مدرسه زمانی میتواند مأموریت واقعی خود را محقق کند که در کنار انتقال دانش به پرورش تواناییهای عملی و مهارتهای زندگی نیز توجه داشته باشد. یکی از چالشهای نظام آموزشی ایران فاصله میان دانستن و توانستن است. دانشآموزان سالها آموزش میبینند اما فرصت کافی برای تجربه عملی و کشف استعدادهای خود پیدا نمیکنند. طرح ملی هر دانشآموز یک مهارت را میتوان تلاشی برای کاهش این فاصله و فرصتی برای تحول در رویکرد آموزشی کشور دانست.
سالهاست که غلبه نگاه کتابمحور و تمرکز بر نتایج امتحانات یکی از مسائل نظام آموزشی ماست. در این رویکرد موفقیت دانشآموز بیش از آن که با توانایی حل مسئله و خلاقیت و مهارتهای کاربردی سنجیده شود با میزان یادگیری مطالب درسی و کسب نمره ارزیابی میشود. تداوم چنین نگاهی موجب میشود بخشی از استعدادها و ظرفیتهای دانشآموزان مجال بروز پیدا نکند.
طرح هر دانشآموز یک مهارت میتواند گامی مؤثر برای تغییر این وضعیت باشد. پیشبینی ۵۰ تا ۶۰ ساعت آموزش مهارتی در سال برای دانشآموزان دوره اول متوسطه در حوزههایی مانند کار و فن آوری و هنر و تربیت بدنی و آمادگی دفاعی فرصتی برای پیوند دادن آموزش با زندگی فراهم میکند. اهمیت این برنامه صرفاً در اختصاص ساعت آموزشی نیست. بلکه در فراهم کردن زمینه کشف استعدادها و تقویت اعتمادبهنفس و خلاقیت و مسئولیتپذیری دانشآموزان است.
با این حال نباید تصور کرد که ابلاغ یک دستورالعمل یا اختصاص ساعت مشخص به آموزش مهارت بهتنهایی تحول مورد انتظار را ایجاد میکند. تجربه سیاستگذاری عمومی نشان میدهد که فاصله میان تدوین سیاست و تحقق نتایج آن اغلب در مرحله اجرا شکل میگیرد. موفقیت این طرح به برنامهریزی واقعبینانه و تأمین منابع و تقسیم مسئولیت روشن و نظارت اثربخش وابسته است.
یکی از آسیبهای احتمالی در اجرای چنین برنامههایی تبدیل شدن هدف اصلی به مجموعهای از فعالیتهای اداری و گزارشهای آماری است. اگر موفقیت طرح صرفاً با تعداد دورههای برگزارشده و ساعات ثبتشده سنجیده شود ممکن است ظاهر برنامه محقق شود اما در توانایی واقعی دانشآموز تغییری ایجاد نشود. معیار اصلی باید این باشد که دانشآموز در پایان مسیر چه مهارتی آموخته و تا چه اندازه قادر است آن را در زندگی به کار بگیرد.

عدالت آموزشی نیز باید یکی از ارکان اصلی اجرای این سیاست باشد. مدارس کشور از نظر امکانات و تجهیزات و نیروی انسانی متخصص شرایط یکسانی ندارند. بنابراین اجرای یکسان دستورالعمل در شرایط نابرابر لزوماً به عدالت منجر نمیشود. سیاستگذار باید برای مدارس مناطق کمبرخوردار حمایتهای هدف مند در نظر بگیرد تا دسترسی به آموزش مهارتی باکیفیت به محل زندگی و وضعیت اقتصادی خانوادهها وابسته نباشد.
در این میان نقش مدیران و معلمان تعیینکننده است. هیچ برنامه مهارتآموزی بدون مشارکت فعال و باور حرفهای معلمان به نتیجه مطلوب نمیرسد. توانمندسازی معلمان و تأمین امکانات آموزشی و استفاده از ظرفیتهای محلی از الزامات اجرای موفق این طرح است. همچنین خانوادهها و دانشگاهها و مراکز فنی و حرفهای و بخش خصوصی میتوانند با همکاری مدارس فرصتهای متنوعتری برای یادگیری فراهم کنند.
نکته مهم دیگر توجه به اقتضائات دوره نوجوانی است. مهارتآموزی در دوره اول متوسطه نباید به معنای هدایت زودهنگام دانشآموز به یک شغل خاص باشد. هدف اصلی باید شناخت علایق و کشف استعدادها و افزایش قدرت انتخاب باشد. دانشآموز باید فرصت تجربه حوزههای مختلف را داشته باشد تا بتواند تواناییهای خود را بهتر بشناسد و برای آینده آگاهانهتر تصمیم بگیرد.

از منظر سیاستگذاری ارزیابی این طرح نیز باید از شاخصهای صرفاً کمی فراتر برود. تعداد دانشآموزان تحت پوشش و ساعات آموزشی مهم هستند اما بهتنهایی اثربخشی برنامه را نشان نمیدهند. کیفیت آموزش و میزان مشارکت دانشآموزان و توانایی انجام فعالیتهای عملی باید در ارزیابی نتایج مورد توجه قرار گیرد. به بیان دیگر باید از گزارش عملکرد اداری به سمت سنجش پیامدهای واقعی یادگیری حرکت کنیم.
در نهایت طرح ملی هر دانشآموز یک مهارت فرصتی ارزشمند برای بازنگری در مأموریت مدرسه و حرکت به سوی آموزش اثربخشتر است. موفقیت آن زمانی تضمین میشود که از سطح یک برنامه اداری فراتر برود و به بخشی از فرهنگ یادگیری در مدارس تبدیل شود. تحول آموزشی با افزایش بخشنامهها اتفاق نمیافتد. بلکه زمانی آغاز میشود که دانشآموز فرصت اندیشیدن و تجربه کردن و ساختن و یاد گرفتن از مسیر عمل را پیدا کند.
مدرسه موفق فقط دانشآموز باسواد تربیت نمیکند. بلکه انسانی توانمند و خلاق و آماده برای زندگی میسازد. آینده آموزش را باید با توانستن دانشآموزان سنجید نه فقط با آنچه به خاطر میسپارند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
