به جرات میتوان گفت حتی در جامعه ی آماری معلمان فعلی آموزش و پرورش در کلیه ی مقاطع، تعداد اندکی معلم هستند که خودشان به درستی بدانند تفکر انتقادی و آموزش انتقادی (critical thinking/critical pedagogy) چیست، چه اجزا و پیش نیازهایی دارد، برنامه ی عملیاتی برای اجرای یک پروژه ی آموزش انتقادی در یک محیط یاد گیری خاص، چگونه باید پیش بینی و طراحی و مدیریت و اجرا شود، و چگونه میتوان از آن آموخت و به آن افزود یا از آن زدود، و در نهایت چنین تجربه ی آموزشی ای را چگونه با دیگران به اشتراک گذاشت.
تازه اگر از نوادر روزگار در این عرصه ی تحمیل کتاب و ماده ی درسی متمرکز و از پیش تعیین شده برای همه از بالا (pre_packaged) آن هم نه به عنوان یک پیشنهاد، بلکه به عنوان تنها و تنها اجبار در محدوده ی زمان بسیار اندک و ناکافی برای هر موضوع درسی در مدارس ایران، معلمی به لطف علاقه و مطالعه ی شخصی و صرف زمان و انرژی شخصی بداند تفکر و آموزش انتقادی چیست، در دانشگاه آموخته باشد و تجربه کرده باشد ؛ چگونه میتوان یک سناریوی آموزشی را بر این اساس بازآرایی کرد و بخواهد راه دشوار حرکت در این مسیر را به تنهایی با تعداد بالای دانش آموز در مدارس دولتی مقطع متوسطه ،من باب مثال، طی کند، نه تنها نباید انتظار کمترین همکاری و همدلی و اصولا ادراک آنچه در نظر داد انجام دهد، داشته باشد ؛ تازه بعد از توجیه جامعه ی پر شکایت و شتاب زده و پر نیرنگ! فعلی دانش آموز که بالاخره شاید بتوان به شکلی زیبایی و قدرت این روش به عنوان مدلی برای زیستن به عنوان شهروند آینده را، نشان شان داد و کنجکاو و علاقه مند شان کرد .
تازه میرسیم به اینکه:

در توان صبر و تدبیر یک معلم تنها نیست مجاب کردن دفتر مدرسه، اولیای گرامی، اداره ی آموزش و پرورش و ... و اینگونه است که شایستگی و پیشرو بودن این جامعه ی اندک معلم و مدرس (در دانشگاه هم کم و بیش همین است) جز رنج و خستگی و فرسودگی حاصلی نخواهد داشت.
پس به نظر میرسد ابتدا نیاز داریم برنامه ی تربیت و تحصیل معلمان را بازنویسی و باز طراحی کنیم و این مستلزم داشتن دانشگاه های واقعی با بنیه ی علمی قوی که در آن از بهترین روش های جهانی و به روز تربیت معلمان استفاده می شود، است نه فاجعه ای مثل آنچه موسوم است به :
« دانشگاه فرهنگیان » .

در مرحله بعد به گمانم قطعا و بدون تردید تشکیلاتی با ساز و کار نظارتی تحت عنوان « سازمان نظام معلمی » یا چیزی شبیه به آن باید وجود داشته باشد تا هر فارغ التحصیل چنان دانشگاه هایی هم صرفا به لحاظ اینکه مدرک دانشگاهی دارد یا دوره های کارورزی را طی کرده است، مجاز به تدریس در مدرسه نباشد. یا اگر به کار گرفته شد، بتوان روی کارش نظارت مستمر، دقیق، علمی، حرفه ای، هدف مند و بی طرف داشت به نحوی که هر جا لازم بود به شکل انسانی و شرافت مندانه و حرفه ای در به کار گیری نیرو یا استمرار به کارگیری، بتوان مداخله به نفع انسان انجام داد.
بدون تردید وضعیت موجود حاصل فقدان عقلانیت در ساز و کارهای تصمیم گیری و سیاست گذاری هاست و مسئولان و مقامات باید که با دیگران « صداقت » داشته و آدرس های غلط و پر اشتباه و هزینه ندهند .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
