چند روزی است که خبر استعفا و خداحافظی شماری از معلمان جوان و باتجربه، با سابقهی ده تا بیستوپنج سال، در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود. این معلمان بهترین سالهای عمر حرفهای خود را در کلاسهای درس گذراندهاند و اکنون با دلی آزرده از معیشت دشوار، حقوق ناکافی و کمرنگشدن جایگاه اجتماعیشان، کلاس را ترک میکنند. واکنش رسمی به این اتفاق، یعنی واقعی ندانستن استعفاها و جدی نگرفتن این چالش، نهتنها گرهی نمیگشاید، بلکه به دغدغهمندی معلمان بیاعتنایی میکند.
کم یا زیاد؟ پرسش درست این نیست
شاید گفته شود شمار استعفاها در برابر جمعیت میلیونی فرهنگیان اندک است. اما در مسائل اجتماعی، عدد تنها معیار نیست و «نشانه» اهمیت دارد. معلمی که با سالها تجربه میرود، فقط یک نیرو را از دست نمیدهد. او مهارت کلاسداری، شناخت دانشآموز، حافظهی تربیتی مدرسه و سرمایهای را با خود میبرد که با هیچ استخدام تازهای جایگزین نمیشود. آنچه امروز به چشم میآید شاید فقط نوک کوه یخ باشد، چراکه بسیاری از معلمان همچنان ماندن را انتخاب کردهاند، با این حال دلشان با کلاس نیست و گاهی «استعفای خاموش» میکنند: تدریس بدون انگیزه، دوری از نوآوری و ساعتشماری برای بازنشستگی.
معیشت؛ ریشهی اصلی
بیشتر معلمان کشور امروز با تورم، گرانی مسکن و اجاره، هزینههای درمان و تأمین نیازهای ابتدایی خانواده دستوپنجه نرم میکنند. بسیاری ناچارند پس از زنگ آخر مدرسه به شغل دوم و سوم روی بیاورند تا خرج زندگی درآید. معلمی که ذهن و وقتش میان چند شغل تقسیم شده، چگونه میتواند برای فردای دانشآموزان طرح درس بنویسد، با آنان گفتوگو کند و الگوی پایداری باشد؟
کیفیت آموزش با کیفیت زندگی معلم پیوند مستقیم دارد. نمیشود از معلم انتظار رسالت داشت و در همان حال، حداقلهای یک زندگی آبرومند را از او دریغ کرد.

شأن و منزلت؛ فراتر از حقوق
مشکل معلمان فقط عدد فیش حقوقی نیست. در فرهنگ ما معلم روزی «مراد و مربی» بود و احترامش در خانه، محله و ادارات زبانزد. امروز بسیاری از فرهنگیان احساس میکنند صدایشان شنیده نمیشود و مطالبات صنفیشان بهجای گفتوگو، با توضیح و توجیه یا بیاعتنایی پاسخ میگیرد. وقتی استعفای معلم «غیرواقعی» خوانده میشود، پیام ضمنی این است که درد او باور نمیشود. حال آن که شنیدن، نخستین گام حل مسئله است. احترام به معلم با سخنرانی در روز معلم و شعارهای مناسبتی ساخته نمیشود. با اصلاح ساختار پرداخت، ثبات شغلی، رفاه و رفتار محترمانه ساخته میشود.

مطالبهی منصفانه
آنچه معلمان و دلسوزان آموزش میخواهند هیچیک امتیاز ویژه نیست، بلکه حق طبیعی کسانی است که سرمایهی انسانی کشور را میپرورانند:
1- اصلاح واقعی نظام پرداخت: حقوق و مزایا باید با تورم و هزینههای واقعی زندگی همسو باشد و در موعد مقرر، بدون تأخیر و تبعیض، پرداخت شود.
2- رفاه و خدمات پایدار: بیمهی تکمیلی کارآمد، مسکن، تسهیلات و خدمات درمانی باید از وعدههای فصلی به برنامهای مستمر و شفاف تبدیل شود.
3- صیانت از منزلت معلم: جایگاه حرفهای معلم باید در قوانین، رسانهها و رفتار نهادها پاس داشته شود و مطالبهی صنفی او جرم شمرده نشود.
4- گفتوگوی صادقانه با فرهنگیان: مسئولان بهجای انکار، باید مستقیم با نمایندگان و تشکلهای معلمان گفتوگو کنند و آمار و علل واقعی استعفاها و ترک خدمت را شفاف منتشر کنند.
5- نگهداشت نیروی باتجربه: برای معلمان باسابقه باید انگیزه و ارتقای شغلی واقعی تعریف شود تا ماندن در کلاس درس یک انتخاب منطقی و باافتخار باشد.
مدرسه، پایهایترین زیرساخت توسعه است و معلم ستون آن. کشوری که معلمش را از دست بدهد، آهسته اما قطعی آیندهاش را از دست میدهد. خداحافظی چند معلم باتجربه را نباید با آمار و تکذیب پاسخ داد، بلکه باید آن را زنگ خطری برای بازنگری جدی دانست. اگر امروز به صدای این معلمان گوش داده شود، هزینهاش بسیار کمتر از آن است که فردا کلاسها از تجربه و دلسوزی خالی شود.
معلم نمیخواهد برود؛ میخواهد بماند، اما با عزت، با آرامش و با امید. پاسخ دادن به این خواسته، وظیفهی مسئولان و حق همهی ماست.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
