چاپ کردن این صفحه

« که خستگانِ راه و آنان که شب را با نگرانیِ فردا در پنجره‌های خاموش به صبح رسانده‌اند بر گردِ آتشِ دیرپایِ این خانهٔ کهن نفسِ آشتی دمیده‌اند »

با من خیال کن

طهماسب کاوسی

شعر معلمی با من خیال کن در صدای معلم

با من خیال کن
که صبح از شکافِ کوه و از میانِ دودِ زمانه بر شانه‌های خستهٔ ایران نوری تازه دمیده است

با من خیال کن
که در رگ‌های خاکِ تشنهٔ این دشت‌های پیر از صبوریِ نسل‌ها و خونِ آرزوهای ناتمام جانی دوباره دمیده است

با من خیال کن
که از دهانِ زخمیِ تاریخِ این سرزمین از لابه‌لای روایت‌های ناتمام در چشم‌های مردمِ این خانهٔ کهن روشناییِ امید آهسته دمیده است

با من خیال کن
که در سینه‌های بی‌نام در دست‌های خالی در نامِ پاکِ ایران نفسی تازه دمیده است

شعر معلمی با من خیال کن در صدای معلم

با من خیال کن
که خستگانِ راه و آنان که شب را با نگرانیِ فردا در پنجره‌های خاموش به صبح رسانده‌اند بر گردِ آتشِ دیرپایِ این خانهٔ کهن نفسِ آشتی دمیده‌اند

و با من خیال کن
که باد در پرچمِ بلندِ این خاک آوازِ ماندن و برخاستن را در سپیده‌ای دور دمیده است


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

شعر معلمی با من خیال کن در صدای معلم

پنج شنبه, 26 فروردين 1405 12:30 خوانده شده: 77 دفعه

در همین زمینه بخوانید: