چاپ کردن این صفحه

« چرا امروز هیچ دانایی توانا نیست و از دانش، دل هیچ پیری جوان نمی گردد؟! »

تقابل بین معلمان و اساتید دانشگاه در مساله " افزایش حقوق " ... وقتی نگاه غالب برای " آموزش " تخم دو زرده " نمی کند ؟!

مینو امامی

 نقدی بر تقابل بین معلمان و اساتید دانشگاه در مساله افزایش حقوق و بی ارزش بودن جایگاه آموزش در جامعه ایرانی در صدای معلم  در 29 مهر 1404 طی یادداشتی با عنوان « پس از معلمان ؛ " شغل دوم و کاذب " دامن گیر اساتید دانشگاه هم شد!» در سایت صدای معلم به وضعیت معیشتی اساتید دانشگاه اشاره کردم. اخیرا در همین سایت به افزایش حقوق اساتید دانشگاه تا سقف 120 میلیون تومان چیزی حدود صد درصد یا بیشتر، چندین بار پرداخته شده است. به طور طبیعی معلمان در صف مخالف و خود اساتید تابع حتمیّت این مهم یا عدم تحقق فعلی آن، واکنش نشان دادند.

در لا به لای بیان نظر، داستان دائمی بیکاری معلمان توسط مخالفان نشانه رفته است و تعطیلی غیرمترقبه و غیراستاندارد مدارس تا حدود چهار ماه، شدت انتقادات را بیشتر کرده است. هر چند دانشگاه ها نیز همانند مدارس قبل و بعد از دو جنگ اخیر، قربانی تعطیلی های بسیار با عناوینی بیشتر غیرموجه بوده اند. قرار گرفتن این دو گروه آموزشی در مقابل هم فقط و فقط به ضرر دانش آموزان و دانشجویان است که روز به روز در اندازه گیری های مختلف، تنزیل رتبه می یابند.

به نظر شما باقی نگه داشتن معلم یا استاد دانشگاه در فهم یا عدم فهم موقعیت معیشتی خود، کدام بار ارزشی را در جامعه پیش می برد؟ یا پرداختن صرف به این موضوع، کدام جهش علمی را بر جایگاه آنان در رتبه بندی های بین المللی، می افزاید؟

در باور من برای به استضعاف کشاندن افکار یک گروه آموزشی، هیچ چیز فرومایه تر از یادآوری ناتوانی آنان در تأمین نیازهای اولیه زندگی چون مسکن و غذا نیست. در این جامعه اگر معلم و استاد دانشگاه جایگاه رفیعی داشت وضعیت هیچ رتبه بندی به شرح زیر نبود. لازم به ذکر است که جداول و آمار و اینفوگرافی چندین رتبه بندی در سنوات مختلف موجود است که فقط به دو مورد جدید اشاره کرده ام.

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از ایسنا، در تازه‌ ترین نسخه از رتبه‌بندی U.S.News Best Global Universities ؛ نام حدود 80 دانشگاه از ایران در فهرست دانشگاه‌های برتر جهان دیده می‌شود. حضوری که نشان می‌دهد شبکه آموزش عالی کشور از نظر تولید علم و فعالیت پژوهشی، در مقیاس بین‌المللی نیز دارای گستره قابل توجهی است.

علیرغم این افتخار بی جا یا نامتّقن، اگر به اینفوگرافی متن نیم نگاهی بیندازید متوجه جایگاه جهانی 6 دانشگاه برتر ایرانی خواهید شد. دانشگاه تهران، دانشگاه آزاد اسلامی، دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه علوم پزشکی تهران، دانشگاه تبریز تا رتبه پنجم و دانشگاه علوم پزشکی مشهد و دانشگاه تربیت مدرس مشترکا ششم شده اند.

حجم پژوهش، تأثیر اجتماعی دانشگاه، ارتباط دانشگاه با صنعت، نوآوری و ثبت اختراعات، حضور رسانه‌ای، مشارکت در اهداف توسعه پایدار و تأثیرگذاری بر سیاست‌گذاری عمومی، حجم و کیفیت تولیدات علمی، میزان استنادها، همکاری‌های بین‌المللی و دسترسی آزاد به مقالات مورد بررسی از جمله عوامل مؤثر در تعیین رتبه هر دانشگاه در سطح جهان است. توجه عمیق و تأمل برانگیز به هر بند از این شاخص ها، گویای شکاف چند قرنی ما با حقیقت آموزش است.

