چاپ کردن این صفحه

« اگر ریگی در کفش تان نیست و پایتان را آزار نمی‌دهد، از شفافیت نترسید »

انتقاد صریح یک معلم بازنشسته از وضعیت بیمه و درد درمان : آیا در روز بیماری باید به دعا پناه برد ؟!

محمودرضا سعیدی گراغانی / فرهنگی بازنشسته

انتقاد صریح یک معلم بازنشسته از وضعیت بیمه و درد درمان در صدای معلم و دعا درمانی برای فرهنگیان   به نام خدایمان، نه خدایتان

«ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامهٔ کس سیه و دلق خود ارزق نکنیم»

سخن از بدگویی و اتهام نیست؛ سخن از حق فرهنگیان و بازنشستگان فرهنگی و پولی است که باید درباره ریال‌ به‌ ریال آن پاسخ‌گو بود.

در روزگاری که گرانی و تورم، بیکاری فرزندان، مهاجرت نخبگان، بر باد رفتن آرزوهای جوانان، کودکان کار و زباله‌گردی و خبرهای تلخ خودکشی، کمر جامعه را خم کرده است، فرهنگیان و بازنشستگان فرهنگی گرفتار درد دیگری‌اند؛ درد درمان و بیمه‌ای که قرار بود پناه روزهای بیماری باشد، اما خود به زخمی تازه تبدیل شده است.

چرا فرهنگیان را از بیمه ملت به دانا و از دانا به دی می‌فرستند؟ معیار این جابه‌جایی‌ها چیست؟ چه کسانی تصمیم می‌گیرند؟ قراردادها چگونه بسته می‌شوند؟ چه کسی بر عملکرد مالی آنها نظارت می‌کند؟ و چرا صاحبان اصلی این پول نباید از جزئیات قراردادها و عملکرد مالی آن باخبر باشند؟

در بسیاری از روستاها و شهرستان‌ها، فرهنگی بیمار حتی یک داروخانه یا مرکز درمانی طرف قرارداد پیدا نمی‌کند و برای درمان باید راهی مرکز استان شود. بیمار خاص داشتن یعنی جنگیدن هم‌زمان با بیماری، هزینه و بوروکراسی.

و تلخ‌تر اینکه وقتی بیمه در روز نیاز گره ای باز نمی‌کند و جیب بیمار هم خالی است، برای بعضی‌ها چیزی جز همان «بیمه ابوالفضل» و نسخه فلان ملا و آیت‌الله باقی نمی‌ماند؛ طنزی تلخ از سرنوشت انسانی که سال‌ها حق بیمه داده، اما در روز بیماری باید به دعا پناه ببرد.

بر اساس یک برآورد تقریبی، اگر حدود ۲ میلیون و ۲۰۵ هزار فرهنگی شاغل و بازنشسته، ماهانه به‌طور میانگین یک میلیون و ۷۸۰ هزار تومان حق بیمه بپردازند، گردش این مبالغ به حدود ۳۹۲۵ میلیارد تومان در ماه و بیش از ۴۷ هزار میلیارد تومان در سال می‌رسد؛ بدون احتساب افراد تحت تکفل.

انتقاد صریح یک معلم بازنشسته از وضعیت بیمه و درد درمان در صدای معلم و دعا درمانی برای فرهنگیان

 ۴۷ هزار میلیارد تومان!

پس پاسخ دهید؛

اگر دزد نیستید، حساب‌ها را روی میز بگذارید.

اگر ریگی در کفش تان نیست و پایتان را آزار نمی‌دهد، از شفافیت نترسید.

اگر همچون ریش تان ریشه دارید ؛ اگر «خَلِّصْنا مِنَ النَّار» گفتنتان واقعی است  ؛ اگر امانت‌دار این پول هستید، سند امانت‌داری‌تان را منتشر کنید.

اگر قراردادها سالم هستند ؛  از نشان دادن شان چه هراسی دارید؟

اگر تخلفی نیست، چرا شفافیت این‌ چنین دشوار است؟

اگر...

فرهنگیان صدقه نمی‌خواهند؛ پول خودشان را می‌پردازند.

پس به جای بستن یقه، نماز خواندن‌های سرِ وقت، ذکر گفتن‌های پشت میز و نشستن در خنکای کولرهای گازی، یک‌بار هم به فرهنگی بیماری پاسخ دهید که در گرمای شهر و روستا، میان هزینه دارو و درمان گرفتار شده است.

اگر رانتی نیست، شفاف کنید.حساب‌ها را منتشر کنید.

فرهنگی بیمار، درمان می‌خواهد
بازنشسته، امنیت می‌خواهد؛ نه وعده.
و صاحب پول، حساب می‌خواهد؛ نه توجیه.

انتقاد صریح یک معلم بازنشسته از وضعیت بیمه و درد درمان در صدای معلم و دعا درمانی برای فرهنگیان

پس پاسخ دهید:

این بیش از ۴۷ هزار میلیارد تومان، طبق این برآورد، از جیب چه کسانی پرداخت می‌شود، چگونه هزینه می‌شود، کجا می‌رود و چه کسانی از گردش آن منتفع می‌شوند؟

اگر همه‌چیز سالم است، اثباتش دشوار نیست:

حساب‌ها را روی میز بگذارید.

بیش از آن که غبار راه رهگذران شوید
و یا سوتکی در دهان طفلی بازیگوش


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

انتقاد صریح یک معلم بازنشسته از وضعیت بیمه و درد درمان در صدای معلم و دعا درمانی برای فرهنگیان

یکشنبه, 01 شهریور 1405 12:41 خوانده شده: 46 دفعه

در همین زمینه بخوانید: