
چند سالی است که هوش مصنوعی به موضوع داغ نظام تعلیم و تربیت تبدیل شده است . در این رابطه از طرف متولیان نظام آموزشی به طور مستمر گفته می شود طرحهایی برای آموزش معلمان پیش بینی شده است تا در این طرح ثبتنام کنند و با این فن آوری آشنا شوند.
ظاهر قضیه امیدوارکننده است، اما وقتی دقیقتر نگاه میکنیم، میبینیم بیشتر این دورهها در حد معرفی چند ابزار و یاد دادن چند پرامپت ساده متوقف میمانند. اما از آموزش اینکه این سیستمها چطور کار میکنند، کجا اشتباه میکنند، یا چطور میشود از آنها برای یادگیری واقعی استفاده کرد، خبر چندانی نیست.
این سطحی بودن تصادفی نیست و نتیجه منفی آن هم تصادفی نخواهد بود و در ادامه اجرای آن در مدارس شاهد آسیب های جدی خواهیم بود .

اولین آسیب، تبدیل شدن هوش مصنوعی به میانبر تولید محتواست. معلمی که در نتیجه آموزش ضعیف و ناپایدار فقط یاد گرفته است چطور سریع طرح درس یا کاربرگ بسازد، به تدریج از تامل و فکر کردن درباره هدف یادگیری و نیازهای واقعی دانشآموز فاصله میگیرد. در نتیجه سرعت جای عمق را میگیرد. کلاس پر میشود از محتواهای شبیه به هم که ظاهر مرتبی دارند، اما روح تفکر در آنها کمرنگ شده است. بدیهی است هوش مصنوعی میتواند مفید باشد، اما فقط وقتی که معلمان با چشم باز سراغش بروند.
خطر دوم جدیتر است. وقتی نظام ارزشیابی هنوز روی جواب نهایی و پاسخهای استاندارد تاکید دارد و معلم خودش به دلیل آموزش های ضعیف این فن آوری ، درک عمیقی از محدودیتهای هوش مصنوعی ندارد، دانشآموز خیلی زود راه میانبر را پیدا میکند. تکلیف را به مدل زبانی میدهد و نسخهای تمیز تحویل می گیرد. در این میان آنچه از دست میرود فقط صداقت نیست؛ فرصت فکر کردن، اشتباه کردن و ساختن فهم شخصی است. ایجاد عادت به دریافت پاسخ آماده، به مرور مهارت پرسش گری را نیز بیش از گذشته ضعیف میکند.
مشکل سوم به خود معلم برمیگردد. مدلهای زبانی گاهی با اطمینان کامل چیزهایی میگویند که نادرست یا جهتدار است. معلمی که از این محدودیت هوش مصنوعی آگاه نباشد، همان محتوا را ممکن است وارد کلاس کند. کمکم وابستگی شکل میگیرد؛ وابستگیای که بدون سواد انتقادی، معلم را از جایگاه تصمیمگیرنده به مصرفکننده منفعل تبدیل میکند.

در نهایت، هدف اصلی نظام تعلیم و تربیت رسمی که پرورش تفکر است، به حاشیه میرود. وقتی ابزار بدون آمادگی وارد میشود، کلاس بیشتر صحنه نمایش فن آوری میشود تا فضای واقعی یادگیری. این فاصله گیری آرام و عمیق رخ داده ؛ در نتیجه جبرانش سختتر از پیش گیری است.
از طرفی همه این آسیب ها در شرایطی رخ میدهد که ارزشیابی هنوز محصول محور است . همچنین پشتیبانی واقعی از معلمان بعد از دورههای کوتاه وجود ندارد. در چنین فضایی، آموزشهای سطحی بیشتر به آمار و گزارشهای موفقیت تبدیل میشوند تا تغییر واقعی در کلاس.
بدیهی است هوش مصنوعی میتواند مفید باشد، اما فقط وقتی که معلمان با چشم باز سراغش بروند. در غیر این صورت، آنچه وارد نظام آموزشی میشود فرصت نیست؛ تهدیدی است که آرام و بیصدا کیفیت یادگیری را فرسوده میکند.
فعلا در نظام تعلیم و تربیت ایران مانند همیشه شتاب برای نمایش استفاده از فن آوری، جای آمادهسازی جدی را گرفته و این جابهجایی هزینه و آسیب های جدی اش را که بر دوش معلم و یادگیری دانش آموز است به زودی در کالبد خسته نظام آموزشی نشان خواهد داد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
