چاپ کردن این صفحه

احمد شبانی بانه

تأملی بر نقد دکتر محرم آقازاده بر یادداشت دکتر محسن رنانی : پرسش من این است که آیا از آنچه در مراکز تربیت معلم و دانشکده های تربیت دبیر اتفاق افتاده، می توان توقعی افلاتونی داشت؟ معلمان فلّه ای، کتره اندیشانی بیش نخواهند شد!

گروه رسانه/

 « محسن رنانی » به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید یاداشتی را تقریر کرد .

این یادداشت انعکاس های فراوان و بعضا متفاوتی را در بین اقشار مختلف ایجاد کرد .

« صدای معلم » بر اساس اصل " تفکر انتقادی " و " تاسیس و تثبیت فرهنگ گفت و گو » یادداشتی را از احد نویدی ( دانشیار و پژوهشگر تعلیم و تربیت  ) منتشر کرد . ( این جا )

« بنفشه امیری اسفرجانی » نقدی بر نقد «  محرم آقازاده » نگارش کرد .

پس از انتشار یادداشت خانم امیری ؛ آقای آقازاده نقدی کوتاه بر  آن به رشته تحریر درآورد .

« احمد شبانی بانه » از دبیران آموزش و پرورش بانه نقدی بر یادداشت « محرم آقازاده » نگاشته است .

این یک نوع بزرگ نمایی و فوت کردن در بدنه بادکنکی آموزش و پرورشی هاست/ قاطبه معلمان هم شعر نمی دانند و هم از نوشتن یک نامه اداری ساده به اداره متبوع خویش ناتوان و مستأصل هستند. که اگر این گونه نبود، این همه رئیس و مدیرکل و وزیر بیسواد پداگوژیک بالاسرشان نبود/ که اگر این گونه نبود این همه معلم به جای تمرکز بر مدار صلاحیت های حرفه ای خویش، دنبال نمایندگی مجلس و گدایی ریاست و مدیریت این اداره و آن بخشداری نمی رفت/ دانشجویانی که قبل از آنکه «دانشجو» باشند به سان رها شدگان از زندانهای تک جنسیتی مدارس، خود را هم جواران جنس مخالف هایی می بینند که در تمام دوران متوسطه در رویای تحقق این حضور پورنولوژیک بوده اند/ چرا باید با تحلیل های سیستماتیک به نفرین دانشگاهی پرداخت که درونداد و مواد خامش همان دانش آموزانی است که برونداد افتخار آمیز آموزش و پرورش فخیم مورد نظر است/ اگر مبنای تاریخ مورد نظر دکتر آقازاده همین چهل سال است، به نظر نمی رسد که معلمان ایران برای چیزی بهتر از این وضعیتی که اکنون در آن قرار گرفته ایم، تربیت شده باشند/ مسأله این جاست که با ذهنیت انقلابی و استلزامات تربیت انسان ایرانی که از همان 40 سال پیش بر فضای مدرسه ایرانی مستولی شده، دوختن لباس پداگوژیکی مغربی بر کالبد این انسان، عبث می نماید/ چنین انسانی به قول دکتر غلامرضا کاشی، لازمه اش یک جهان مدرسه ای «روایت بنیاد» است به جای جهان مدرسه ای «منطق بنیاد»/ معلم در ایران به سان یک «کارمند و یا کارگر آموزشی» مزد بگیر، تنها در قبال «انتقال دانش»، چندرغازی می گیرد و تمام/ معلمی که سیلی سرخ می خورد همان بهتر که معلمی را به کناری بنهد و به قول حافظ خم طرّه یاری دیگر گیرد/ معلمان با به روزناشدگی های خویش، روز به روز بیشتر از چشم دانش آموزان خویش می افتند و به پرتگاههای اجتماعی و فرهنگی جامعه هُل داده می شوند تا شاهد سقوط خویش باشند/ در ایران صحبت از آموزش و پرورش و توسعه، یک دوگانه نامتجانس و غریب از هم به نظر می رسند....

تأملی بر نقد دکتر محرم آقازاده بر یادداشت دکتر محسن رنانی و رفتارشناسی معلمان

«...که مدرسه ها مان زنگ زده است، که کتابهامان زنگ زده است، که معلمانمان زنگ زده‌اند، که مغزهامان زنگ زده است، و این روزها از دلهای ما نیز بوی زنگ زدگی می آید. چه حکایتی است! رئیس جمهوری که بیشتر اعضای هیات دولتش زنگ زده اند،‌ باید زنگ اول مهر را بزند. ما نسل آدم‌های زنگ زده‌ای هستیم که می‌خواهیم کودکانی را که جنسشان از طلاست، صیقل دهیم و پرداخت  کنیم. »
این یک بند از یادداشت دکتر محسن رنانی است که مورد نقد جناب آقای دکتر محرم آقازاده واقع شده است.

