تصور میکردند که ایده و عِدّه و عُدۀ پرورش در عنوان دو واژهای دستگاه « آموزش و پرورش» و ساختار آن ناکافیست و به حد نصاب مؤثر نرسیده است. این است که در قلب آن، اردو زدند و طرح « تربیت » ریختند.
گمان میکردند که تحقق تربیت نیازمند تشکیلات دیگریست که لشکری از مبلغان و نصیحتگران را سامان دهد و راهی مدارس سازد تا با حرف و حدیث و عکس و تصویر و شعر و سرود و موعظه و تبلیغ و تلقین و تواشیح و دعا و مناجات و مراسمات، بر جسم آموزش و پرورش، روح « پرورش » بدمند و گَرد تعلقات مادی و زمینی را از ذهن و روان دانشآموزان بتکانند و آنان را از خاک به افلاک برسانند.
خیال میکردند که نام و نظام آموزش و پرورش، یک « پرورش » کم دارد و با ایجاد شعبهای با آن عنوان در وزارت و سازمان و اداره و مدرسه و درج شعار تربیت بر پیشانی آن، میتوان جای آن کمبود خیالی را پر کرد و آدم پرورد.
فکر میکردند که اگر نیرو و نفرات و امکاناتی به نام « تربیت » در دل نهاد تعلیم و تربیت بگنجانند و رسالت تربیت را به عنوان مأموریت ویژه به آن بسپارند، مو لای درز تربیت نخواهد رفت و خروجی مدارس، خالص، عبد صالح خواهد بود و درِ سعادت به روی ملت گشوده خواهد شد.

گمان میکردند که با ایجاد معاونتها و کارشناسیهایی با تابلوی تربیت در وزارتخانه و سازمانها و ادارات و ایجاد پستها و مشاغلی چون کارشناسی نماز و نهجالبلاغه و قرآن و عترت و گماردن معاون و مربی پرورشی در مدارس و گنجاندن درس پرورشی در برنامۀ آموزشی و نصب آیه و حدیث و پوستر و تصویر بر در و دیوار مدرسه و پخش نوای نوحه و گستردن بساط جشن و عزا و اجرای مراسم اعتکاف و احیا و راهاندازی اردوهای زیارت و دعا و برگزاری مسابقات قرآن و نهجالبلاغه و احکام و اذان و سردادن آوای نفرین و امین در مراسم آغازین و اختصاص دقایق آغازین کلاسها به خواندن آیههای کتاب مبین و... از خانوادهها بچه آدم تحویل خواهند گرفت و فرشته پس خواهند داد.
در کنار همۀ این تصورات و خیالات، باز هم گمان میکردند که با تسخیر سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی و تزریق همان تفکرات و تفضّلات به برنامۀ آموزشی و کتب درسی، درجۀ خلوص درونمایههای تربیتی را بیشتر و تربیت را انسانیتر و خروجی مدارس را آسمانیتر خواهند کرد.
امید از میان کودکان و جوانان رخت بربست. دادگاهها شلوغتر شدند. زندان ها بزرگ تر شدند... در این میان حتی یکی پیدا شد که فرمان تبدیل همۀ مدارس به مدرسۀ قرآنی را صادر نمود و در درون مدارس، مدارس قرآنی تأسیس کرد و سپس ادعا نمود در یک سال، ده هزار مدرسۀ قرآنی تأسیس کرده است!
این پروژه نیز عِده و عُدۀ خود را لازم داشت و از وزارت تا مدرسه، مسئول و مدیر و معاون و معلم و خادم و بودجه میخواست که اختصاص یافت! اما دانشآموز نداشت و خیلی زود بساطش جمع شد.
همگام با آن فکرهای بکر، کارگاههای حرفهوفن و آزمایشگاههای علوم تجربی - که محل تلاقی دانش و تجربه و نماد عمل گرایی بودند و فرصت دستورزی و مجال مشاهده و امکان آزمون و خطا را فراهم میکردند و دانشآموزان را هر از گاهی از فضای انتزاعی و ذهنی و کلامی کلاسها به فضای واقعی و عینی و عملی و ملموس میبردند، حذف و نیرو و نفرات آنها نیز از چارت سازمانی مدارس محو شدند و مدرسهها، از هر چه نماد و نمود امکانات و تجهیزات و مشاهده و تجربه و آزمایش و آموزش بود، تهی گشتند؛ گیره و لوله و بست و پیسِت و انبر و قطرهچکان و قیف و بشِر و بورت و شیشه ساعت و بوته چینی و ارلن و پلیت و پتری و پیت و دکانتور و ذرهبین و آمپرمتر و ولتسنج و ترانس و ترمومتر و ترازو و وزنه و دیاپازون و بادسنج و چراغ و چوب و تخته و ترازو و متر و سیم و سنگ و آونگ و آینه و عدسی و منشور و آهن ربا و میکروسکوپ و لام و لامل و نوساننگار و طیفسنج و کندانسور و سانتریفیوژ و ارّه و رنده و قبلهنما و قطبنما و اهرم و گوِه و قرقره و چرخ و محور و لوله آزمایش و چوب پنبه و کاغذ سمباده و فسیل و مولاژ و پنبه و توری نسوز و سهپایه و اسپاتول و استوانهٔ مدرج و نقاله و گونيا و پرگار و صدها وسیلهٔ دیگر از صحنهٔ آموزش ناپدید شدند.
مهارت به محاق رفت.

مرجعیت تربیتی کلاسهای درسی تضعیف و مدرسه از « تربیت » تهی شد! بیکاری و بیکفایتی در میان فارغالتحصیلان فاقد تربیت، اعتبار و ابهّت مدرسه را درهم شکست.
امید از میان کودکان و جوانان رخت بربست. دادگاهها شلوغتر شدند. زندان ها بزرگ تر شدند...
یادمان باشد:
«با حلوا حلوا گفتن، دهن شیرین نمیشود.» با تربیت تربیت گفتن هم نیروی کار یا شهروند اخلاق مدار تربیت نمیگردد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