با دقت در هر یک از شاخص های تعیین کننده رتبه جهانی دانشگاه های برتر، یک حقیقت آشکار می شود. وقتی رتبه اولین دانشگاه برتر ایران در سطح جهان 314 و رتبه ششمین دانشگاه برتر ایرانی در جهان 783 است، طبیعی است که هیچ دانشجویی از آمریکا، کانادا، استرالیا و انگلیس و... داوطلب حضور در دانشگاه های ایران نباشد. برعکس دانشجویان کشورهایی که در تشابه فرهنگی نزدیک با ما به سر می برند فضای دانشگاه های ما را با حضور انبوه خود غیرقابل تنفس نمایند. به طور مثال، حضور تعداد بی شماری از دانشجویان عراقی در دانشگاه تبریز که صدای اعتراض دانشجویان ایرانی را پاییز 1404 بلند کرده بود.

نقدی بر تقابل بین معلمان و اساتید دانشگاه در مساله افزایش حقوق و بی ارزش بودن جایگاه آموزش در جامعه ایرانی در صدای معلم

یکی دیگر از این رتبه بندی ها؛ QS است که از شناخته‌ شده‌ ترین منابع جهانی برای مقایسه دانشگاه‌ها است و در تصمیم‌گیری بسیاری از دانشجویان بین‌المللی نقش به سزایی دارد. بررسی آخرین نتایج کیو اس 2027 نشان می‌دهد که تمام دانشگاه‌های ایرانی در رتبه‌بندی دانشگاهی دچار افت رتبه شده‌اند. دانشگاه تهران از نظر کیفیت 45 رتبه سقوط کرده است. دانشگاه شریف و امیرکبیر هم با افت مواجه شده اند.

ترکیه با 25 دانشگاه، بیشترین سهم را در میان چهار کشور بررسی شده (ترکیه، عربستان، امارات و ایران) دارد.

عربستان پیشتاز در بهترین دانشگاه‌ منطقه است. بررسی‌ها نشان می‌دهد که دانشگاه‌های ملک فهد عربستان، خلیفه امارات، فنی استانبول ترکیه و تهران ایران، بهترین دانشگاه‌های منطقه در کیو اس 2027 هستند. این سه کشور متوجه چه اصل مهمی شده اند که وزرای عالی رتبه ما در وزارت علوم از دریافت آنها باز مانده اند؟

در باور من ؛ نگاه غلط ما نسبت به برداشت های فرهنگی، باعث چنین آشفته بازاری شده است. یک بار در کلاس درس در روز معلم، هنگام دریافت تبریکات فرمالیته دانش آموزان، به یکی که پدرش استاد دانشگاه بود گفتم روز معلم پدرتان نیز مبارک. برگشت و گفت پدر من معلم نیست. او چنان برافروخته شد که در یک لحظه حس یک متهم را در دادگاه پیدا کردم. اما از لحاظ فرهنگی برای یک دانش آموز سال اول متوسطه (دهه 80) چرا تفاوت معنی داری مابین معلم مدرسه و استاد دانشگاه وجود دارد؟ یکی از علل در تفاوت جایگاه این دو قشر است. تفاوتی که از نوع نگاه به تفاوت موجود در سطح علمی، سطح حقوق، سطح و محتوای تدریس یا محل تدریس و یا از تفاوت نگاه ارزشی اقشار گوناگون جامعه نسبت به آن دو برخاسته است. تفاوت موجود مابین معلم و استاد دانشگاه، صوری است یا ماهوی؟ تنها تفاوت این دو قشر، میزان حقوق ماهانه است؟

شاید کنکور به عنوان یک ماراتن آموزشی، بر شدت این تفاوت افزوده است. وجود آموزشگاه ها و افرادی که مافیای کنکور را رنگ غیرآموزشی بخشیده اند و کنکور در مقام ایجاد تفاوت در دو مکان آموزشی عمل نموده است. و گر نه اگر تمامی تلاش های انجام شده در راستای آموزش عالی کشور، جنبه مثبت و سازنده ای داشت هرگز وضعیت رتبه بندی دانشگاه های ایران چنین نبود. شما فرزند خود را به دانشگاهی که در رتبه 314 یا 783 جهان قرار دارد، جهت ادامه تحصیل می فرستید؟ یا خود شما چنین ترجیحی برای انجام تحصیلات تکمیلی دارید؟ مگر آن که شدیدا دچار خودباختگی ملی باشید.

بدون پرده اعتراف کنیم که بیشتر ما درست نیندیشیده ایم، سنگر درستی در قبال تعهد نسبت به علم نگرفته ایم و در گرداب دام 48 ساله نظام جمهوری اسلامی مبنی بر اولویت بخشیدن به اصل معیشت افتاده ایم.

نگاه من و شما خودخواهانه بوده است و فقط در منزلِ اولِ تأمینِ معاش برای زندگی و زندگی برای تأمین معاش در جا زده ایم. تعالی روح آموزش بسیار فراتر از دریافت حقوق فعلی و حقوق ایده آل دست نیافتنی در آینده است. وابسته نگه داشتن معلم و استاد دانشگاه به ریال دریافتی یعنی تهی سازی آنان از بار ارزشی جایگاهی که اصرار به پیامبر گونه دانستن آن داریم.

هیچ کشوری با رتبه های برتر دانشگاهی در قاره های مختلف جهان، معلم و استاد را پیامبر اعلام نکرده اند اما به آنان آموزش های لازم را داده اند، امکانات آموزشی و تدریس مدرن را فراهم ساخته اند، فن آوری آموزشی را جایگزین ایدئولوژی و سیاست در نظام آموزشی کرده اند و معلم را با وسواس ارزش علمی نه حراستی برگزیده اند.

نقدی بر تقابل بین معلمان و اساتید دانشگاه در مساله افزایش حقوق و بی ارزش بودن جایگاه آموزش در جامعه ایرانی در صدای معلم

به نظر می رسد با پیدایش علم آمار ، ما کیفیت را قربانی کمیت ساخته و با زبان ارقام و آمار به توصیف امور کیفی و ارزشی پرداخته ایم. یکی از کانال های عقب ماندگی آموزش در ایران همین مدخل است. آنان مابین کمیت و کیفیت هارمونی رشد و توسعه پایدار را ایجاد کردند و ما حتی در توصیف و انتقال ارزش ها و هنجارها نیز، کمیت را ملاک قرار داده ایم. در سطح ملی و جمعی، ما روح همکاری و همدلی و همراهی نداریم. برای همین ملتی خودخواه هستیم و فقط به برتری خویشتنِ خویش معتقدیم.

دانشگاه های برتر جهان، مدیون نگاه کیفی به نوع، حجم و محتوای آموزشی در مدارس خود هستند. حقوق معلم و استاد در این کشورها دغدغه نان شب آنان نگردیده است. آنان با توجه به استانداردهای شغلی و تعریف درخور انسانی از رفاه اجتماعی در کشور خود از چنان حقوق ماهانه ای برخوردارند که اولین نگرانی احتمالی، عدم آمادگی برای تدریس فرداست نه تنظیم پرداخت قسط چندم وام مسکن یا خودرو. مدیریت سیستمی و عدالت آموزشی در این کشورها مدارس را 18 گانه نساخته است. ایجاد تناسب بین تعداد دانشجو و دانش آموز با تعداد صندلی های موجود برای آموزش در این کشورها به خلاقیت ناموفق در ایجاد انواع معلم و دانشگاه منجر نشده است. اشتباه بزرگ ما آن بوده که در هر کمبود معلمی، نام جدید برای جذب آنان اختراع کردیم و در هر انباشت مشتاقان آموزش عالی، طرح دانشگاه جدیدی را ریخته ایم.

حال در تمامی رتبه بندی های علمی و آموزشی که ایران در هیچ یک جزو صد رتبه نخست نیست، فقط و فقط میزان حقوق دریافتی متغیر بازدارنده است؟ یا انتخاب مدیران ناشایسته، نگاه اعتقادی متعصبانه به امر آموزش، انتخاب نادرست و ناچاری معلم برای کلاس درس، ناکارآمدی کنکور، مشکلات اقتصادی کلان و همچنین نگاه سطحی فرهنگی نسبت به مسایل آموزشی نیز در واماندگی آموزشی در ایران مؤثر هستند؟

جنگ زرگری مابین معلمان و اساتید دانشگاه فقط یک برنده واقعی دارد که شامل دولت، وزیر آموزش و پرورش و وزیر آموزش عالی است. پس بهتر است به جای دامن زدن به چنین جنگی، هر دو گروه به فکر چاره اندیشی اساسی باشند.

مشکل اصلی عقب ماندگی آموزشی در ایران، حقوق کم یا نابرابر این دو خط موازی آموزش نیست. چون هیچ یک نادرستی شنیده ها را باور نداریم و با تضاد عنب و انگوری، سعی در باور دروغ بزرگ داریم. کم و زیاد بودن حقوق به دلیل گرانی و تورم نیست، باید اعتراف و باور کنیم « ارزش پول ملی» کاهش یافته است. پول ملی چون اعتبار خود را از دست داده است که  من و شما قدرت خرید نداریم.

نقدی بر تقابل بین معلمان و اساتید دانشگاه در مساله افزایش حقوق و بی ارزش بودن جایگاه آموزش در جامعه ایرانی در صدای معلم

سال 96 در این سایت ، آرزوی معلمان دریافت حقوق سه میلیونی بود. مسکن 500 - 600 میلیون و سکه تمام حدودا یک و نیم میلیون تومان بود. آرزویی دست نیافتنی برای بیشتر ما معلمان.

امروز بعد از گذشت 9 سال، مسکن سی چهل میلیارد تومان و سکه تمام بیش از 167 میلیون تومان گردیده است. حال اگر می توانید بدوید تا شاید برسید. معلم با حقوق 26 تا 40 میلیون تومانی و استاد دانشگاه با حقوق بیش از 50 میلیون یا بالاتر از 100 میلیون تومانی، حتی قادر به خرید یک سکه تمام نیست. کل دردسر زندگی امروز همه ما در هر جایگاهی، خرید مایحتاج روزانه است. پنیری که کیلویی یک میلیون و سیصد هزار تومان است و زردآلو و گیلاسی که بیش از شش صد هزار تومان قیمت دارد و فقط یک زردآلوی نسبتا بزرگ بیش از 65 هزار تومان قیمت دارد.

بیایید برای تمامی کالاها قضاوت کنید ماجرا گرانی است یا کاهش ارزش پول ملی؟! ذهن هر یک از ما را با اصطلاحاتی چون تورم و گرانی پر می کنند چون مطرح ساختن کاهش ارزش پول ملی، هزینه های سیاسی دارد. پس برای عدم پرداخت این هزینه ها، من و شما را به جان یکدیگر می اندازند.

معلم مدرسه و استاد دانشگاهی که می باید مکمل و متمم یکدیگر باشند تا درخت دانش بار ارزشمندی داشته باشد امروز در مقابل هم قرار گرفته اند و یکدیگر را متهم به چیزی می کنند که در اصالت آن مشترک هستند. یعنی ناتوانی در تأمین معاش و کم کاری در امر آموزش. این به جان هم انداختن ها عمومیت دارد و فراتر از این دو گروه شغلی است. مثلا سرایداران و خدمتگزاران مدارس می خواهند همانند معلمان رتبه بندی شوند و استادیار و استاد خوانده شوند! و یا در نگاه معقول، خواهان رتبه بندی در لا به لای وظایف شغلی خود هستند. اما تقاضا برای افزایش حقوق این گروه شغلی نباید به مثابه بی ارزش کردن امر آموزش یا معلم باشد.

دولت و آموزش و پرورش با نیّت تأمین معاش این گروه نباید ارزش های شغل معلمان را قربانی سازد و گرنه نتیجه همان بی ارزشی حاکم است.

معتقدم اگر حرص و ولع های فردی در این جامعه نباشد، هیچ امتیاز و رتبه ای برای این کشور کسب نمی شود. در حیطه های ورزشی، آموزشی، پژوهشی، تولیدی و فن آوری؛ اشخاصی بیشتر از بقیه تلاش می کنند و مدال طلا یا رتبه برتر کسب می کنند. اما در سطح ملی و جمعی، ما روح همکاری و همدلی و همراهی نداریم. برای همین ملتی خودخواه هستیم و فقط به برتری خویشتنِ خویش معتقدیم.