اینجانب به عنوان معلمی که تا بازنشستگی کمتر از 4 سال فاصله دارم، و به عنوان کسی که در ارض واقع آموزش و پرورش در ایران به امر آموزش و پرورش اشتغال داشته است، گر چه در تمثیل ایشان، گوییا معلمان از ابتدا کاراکترهای بدون زنگ و بی آلایشی داشته اند که بعدها زنگار بسته شده اند ـ و این مورد پسند من نیست ـ اما با این وصف، بیشترین همدلی را با یادداشت جناب آقای دکتر رنانی دارم ؛ زیرا:


جناب دکتر آقازاده نوشته اند:

«همه ما آموزش و پرورشی ها به نیکی شعر خواندن بلدیم، خوب نوشتن را هم خوب می دانیم. گر بخواهید چندین مقاله عمیق تحلیلی سیستماتیک می توانیم در نفرین به آموزش عالی بنویسیم که هیچ وقت کار مثمر ثمری از خود نشان نداده است» معلم در ایران به سان یک «کارمند و یا کارگر آموزشی» مزد بگیر، تنها در قبال «انتقال دانش»، چندرغازی می گیرد و تمام


از نظر اینجانب ؛ این یک نوع بزرگ نمایی و فوت کردن در بدنه بادکنکی آموزش و پرورشی هاست! چون اگر آموزش و پرورشی ها شعر خواندن و خوب نوشتن بلد بودند، الان همین دانشجویانی که در دانشگاهها مورد شماتت دکتر آقازاده قرار گرفته اند، همگی یا شاعر یا نویسنده ی منتقد می شدند. این در حالی است که قاطبه معلمان هم شعر نمی دانند و هم از نوشتن یک نامه اداری ساده به اداره متبوع خویش ناتوان و مستأصل هستند. که اگر این گونه نبود، این همه رئیس و مدیرکل و وزیر بیسواد پداگوژیک بالاسرشان نبود!

در ایران صحبت از آموزش و پرورش و توسعه، یک دوگانه نامتجانس و غریب از هم به نظر می رسند که اگر این گونه نبود این همه دانشجوی بی انگیزه و دریوزه گر نمره و سوداگر پایان نامه نبود! که اگر این گونه نبود این همه معلم به جای تمرکز بر مدار صلاحیت های حرفه ای خویش، دنبال نمایندگی مجلس و گدایی ریاست و مدیریت این اداره و آن بخشداری نمی رفت! که اگر این گونه نبود، این همه معلم تبدیل به پادوی نماینده مجلس و تبلیغات چی عمر و زید نمی شد! که اگر این گونه نبود، این همه مهندس و پزشک به جای پرداختن به ساختن ساختمانهای مقاوم دربرابر زلزله و یا یافتن درمان و تشخیص درست بیماریها، وارد میدان سیاست و جولان در رقابتهای افساد پذیر سیاست نمی شدند!


متعجبم از اینکه آقای دکتر آقازاده، مدت طولانی 12 سال که دانش آموزان در دست آموزش و پرورشی هاست را به فراموشخانه می سپارند اما به 4 تا 6 سال دانشجویان در دانشگاهها گیر داده اند!!

باز در شگفتم که چرا نونهالی و انعطاف در اسکلت روانشناختی بچه ها را در دوران مدرسه نادیده می گیرند اما با این سرسختی به دوره نامنعطف و زمخت دانشجویان در دانشگاه  پیله کرده اند!! دانشجویانی که قبل از آنکه «دانشجو» باشند به سان رها شدگان از زندانهای تک جنسیتی مدارس، خود را هم جواران جنس مخالف هایی می بینند که در تمام دوران متوسطه در رویای تحقق این حضور پورنولوژیک بوده اند.

تأملی بر نقد دکتر محرم آقازاده بر یادداشت دکتر محسن رنانی و رفتارشناسی معلمان

چرا باید با تحلیل های سیستماتیک به نفرین دانشگاهی پرداخت که درونداد و مواد خامش همان دانش آموزانی است که برونداد افتخار آمیز آموزش و پرورش فخیم مورد نظر است؟

بنده کاری به شخصی کردن لحن یادداشت دکتر آقازاده در قبال دکتر رنانی ندارم، آنجا که به تمایل ایشان (دکتر رنانی)به نمایش تلویزیونی و غیره پرداخته اند اما در خصوص هدفی که برای نوشتار خویش برگزیده اند درنگی لازم می دانم.


