مقدمه :
در بررسی تاریخچه ساختارهای اداری در حوزه آموزش و پرورش ایران، قانون تأسیس سازمان نوسازی مدارس در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۴، فراتر از یک سند حقوقی، تجلیِ یک الگوی پیشرفته از «حکمرانی» (Governance) در زیرساختهای آموزشی بود.
با این حال، بررسی روند تغییرات ساختاری در دهههای اخیر نشان میدهد که این نهاد از سطح «مدیریت استراتژیک و حکمرانی» به سطح «ادارهگری صرف» (Management) سقوط کرده است؛ شکافی که ریشه در تغییر ماهیت تصمیمگیریها و از بین رفتن ساختار شورایی قانونی دارد.
تفاوت بنیادین:
حکمرانی (Governance) در برابر ادارهگری (Management)
برای درک آسیبهای فعلی، باید تمایز میان دو مفهوم را در قالب این سازمان بازخوانی کرد:
۱. الگوی حکمرانی (آنچه قانون ۱۳۵۴ پیشبینی کرده بود):
حکمرانی یعنی ایجاد ساختاری که در آن «قدرت»، «اعتبار» و «تخصص» در تعامل با هم، مسیر آینده را تعیین کنند. قانون ۱۳۵۴ با طراحی یک شورای شش نفره که اعضای آن معاونین ذینفوذ در حوزههای عمرانی و اعتباری بودند، در واقع بر «حکمرانی» تمرکز داشت. در این مدل، هدف تنها «ساخت و ساز» نبود، بلکه «هدایتِ منابع» به سوی «نیازهای واقعی» بود. در حکمرانی، ساختار به گونهای طراحی میشود که تصمیمات از فیلتر تخصص و میانجیگریِ اعضای مختلف عبور کنند تا از سلیقهگرایی و خطاهای تکنفره جلوگیری شود.
۲. الگوی ادارهگری (آنچه در عمل رخ داده است):
*ادارهگری یا Management، بر اجرای دستورات، مدیریت فرآیندها و حفظ وضع موجود تمرکز دارد. وقتی ساختار شورایی و تأثیرگذارِ معاونین از میان برود، سازمان از سطح «حکمران» به سطح «مجری» تنزل مییابد.
در این حالت، سازمان دیگر تعیین کننده مسیر نیست، بلکه صرفاً مجریِ بودجههای تخصیصیافتهای است که از لایههای بالاتر (که ممکن است فاقد نگاه تخصصی عمرانی باشند) دیکته میشود.
در مدیریتِ صرف، تمرکز بر «انجام کار» است، نه بر «درست انجام دادن کار بر اساس نیاز واقعی».

پیامدهای سقوط از سطح حکمرانی به سطح ادارهگری
این تغییر رویکرد از Governance به Management، منجر به بروز بحرانهای ساختاری زیر شده است:
- از دست رفتن قابلیت « تطبیق نیاز با ساخت»:
در سطح حکمرانی، شورا با حضور معاونین اعتباری و عمرانی، تضمین میکرد که مدرسه ساخته شده، دقیقاً با نیاز آموزشی منطقهای مطابقت دارد. اما در سطح ادارهگری، پروژهها اغلب به صورت «تکلیفاتی اجرایی» انجام میشوند که ممکن است با نیازهای واقعی دانشآموزان یا استانداردهای آموزشی روز همخوانی نداشته باشند.-
تضعیف قدرت تصمیمگیری و وابستگی بودجهای:
در حالت حکمرانی، شورا با قدرتِ اعضای ذی نفوذ خود، «نیاز» را به «اعتبار» تبدیل میکرد. اما در حالت ادارهگری، سازمان نوسازی در انتظار تأیید بودجه از سوی واحدهای دیگر میماند و قدرتِ خود را در تبدیل استراتژی به واقعیت، از دست میدهد.
- غلبه سلیقه بر تخصص:
حذف ساختار شورایی، فضای «حکمرانیِ مبتنی بر قانون و تخصص» را به فضای «ادارهگریِ مبتنی بر دستور و سلیقه» تبدیل کرده است. بدون نظارتِ متقابل اعضای شورا، احتمال اینکه پروژهها بر اساس اولویتهای سیاسی یا تصمیمات تکنفره هدایت شوند، به شدت افزایش یافته است.
نتیجهگیری
بحران زیرساختهای آموزشی، بیش از آن که بحرانِ کمبود بودجه باشد، بحرانِ «از دست رفتن حکمرانی» است.
بازگشت به کارآمدی، مستلزم خروج از سطح «ادارهگریِ صرف» (Management) و بازگشت به الگوی «حکمرانیِ ساختاری» (Governance) است؛ الگویی که در آن، تصمیمگیریها نه از طریق دستورات سلسلهمراتبی، بلکه از طریق تعاملِ تخصصیِ میان قدرتِ اعتبار و قدرتِ اجرا در یک ساختار شورایی و قانونی انجام شود.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