نقدی بر تقابل بین معلمان و اساتید دانشگاه در مساله افزایش حقوق و بی ارزش بودن جایگاه آموزش در جامعه ایرانی در صدای معلم

منِ معلم دیروز، دانشجوی استاد دیروز هستم و استاد امروز، دانش آموز دیروز من. حال به جای حمایت و پشتیبانی از اهداف واحد و ارج نهی به خدمات خود در قبال دیگری، چرا باید افزایش حقوق یکی را منوط به تخم دو زرده گذاشتن بدانیم و خود را شدیدا مغبون حس کنیم؟ کجا رفت باور توانا بُوَد هر که دانا بُوَد/ ز دانش؛ دل پیر، بُرنا بود؟!

چرا امروز هیچ دانایی توانا نیست و از دانش، دل هیچ پیری جوان نمی گردد؟!

باز تکرار می کنم و شاید بهتر است باور کنیم که مشکل اصلی جامعه ما این است که کثیری بیشتر از حد شعور خود، تحصیل کرده اند. سنواتی را به یاد بیاورید که برخی جاه طلب به دنبال کسب مدرک تحصیلی بالاتر، هم زمان وظایف شغلی خود را فراموش می کردند. امروز ارزش هایی که در گذشته باور توانا و دانا بودن را به ما اثبات می کرد ماهیت اصلی خود را از دست داده است.

معلمان و اساتید دانشگاه هر دو مقصرند چون هر بار اجازه داده اند تا سیاست و اقتصاد برای زندگی شخصی و اجتماعی آنان تصمیم گیرنده نهایی باشند. امروز چگونه وضعیتی در دانشگاه ها و برای اساتید حاکم است نمی دانم ؛ طی سال های 65 تا 69 ایده آل یک استاد دانشگاه ثبت نام یا دور زدن موانع ثبت نام برای دریافت زمین ارزان یا چندمین خودرو از سوی دانشگاه بود. دولت از هر یک از افراد بنگاه اقتصادی می ساخت که تمامی همّ و غم آنان کسب سود و پول بیشتر، دریافت چندین قطعه زمین و مسکن و خودرو بوده است. دریافت وام های گوناگون، کوری خودخواسته اساتیدی بوده است که خود را در گردابِ «اقتصاد هدف است» انداخته است.

نقدی بر تقابل بین معلمان و اساتید دانشگاه در مساله افزایش حقوق و بی ارزش بودن جایگاه آموزش در جامعه ایرانی در صدای معلم

در این جامعه آموزش، فرهنگ، تربیت فردی و اجتماعی، رسانه ملی، قوانین، ارزش ها و هنجارها و هر سه قوه در ایجاد نگاه درست در هر زمینه ای ناکام مانده اند. وقتی نگاه درست نباشد، برداشت نیز غلط خواهد بود. وقتی مقام دولتی می گوید چون پول نفت زیاد بود برای واردات غلات و محصولات کشاورزی اختصاص دادیم، منِ معلم با خود می اندیشم چرا برای آموزش هزینه نکردید؟

منِ معلم با خود می گویم سال ها برای خودکفایی این محصولات، کشاورزان با بی آبی و بلایای طبیعی جنگیده اند تا به دلیل زیاد بودن پول نفت، آن را بر باد دهید؟ نگاه نادرست و غلط به یک موضوع، به همین سادگی آموزش را قربانی می سازد.

جایگاه پایین آموزش ایران در دو وزارتخانه آموزش و پرورش و آموزش عالی نسبت به رتبه بندی دیگر کشورها در سطح منطقه و قاره، هیچ ربط منطقی با تفاوت حقوق یا تخم دوزرده بودن اساتید نسبت به معلمان ندارد. حتی غفلت ما از اصل انتقال فرهنگ و آموزش در سال های بعدی، جایگاه ما را متزلزل تر نیز خواهد ساخت.

ما معلمان و اساتید دانشگاه اگر نگاه و برداشت خود را نسبت به یکدیگر و شرایط جامعه، اصلاح نسازیم، هرگز انتظار هیچ تغییر ارزشی را نباید داشته باشیم.

سازندگی زمان تحقق می یابد که با اعتماد و احترام به بیان نقاط ضعف و قوت یکدیگر بپردازیم.

به عنوان یک آموزش دهنده، نقش کلیدی خود را در ریکاوری آموزشی دریابیم. کاتالیزور اهداف غیرآموزشی نباشیم که تخریب ما نسبت به نقش مخرب دیگران، فاجعه بارتر خواهد بود.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

پنج شنبه, 18 تیر 1405 16:32 خوانده شده: 83 دفعه

در همین زمینه بخوانید: