
-چهاردولی:
نظام آموزش و پرورش هر کشور به مثابه زیربنای توسعه پایدار، نقشی حیاتی در تعیین سرنوشت نسلهای آتی ایفا میکند. در این میان، معلم به عنوان مجری اصلی و تأثیرگذار در کلاس درس، قلب تپنده این نظام محسوب میشود و سلامت روانی و تعهد حرفهای او ضامن اثربخشی کلی سیستم است.
متأسفانه، در سالهای اخیر، بدنه حرفهای معلمی تحت فشار عوامل متعدد، با فرسایش شدید انگیزه و رضایت شغلی روبهرو شده است. این وضعیت، لزوم توجه ویژه به ریشههای این بحران خاموش را آشکار میسازد.
بیانگیزگی شغلی معلمان به عنوان یکی از جدیترین چالشهای نظام آموزشی ایران، تهدیدی مستقیم برای کیفیت تدریس، تعهد حرفهای و کارآمدی مدرسه بهشمار میآید. کاهش انگیزش در میان معلمان، نه صرفاً پیامد کمبودهای فردی، بلکه حاصل مجموعهای از عوامل ساختاری، فرهنگی و مدیریتی است که در سطوح مختلف نظام آموزشی ریشه دارند.
مشکلات اقتصادی، ضعف سیاستهای کلان تربیتی، ارتباطات ناسالم در محیطهای کاری، فرسودگی فرهنگی و تعارض میان نقشهای شخصی و شغلی، محیطی ناامن و بیپشتوانه برای فعالیت معلمان ایجاد کردهاند.

-قپانوری:
دغدغه مندی انگیزش را به بحرانی بزرگ تبدیل می کند، به گونه ای که سطح دانش را به معلومات تکراری تقلیل می دهد. مکرر کردن سالیان دروس علاوه بر به دور از هر بازنگری خلاق باز هم علتی هم عرض دلایل دیگر است. عوامل گوناگون در یک رده بندی مجموعا آموزش را به چالشی پرتلاطم مبتلا می کنند، و معلم به عنوان یکی از واحدهای پیش رونده در رخوت معلومات تکراری و بی انگیزه از تعیین خاص به عمومیتی در اندازه دانش پذیر نزول می کند.
سازه های این اتفاق از تضاد که عنصری پیش برنده است و می تواند از ارتقاع دانش هر ساله خبر دهد همگی در یک پوسیدگی مزمن گرفتار می شوند. معلم باید از روزمرگی در عین داشتن فراغتی سازمان یافته که معیشت، عاملی از عامل های آن است از یادگیری مداوم بی بهره نگردد و در یک شیوه مشارکتی با آموزنده ها کلاس را به سمت یادگیری و یاددهی سوق دهد، و این مستلزم معلوماتی فراخور که با مطالعه مداوم به دست می آید می باشد.
پس همه بی انگیزگی و عواملش به سویی، تهی بودن دست آموزنده از دانشمندی که فضیلت را در محیط آموزشی به انگیزه ای بزرگ تبدیل می کند، آموزش را به فرسایشی عمیق گرفتار کرده است.
-چهاردولی:
در امتداد بحث شما میتوان گفت: تداوم این فرسایش انگیزشی نه تنها کارکرد آموزشی مدرسه را مختل میسازد، بلکه به بازتولید چرخهای معیوب از آموزش سطحی، یادگیری انفعالی و گسست میان مدرسه و تحولات واقعی جامعه میانجامد.
هنگامی که معلم از حمایت نهادی، امنیت معیشتی و فرصتهای واقعی رشد حرفهای محروم میماند، کنش آموزشی او ناگزیر به حداقلهای صوری فروکاسته میشود و کلاس درس از فضایی زنده برای تفکر انتقادی و گفتوگوی خلاق، به محلی برای انتقال بیروح دادهها تنزل مییابد. از اینرو، مواجهه با بحران بیانگیزگی معلمان، مستلزم نگاهی فراتر از راهحلهای مقطعی و فردمحور است و نیازمند بازاندیشی عمیق در سیاستهای آموزشی، منزلت اجتماعی معلم، سازوکارهای مشارکت حرفهای و پیوند میان دانش، فضیلت و زیستجهان آموزشی است؛ امری که تنها در سایه آن میتوان آموزش را از فرسایش مزمن رهانید و آن را به نیرویی مولد برای تحول اجتماعی بدل ساخت.

-قپانوری:
آموزش هر چند سال باید، پوست اندازی کند، آن هم با مشارکت مدرسین همین حوزه و نه بیرون از آن. اندیشه، در هر چند سال در روند رشد است که پوست می اندازد و موجبات تعالی در گشودن دریچه های نو به تفکرات جدید است. پس تعقیر در متن و بطن، عاملیتی مهم در حذف و اصلاح دارد. این مهم ما را از یک چرخه ناتوان و کند به سرعت و جهشی نیرومند هدایت می کند.
شاید یکی از راهگشایان این پروسه تکیه صرف نداشتن به کتاب های مرسوم در مقطع درسی باشد. ایجاد انگیزه برای خوانش و معرفی متون هم عرض در بیرون از دایره مرسوم یک تکانه ی قدرتمند در تولید اندیشه انتقادی است. اینکه فقط کلیشه ها را در اولویت و در زمینه قرار دهیم، چیزی جز محصولی بیمار و فلج که همان ذهنیت آموزنده است، نخواهیم داشت.
چرخه های معیوب را بازتولید کردن، آن هم با تاملات به روزرسانی شده، همگی اعتلای آموزش را رقم خواهد زد.
-چهاردولی:
می توانم بحثمان را چنین جمع بندی کنم:
بنیان توسعه پایدار هر نظام آموزشی بر کارآمدی نهاد معلم متمرکز است، که سلامت روانی و تعهد حرفهای وی، کارایی سیستمی را تعیین مینماید؛ با این حال، نهاد معلمی در سالهای اخیر به سبب فشارهای ساختاری، اقتصادی و مدیریتی، مستعمرهی فرسایش شدید انگیزش شغلی گشته است، که تهدیدی ماهوی برای کیفیت فرایند تعلیم و تربیت محسوب میشود؛ کاهش این انگیزه، معلول مجموعهای از عوامل ریشهدار است که کنش آموزشی معلم را به حداقلهای صوری تقلیل داده و دانش را به تقلیل به معلومات تکراری و عدم تفکر انتقادی تنزل میدهد، که این امر به بازتولید چرخهای معیوب از آموزش سطحی و گسست نهاد مدرسه از واقعیات زیستجهان منجر میگردد .
لذا، برونرفت از این بحران مزمن، مستلزم بازاندیشی بنیادین در سیاستگذاریهای کلان آموزشی، تأمین امنیت معیشتی، و طراحی سازوکارهایی برای پوستاندازی محتوایی و شناختی با مشارکت فعال مدرسین است تا آموزش از حالت انفعالی خارج شده و به نیرویی مولد برای تعالی اندیشه بدل شود.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