دکتر آقازاده می فرماید: «هدف این نوشته بیان حق ناشناسی ای است که 40 سال مدام و حتی پیش از آن در ایران در حق معلمان روا داشته شده است. معلمان عزیز ایرانی با سیلی سرخ می کنند تا به فرزندان شما آنچه در طبقه اخلاص دارند تقدیم کنند.» چرا حق ناشناسی؟ این حق ناشناسی از طرف چه کسی / کسانی یا چه نهادی / نهادهایی بر معلمان اعمال شده است؟

اگر مبنای تاریخ مورد نظر دکتر آقازاده همین چهل سال است، به نظر نمی رسد که معلمان ایران برای چیزی بهتر از این وضعیتی که اکنون در آن قرار گرفته ایم، تربیت شده باشند!

پرسش من این است که آیا از آنچه در مراکز تربیت معلم و دانشکده های تربیت دبیر اتفاق افتاده، می توان توقعی افلاتونی داشت؟ معلمان فلّه ای، کتره اندیشانی بیش نخواهند شد!
قاطبه معلمان هم شعر نمی دانند و هم از نوشتن یک نامه اداری ساده به اداره متبوع خویش ناتوان و مستأصل هستند. که اگر این گونه نبود، این همه رئیس و مدیرکل و وزیر بیسواد پداگوژیک بالاسرشان نبود دکتر آقازاده که خود کتابهایی در ترجمه پداگوژی دارند، نیک می دانند که فلسفه و روانشناسی تربیت مغربی به سان ملاطی جانبخش برازنده انسان مغربی است و با بن مایه های انسان مورد نظرش، به نحو مطلوب گره خورده و بلاشک خروجی مورد انتظار خویش را به بار خواهد نشاند. لیکن مسأله این جاست که با ذهنیت انقلابی و استلزامات تربیت انسان ایرانی که از همان 40 سال پیش بر فضای مدرسه ایرانی مستولی شده، دوختن لباس پداگوژیکی مغربی بر کالبد این انسان، عبث می نماید.

چنین انسانی به قول دکتر غلامرضا کاشی، لازمه اش یک جهان مدرسه ای «روایت بنیاد» است به جای جهان مدرسه ای «منطق بنیاد». در این سنخ از مدرسه روایت بنیاد، «دانش آموز بیشتر در فضای پیشینیان، خاطرات و سنت پیشین غرق می شود. نه تنها خود را سوژه ای مستقل و متکی بر خرد فردی خود نمی یابد، بلکه خود را در بستر یک سنت تاریخی پیدا می کند و پیشینیانی که از او بزرگتر و برترند.» (جواد غلامرضا کاشی، 1395: مجله روایت 8و 9) حال وقتی قرار است دانش آموز این گونه پرورش یابد، آیا می توان از کشورهای اسکاندیناوی معلمانی را بیاورند و امر آموزش را به آنها سپارند؟
این جمله «سیلی سرخ» که البته جمله ناقصی است بیشتر شبیه همان شعر خوانی هایی است که دکتر آقازاده در تحلیل خویش آقای دکتر رنانی را با استفاده از آن به باد انتقاد گرفته است. معلمی که سیلی سرخ می خورد همان بهتر که معلمی را به کناری بنهد و به قول حافظ خم طرّه یاری دیگر گیرد! طبقه اخلاص چیست؟

تأملی بر نقد دکتر محرم آقازاده بر یادداشت دکتر محسن رنانی و رفتارشناسی معلمان

معلم در ایران به سان یک «کارمند و یا کارگر آموزشی» مزد بگیر، تنها در قبال «انتقال دانش»، چندرغازی می گیرد و تمام.

اتفاقا" معلمان با به روزناشدگی های خویش، روز به روز بیشتر از چشم دانش آموزان خویش می افتند و به پرتگاههای اجتماعی و فرهنگی جامعه هُل داده می شوند تا شاهد سقوط خویش باشند!
سخن کوتاه کنم....

در ایران صحبت از آموزش و پرورش و توسعه، یک دوگانه نامتجانس و غریب از هم به نظر می رسند. گویی نسبت تباین بین آنها برقرار است. زیرا که توسعه در سرزمین مادری اش بعد از ترقی آموزش و پرورش به بار نشست اما در اینجا ظاهرا توسعه را به گونه ای سوار بر این آموزش و پرورش بی نظیر! می کنند که ماحصلش ناگفته پیداست:

عدم توازن و ولادت ناقص الخلقه موجودی به نام «آموزش و پرورش توسعه یافته».


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

شنبه, 02 دی 1396 20:56 خوانده شده: 1833 دفعه

در همین زمینه بخوانید: