آن گاه که نقشۀ مدارس دونوبته روی میز صدارت نقش بست و تابلوی دو واحد آموزشی بر سردرِ یک مدرسه نصب و روز آموزش نصف شد و پروندهٔ مدارس تمامروز برای همیشه بسته شد و مدرسهٔ پارهوقت و دانشآموز پارهوقت نهادینه گشت و مغزهای ناسازگار با مدرسه و آموزگار، معلمان را بیکار فرض کردند و حقوق پارهوقت برایش بریدند و قلب تپندهٔ تربیت را گرفتارِ کارزارِ معیشت ساختند و درد نان و دغدغهٔ تأمین هزینههای مسکن و دارو و درمان را بر تن و جان و مغز استخوانش ریختند، دو بهانهٔ کافی برای کار اضافی در واحدهای آموزشی فراهم شد:
« نیاز و درِ باز » .
مدرسه معلم نداشت و معلم نان! آن؛ برای جبران کسر نیرو، نیازمند این و این؛ برای پر کردن چالههای معیشتی، محتاج آن. چارهٔ کار؛ « اضافه کار »!
این است که اکنون، در شیفت مخالف!؛
آقای محمودی، قرآن و تفکر و سبک زندگی و پیام آسمان تدریس میکند؛ یک تنه سه مادهٔ درسی مختص دوره اول متوسطه! او آموزگار دورهٔ ابتداییست.
آقای احمدی، تدریس دو مادهٔ درسیِ تفکر و سبک زندگی و فارسی را عهدهدار شده است. وی دبیر زبان و ادبیات فارسی هست اما دروس املا و انشا در برنامۀ کاری وی گنجانده نشدهاند. این دروس، به دبیر علوم تجربی سپرده شدهاند!
آقای محمدی که آموزگار دورهٔ ابتدایی هست، تدریس درس علوم تجربی پایه نهم را بر عهده گرفته است که حتی با برخی از مفاهیم و اصطلاحات علمی موجود در این ماده درسی و مواد و ابزار آزمایشگاهی مرتبط با آن آشنا نیست و در تفهیم مفاهیم و حل مسائل و طرح سوال نیز مشکل دارد!
آقای علی پور زحمت تدریس درس هنر و تکزنگ علوم تجربی را پذیرفته است!
آقای ارجمندی نیز آموزگار مدرسهٔ ابتدایی هست و در پایههای هفتم تا نهم، زبان انگلیسی تدریس میکند.
معلمان بازنشسته هم به مدرسه برگشته و هر کدام حفرهای از برنامهٔ هفتگی را پر کردهاند.
این وضعیت تقریباً همهگیر است و در همهٔ مدرسهها و همهٔ درسها به چشم میخورد.

ساختار فیزیکی فضاهای آموزشی و درونمایههای تربیتی و کیفیت نیروی انسانی، ایجاب میکند که هر کس، کلاسی را تحت کنترل گیرد و دانشآموزان را در نقطهای بنشاند و به زنجیر تمکین و تقلید و اطاعت بکشاند و مجابشان کند که سکوت کنند و گوش دهند و رونویسی کنند و روخوانی کنند و سوال بنویسند و سرگرم شوند تا دقیقهها بگذرند و ظرف زمان پر گردد!
هدف، گذشت زمان، بدون بروز بحران است. اما میدانیم که با این کارها فقط زمانِ بروز بحران عقبتر میافتد!

مسئله این است که اگر آنچه تحت عنوان مواد آموزشی در مدارس عرضه میشوند، درساند و آموختنیاند و مهمّاند، استاد و آموزگار مخصوص (متخصص) خود را میطلبند و اگر اهمیت ندارند، چرا در برنامۀ آموزشی گنجانده میشوند؟
کسی که در کاری تخصص ندارد، یا ابزار لازم برای انجام آن کار را در اختیار ندارد و یا از اختیار کافی برای انجام آن کار برخوردار نیست، تقریباً محال است که آن را بدون نقص به سرانجام برساند. قطعاً دیر یا زود، کم یا زیاد، خرابیها و خسارتهایی به بار میآورد و نابلدی خود را جار میزند و مراجعان و مشتریان را از اطراف خود میپراکنَد.
اما دانشآموزان حق انتخاب ندارند و سراسر سال را در کلاس میمانند و قواعد سخت گیرانه و درونمایههای بیفایده و تکالیف اجباری و غیرحرفهای نَچسب را تحمل میکنند لیکن چیزی عایدشان نمیشود و دستخالی میمانند! همان نتیجهای که ما آن را با لحن حق به جانب، با این گزارههای تعمیم داده شده، بیان میکنیم: «دانشآموزان درس نمیخوانند، گستاخ و بیادباند، بینظم و بیهدف و بیانگیزهاند، حواس پرتاند، معلمان و دستورات آموزشی آنان را جدی نمیگیرند،...».مصرف این انگها شاید نزد معلمانِ ناآموخته و غیرمتخصص پر رنگتر باشد. چرا که در این کارزار ناعادلانهٔ غیرقابل گریز، معلمان ناآموخته و غیرمتخصص، نیروهای بدون سلاح پشت خاکریز را میمانند که دانشآموزان به زودی دست خالیشان را میخوانند و کار و افکار و فرامینشان را جدی نمیگیرند و درسشان را نمیخوانند.

بیبرنامگی در تربیت نیروی انسانی و درماندگی در تأمین معلم متخصص از یکسو و گنجاندن دروس بیاهمیت و بیمصرف از دیگر سو، چنین ملغمهای را پدید آورده است. دروسی که بود و نبودشان نه تنها یکی نیست بلکه جای خالیشان سودمندتر است. چرا که اگر نباشند، آموزگاران ناآموخته و نامعلمان نیز برای تدریسشان صف نمیکشند. وقت و انرژی کودکان و نوجوانان به واسطه آنها تلف نمیشود. بخشی از هزینهها به آن شکل هدر نمیرود. سهم زمان مربوط به آنها به دروس علوم پایه تخصیص مییابد. مواد آموزشی نوین به برنامه آموزشی راه مییابند. افق تعلیم و تربیت روشنتر و برنامهریزی برای تربیت نیروی کارآمد و کافی، آسان تر میگردد.
***
کلیپ ویدئویی :
صدای روی تصویر کاملا واقعی است!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
