیدلو مشاور وزیر آموزش و پرورش در امور بازنشستگان

آیا تاکنون از عملکرد این مدیران ستادی و خروجی کار آنان پرسش شده است ؟

مطابق ماده ۱۲۵ قانون مدیریت خدمات کشوری، حقوق بازنشستگان باید هر سال حداقل به میزان نرخ تورمی که از سوی بانک مرکزی اعلام می‌شود، افزایش یابد. بر اساس این ماده قانونی، ضرایب حقوق در سال نخست اجرای قانون ۵۰۰ ریال تعیین شده و در سال‌های بعد باید متناسب با تورم رشد کند؛ موضوعی که به گفته بازنشستگان، تاکنون به‌طور کامل عملیاتی نشده است .

گزارش و انتقاد صدای معلم از استعفای محمد صیدلو مشاور وزیر آموزش و پرورش در امور بازنشستگان

بازنشستگان همچنین خواستار اجرای ماده ۸۵ همین قانون شده‌اند؛ ماده‌ای که دستگاه‌های اجرایی را موظف می‌کند کارمندان، بازنشستگان و افراد تحت تکفل آنان را علاوه بر بیمه پایه، زیر پوشش بیمه تکمیلی هماهنگ و یکپارچه قرار دهند. به باور آنان، اجرای این ماده می‌تواند بخش مهمی از هزینه‌های درمانی جامعه بازنشستگان را کاهش دهد .

پرسش « صدای معلم » از علی فرهادی به عنوان «معاون برنامه ریزی و توسعه منابع» وزارت آموزش و پرورش آن است که در راستای تحقق مواد این قانون تاکنون چه کرده است ؟

آیا ایشان در مدت دو و نیم سال اشغال جایگاه برنامه ریزی و توسعه منابع و نیز سخنگوی وزارت آموزش و پرورش اساسا مسئولیتی برای خودش در این دولت و در برابر حقوق قانونی بازنشستگان قائل است ؟ و در برابر آن احساس مسئولیت می کند ؟

گزارش و انتقاد صدای معلم از استعفای محمد صیدلو مشاور وزیر آموزش و پرورش در امور بازنشستگان

پرسش این رسانه ی مستقل و منتقد در « حوزه عمومی » آموزش ایران آن است که آیا تاکنون چارچوب مشخص و یا چارت اجرایی و تشکیلاتی در استان ها برای پی گیری حقوق قانونی بازنشستگان پیش بینی و اجرا شده است ؟

چرا مشاوران امور بازنشستگان در استان ها باید بیش از 7 ماه حتی از دریافت حقوق بر اساس جایگاه خود محروم باشند ؟

کدام مقام باید پاسخ گوی این وضعیت باشد ؟

پرسش « صدای معلم » آن است که چرا مدیر دلسوز و کارآمدی چون صیدلو نتواند در این سیستم کار کند اما در عوض ستاد مملو از مدیران ناکارآمد و بی عرضه ای باشد که هیچ گونه کارایی و اثربخشی در سیستم ندارند ؟ و خروجی آنان فقط تولید « نارضایتی » و « ناامیدی » در جامعه است ؟

بدون تردید مسبب هر گونه عوارض و نتایج نارضایتی که در نهایت به « اغتشاش » می انجامد همین مدیران بی کفایت و غیرپاسخ گو هستند .

گزارش و انتقاد صدای معلم از استعفای محمد صیدلو مشاور وزیر آموزش و پرورش در امور بازنشستگان

پایان گزارش/


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

گزارش و انتقاد صدای معلم از استعفای محمد صیدلو مشاور وزیر آموزش و پرورش در امور بازنشستگان

منتشرشده در بازنشستگان

گروه رسانه/

گزارش صدای معلم از زندگی داور شیخاوندی ایوان ایلیچ ایران چهره ماندگار آموزش و پرورش ایران

داور شیخاوندی، جامعه‌ شناس سرشناس ایرانی 21 بهمن 1404 و در سن ۹۲ سالگی درگذشت .

شهلا اسلامی، همسر دکتر شیخاوندی در گفت‌ و گو با نقد اندیشه گفت: «ایشان سوم دی ‌ماه به دلیل حادثه شکستگی لگن برای جراحی در بیمارستان ایرانشهر بستری شدند ؛ اما بعد از مرخصی، مجددا با تشخیص عفونت ریه به بخش مراقبت‌های ویژه انتقال یافتند .

به تدریج دچار مشکلات دیگری مانند افت هموگلوبولین، مشکل کلیوی، کاهش سطح هوشیاری به وجود آمد و در روزهای آخر به کمک دستگاه ونتیلاتور تنفس می‌کرد .

همچنین دکتر شیخاوندی دچار بیماری آلزایمر بود که با کمک دارو این بیماری کنترل می‌شد » .

داور شيخاوندي متولد اردبيل بود . تحصيلات خود را در اين شهرستان آغاز و پس از آن در تهران ديپلم ادبي خود را اخذ كرده و در دانش سراي عالي دوره زبان فرانسه و علوم تربيتي را تمام كرد.

وي مدت پنج سال بعد از دبيري آموزش و پرورش به عنوان كارشناس علوم تربيتي فعاليت كرده و از همان اداره بورسيه فرانسه شد و مدرک كارشناسي ارشد خود را از سوربن اخذ كرد. به دنبال آن در سال 1353 درجه دكتراي برنامه ريزي اجتماعي و نيروي انساني را از دانشگاه سوربن دريافت كرده و از سال 1350 به عنوان عضو هيأت علمي مؤسسه تحقيقات و برنامه ريزي علمي و آموزشي وزارت علوم به اين مؤسسه منتقل شد و تا سال 1357 به عنوان عضو هيأت علمي در آن فعاليت كرد.

در حين وابستگي به اين مؤسسه به عنوان عضو هيأت علمي مدعو به دانشكده كلمبيا در نيويورک رفت (در فاصله سال هاي 1354 تا 1357) و در 27 بهمن 1357 به عنوان يك جامعه شناس براي مشاهده نزديك انقلاب، به ايران بازگشت و در سال 79 با استفاده از تبصره 54 بازنشستگي زودرس از 20 سال سابقه استفاده كرده و بازنشسته شد.

بعد از آن مدتي در اسپانيا و مدتي در پاريس به سر برد . در اين مدت تحقيقات خود را در اين كشورها تكميل كرد. حاصل اين دوره كتاب هايي چون زايش و خيزش ملت و 200 سال انقلاب فرانسه بوده كه در ايران نيز به چاپ رسيده است.

شيخاوندي را مي توان اولين كسي دانست كه در زمينه آموزش و پرورش تطبيقي گام هاي مهمي را در ايران برداشته است .

دو كتاب درباره جمعيت شناسي آموزش و برنامه ريزي به علاوه برنامه ريزي آموزش و پرورش و اقتصاد در سال 54 از ديگر آثار وي است. به طور كلي وي تاكنون 22 جلد كتاب كه عمدتاً دانشگاهي است را به اضافه 50 مقاله علمي منتشر كرد.

گزارش صدای معلم از زندگی داور شیخاوندی ایوان ایلیچ ایران چهره ماندگار آموزش و پرورش ایران

 دكتر شيخاوندي از سال 1359 تا 1375 يك غيبت طولاني داشت و در سال 75 بعد از بازگشتش به ايران به عنوان عضو هيأت علمي و مدرس آسيب شناسي، جامعه شناسي و جامعه شناسي انقلاب در دانشگاه آزاد ، علامه و مديريت صنعتي مشغول تدريس شد. وي عضو هيأت علمي تمام وقت دانشگاه آزاد واحد تهران شمال بود . ( این جا )

نعمت الله فاضلی جامعه شناس در کانال تلگرامی خود چنین می نویسد :

« "در جامعه ما هیچ چیز در جای خود نبوده و از حرمت تمامیت انسان‌ها، ابزارها و اشیا پاسداری نشده است". این عبارت تکان دهنده را داور شیخاوندی در مقدمه‌اش بر کتاب "مدرسه‌زدایی" نوشت و اکنون از میان ما رفت .

گزارش صدای معلم از زندگی داور شیخاوندی ایوان ایلیچ ایران چهره ماندگار آموزش و پرورش ایران

درگذشت استاد داور شیخاوندی را تسلیت می گویم. استاد شیخاوندی مترجم و نویسنده و جامعه شناس صاحب سبک در نویسندگی و صاحب اندیشه بود .

من او را با ترجمه‌اش از کتاب " مدرسه‌زدایی" شاهکار کلاسیک ایوان ایلیچ شناختم.

کتاب "بحران انرژی : ترافیک و نابرابری در جامعه" اثر دیگر  ایوان ایلیچ است. در این کتاب مقاله بلندی هم خود او در باب ترافیک در ایران می‌نویسد که بسیار بدیع و خواندنی است. انتهای یادداشتم نقل قولی از آن می‌آورم .

در باب ناسیونالیسم و هویت ملی ایرانیان هم نوشت. متخصص مسایل اجتماعی هم بود. عمر بلند و پرباری داشت .

در همایش‌ها و دورهمی‌های علوم اجتماعی ملاقاتش می‌کردم. متشخص و با وقار بود. ابهت و مردانگی اردبیلی‌اش به او جذابیت می‌داد و ته لهجه ترکی‌اش هم به دل می‌نشست. خودش بود. قامت بلندی داشت، کراوات می‌زد و جدی سخن می‌ گفت .

گزارش صدای معلم از زندگی داور شیخاوندی ایوان ایلیچ ایران چهره ماندگار آموزش و پرورش ایران

داور شیخاوندی به خاطر نثر ویژه‌اش چندان مردم پسند نمی‌نوشت اما دقیق و حساب شده می‌نوشت و مفاهیم خاص خودش را ابداع می‌کرد.

شیخاوندی از جمله استادانی نبود که معلمی و استادی دانشگاه را به کارمندی تقلیل دهد.

