1- رسانه های کشور در صبح روز یکشنبه یازدهم خرداد ماه 1405 خبر هولناکی را در مورد تیراندازی و قتل یک دانشجوی دختر رشته دندانپزشکی و خودکشی قاتل وی که گویا او نیز همانند دختر، دانشجوی سال آخر رشته مذکور بوده است، را به چاپ رساندند. دادستان قزوین در تشریح حادثه مذکور در دانشکده دندانپزشکی قزوین گفته است که در ساعات اولیه صبح یک دانشجوی پسر سال آخر دندانپزشکی با ورود به بخش درمانگاه دانشکده، با سلاح کلت جنگی به سوی یک دانشجوی دختر همدورهای خود حمله و او را به قتل رساند.
بررسیهای اولیه نشان داد که این دو دانشجو که در آستانه فارغالتحصیلی قرار داشتند، در مرحله متارکه از یک رابطه عاطفی بوده و پیش از این نیز اختلافات خانوادگی شدیدی با یکدیگر داشتند. مرد جوان با یک قبضه سلاح کلت جنگی وارد محوطه درمانگاه شده و چهار گلوله به ناحیه سینه دانشجوی دختر شلیک کرده است. شدت جراحات وارده به حدی بوده که متأسفانه وی در همان محل جان خود را از دست میدهد.
ضارب بلافاصله پس از ارتکاب قتل، همان سلاح را به سمت سر خود گرفته و با شلیک یک گلوله اقدام به خودکشی میکند. به گفته دادستان قزوین موضوع دیگری خارج از این اختلافات شخصی و خانوادگی در وقوع این جنایت دخیل نبوده است.
2- گویا شنیدن خبرهایی از جنس اخبار فوق به بخشی از جیره خبری شهروندان ایرانی تبدیل شده است! اخباری که به ویژه طی ۳ یا ۴ سال گذشته از دانشکدههای پزشکی و سرنوشت تلخ و غم بار برخی از دانشجویان زحمتکش و مستعد این رشتهها حکایت کرده و ضرورت و اهمیت توجه به این مسائل را برای مسئولین و متولیان آموزش پزشکی کشور خاطرنشان میکند. اگرچه که در عمل، متأسفانه شاهد اقدام مؤثری برای مقابله علمی و کارشناسانه با این مشکلات و خشونت ها نبوده و نیستیم و سلسله رخدادهای تکان دهنده و خونین از نوع خبر فوق، همچنان جریان داشته و در عمل چند صباحی افکار عمومی را به خود مشغول کرده و سپس به آرامی در روند اخبار و وقایع متعدد دیگر کمرنگ و بعضاً گم می شوند. (البته اخبار ناگوار و تلخی از این نوع در سطح جامعه هم در سال¬های اخیر فراوانی بسیار زیادی داشته است که فعلاً در این مختصر بدان پرداخته نمی شود.)

3- اما واقعیت آن است که نهادهای آموزشی از جمله مدارس و دانشگاهها به موازات نقشهای خطیر خود در زمینه رشد علمی و تحصیلی یادگیرندگان و ارتقای تخصصی و آموزشی آنان، مسئولیتهای اساسی نیز در زمینههای دیگر از جمله پرورش عاطفی و هیجانی یادگیرندگان، رشد و توانمندسازی ارتباطی، شخصیتی، رفتاری و اخلاقی دانشجویان به عهده دارند. مفاهیم و مضامینی که به ویژه طی سالهای اخیر همواره مورد تأکید محافل آموزشی و صاحب نظران تربیتی و روان شناسی بوده و تحت تأثیر آن رشد قابلیت هایی همچون هوش هیجانی، مهارتهای زندگی، سواد اطلاعاتی و ارتباطی، انعطاف پذیری، قابلیتهای گروهی و همکاری، حل مسئله، مهارت تصمیم گیری و گفت و گو و تعامل به عنوان اهداف و جهتگیریهای اصلی نهادهای آموزشی مطرح شده است.

نگاهی به وضعیت آموزشی و پرورشی برخی کشورها از جمله برخی ممالک اروپایی و آسیای جنوب شرقی بیانگر آن است که این اهداف که عمدتاً جنبه رفتاری و عاطفی و ارتباطی دارند، به عنوان وجوه بارز و عناصر اصلی برنامههای درسی مدارس و دانشگاهها مطرح هستند که فراگیران باید الزاماً صلاحیت ها و شاخصههای لازم را در این زمینه ها کسب کرده تا در آینده نزدیک بتوانند به عنوان یک شهروند بزرگسال به وظایف و مسئولیتهای فردی و اجتماعی خود به ویژه در قبال دیگران (خانواده، همسر، فرزندان، دوستان و سایر شهروندان) به خوبی عمل کرده و از این طریق بنیانهای یک جامعه سالم و موفق شکل بگیرد.
4- بدون هیچ تردیدی، لزوم ایجاد و درونی کردن این دسته از مهارتهای ارتباطی و اجتماعی در مورد آن دسته از دانش آموزان و دانشجویانی که بنا به ماهیت رشته تحصیلی خود کمتر مجال و فرصت مییابند که با مضامین اجتماعی و انسانی و ارتباطی سر و کار داشته و در عمل بیشتر اوقات خود را با موضوعات خاص دیسیپلینی (رشتههای علمی) و الزامات تحصیلی ناشی از آن سپری می کنند، بسیار بیشتر است.
به عبارت دیگر، ضمن تأئید و تأکید بر آموزش این مهارتها به همه یادگیرندگان مراکز آموزشی فارغ از گرایشات رشتهای و تخصصی آنها، باید بر ضرورت آموزش این موضوعات و مهارتها در مورد دانشجویان برخی رشته های خاص توجه بیشتری داشت. چرا در باب معضلاتی از این دست که شاید از فرط تکرار برای مخاطبان رسانهها و شهروندان عادی شده اند، فکری نمیکنند؟
5- از جمله این دانشجویان که به خاطر نوع، تعداد و حجم سنگین دروس و نیز فعالیتهای نظری و عملی فشار و استرس تحصیلی بسیار زیادی را تجربه کرده و به دلیل ماهیت رشته و کاری که باید عهدهدار آن باشند، دچار انواع اضطراب و مصائب روحی و روانی ناشی از آن میشوند، باید به دانشجویان رشتههای پزشکی و گرایش های مختلف آن اشاره کرد که به ویژه طی چند سال اخیر اخبار گوناگونی را در مورد خودکشی و سرنوشت تلخ برخی از دانشجویان این رشته ها (حتی دورههای رزیدنتی یا تخصصی) در رسانه های کشور منتشر شده است. در عین حال، جلوهها و مصادیق عینیتر این معضل را میتوان در روحیه پایین، اضطراب همیشگی، انزوا و گوشه گیری، سردرگمی، ناتوانی در برقراری ارتباط سالم، دستپاچگی، خشم و پرخاشگری در مواجهه با موقعیتهای زندگی را مورد اشاره قرار داد.
نویسنده این سطور بر حسب سوابق علمی و پژوهشی و تجارب زیسته و ارتباط با برخی از دانشجویان این رشته ها، موارد زیادی از مشکلات و چالشهای عاطفی، ارتباطی و اجتماعی این عزیزان را مشاهده و تجربه کرده که عملاً نشان دهنده آن است که آموزش این عده صرفاً بر جنبههای تخصصی و درسی متمرکز بوده و کمترین توجه به آماده سازی و پرورش ابعاد روحی، روانی و قابلیت های ارتباطی آنها انجام نشده است.

در نتیجه، این عده در عمل نوعی نارسایی و عدم توازن شخصیتی را تجربه میکنند. بدین معنا که به لحاظ علمی و تخصصی در رشته های خاص خود واجد تبحر لازم شده اند، ولی در حوزههای اجتماعی، ارتباطی و هیجانی دچار کمبودهای شدیدی هستند و همین امر موجب میشود که این دسته از دانشجویان بعداً در صحنه واقعی زندگی در انجام و برقراری ارتباط با خانواده و نزدیکان، همسر، مراجعان بیمار و حتی همکاران دچار بنبستهای جدی بشوند.
6- برای راقم این سطور، همواره این سؤال مهم مطرح بوده و است که با وجود معضلات مذکور و پیامدهای ناگوار آن که بعضاً یک جامعه محلی و حتی ملی را هم را نیز تحت تأثیر قرار میدهد (نظیر خبری که در سرآغاز این مطلب آمد) چرا هیچ گاه نظام آموزش عالی کشور و مشخصاً وزارت بهداشت و درمان و دانشگاههای علوم پزشکی درصدد بررسی، تحلیل و آسیب شناسی این معضل که خود انواع پیامدهای منفی دیگر را به همراه دارد، بر نیامده و فکری بایسته و شایسته در این زمینه نمی کنند و همچنان در بر روی همان پاشنه قدیمی ناکارآمدی چرخیده و هر از چندی شهروندان باید اخبار تلخ و تأسف آور را در این زمینه بشنوند و فقط به ابراز تأسف و تاًثر قلبی بسنده شود.
7- در واقع، باید این سؤال اساسی و تأمل برانگیز را مطرح کرد که وزارتخانه بهداشت و درمان، نظام آموزش عالی و در درجه بعدی دانشگاه های علوم پزشکی کشور که اصطلاحاً و بر روی کاغذ، مسئول و متولی اصلی حل مشکلات و مسائل مختلف حوزه بهداشت و درمان بوده و نقش اصلی را در سیاست گذاری و اجرای امور این حوزه بر عهده دارند، چرا در باب معضلاتی از این دست که شاید از فرط تکرار برای مخاطبان رسانهها و شهروندان عادی شده اند، فکری نمیکنند؟
آیا زمانی که نهادهای حکمرانی کشور قادر به رفع و حل مشکلات تکراری خود و نهادهای زیرمجموعه نیستند، آیا اصولاً میتوانند مدعی راه گشایی سازنده برای حل سایر معضلات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشور باشند؟

8- نویسنده این سطور ضمن درخواست عاجزانه! از سیاست گذاران و برنامهریزان آموزشی دانشگاه های علوم پزشکی کشور برای توجه علمی و آسیب شناسانه به این فقره از مشکلات و تأثیرات ناخوشایند آن، پیشنهاد میکند که واحدهای درسی و مجموعه ای از فرصت ها و تجارب یادگیری عملی و کاربردی مرتبط با موضوعات مذکور، که در منابع علمی مختلف به عنوان مهارتهای قرن بیست و یکم نامیده میشوند و شامل مواردی همچون مهارتهای زندگی، حل مسئله، ارتباط، گفت و گو و همکاری، همدلی، تصمیم گیری در شرایط خاص، تفکر انتقادی و...... هستند، در قالب برنامههای درسی دانشجویان رشته های پزشکی گنجانده شوند تا دانشجویان در طول ۶ یا ۷ سال تحصیل مشقت بار و فرساینده روحی و جسمی خود، به گونهای موزون و مناسب در هر ترم تحصیلی با مبانی و مقدمات و شیوه به کارگیری این مهارت ها در زندگی واقعی عملاً آشنا شده و متوجه این واقعیت شوند که به محض مواجهه با یک مسئله کوچک، خود را نباخته و به راه حلهای خشن و پرخاشگرانه از جمله «خودکشی» یا «دیگرکشی» روی نیاورند.

بدیهی است این رفتارهای خشن و خونین، ابعاد مشکل را به سطح وسیعتر جامعه تعمیم داده و التهابات خانوادگی و اجتماعی خاص خود را هم به همراه دارند.
از این دیدگاه، بسیار شایسته است متولیان و سیاست گذاران حوزه درمان و بهداشت و آموزش پزشکی و مدیران دانشگاهی آن، آموزش موضوعات فوق را در زمره اولویتهای اصلی کار خود قرار داده و پیش بینی ها و پیش گیریهای لازم را اعمال کنند تا لااقل شاهد کاهش بروز این اتفاقات تلخ و غمبار که روح جمعی جامعه را به شدت میخراشند، باشیم. صرفاً در چنین حالتی است که می توان تأئید کرد فریادرسی برای حل مشکلات حاد دانشجویان رشته¬های پزشکی کشور رسیده و اوضاع این عده که عموماً از منابع انسانی سرآمد جامعه هستند، در مسیر درست و به سامان قرار گرفته است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
