چاپ کردن این صفحه

« چرا کسانی که بیش از همه از نابرابری آموزشی آسیب می‌بینند، به ندرت صدای اعتراض شان بلند می‌شود؟ »

معمای سکوت؛ وقتی مدرسه خاموشی می‌آموزد

دکتر محمد امین چهاردولی/ جامعه شناس

 بررسی کارکرد مدرسه و نظام آموزشی و آموزش فرهنگ سکوت و تماشاگر بودن در صدای معلم در میان تمام ناعدالتی‌هایی که نظام آموزشی در خود نهفته دارد، شاید مرموزترین آن‌ها یک پرسش ساده اما بنیادین باشد:

چرا کسانی که بیش از همه از نابرابری آموزشی آسیب می‌بینند، به ندرت صدای اعتراض شان بلند می‌شود؟ چرا دانش‌آموزی که سال‌ها در مدرسه‌ای محروم درس خوانده، نه تنها خشمگین نیست، بلکه اغلب شکست خود را نتیجه ناتوانی شخصی‌اش می‌داند؟ پاسخ به این معما، ما را به یکی از عمیق‌ترین لایه‌های نابرابری آموزشی می‌رساند: مدرسه تنها دانش توزیع نمی‌کند، بلکه شیوه‌ای از بودن در جهان را نیز می‌آموزد؛ شیوه‌ای که سکوت را فضیلت، اطاعت را نشانه ادب، و پذیرش وضع موجود را نشانه بلوغ می‌شمارد.

برای گشودن این معما، شاید هیچ کس به اندازه پائولو فریره تیزبین نبوده است. او که تجربه زیستن در دل فقر و بی‌سوادی را با اندیشه انتقادی درآمیخت، کشف کرد که ستمدیدگان نه صرفاً به دلیل سرکوب بیرونی، که به دلیل درونی‌سازی «فرهنگ سکوت» است که خاموش می‌مانند.

فرهنگ سکوت، محصول نظامی از آموزش است که در آن، «دانستن» حق انحصاری عده‌ای معدود (معلمان، متخصصان، صاحبان قدرت) تعریف می‌شود و «ندانستن» سرنوشت محتوم اکثریت. در چنین نظامی، دانش‌آموز از همان آغاز می‌آموزد که حرفی برای گفتن ندارد؛ تجربه زیسته‌اش بی‌ارزش است؛ و هر آنچه ارزش دانستن دارد، از بیرون و از بالا به او داده خواهد شد.

بررسی کارکرد مدرسه و نظام آموزشی و آموزش فرهنگ سکوت و تماشاگر بودن در صدای معلم

  نظام آموزشی‌ای که فریره «آموزش بانکی» می‌نامد، دقیقاً بر همین اصل بنا شده است: معلم سپرده‌گذار است و دانش‌آموز حساب بانکی. دانش، کالایی بسته‌بندی‌شده است که باید بی‌چون‌وچرا دریافت شود، حفظ گردد و در روز امتحان، عیناً بازپس داده شود. در این میان، پرسش‌گری نه تنها تشویق نمی‌شود، که نوعی بی‌ادبی تلقی می‌گردد. خلاقیت، انحراف از برنامه مصوب است. تفکر انتقادی، تهدیدی برای نظم کلاس. نتیجه این فرایند، انسانی است که فریره آن را «انسان تماشاگر» می‌نامد:

موجودی که در حاشیه زندگی خود ایستاده، جهان را همچون نمایشی تغییرناپذیر تماشا می‌کند و هرگز به ذهنش خطور نمی‌کند که می‌تواند بازیگری در صحنه باشد. نابرابری آموزشی در این معنا، فقط محرومیت از کتاب و معلم نیست، بلکه سلب «حق تصور جهانی دیگر» است. محرومیتی به مراتب عمیق‌تر از محرومیت مادی.

پیامدهای این فرهنگ سکوت اما از دیوارهای مدرسه فراتر می‌رود و به اعماق جامعه رسوخ می‌کند. در خیابان‌ها، در محیط‌های کار، در عرصه سیاست، ردپای همان انسانی دیده می‌شود که مدرسه پرورش داده است:

بررسی کارکرد مدرسه و نظام آموزشی و آموزش فرهنگ سکوت و تماشاگر بودن در صدای معلم

شهروندانی که بلدند گوش کنند اما نه بلدند بپرسند. مردمانی که می‌توانند قوانین را حفظ باشند اما نمی‌توانند درباره عادلانه بودنشان بیندیشند. ملت‌هایی که تاریخ را همچون درس حفظ‌کردنی می‌شناسند، بی‌آنکه هرگز به خود اجازه دهند تاریخ‌ساز شوند. به بیان فریره، این وضعیت چیزی نیست جز «توده‌سازی» انسان‌ها: فرایندی که در آن، افراد از موجوداتی صاحب اراده و آگاهی، به توده‌ای بی‌شکل، قابل پیش‌بینی و آسان‌فرمان بدل می‌شوند. تا زمانی که نظام آموزشی به جای پرورش پرسش‌گری، به پرورش اطاعت مشغول است، نابرابری نه تنها کاهش نمی‌یابد، که با هر نسل، عمیق‌تر و نامرئی‌تر بازتولید خواهد شد.

پییر بوردیو، از زاویه‌ای دیگر، این توده‌سازی را با مفهوم «خشونت نمادین» تبیین می‌کند. خشونت نمادین آن گاه رخ می‌دهد که سلطه، نه از طریق زور آشکار، که از مسیر مقبول‌سازی فرهنگی اعمال می‌شود.

مدرسه در این میان نقشی کلیدی ایفا می‌کند: این نهاد، فرهنگ طبقه مسلط را نه به عنوان فرهنگ یک طبقه خاص، که به مثابه «فرهنگ برتر» و «تنها راه درست اندیشیدن» ارائه می‌کند. شکست دانش‌آموزان طبقات فرودست در چنین سیستمی، برای خود آنان نیز طبیعی جلوه می‌کند. آن‌ها نه تنها محکوم می‌شوند، بلکه یاد می‌گیرند خود را محکوم کنند. این همان لحظه غم‌انگیزی است که ستمدیده، منطق ستمگر را درونی می‌کند و خود را مسئول شکست خویش می‌پندارد. نابرابری آموزشی، در نهایت، به نابرابری در «حق خودباوری» ختم می‌شود.

اما آنچه این وضعیت را تراژیک‌تر می‌سازد، وعده‌هایی است که خود مدرسه از آنها دم می‌زند. ایوان ایلیچ، با نگاهی پیش‌گویانه، هشدار می‌داد که مدرسه بیش از هر چیز، یک «اسطوره» می‌آفریند: اسطوره اینکه یادگیری بدون نهاد رسمی ممکن نیست. این اسطوره، چنان قدرتمند عمل می‌کند که مردم باور می‌کنند دانش چیزی است که باید آن را از متخصصان خرید، نه چیزی که می‌توان در زندگی روزمره، در گفت‌وگو، در تجربه، و در مواجهه با جهان آن را ساخت.

بررسی کارکرد مدرسه و نظام آموزشی و آموزش فرهنگ سکوت و تماشاگر بودن در صدای معلم

مدرسه با انحصار صدور مدرک، این باور را نهادینه می‌کند و بدین ترتیب، وابستگی را به کالایی برای فروش بدل می‌سازد. نتیجه، انسانی است که حتی پس از سال‌ها تحصیل، اعتمادبه‌نفس کافی برای یادگیری مستقل ندارد و همواره چشم به راه کسی است که «درس» بعدی را به او «بدهد». این، نابرابری‌ای نیست که با توزیع کتاب‌های بیشتر حل شود، زیرا ریشه در خودِ «تعریف آموزش» دارد.

فریره در برابر فرهنگ سکوت، ایده «آگاهی‌بخشی» را قرار می‌دهد؛ فرایندی که در آن، انسان‌ها از طریق گفت‌وگو و تأمل بر واقعیت زندگی شان، به درک انتقادی از موقعیت خود در جهان دست می‌یابند. در این فرایند، معلم نیز همراه با شاگردان می‌آموزد و مرز میان «دانا» و «نادان» فرو می‌ریزد. در این نگاه، آموزش نه عمل سپرده‌گذاری، که عمل آزادسازی است. اما تحقق چنین آموزشی، همان‌گونه که ایلیچ نیز تأکید می‌کرد، نیازمند گسستن از انحصار مدرسه و بازپس‌گیری یادگیری به مثابه یک حق انسانی و یک عمل اجتماعی است، نه یک کالای قابل خرید و فروش.

معمای سکوت، در نهایت، نشان می‌دهد که نابرابری آموزشی مسئله‌ای صرفاً «فنی» یا «اقتصادی» نیست که با افزایش بودجه یا تجهیز مدارس حل شود. این نابرابری، مسئله‌ای عمیقاً «سیاسی» و «فرهنگی» است، زیرا به پرسش قدرت بازمی‌گردد:

چه کسی تعیین می‌کند چه چیزی ارزش دانستن دارد؟ چه کسی حق سخن گفتن دارد و چه کسی باید سکوت کند؟

تا زمانی که نظام آموزشی به جای پرورش پرسش‌گری، به پرورش اطاعت مشغول است، نابرابری نه تنها کاهش نمی‌یابد، که با هر نسل، عمیق‌تر و نامرئی‌تر بازتولید خواهد شد.

شاید بزرگ‌ترین نابرابری آموزشی همین باشد: اینکه به برخی می‌آموزند جهان را تغییر دهند و به برخی دیگر می‌آموزند آن را تحمل کنند.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

بررسی کارکرد مدرسه و نظام آموزشی و آموزش فرهنگ سکوت و تماشاگر بودن در صدای معلم

شنبه, 04 مهر 1405 14:33 خوانده شده: 25 دفعه

در همین زمینه بخوانید: