وسواسی که این روزها معلمان برای انتخاب رنگ اعتراضات خود به خرج میدهند، و آن را «صنفی» و نه «سیاسی» معرفی میکنند، آیا واقعاً حکایت از غیرسیاسی بودن این اعتراضات دارد؟
به نظر میرسد، این نسبت، بیشتر حکایت از دستکم گرفتن قدرت مفاهیمی در خور احترام، مثل «مبارزه سیاسی برای عدالت» در نزد ما دارد. واقعاً عجیب است، «مبارز سیاسی» عنوانی شریف و دارای تشخص است که بسیاری از سیاست مداران، روحانیون، دانشمندان، شعرا، نویسندگان، دانشگاهیان، سپاهیان و دولت مردان شهید و زندة ما بدان افتخار میکنند، و احتمالاً این احساس افتخار از پدرکشتگی با شاه ظالم یا حکومت شاهنشاهی برنیامده است، بلکه از مبارزه با ظلم و بیعدالتی در اشکال آشکار و پنهان برآمده است. ناتوانی از پیگرد عدالت، عارضهای است که هر شخص، اجتماع، یا جمهوریای ممکن است، بنا بر دلایل مختلف بدان مبتلا شود.
حال چه شده است که این مفهوم تا این حد بدنام شده است، تا جایی که صاحبان «اعتراض» اکراه دارند از این که اعتراض صنفیشان را یک مبارزة شرافتمندانة سیاسی برای گسترش عدالت بخوانند؟
احتمالاً میدانیم، یک مبارز سیاسی، لزوماً یک برانداز یا یک مخالف ارکان نظام نیست، بلکه بالعکس، ممکن است یک مصلح وفادار به ارکان نظام باشد. او میتواند یک «مبارز» خطاب شود، از آن رو که از جای برخاسته است تا با هر وسیلة مشروعی که در اختیار دارد، اعتراضاش به بیعدالتی را درون جمهوری که عضوی از آن است، و بدان وفادارنه خدمت میکند آشکار کند و این مبارزه میتواند «سیاسی» خطاب شود، از آن رو که مطلوب گمشدة او یعنی «عدالت» امری اجتماعی و سیاسی است، و این مطلوب ممکن است به دلیل شیوههای نادرست تدبیر امور زندگی اجتماعی که بدان «سیاست» میگویند، مفقود شده باشد. عدالت مطلوبی است که افراد به دلیل انحراف از مسیرهای درست زندگی، ممکن است نسبت به پیگرد آن بیتفاوت یا سست شوند.
اعتراض معلمان به گفتة برخی فعالان این عرصه، یک حرکت صرفاً صنفی و نه سیاسی است. اما به نظر میرسد، انتخاب رنگ صنفی برای حرکتی که ماهیتاً اجتماعی و سیاسی است –و شاید از سر احتیاط که البته شرط عقل است انتخاب شده است- آن را از بسیاری امتیازات که مبارزات سیاسی برای عدالت از آن برخوردارند، محروم میکند.
من در این یادداشت، به یکی از این موارد اشاره میکنم، اما پیش از معرفی آن، مایلم به عنوان نویسندة علاقهمند به «درس» و «سخن معلم»، بهویژه از نوع « اعتراض »آمیز « عدالت »خواهانهاش، و بنا بر یکی از علائق کارگروه فلسفة تربیت، خوانندگان و نویسندگان علاقهمند را به تأمل و ارائة یادداشتهایی در زمینة راههای قدرتمندتر کردن «سخن اعتراض معلم» دعوت کنم. به عنوان مثال، چطور میتوان به قدرت رتوریک [1] سخن اعتراض معلم افزود به گونهای که بتواند، در درجة اول، نظر مردم را به خود جلب کند تا در درجة دوم بتواند تغییر و بهبود، نه فقط برای جمهور معلمان، بلکه برای جمهوریمان به همراه آورد؟ آیا صنفی، و نه سیاسی خواندن این اعتراض بر قدرت تأثیر و رتوریک آن میافزاید یا از آن میکاهد؟ آیا سرانجام موفق میشویم به «جمهور» معلمان درون تصویری بزرگتر، یعنی «جمهوری»مان بنگریم، و نشان بدهیم که چطور خیر دومی در گرو خیر اولی است، و مبارزة سیاسی معلمان برای عدالت، بر خلاف نظر عدهای، نهتنها ضایعهای برای جمهوریمان نیست، بلکه به باروری و تحقق آن کمک میکند؟
با این سؤالات، و برای جست و جوی پاسخ آنها به سهم خودم، به یکی از محرومیتهای احتمالی اشاره میکنم که زدودن رنگ سیاسی از اعتراض معلمان پدید میآورد.
«اعتراض» محروم از جلب نظر مردم
به نظرم، « صنفی » و نه « سیاسی » خواندن این اعتراضات، نوعی محرومیت از قدرت تأثیر برای سخن اعتراض معلم است. در درجة اول، نظر مردم را به خود جلب نمیکند، زیرا این پیام ضمنی را با خود حمل میکند که ما طالب خیری به نام «عدالت» برای «خودمان» هستیم، نه برای مردم.
بگذارید قدری از تخیلمان برای آزمون قدرت رتوریک اعتراضات منحصراً صنفی کمک بگیریم!
تصور کنید، شما عضوی از یک خانواده پرجمعیت هستید؛ مثلاً فرزند ذکور سوم خانوادهای هستید که بنا به دلایلی، همانند دو برادر بزرگتر خود محبوب و مورد توجة پدر متمول خود نیست، اما خوشبختانه مورد علاقة مادر و خواهران و برادران کوچکتر از خود هست. پدرتان مثل بسیاری از پدرهای دنیا، همان شخص قدرتمندی است که سیاست و تدبیر امور منزل به عهدة اوست، و مثل بسیاری از پدرهای سنتی دنیا، یکی از سیاستهای مسئلهساز او این است که به فرزند ذکور ارشد خانواده، بیش از سایر خواهر و برادرانش پول تو جیبی میدهد. حال تصور کنید، شما نوجوان معترضی هستید که تحت تأثیر تعالیم معلم محبوب و عدالتجوی ادبیات سال اول دبیرستان خود در پی عدالت است. اگر واکنشتان به پدرتان، صرفاً مطالبة پول تو جیبی برابر با برادران بزرگتر باشد، «صنفی» و کاملاً پسرانه عمل کردهاید، و این میتواند واقعاً پیگرد عدالت نباشد. حتی بعید است، بتوانید توجه و همدلی دیگر اعضای خانواده، از جمله مادر، خواهران و برادران کوچکتر علاقهمند به خودتان را جلب کنید. پس، در این تصویر، شما فقط یک مبارز تنها، و خواهان پول تو جیبی برابر با برادران بزرگتر از خود هستید.
در حالی که عدالتی که معلم محبوب و عدالتجوی شما از آن سخن میگوید، یک خیر همگانی است، و شخص «در پی عدالت »، فقط خواهان عدالت برای خود نیست، بلکه خواهان این خیر برای نوع بشر است. این بدان معناست که شخص جویای عدالت برمیخیزد و زره به تن میکند، اما ترجیح میدهد به جای این که به جنگ پدر و رقابت با برادران خود برود، به جنگ سیاستها برود، سیاستهایی معیوب و مسئلهساز که مثل چیزهای دیگر، ریشه در سنتها دارند؛ سنتهایی رسوب کرده و بیبهره از نقد و پالایش که آنها را تقویت میکنند و استمرار میدهند.
خوب است دوباره به مثالمان بازگردیم. فرض کنید، پدر برای فرونشاندن خشم پسر معترض مجاب شود که به او پول تو جیبی برابر با دو برادر دیگر بدهد، آیا اکنون حق به حقدار رسیده است، و پیگرد عدالت پایان یافته است؟ اگر شرح ماجرا را برای معلم راستین عدالتجوی خود تعریف کنید و نظرش را بپرسید، احتمالاً میگوید، این پیگرد حتی آغاز نشده است تا چه رسد به این که به پایان برسد. آنچه واقعاً اتفاق افتاده است، این است که شکافی بر شکافهای پیشین افزوده شده است. شکافی که بیش از هر چیز همبستگی خانواده را به مخاطره انداخته است. او احتمالاً خواهد گفت، تو نهتنها موفق نشدی نظر و همراهی خواهر و برادران کوچکتر را به عملات جلب کنی، و الگویی شایسته از عمل عدالتخواهانه را از خودت به نمایش بگذاری، بلکه چهبسا اعتماد و علاقة آنها به خودت را نیز از دست دادهای.
یکی از امتیازات مبارزات سیاسی برای عدالت که یک خیر همگانی و ایدهآل اسمی و رسمی همة جمهوریهاست این است که خود را در تنگنای یکی از انواع توجیه، مثلاً اقتصادی (نظیر مطالبة دستمزد بیشتر برای پرستار، کارگر یا معلم) نمیاندازد، بلکه با انواع توجیههای سیاسی، دینی، اخلاقی و اجتماعی رتوریک قدرتمندتری را برای جلب نظر مردم به کار میگیرد. معلمان حتماً بدین نیاز دارند، زیرا نباید در راه رسیدن به خیری، خیری اولیتر را از دست بدهند. نباید همچون برادر سوم قصة ما، بیمحابا علاقه و اعتماد مردم را به خود از دست بدهند.
بنابراین، میتوان پیشبینی کرد:
- «درد معلمان فرق است، نه فقر» از رتوریک قدرتمندتری برخوردار خواهد شد، اگر مطالبة « صنفی » خود را از توجیههای «سیاسی» محروم نکند. فقط خود را رنجور از «فقر» و «فرق» نبیند، بلکه آن را عامل شکاف، مخل همبستگی، ایجاد آشفتگی و تهدیدکنندة سلامت جامعه و جمهوریمان معرفی کند. اگر واقعیت داشته باشد و جمهوری یک ارگانیسم زنده است و زندگی این ارگانیسم در گرو سلامت تک تک ارگانهای حیاتی آن است. آنگاه انتظار میرود، مغز تدبیرگر این ارگانیسم، هنگام مطلع شدن از ابتلا شریانها به تصلب، فرمان مقاومت در مقابل بیماری را برای شریانها صادر نکند، بلکه فرمان انجام اقدامات لازم را صادر کند. و این فرمان یک تدبیر و یک اقدام خطیر «سیاسی» برای پیشگیری از سکته و به خطر افتادن سلامت کل ارگانیسم است.
- «درد معلمان فرق است، نه فقر» از رتوریک قدرتمندتری برخوردار خواهد شد، اگر علاوه بر تقبیح فرق، فقر را هم تقبیح کند، و از توجیههای «دینی» برای قدرتمندتر کردن مطالبة «صنفی» و «سیاسی» خود بهره بگیرد. درد معلمان فرق است، از آن رو که پیامد آشکار آن گسترش فقر است، فقر غربت و دوری میآورد [2]. فقر به همان اندازه که موجب سستی دین [3]، مخل همبستگی، و موجب آشفتگی ماست، عیب و نقصان جمهوری دینی مطلوب ما، و موجب سستی آن است. از خاطر نمیبریم، رهبر محبوبمان، حضرت علی(ع)، به فقر برای کاستن از رنج اقشار فقیر جامعه تظاهر میکرد. چنین نبود که به فقر اقتصادی تن داده باشد یا بدان مفتخر باشد، او با وجود برخورداری، تا ریشهکنی فقر، و برخورداری همة مردم از زندگی خوب، از بسیاری از مواهب مادی زندگی صرف نظر کرد، تا بتواند نمایندة عدالت و یک مبارز سیاسی برای گسترش عدالت باقی بماند.
- « درد معلمان فرق است، نه فقر» از رتوریک قدرتمندتری برخوردار خواهد شد، اگر خود را از انحراف و آلودگی به اغراض غیراخلاقی و بیاخلاقیهای جناحهای سیاسی حفظ کند، و مطالبة « صنفی »، « سیاسی » و « دینی » خود را با بهرهگیری هرچه بیشتر از توجیههای «اخلاقی» قدرتمندتر کند. اگر تبعیض بد است و اگر اعتراض برای گسترش عدالت خوب است، پس همواره باید درست عمل کرد، خواه جناح من بر سر کار باشد، یا جناح رقیب من.
- « درد معلمان فرق است، نه فقر» از رتوریک قدرتمندتری برخوردار خواهد شد، اگر خود را از حصار یک «اجتماع» صنفی فراتر ببرد، و در تصویر «جامعة» بزرگتر ببیند، و مطالبة « صنفی »، « سیاسی»، « دینی»، و « اخلاقی » خود را با توجیههای «اجتماعی» قدرتمندتر از قبل کند. پس، درد معلمان فرق است، زیرا شواهدی اجتماعی وجود دارند که نشان میدهند، فرق گسترشدهندة «فقر اجتماعی» است؛ موجب جدایی و دشمنی میان مردم میشود. رشتههای پیوند اجتماعی ما را سست، و ما را خودخواه، و نسبت به یکدیگر بیگانه میکند.
در نتیجه، احتمالاً « سخن » و « عمل » اعتراض معلمان قدرتمندتر خواهد شد، اگر فقط یک مبارزة صنفی نباشد، بلکه یک مبارزة سیاسی برای گسترش عدالت و برآوردن خیر جمهوریمان باشد.
من از اینجا مینگرم که معلمان راستین در سکوت فریاد میزنند: درد ما فرق است، زیرا فرق موجب گسترش فقر (از فقر مادی و اقتصادی گرفته تا فقر اجتماعی)، مایة سستی دین و جمهوری دینی، شیوع بیاخلاقی، و ایجاد شکافهای عمیق اجتماعی میان مردم میشود، و ما پاسداران فرهنگ از همة اینها بیزاریم، و برای گسترش عدالت مبارزه میکنیم.
پینوشت:
[1] رتوریک Rhetoricبه شرایط و شیوههایی از استدلالپردازی دلالت میکند، که به دور از فریبکاری، شکل مجابسازی و جلب نظر مردم را به خود میگیرند.
[2] «... فقر و تنگدستی در وطن مایة غربت است» (نهجالبلاغه، ترجمة محسن فارسی، ص 468).
[3] «ای فرزند، من از تنگدستی بر تو واهمه دارم، از تنگدستی به خدا پناه ببر، زیرا تنگدستی مایة سستی دین است» (به فرزندش محمد حنفیه، نهج البلاغه، ترجمة محسن فارسی، ص 526).
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .