تمام افکار و احساسات و اعمال ما از مغز شروع میشوند. مغز؛ رشد و نموّ و عملکردهای بدن را تنظیم میکند و بر همۀ تصمیمات و حرکات و کنشها و واکنشهای بدن نظارت دارد.
وای به حال کسی که مغز تهی و عقبمانده و معیوب و منحرف و بیمار داشته باشد.
وای به حال ملتی که حکمرانان بیسواد و نادان و بیتربیت و خرافی و متوهم و دزد و ریاکار و ظالم و خودکامه و تبهکار و مکار و خائن بر آن مسلط باشند!
حکومتها میتوانند روند تکامل جامعهٔ تحت مسئولیت خود را تسهیل و یا آن را به کلی تعطیل کنند.
دولت/حکومتی که با اجماع و اجتماع خردمندان و فرزانگان شکل گرفته باشد، میتواند جامعه را به سمت خردگرایی و پویایی و قانون مندی و عدالت و توسعه و دموکراسی و آزادی و آبادی و نشاط و شادی ببرد.
اما متأسفانه همیشه اینگونه نیست؛ گاهی فرومایگان میراثدار حاکمیت میشوند. تحمیل هر شرایطی از سوی دولت/حاکمیّت، حتی اگر مورد پسند ملت نباشد، بر اساس اصل « سازگاری برای بقا » به ناچار مقبول میافتد.
با اینکه رویکرد انتخاب طبیعی در روندهای تکاملی به سمت رشد و تعالی و توسعه هست و عوامل و مؤلفههای مثبت و نیروبخش و پیونددهنده و همافزا را تقویت و موانع و عناصر تضعیف کنندهٔ این روند را حذف میکند، اما نفوذ فرومایگان و سفلگان و نا به کاران در میان حکمرانان، به راحتی میتواند روند تکامل و توسعۀ اجتماعی را مختل نماید و آن را به تعویق بیندازد.
مشکل زمانی بزرگتر میشود که یک حکومت، به تولید و توزیع و ترویج بستههای فرهنگی و اعتقادی ویرانگر بپردازد و از اشاعه و گسترش مِمهای رذل و مخرّب و مخدّری چون ریا و دروغ و تحجّر و توهّم و خرافه و جهل و جمود و رانت و رشوه و حیلهگری و تبهکاری و ویژهخواری پشتیبانی کند و از ایجاد ضایعات مِمتیکی ( 1 ) در پیکرۀ فرهنگی جامعه سود ببرد و سهامدار این بازار مکاره باشد و دستاوردهای علمی و فرهنگی و اخلاقی جامعه را به ابتذال و انحطاط بکشاند.

حاکمیت با استفاده از قدرت رسانه و منابع مادی و انسانی که در اختیار دارد، میتواند به طور گستردهای به پرتاب مِمهای مورد نظر خود به سمت مردم بپردازد و با ایجاد پایگاهها و بازوهای کمکی و اجرایی متعددی مانند انواع هیئتها و کمیتهها و شوراها و ستادها و نهادها و سازمان های فرهنگی و تبلیغاتی و عقیدتی و سیاسی -که هزینههای گزافشان نیز از جیب مردم پرداخت میشود- آنها را در جامعه جا بیندازد و نهادینه سازد.
جذب لمپنها و ایجاد کرسیهای دانشگاهی برای آنها هم دقیقاً در همین راستا انجام میگیرد. نتیجۀ این اقدامات سیستماتیک رسانهای و سازمانی بسیار تأسفبار خواهد بود؛ آنها خیلی شیک و تمیز، سبک زندگی نابخردانه و تقدیرگرایانه و غیرمسئولانه را تبلیغ و تحسین میکنند و شیوههای زیست متقلبانه و تبهکارانه و ریاکارانه و چاپلوسانه و انگلی و راحتطلبانه را ترویج میدهند.
اما نقش دولت/حکومت در تخریب و نابودی فرهنگ و اخلاق یک ملت میتواند از این هم فراتر برود؛ یک حاکمیت معتاد به قدرت، از جذب و استخدام اراذل و اوباش برای پیشبرد اهداف پلید خود شرم نمیکند؛ همانهایی را که اصولاً باید در دارالتأدیبها تحت کنترل و تربیت قرار گیرند و یا پا در زنجیر باشند، اجیر میکند و کار خود را پیش میبرد و از شرارت و قانونشکنی نیز قبحزدایی میکند.
سیستم قضایی تبعیضآمیز و وابسته و تحت سلطه، یا عدالتمحور و مستقل هم، هر کدام نقش متفاوت و البته متضاد در فرهنگسازی دارند.

اما نقش نظام آموزشی در فرهنگ سازی و تربیت شهروند خردمند و جامعه پذیر بی بدیل است. مدرسه اگر درگیر بازیهای سیاسی و ایدئولوژیکی نشود، میتواند ضرورت زیست اخلاقی را به زبان علم و سرانگشت تجربه به همۀ نسلها بیاموزد و با شبیهسازی محیط آموزشی با شرایط زیستی و حرفهای واقعی، همزیستی زیبا و شرافت مندانه و صلحآمیز و فروتنانه و مسئولانه را تضمین کند.
یکی از وظایف دولت/حکومت آماده کردن ذهن و روان و مغز و اعصاب و جسم و جان کودکان و نوجوانان برای پذیرش مسئولیت و به طور مشخص، آماده کردن آنان برای ایفای نقش در دنیای کار و حرفه است.
این درحالیست که پدران و مادران و آموزگاران و فراگیران هیچکدام نقشی در تدوین برنامۀ آموزشی ندارند. بیتردید اگر دولت همین یک وظیفۀ اخیر را به درستی انجام دهد، خوشبختی همگانی محقق میشود.
اینها تنها بخشی از شواهد غیرقابل کتمان برای اثبات نقش نابرابر مردم و حاکمان در فرهنگسازیاند.
تحمیل هر شرایطی از سوی دولت/حاکمیّت، حتی اگر مورد پسند ملت نباشد، بر اساس اصل « سازگاری برای بقا » به ناچار مقبول میافتد. آدم ها خود را با شرایط موجود تطبیق میدهند. مغزها بقاء را ترجیح میدهند. شبکههای سیناپسی مناسب برای مدیریت اوضاع و اتخاذ تصمیمات لازم برای بقا ساخته میشوند.
الگوهای رفتاری حاکمان به مردم سرایت میکند. مردم به دین و اخلاق حاکمان درمیآیند. «اَلنّٰاسُ عَلٰی دیٖنِ مُلوکِهُمْ»
( 1 )
میمتیک، یادهشناسی، (انگلیسی: Memetics ) مطالعه اطلاعات و فرهنگ بر اساس قیاس با داروینیسم است. حامیان یادهشناسی را به عنوان رویکردی به مدلهای سیر تکاملی دیانای انتقال اطلاعات توصیف میکنند. یادهشناسی توضیح میدهد که چگونه یک ایده میتواند با موفقیت منتشر شود، اما لزوماً به معنای واقعی بودن یک مفهوم نیست.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