در مقاله‌ای در انتهای کتاب بحران انرژی (۱۳۸۶) که درباب اختلالات ترافیک در ایران است می‌نویسد:

باز برمی‌گردیم به روان شناسی ایرانی و به طور کلی فضای حاکم از نظر فرهنگی در ایران. جوانان اعم از دختر و پسر امکان بسیار محدودی برای با هم بودن دارند. در حالی که روزی اینها بزرگ می شوند و قرار است با هم در دانشگاه ها درس بخوانند و یا در ادارات کار بکنند و نهایتا با هم ازدواج بکنند  » .

شیخاوندی 3 بهمن 1400 در گفت و شنود با روزنامه همشهری می گوید : ( این جا )

«  کشور ما با تاجیکستان شباهت‌هایی در تاریخ معاصر دارد و هر دو در حال طی کردن یک گذار هستیم، در هر دو کشور انقلاب صورت گرفته و حکومت‌ها تغییر کرده‌اند، با این تفاوت که تاجیکستان دارای جامعه‌ای شاداب‌ تر از جامعه ماست. البته ما تاجیکستان را از طریق رسانه می‌بینیم و رسانه هر کشوری‌ تصویری شیک و شاداب از جامعه خود منتشر می‌کند، اما چیزی که در ظاهر می بینیم این است که آنها روی شادی بیشتر از ما کار می کنند .

خیلی زود بعد از انقلاب در کشور ما جنگ آغاز شد و بعد از آن نیز یک روند منفی اقتصادی اتفاق افتاد که جامعه را در تنگناهای مختلف اقتصادی و فرهنگی قرار داد، همین مسائل مردم ما را دچار افسردگی و پرخاشگری کرد. شادمانی در افراد باعث ایجاد انگیزه و انرژی شده و مردم را برای پیشبرد زندگی مصمم‌تر می‌کند، اما در حال حاضر بزرگ‌ترین دغدغه مردم در کشور ما مساله «نان» است، وقتی جامعه به این نقطه برسد و عمده تلاش خود را به کسب درآمد برای گذران زندگی معطوف کند، از مسائلی که باعث ایجاد شادی و نشاط می‌شود عقب می‌ماند.

تنها طبقه مرفه جامعه می‌تواند فراغتی برای رسیدن به خواست‌هایی غیر از غم نان داشته باشد، اما قشر ضعیف و زیر خط فقر که در سال‌های اخیر با سرعت زیادی رو به ازدیاد هستند و بخش بزرگی از جامعه را تشکیل می‌دهند، در واقع فرصتی برای زندگی کردن ندارند و بیشتر روز را درگیر تامین حداقل‌ها برای اداره خانواده هستند، واضح است که این جامعه دچار غم‌ زدگی شده و هر روز فاصله‌اش با شادی و نشاط بیشتر می‌شود .

وقتی اکثریت جامعه دچار استرس و نگرانی‌ باشد، این مساله به بقیه جامعه تسری پیدا کرده و مردم را دچار افسردگی می‌کند، به نوعی می‌توان گفت بیشتر جامعه ما در ایران به دلیل فشار اقتصادی، افزایش مهاجرت، رشد حاشیه‌نشینی و... درگیر «مسابقه بقا» شده و مسابقه بقا در جامعه ما نسبت به فرهنگ، مطالعه، تربیت و... اولویت پیدا کرده است.

الگوی تربیتی باید در مدارس و در سنین پایین به جامعه معرفی شود، آموزش و پرورش ما خیلی در این زمینه موفق نبوده، زیرا از ابتدای انقلاب تاکنون بارها شیوه‌های آموزشی و حتی کتاب‌های درسی تغییر پیدا کرده‌اند، این رویه باعث شد تا ما در تربیت معلم، برای نسل‌های بعدی نیز موفقیت لازم را نداشته باشیم .

دانش‌آموزان ما با تضاد ملموس بین فضای تربیتی مدرسه و خانه رو به‌ رو هستند و به نوعی بین الگوهای مذهبی و فرهنگی، سرگردان شده‌اند، دانش‌آموزان در مدرسه با نوعی تربیت خاص و در خانه با فرم دیگری از تربیت مواجه می‌شوند، تا وقتی این دو محیط هماهنگی لازم را برای مسائل تربیتی نداشته باشند، موفقیت چندانی در تربیت نسل‌های آینده ایجاد نخواهد شد .

باید شیوه تربیتی آموزگاران تغییر پیدا کرده و یک برنامه بلندمدت با هدف‌گذاری درست برای آموزش معلمانی که تربیت نسل‌های آینده را دارند ایجاد شود، اما این پروسه بسیار سخت و طولانی خواهد بود، زیرا کتاب‌های درسی دارای اشکال هستند و اینکه مدام دچار تغییرات در متن می‌شوند. البته این یک مساله کلی‌ست که به وضعیت اقتصادی و فرهنگی نیز به شدت وابسته است، ابتدا باید معضلات اقتصادی و فرهنگی حل شوند تا بتوان فرم تربیتی درستی را برای جامعه پایه‌ریزی کرد » .

بسیار و پیش تر از آن این معلم جامعه شناس در گفت و شنود با روزنامه همشهری در 7 اردیبهشت 1385 چنین می گوید : ( این جا )

« خشونت علاوه بر عملي بودن ممكن است كلامي باشد. متأسفانه فرهنگي از خشونت هاي كلامي در طول تاريخ ما به وجود آمده است كه به تدريج تكميل شده اند و هر كسي مي داند كه چه كلمه اي را به كار ببرد كه فرد را خشمگين كرده و خود را تسكين دهد. از طرفي خشونت ممكن است كه با نگاه تجلي پيدا كند. علاوه بر آن خشونت را مي توان به خشونت هاي خياباني در حوزه عمومي و خشونت هاي درون خانوادگي تقسيم بندي كرد كه البته هر دوي اين دو قسم تحت تأثير عوامل گوناگوني هستند كه از جمله آنان مي توان به عوامل مادي، اقتصادي، رواني، تربيتي، هوشي و عوامل اجتماعي اشاره كرد.

در اين ميان فقر مادي به عنوان يكي از عوامل مهم خشونت كه مي تواند فقرهاي ديگر را به وجود آورد، شناخته مي شود و از جمله آنان مي توان به فقر هوشي رواني، تربيتي، فرهنگي و اجتماعي اشاره كرد.

 متأسفانه تعداد زيادي از ما ايرانيان در جريان زندگي مان خويشتن داري را فرا نمي گيريم.

گزارش صدای معلم از زندگی داور شیخاوندی ایوان ایلیچ ایران چهره ماندگار آموزش و پرورش ایران

 ما ايراني ها و كشورهايي چون ما در اثر عدم شناسايي درست عوامل مهار كننده خشم، خيلي زود برانگيخته مي شوند و از خشونت لفظي به خشونت عملي (گلاويز شدن) مي رسند.

 كمتر افرادي در جامعه ما هستند كه در خانواده خود كتك نخورده باشند و يا حرف ركيكي نشنيده باشند. در نتيجه اينها را جزو عوامل تربيتي خود پذيرفته ايم.

جملاتي چون زبانت را مي برم يا خاك برسرت و... مثل نقل و نبات در جامعه شنيده مي شود و متأسفانه آن قدر ما از اين جملات استفاده مي كنيم كه هيچ گونه تأملي در آنها نداريم. مثلاً به كار بردن كلمه پدرسوخته كه در جامعه ما رواج بسياري دارد، واژه بسياري ركيكي است، زيرا در زمان صفويه افراد خاصي را مي سوزانده اند، بنابر اين پدر آدم بايد فردي بسيار خاطي مي بوده است كه براي مجازات او را سوزانده باشند. در اين ميان ما بايد اين آموزش را به افراد جامعه مان بدهيم كه زبان، دست و پا وسيله اي براي فحاشي و اعمال قدرت نيست.

- ما با فرهنگ خشونتي بزرگ مي شويم. امروزه نويسندگان بسياري وجود دارند كه چون خودشان در يك محيط پر خشونت بزرگ شده اند ناخواسته با نوشته ها و آثار خود آن را بسط مي دهند .

خشونت هم اكنون در سينما، تلويزيون و رسانه هاي ما منعكس شده است. ما شبح خشونت را در بسياري از اخبار خود مشاهده مي كنيم و به همين علت بسياري از ما با آن خو گرفته ايم. كمتر شبي است كه اخباري از قتل، غارت، انفجار و... نشنويم.

تصوير خشونت در جامعه ما بيداد مي كند و حتي در كتاب هاي درسي نيز نمونه هايي آمده است كه سرشار از خشونت است.

مثلاً شعري كه در كتاب هاي درسي است و نشان مي دهد كه فرزندي قلب مادرش را از سينه خارج مي كند و... اگرچه در اين شعر خواسته شده است كه مهر مادري به نمايش درآيد، اما خشونت در آن بيداد مي كند. نتيجه تمام اينها، اين مي شود كه ما خشونت را ناخواسته به افراد تحميل مي كنيم و وقتي افراد جامعه عمل خشونتي انجام مي دهند و يا اين كه آمار تجلي خشونت در جامعه زياد مي شود تعجب مي كنيم.

وقتي از كودكي تصاويري را به كودك نشان مي دهيم كه در آن كشتن، سوزاندن، مثله كردن و... وجود دارد قبح قضيه را براي كودكان فرو ريخته  ايم و انجام اعمال خشونت آميز برايش راحت تر مي شود. هم اكنون ناخواسته در بسياري مواقع به جاي تمرين و تعاليم لازم براي خويشتن داري، خشم افراد را تحريك مي كنيم و در اين ميان عوامل بازدارنده را محدود و عامل تحريك كننده را تقويت مي كنيم » .

شیخاوندی از جمله امضاکنندگان بیانیه ای بود که خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط دکتر سعید مدنی شده بودند .

یادش گرامی باد .

پایان گزارش/


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

گزارش صدای معلم از زندگی داور شیخاوندی ایوان ایلیچ ایران چهره ماندگار آموزش و پرورش ایران

منتشرشده در چهره‌های ماندگار

بررسی علل جامعه‌ شناختی دیکتاتوری‌ خواهی در صدای معلم    گرایش به نظام دیکتاتوری در جامعه‌ی ایران به راستی نیازمند بررسی و تحلیل همه‌جانبه است، به ویژه آن که اکنون همچنان صداهایی پرطنین در دفاع هم از دیکتاتوری به نام دین و هم از دیکتاتوری پهلوی شنیده می‌شود.

نویسنده‌ی این مکتوب، به‌طور خلاصه عوامل زیر را در این امر دخیل می‌داند:

١. از ابتدای تاریخ مکتوب ایران‌ زمین ؛ دیکتاتوری، روش هنجارین حکمرانی بوده و ایرانیان جز این نوع شیوه‌ی حکومتی را تجربه نکرده‌اند. این شیوه‌ی حکمرانی در وجدان عمومی یا منش ملی ایرانیان به عنوان تنها روش حکمرانی نهادینه گردیده است. این امر متأثر است از این واقعیت تاریخی که جامعه‌ی ایران از چندهزار سال پیش همواره بافتی قومی - ایلی داشته و رییس قبیله و ایل و قوم، در اقلیم اجدادی خویش حکمرانی می‌کرده‌اند و حاکم محلی گاه دامنه‌ی حکمرانی خود را تا مناطق پيرامون خویش گسترش می‌داده و این امر گاهی اوقات منجر به تشکیل حکومت‌های وسیع می‌گردید.

زندگی ایلی و قومی بر اطاعت مطلقه‌ی اعضاء آن‌ها استوار است و دیکتاتوری ایلی در میان اعضای ایل امری تکریم‌ شده است. بدین ترتیب؛ همه‌ی پادشاهان ایران تا دوران قاجار همه رؤسا یا از سرکردگان ایل خود بودند و حکومت هر دو پهلوی نیز محصول کودتا بود.

٢. انتقال میراث سیاسی دیکتاتوری به عنوان الگوی حکومتی هنجارین به نسل‌های بعدی؛ به‌گونه‌ای که ایرانیان گویی جز روش دیکتاتوری، روشی دیگر برای حکومت‌کردن نمی‌شناسند و شکل حکومت‌ شان چه پادشاهی باشد و چه جمهوری، در محتوای دیکتاتوری حکومت‌شان تأثیری نمی‌گذارد.

بررسی علل جامعه‌ شناختی دیکتاتوری‌ خواهی در صدای معلم

٣. در سه عامل اصلی فرآیند اجتماعی‌شدن، روش دیکتاتوری مستقیم یا غیرمستقیم آموخته می‌شود:

خانواده، رسانه و نظام آموزش؛ اطاعت مطلقه از پدر یا مادر یا معلم و مدیر مدرسه یا رییس اداره یا رییس حکومت را تبلیغ می‌کنند و ارج می‌نهند و آموزش می‌دهند و نظام آموزش دینی با خوانش مخدوش تحمیلی و برداشت انحرافی از متون دینی، تصویری دیکتاتورخواهانه از دین و رهبران دینی ارائه می‌دهد و از آن طریق، اطاعت مطلقه از شخصیت‌های دینی را واجب شرعی می‌خواند، در حالی‌ که دین حقیقی، تنها بر تسلیم و بندگی انسان نسبت به خدا استوار گردیده و انسان جز خدا اربابی ندارد و اطاعت از خدا را امری اختیاری می‌داند.

۴. عدم بهره‌گیری از حافظه‌ی تاریخی ملی و استفاده نکردن از تجارب سیاسی خاص. تضعیف فرهنگ کتاب‌ خوانی و حقیر شمردن پژوهش بی‌طرفانه برای کشف واقعیت تاریخی و ضعیف‌ بودن عنصر حقیقت‌ طلبی در میان مردم عامه سبب گردیده تا درس‌های نزدیک و دور به زودی به بوته‌ی فراموشی سپرده شوند و استبداد و خودکامگی و یکه‌سالاری حاکمان پیشین از یاد برده شود.

بررسی علل جامعه‌ شناختی دیکتاتوری‌ خواهی در صدای معلم

به عنوان نمونه؛ صد و اندی سال پیش، فرهیختگان و آزادگان ایران در انقلاب مشروطه بر آن شدند تا قدرت مطلقه‌ی شاه را به رعایت قانون مشروط کنند و مقام او را از خدایی‌کردن به سلطنت‌کردن تغییر جایگاه بدهند. اما این حرکت مترقیانه از حافظه‌ی بخش قابل‌ توجهی از جامعه پاک گردیده آن چنان که هم‌ اکنون افرادی بسیار وجود دارند که خواهان تفویض قدرت مطلقه به پادشاه یا رهبر حکومت می‌باشند.

ملتی که از تجارب تاریخی خود استفاده نکند، محکوم به تکرار اشتباهات خود و مجبور به تجربه‌کردن مجدد فجايع دردناک است.

۵. احساسی فکر کردن و هیجانی عمل نمودن، اهل تحلیل عقلانی نبودن، خرد اندیشه‌ورزانه را تعطیل نمودن، متأثر بودن از هوس‌های دل، بی‌ثباتی در پای‌ بندی نسبت به حقیقت، تاب‌آوری پایین و نومیدی در شرایط پرفشار از ویژگی‌های بسیاری از ایرانیانی است که در فرآیند پرورش و تربیت خود به آنها مبتلا شده‌اند. این ویژگی‌ها مانع از تشخیص درست و انتخاب‌های عقلانی می‌گردند و راه را برای افتادن مدام از چاله به چاه بر آنها می‌گشاید.

بررسی علل جامعه‌ شناختی دیکتاتوری‌ خواهی در صدای معلم

۶. گذشته‌گرایی :

بسیاری از ایرانیان هم در سطح فردی، هم در سطح خانوادگی و هم در سطح جمعی و حزبی و حکومتی گذشته‌گرا می‌باشند. گویی این ویژگی جزیی از منش ملی ما گردیده است. افراد عمدتاً در تله‌ی گذشته‌ی خود گیر افتاده‌اند . بسیاری از بازنشستگان در دوران گذشته‌ی خود متوقف مانده‌اند، لذت از خاطره‌ گویی نمی‌گذارد افراد جامعه به آینده فکر کنند جوان‌ها نمی‌آموزند افق‌های نو را جلو خود ترسیم کنند و احزاب و شخصیت‌های فکری، اندیشه‌های گذشتگان را جاودان می‌پندارند و از حرکت به اندیشه‌ی بدیع محروم می‌گردند. بسیاری از ایرانیان به‌جای آموختن عناصر مثبت دموکراتیک و به‌جای فراهم‌ آوردن امکانات رشد حداکثری خود، زندگی خود را صرفاً صرف لذت‌ بردن و ماندن در وضعیت نابلوغی و نمایش و ابراز خود از طریق آراستن ظاهر می‌کنند.

مردم افق‌های نو و راه‌های نرفته را نمی‌شناسند و محدودیت تربیت در یک حکومت دیکتاتوری نمی‌گذارد آن‌ها به نوع دیگری از حکمرانی بیندیشند که در تاریخ آنها موجود نبوده است. آن‌ها آن‌گاه که از یک نظام دیکتاتوری به ستوه بیایند، معمولاً می‌دانند که آن نظام را نمی‌خواهند، اما نمی‌دانند چه می‌خواهند تا حال خود و کشورشان خوب باشد. 

لاجرم در پی جایگزین‌کردن یک نظام دیکتاتوری جدید می‌روند و به زودی درمی‌یابند که باز هم اشتباه کرده‌اند.

بررسی علل جامعه‌ شناختی دیکتاتوری‌ خواهی در صدای معلم

حتی بسیاری از ایرانی‌های ساکن در کشورهای غربی به‌جای بهره‌گیری از تجارب سیاسی کشور میزبان و یادگیری روش و منش حکمرانی دموکراتیک، زندگی در غرب را در سطح ظاهر و پوسته‌ی آن تجربه می‌کنند و از تأثیرپذیری از محتوا و مغز جامعه‌ی غرب محروم می‌مانند. این است که عموم آن‌ها دموکراسی را نمی‌شناسند و به ویژه آن‌ که فشار هویتی به آن‌ها در غرب منجر به بازگشت آن‌ها به عناصر هویت‌بخشی می‌شود که در گذشته‌ی خود جست و جو می‌کنند.

ملت گذشته‌گرا راه خود را به سوی ترقی نمی‌گشاید، به ویژه آن که نه دموکراسی را در تاریخ خود تجربه نموده و نه کتاب می‌خواند تا از برکت نظام‌های سیاسی دموکراتیک اطلاع و آگاهی داشته باشد.

٧. وابستگی به رسانه‌های اجتماعی در اینترنت، فرهنگ کتاب خوانی را در میان بخش وسیعی از مردم از بین برده، به‌گونه‌ای که آن‌ها دیگر فاقد هرگونه دانش عمیق و بینش ریشه‌داری می‌باشند. به‌همین خاطر انسان‌های امروز از نظر بینشی بسیار آسیب‌پذیر، سردرگم، بی‌ثبات، تابع بادهای وزنده در رسانه‌های مجازی و قربانی جعلیات منتشره در اینترنت می‌باشند. ایرانیان گویی جز روش دیکتاتوری، روشی دیگر برای حکومت‌کردن نمی‌شناسند و شکل حکومت‌ شان چه پادشاهی باشد و چه جمهوری، در محتوای دیکتاتوری حکومت‌شان تأثیری نمی‌گذارد.

٨. نارضایتی شدید از وضع موجود، احساس استیصال از تغییر و بی‌افقی نسبت به آینده می‌تواند موجب روی‌آوری آن‌ها به دم‌دستی‌ترین گزینه‌ی سیاسی ممکن باشد. چون خود را در حال غرق‌شدن می‌بینند، ممکن است به هر دستاویزی دست بیازند و در نجات‌بخش بودن آن دستاویز افسانه ببافند و واقعیات گذشته را جعل کنند و در خصوص آینده‌ی زیستن با نوع جدیدی از دیکتاتوری دچار توهم بشوند.

این نقصان‌های ساختاری که مانع از شکل‌گیری سازوکارها و زیرساخت‌های دموکراتیک در جامعه گردیده، آن‌ها را با دموکراسی‌ خواهی بیگانه نموده، قادر به شناسایی نشانه‌های آن نمی‌باشند و نمی‌توانند مدعیان راستین و دروغین آن را از هم تشخيص بدهند. به‌همین خاطر باز هم فریب می‌خورند و در دام نظام دیکتاتوری کمین‌کرده‌ی جدیدی اندرمی‌افتند.

بررسی علل جامعه‌ شناختی دیکتاتوری‌ خواهی در صدای معلم

٩. اپوزیسیون دیکتاتورخواه، اعم از طرفداران پهلوی و مجاهدین خلق و گروه‌های چپ یا راستی که عدم پای‌بندی آن‌ها به دموکراسی در رفتارشان مشهود است و همین اکنون به‌جای مدارا با مخالفین خود و ترویج فرهنگ شفقت و گذشت نسبت به هموطنان و رعایت حقوق انسانی آن‌ها، به ضرب‌وشتم و دشمنی و درگیری و حذف درون سازمانی و ترور شخصی و فیزیکی مخالفان خود می‌پردازند و طرفداران آن‌ها با فحاشی رکیک خیابانی و ناسزاگویی‌های شنیع رسانه‌ای‌ و تهدیدهای رعب‌انگیز، تصویری ترسناک از خود نشان می‌دهند، مانع از شکل‌گیری فرهنگ دموکراسی و اپوزیسیون غیردیکتاتوری می‌گردند.

فعالیت آنها موجب بازتولید دیکتاتوری در ذهن و مرام و منش و بینش و رفتار و رویکرد سیاسی در اپوزیسیون می‌شود و این دیکتاتورخواهان راه برای ظهور دیکتاتورهای جدید و ابقای اندیشه و نظام دیکتاتوری نوع دیگر هموار خواهند نمود.

« زنده‌ باد مخالف من » که شعاری متمدنانه و مترقیانه در ادبیات مدرنیسم است، در مرام وجودی و فکری آنان فاقد جایگاه است و آنان مترصد فرصتی تاریخی برای حذف مخالفین خود می‌باشند.

١٠. ظاهرگرایی :

بسیاری از ایرانیان به‌جای آموختن عناصر مثبت دموکراتیک و به‌جای فراهم‌ آوردن امکانات رشد حداکثری خود، زندگی خود را صرفاً صرف لذت‌ بردن و ماندن در وضعیت نابلوغی و نمایش و ابراز خود از طریق آراستن ظاهر می‌کنند. ظاهر برای بسیاری از آن‌ها معیار اصلی است و گاه ظاهر آراسته و کراوات و تاپ و شلوارک، رهبران سیاسی آن‌ها را تعیین می‌کند!

این ظاهرگرایی مانع از آن است که آن‌ها از درون، وجود خود را با انقلابی ساختاری دگرگون کنند تا به درک و تکریم دموکراسی نائل آیند. وجودهای رشدنایافته و به بلوغ نرسیده، فاقد حس خودارزشمندی، آزادگی و استقلال وجودی‌اند و چنین کسانی با تفویض کرامت خود به دیکتاتور، از انسانیت به مقام برده سقوط می‌کنند.

بررسی علل جامعه‌ شناختی دیکتاتوری‌ خواهی در صدای معلم

١١. تکریم دیکتاتورها :

قدرت مطلقه برای عوام، جاذبه و طرفدار دارد و از سوی بسیاری از افرادِ دارای شخصیت غیرمستقل و نابالغ و نابالیده تکریم می‌شود.

مردمی بسیار در پی تفویض استقلال خود به فردی قدرتمندند تا با این تفویض از دشواری مسئولیت سازمان دهی زندگی خود خلاصی یابند. به‌همین علت آنها از آزادی خود می‌گریزند و به دامان دیکتاتوری می‌پیوندند. انسان باشخصیت از درونْ سالم نه هرگز دیکتاتور می‌شود و نه به انقیاد دیکتاتور درمی‌آید و نه در حلقه‌ی طرفداران دیکتاتوری قرار می‌گیرد.

١٢. عدم وجود موج انسان‌گرایی در جامعه :

از یک‌ سو؛ نظام دیکتاتوری با قطبی‌کردن جامعه به خودی و غیرخودی، از جامعه شفقت‌زدایی می‌کند و از سوی دیگر؛ خشم از وضع موجود، زیستن در بحران‌های کمرشکن و تجربه‌ی جنایات چنان آتش خشم و انتقام را در روان آدمیان شعله‌ور می‌سازد که جایی برای موج انسان‌گرایی و دموکراسی‌خواهی باقی نمی‌گذارد.

دیکتاتوری، ارزش‌های فرهنگی و تاریخی و وجودهای انسانی را این‌چنین به تاراج می‌برد.

( کانال نویسنده : https://t.me/drBehrouzMoradi )


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

بررسی علل جامعه‌ شناختی دیکتاتوری‌ خواهی در صدای معلم

منتشرشده در دیدگاه

بررسی تفکر انتقادی و آموزش انتقادی با طراحی دقیق یک سناریوی آموزشی با مداخله سازمان نظام معلمی در صدای معلم   به جرات می‌توان گفت حتی در جامعه ی آماری معلمان فعلی آموزش و پرورش در کلیه ی مقاطع، تعداد اندکی معلم هستند که خودشان به درستی بدانند تفکر انتقادی و آموزش انتقادی (critical thinking/critical pedagogy) چیست، چه اجزا و پیش نیازهایی دارد، برنامه ی عملیاتی برای اجرای یک پروژه ی آموزش انتقادی در یک محیط یاد گیری خاص، چگونه باید پیش بینی و طراحی و مدیریت و اجرا شود، و چگونه می‌توان از آن آموخت و به آن افزود یا از آن زدود، و در نهایت چنین تجربه ی آموزشی ای را چگونه با دیگران به اشتراک گذاشت.

تازه اگر از نوادر روزگار در این عرصه ی تحمیل کتاب و ماده ی درسی متمرکز و از پیش تعیین شده برای همه از بالا (pre_packaged) آن هم نه به عنوان یک پیشنهاد، بلکه به عنوان تنها و تنها اجبار در محدوده ی زمان بسیار اندک و ناکافی برای هر موضوع درسی در مدارس ایران، معلمی به لطف علاقه و مطالعه ی شخصی و صرف زمان و انرژی شخصی بداند تفکر و آموزش انتقادی چیست، در دانشگاه آموخته باشد و تجربه کرده باشد ؛ چگونه می‌توان یک سناریوی آموزشی را بر این اساس بازآرایی کرد و بخواهد راه دشوار حرکت در این مسیر را به تنهایی با تعداد بالای دانش آموز در مدارس دولتی مقطع متوسطه ،من باب مثال، طی کند، نه تنها نباید انتظار کمترین همکاری و همدلی و اصولا ادراک آنچه در نظر داد انجام دهد، داشته باشد ؛ تازه بعد از توجیه جامعه ی پر شکایت و شتاب زده و پر نیرنگ! فعلی دانش آموز که بالاخره شاید بتوان به شکلی زیبایی و قدرت این روش به عنوان مدلی برای زیستن به عنوان شهروند آینده را، نشان شان داد و کنجکاو و علاقه مند شان کرد .

تازه می‌رسیم به اینکه:

بررسی تفکر انتقادی و آموزش انتقادی با طراحی دقیق یک سناریوی آموزشی با مداخله سازمان نظام معلمی در صدای معلم

در توان صبر و تدبیر یک معلم تنها نیست مجاب کردن دفتر مدرسه، اولیای گرامی، اداره ی آموزش و پرورش و ... و اینگونه است که شایستگی و پیشرو بودن این جامعه ی اندک معلم و مدرس (در دانشگاه هم کم و بیش همین است) جز رنج و خستگی و فرسودگی حاصلی نخواهد داشت.

پس به نظر می‌رسد ابتدا نیاز داریم برنامه ی تربیت و تحصیل معلمان را بازنویسی و باز طراحی کنیم و این مستلزم داشتن دانشگاه های واقعی با بنیه ی علمی قوی که در آن از بهترین روش های جهانی و به روز تربیت معلمان استفاده می شود، است نه فاجعه ای مثل آنچه موسوم است به :

« دانشگاه فرهنگیان » .

بررسی تفکر انتقادی و آموزش انتقادی با طراحی دقیق یک سناریوی آموزشی با مداخله سازمان نظام معلمی در صدای معلم

در مرحله بعد به گمانم قطعا و بدون تردید تشکیلاتی با ساز و کار نظارتی تحت عنوان « سازمان نظام معلمی » یا چیزی شبیه به آن باید وجود داشته باشد تا هر فارغ التحصیل چنان دانشگاه هایی هم صرفا به لحاظ اینکه مدرک دانشگاهی دارد یا دوره های کارورزی را طی کرده است، مجاز به تدریس در مدرسه نباشد. یا اگر به کار گرفته شد، بتوان روی کارش نظارت مستمر، دقیق، علمی، حرفه ای، هدف مند و بی طرف داشت به نحوی که هر جا لازم بود به شکل انسانی و شرافت مندانه و حرفه ای در به کار گیری نیرو یا استمرار به کارگیری، بتوان مداخله به نفع انسان انجام داد. 

بدون تردید وضعیت موجود حاصل فقدان عقلانیت در ساز و کارهای تصمیم گیری و سیاست گذاری هاست و مسئولان و مقامات باید که با دیگران « صداقت » داشته و آدرس های غلط و پر اشتباه و هزینه ندهند .


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

بررسی تفکر انتقادی و آموزش انتقادی با طراحی دقیق یک سناریوی آموزشی با مداخله سازمان نظام معلمی در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت
صفحه1 از1590

نظرسنجی

میزان و کیفیت " سواد رسانه ای " مدیران آموزش و پرورش و در سطوح مختلف آن را چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور