چاپ کردن این صفحه

هاتف آگاه

طنزانه ای با اسبق الوزرا !

چند روزی کسب و کار پرورش / بود اندر دست مردی کج روش
کر و "فرّی" داشت؛ با اوهام خویش / ادعایش از مه  از "شید" بیش
او همی پنداشت کار تربیت / جز به دست او ندارد عاقبت
هرکه را در آن وزارت کارکرد/ گیج و نادان خواندش و انکار کرد
لیک خود بندی زکاری وا نکرد / ناتوانی بودش و پروا نکرد
یک شب آخر آشنا محمود جم / شامگان در ساعت 10 بیش و کم
مرورا قاصد فرستادش که هان / اندرون بیت خود فردا بمان
فروکرّش را همه برباد داد/ فرد دیگر را به جای او نهاد

الغرض، این جناب دلسوز بر همه عالم و آدم در خانه همی ماند و غصه خلق خدا همی خورد و فراوان بکوشید تا راه بهشت هموار کند، شاید صالحان بدان راه یابند و سکولارها و فتنه‏ گران و فرنگ رفته ها، و خلاصه آنانکه وی را در اندیشه و افکار یار و مؤید نبودند و یا اندکی با او زاویه داشتند، مراقبت همی کرد که مبادله‏ های در چرخه تعلیمات رسمی کشور گذراند و خدای ناکرده کار را به نااهلان مسپارند.
ناگاه اسبق الوزرا را خبر رسید بر دانشگاه فرهنگیان فردی را گمارده ‏اند، که گویند در عرصه تعلیم و تربیت صاحب نظر باشد و عمری را در مسائل آموزش و پرورش به سامان آید و تحولی در خور یابد، چند سالی را نیز تلاش همی کرده در انجام مطالعات و تدوین سند تحول آموزش و پرورش، هرچند حاصل را از وی بگرفته اند و طی مراسم رونمایی سند حتی از او نامی نبرده اند، چنانکه همکاران و دست اندرکاران بپنداشتند آن نیکو صفت را پادویی مقام بوده نه مجری و مدیر مطالعات آن.
غوغا سالاران و خودشیفتگان عرصه دیانت را ولوله ای در افتاد که وامصیبتا... اگر این قوم بر مسند تربیت معلمان بنشیند، نان ما آجر شود، چه ... مدت‏ها بکوشیدیم تا ریسمان اوضاع در دست خودمان باشد، برهر مسندی آشنایی بگماردیم و هر پستی را به یکی از رفقا و اقربا سپردیم ... حال چه کنیم با این آفتی که از آرای مردم برآمده؟ پس قوا بسیج کردند اندر یافتن و ساختن شواهدی تا وی را سکولار بخوانند، معاونان را اصحاب فتنه و همکارن را نااهلان عرصه تعلیم و تربیت، ... هر برنامه ای را تخطئه کردند و هر تلاشی را تحریف؛ که اینان قصد آن دارند تا فتیله تربیت معلم پایین کشند و رایت سکولاریسم بالا برند. اگر برنامه ای ارزشی و دینی در راهبردها دیدند تظاهر بخوانند و اگر نظری متفاوت با منویات خویش یافتند منتسب به فتنه سکولاریسم کردند. اولیای امور را پیغام فرستاند و شب نامه ها پراکندند ایمیل ‏ها بزدند که چه نشسته اید، اسلام رفت ... اینان شایسته مسلمانی نیستند و اصولاً تا وقتی هستیم، دیگران را چه جرأت و توان تا مسلمانی نمایند؟ و نان را در هوای غبار آلود سیاست آجر کنند و مگذارند از این آب، هی بستانیم؟
فی الحال در آستانه تنفید حکم آن سرپرست برای ریاست، روزنامه ‏های هم پیاله را پیغام بفرستادند که "مقاله بنگارید و افشاگری کنید، و گرنه در پیشگاه خداوند معاقب هستید." اینان را چه رسد تا خانواده شهید باشند، دست پاک بوده و کوشا و متخلق به اخلاق نیکو؟ همکار برآزمون گیرند و نه فامیل، انتصاب به شایستگی کنند و نه رابطه، اینها صفات و ملکاتی است در انحصار ما و دوستانمان ... هرچند به واقع از آن بهره نداشته باشیم. بکوشید و اگر لختی سستی کنید کار از دست برود و تو گویی اسلام از کف خواهد رفت و تمام و کمال.
پس بگویید و بنویسید و بر سبیل حلّیت مباهته {بهتان} آنچه در کف دارید عرضه کنید، شاید مخالفان و رقیبان منکوب کنیم، به هرقیمتی که حریف سکولاراست و عِرضش مباح!
بزرگ بازرس را بگماردند تا در عرصه کیهان جار بزند که ... ایها الناس! خبر، خبر، انقلابیون با دولتی ها دست به گریبان شدند، بر سر اسلام و دین ... به هوش باشید، کنایه آنکه در دولت از اسلام و انقلاب و اصولاً از مردم دوستی و مردم داری خبری نباشد، که مائیم دلسوز خلق و دشمن اختلاس و رانت و انحصار...
ارباب فریب را خبر رسید، لب بردندان بگزید، که این چه مشی و چه شیوه ای است؟ که ما تا به حال نشنیده و نکرده بودیم، برویم و تلمّذ کنیم... که نیکوتر از این نمی توان عِرض بندگان خدا برد و امور را به فساد و تباهی کشاند...

 

farshidisp2

 

چهارشنبه, 15 بهمن 1393 15:43 خوانده شده: 2617 دفعه

در همین زمینه بخوانید: