شهرها را تنها با سیمان، آسفالت و فولاد نمیسازند؛ با اعتماد میسازند. با خاطره، با اخلاق و با مدیرانی که پیش از آن که به نقشه خیابانها بیندیشند، دل نگران نبض زندگی مردم باشند.از همین روست که گاه با خاموش شدن یک انسان، تنها چراغ خانهای خاموش نمیشود؛ چراغ بخشی از حافظه یک شهر فرو مینشیند.
خبر درگذشت شادروان مهندس محمود دادگو، شهردار اسبق کرج و رئیس ادوار شورای اسلامی این شهر، از همین جنس بود؛ خبری که پایان زندگی یک مدیر نیست، بلکه پایان فصلی از نسلی است که مدیریت را با صداقت آغاز میکرد، با مردم ادامه میداد و بیهیاهو به پایان میرساند.
در روزگاری که بسیاری، قدرت را مقصد میپندارند، او قدرت را پلی برای خدمت میدانست؛ پلی که باید از آن عبور کرد، نه بر آن ماند.
شاید راز این نگاه را باید در ریشههای خانوادگی او جستوجو کرد؛ در خانهای که خدمت، نه یک شغل، بلکه میراثی نسل به نسل بود. پدرش، شادروان ابوالقاسم دادگو، واپسین شهردار زنجان پیش از تحولات سال ۱۳۵۷ بود؛ مدیری که پس از آن نیز از سال ۱۳۵۷ تا اواسط دهه ۱۳۶۰، بهعنوان نخستین رییس اداره سازمان آب زنجان، مسئولیت تأمین و مدیریت آب این استان را بر عهده گرفت.
گویی تقدیر، خدمت را در شناسنامه این خاندان نوشته بود؛ پدر، آب را به خانههای مردم رساند و پسر، سالها بعد، برای آبادانی شهرها و آسایش شهروندان همت گماشت. همسر مهندس دادگو نیز از خاندان خوش نام خلیلبناییهای زنجان بود؛ خانوادهای که نامشان با فرهنگ، عمران و خوشنامی در تاریخ آن دیار گره خورده است.
سال گذشته، در شصتودومین نشست «گپ» در سرای فرهنگ و هنر مهاراد، با اجرای مهندس عباس زارع، فرصتی فراهم شد تا بیواسطه روایت زندگی او را بشنویم. از زنجان گفت، از قزوین، از سالهای مسئولیت در صنعت آب، از روزهایی که کرج هنوز در جستوجوی هویت خویش بود و از مسئولیتی که هیچگاه آن را امتیاز ندانست.
در میان همه سخنانش، دو جمله بیش از هر چیز در ذهنم ماندگار شد:
«برای ریاست نیامده بودم؛ برای کار آمده بودم.»و...«با مردم بودن، حلال مشکلات است.»اینها شعار نبودند؛ عصاره یک عمر زیستن بودند.
او شهر را مجموعهای از خیابانها و ساختمانها نمیدید؛ شهر، در نگاه او، موجودی زنده بود؛ با روح، با فرهنگ و با مردمی که باید در متن تصمیمها قرار گیرند، نه در حاشیه آنها.از همین رو، تقسیم کرج به مناطق شهری، توسعه فضاهای سبز، گسترش خدمات عمومی، توجه به زیرساختهای فرهنگی و تأسیس فرهنگ سرای کوثر، صرفاً پروژههای عمرانی نبودند؛ تلاشی برای ساختن هویت شهری بودند.اما شاید یکی از کمتر شنیده شدهترین جلوههای مدیریت او، نه در کرج، بلکه در سالهای فعالیتش در حوزه آب رقم خورد.
در دهه هفتاد، یکی از بستگان نزدیک خانواده استاد کمال سقطچی زنجانی، در جریان سفری خانوادگی، همراه با خودرو در بخش عمیق سد کرج سقوط کرد؛ حادثهای تلخ که با وجود تلاش غواصان و امکانات نیروی دریایی، به سبب عمق بسیار زیاد آب، بینتیجه ماند و امید خانوادهها رو به خاموشی گذاشت.
مهندس دادگو اما این ماجرا را پایانیافته ندانست. او با پیگیری فراوان، تجهیزات پیشرفته جستوجوی زیرآبی و سامانههای رباتیک را از خارج از کشور تهیه کرد؛ تجهیزاتی که در آن سالها در ایران کمنظیر بود. با بهرهگیری از این فن آوری، نه تنها خودروی آن خانواده، بلکه چندین خودروی دیگر نیز از ژرفای سد بیرون کشیده شد و به صاحبانشان بازگردانده شد.

شاید این، تنها یک عملیات فنی به نظر برسد؛ اما در حقیقت، جلوهای از منش مدیری بود که رنج مردم را مسئله شخصی خود میدانست. او باور داشت که هیچ مشکلی، اگر بتوان گرهی از آن گشود، ارزش چشمپوشی ندارد.
آخرین تماس تلفنیام با او، در هفته نخست اردیبهشت امسال و به مناسبت روز ملی شوراها برای تجلیل از خدماتش در خانه احزاب البرز بود.
صدایش آرام بود؛ همان آرامشی که سالها در رفتار مدیریتیاش دیده بودیم.گفت این روزها در منزل، دوران درمان را میگذراند.قرار گذاشتیم دیداری تازه کنیم.
با هماهنگی سرکار خانم دکتر مریم اسماعیلیفرد، مدیرکل سیاسی استانداری البرز، زمان دیدار را نیز مشخص کردیم؛ اما تقدیر، برنامه دیگری نوشته بود.برخی دیدارها هرگز اتفاق نمیافتند؛ اما تا پایان عمر، از یاد انسان نمیروند.
یکی از زیباترین قابهایی که از او در ذهنم مانده، دیدارش با استاد رحیم رشتچی، معلم ۹۶ ساله دوران تحصیلش بود.در آن لحظه، نه شهرداری وجود داشت، نه ریاست شورا و نه هیچ عنوان اداری.تنها شاگردی بود که با تمام وجود، در برابر معلمش سر تعظیم فرود آورده بود.شاید راز ماندگاری چنین مدیرانی را باید در همین فروتنی جستوجو کرد.
کمتر کسی نیز میداند که در آغاز دولت دکتر مسعود پزشکیان، هنگامی که نام او برای استانداری زنجان از سوی جمعی از بزرگان و پیشکسوتان استان، از جمله مهندس هاشمنژاد، مطرح شد، بیهیاهو از پذیرش این مسئولیت کناره گرفت.
او نیازی نداشت برای اثبات خود، بر صندلی دیگری تکیه بزند.
سالها پیش، پاسخ این انتخاب را داده بود: «برای ریاست نیامده بودم؛ برای کار آمده بودم.»
چه بسیار کسانی که برای رسیدن به قدرت، از اخلاق میگذرند؛ و چه اندکاند آنان که برای حفظ اخلاق، از قدرت میگذرند.
امروز که او در میان ما نیست، کرج تنها یکی از مدیران پیشین خود را از دست نداده است؛ بخشی از حافظه اخلاقی خود را بدرقه کرده است.
کارنامه او را میتوان در خیابانها، بوستانها، فرهنگ سراها و طرحهای توسعه شهری جستوجو کرد؛ اما میراث واقعیاش در جای دیگری است؛ در اعتماد مردم، در نجابت رفتارش، در فروتنی شخصیتش و در خاطرات بیشماری که از نیکیهای او در ذهن دوستان و همکارانش باقی مانده است.
روزگار، نام بسیاری از صاحبان قدرت را از حافظه تاریخ خواهد زدود؛ اما آنان که دل مردم را آباد کردند، در حافظه شهرها جاودانه میمانند.
شاید راز جاودانگی همین باشد؛ اینکه انسان، پس از رفتنش، نه در آرشیو احکام اداری، بلکه در حافظه مردم زندگی کند.
مهندس محمود دادگو از آنان بود که رفت، اما از یاد نرفت؛ زیرا آنچه ساخت، تنها خیابان، فرهنگ سرا و زیرساخت نبود؛ اعتماد بود، امید بود و باوری که هنوز در گوش این شهر طنین دارد:
«با مردم بودن، حلال مشکلات است.»
روانش شاد، یادش جاودان و راه مردممدارانهاش چراغ راه مدیران این سرزمین باد.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
