
در روزگاری که آموزش و پرورش را باید پناهگاه اندیشه و پرورشگاه جان ها دانست، صدور بخشنامه ای چنین، مانند فرو ریختن سقف کلاس بر سر معلم و شاگرد است.

متنی که خواندید ؛ نه یک دستور اداری که مانیفست بی اعتمادی، سندِ حذف اخلاق و دعوت نامه ای برای جاسازی در لایه های ظریف رابطه انسانی در مدرسه است.
1- تقبیح « نگاهبانی » به جای « آموزگاری »
این بخشنامه، معلم را از جایگاه مربی به « مأمور حراست » تنزل می دهد. وقتی به معلمی گفته شود که چشمش را به جای دوختن به کتاب و دل دانش آموز، به ظاهر همکار و اندیشه او بدوزد، در واقع « نگاهبانی » را جایگزین « آموزگاری » کرده است. ادبیاتِ این بخشنامه سرشار از فعل های امری (اعلام کنید ، تماس بگیرید ، پیگیری کنید ) است؛ زبانی خشک، سرد و نظامی که هیچ نسبتی با فضای رئوفانه مدرسه ندارد. این زبان، پدر را به چشمِ پلیسِ فرزند تبدیل می کند و برادر را، بازرس برادر.
۲. انهدام « سرمایه اجتماعی » به نام « بیت المال »
بخشنامه با استعارهای تلخ از « بیت المال » استفاده کرده تا هر گونه نقد یا دیدگاه متفاوت را معادل « خیانت » جلوه دهد. گویی اگر معلمی با دانش خود، درسی از نقد و پرسش گری بدهد، یا حتی پوششی متفاوت از الگوی ذهنی حراست داشته باشد، دارد از بیت المال دزدی می کند!
این تقلیلِ اندیشه و پوشش به یک کالای اداری، غم انگیزترین بخش ماجراست. اینجا دیگر جایی برای « اجتهاد در برابر نص » یا « تفسیر شخصی از دین» باقی نمی ماند.

۳. « بی نامی» دانش آموز ؛ ترویج فرهنگ نفاق
جمله « لازم نیست اسم دانش آموز را اعلام کنید » شاید در نگاه اول حمایت از دانش آموز به نظر برسد ؛ اما در باطن، یکی از خطرناک ترین تاکتیک های امنیتی است: حذف شاهد.
با حذف نام دانش آموز، هر گزارشی بدون امکان راستی آزمایی و گفت و گوی رو در رو پذیرفته می شود. این یعنی زمینه سازی برای تسویه حساب های شخصی، کینه توزی های پنهان و رشد قارچ گونه « نفاق سازمانی ».
مکتبی که دانش آموز را به « گزارش گرِ بی نام و نشانِ » معلم خود تبدیل کند، مکتبی است که « صداقت» را قربانی « امنیتِ » پوشالی کرده است.

۴. تخریب « محراب معلمی »
کلاس درس، محراب معلم است. او در این مکان مقدس، تنها می ماند با وجدانش، کتابش و شاگردانش. این بخشنامه، حریم این محراب را می شکند و پنجره ای باز می کند تا نگاه های حراست، از لا به لای واژه ها و پوشش ها، به درون این خلوتِ مقدس بدزدد. نتیجه این خواهد شد معلمی که مدام به پشت سرش نگاه می کند، هرگز نمی تواند آموزگاری کند برای ساختن آینده. او تبدیل به موجودی محتاط، ترسو و سرد می شود که به جای « انتقال عشق »، به «مراقبت از پوست خود » مشغول است.
و در انتها:
بخشنامه ای که این گونه بر « گزارش » تأکید کند، نه تنها به « دین » و « نظام » خدمتی نکرده، بلکه با ترویج بدبینی، دروغ و نفاق، پایه های اعتماد را در جامعه ویران کرده است. جایی که همه مراقب همه باشند، دیگر کسی برای کسی «معلم » نیست؛ همه « نگهبان »اند و مدرسه، جایگاه علم، به پادگانی بدل می شود سرد و خاموش.
حراست از نظام، نه با گزارش کردن معلمان که با شنیدن حرف های آنها، احترام به رأی و اندیشه شان و حفظ کرامت شان ممکن است.
این بخشنامه، اما، کرامت را نشانه گرفته بود.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
