
سلمان آباد روستایی بود در کنار دره یِ عمیق که در آن آب زلالی از دل کوه بلند می تراوید مردم این روستا آب آشامیدنی و آبِ مزارع خود را در جایی از درّه که عمق کمتر ی داشت و در کنار روستای جهان بیگلو قرار گرفته بود با جوی فرعی که کشیده بودند تأمین می کردند .
در سلمان آباد و جهان بیگلو ؛ محبوبترین و با تجربه ترین فرد ، کد خدا انتخاب می شد و سالیان سال در صلح و صفا زندگی می کردند زیرا هر یک اخلاق ، انسانیّت و نوع دوستی را معیار رفتار و عمل کرد خویش با دیگران می دانستند نه اعتقادات دینیِ متفاوت هر دو روستا را .

فرماندارِ شهرِ این دو روستا ، کدخدا ها را از سِمَت شان بر کنار کرد با این بهانه که روستاها باید شورایی اداره شوند نه فردی .
پنج نفر با اعمال نفوذ فرماندار بر گزیده شدند و مُهر شورای محل به یکی از آنها که کم سواد ترین و کم تجربه ترین ودر عین حال حرف گوش کننده ترین بود داده شد .
خیلی زود مروّت با دوستان و مدارا با دشمنان به تلافی و انتقام از هر دو تبدیل گردید .
جهان بیگلوها آب سلمان آباد را قطع کردند ؛ نتیجه یِ عدم مدارا و تلافیِ کور کورانه قحطی شد .
اعضای شورای سلمان آباد به مردم می گفتند :
خدا را باید شکر کنید که تعاونی روستا پُر از کالاست ، امّا مردم که کالاهای تعاونی را مثل اشیایِ موزه ای می دیدند که باید همیشه در قفسه ها بمانند ، دیگر شکر گزار خدا نبودند چون قدرت خرید اشیای موزه ای را نداشتند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
