مقدمه
برای بیشتر ما این پرسش مطرح است که چرا نباید دو کشور پیشرفته و در حال توسعه، در هر حیطه ای خصوصا در زمینه مسایل آموزش و پرورش مقایسه شوند؟ یا چرا آن ها توانسته اند و می توانند پیشرفت کنند اما ما خیر؟ در این مقال تلاش شده است فاکتورهای این چرایی در مقابل هم قرار بگیرد تا با بررسی تفاوت ها به پاسخ قابل قبول برسیم.
چالشهایی که تا دیروز نبودند، امروز با موجودیت خود کشورهای مختلف را در سطح جهان وا داشته است تا سیاست ها و برنامه های انعطاف پذیری برای سیستم آموزشی خود در نظر بگیرند. کشورهای پیشرفته هر دائم، در پی برنامه ریزی برای تسهیل دسترسی به سیستم هایی کارآمد، متحول و مرتبط با شرایط نوظهور بوده اند.. همین مسأله باعث شده است تا مابین سیاست های کشورهای در حال توسعه با پیشرفته، شکاف عظیمی به وجود آید. یقین شدت این شکاف با کشورهای توسعه نیافته یا عقب مانده بسیار عمیق تر است.
اصولا مردم کشورهای توسعه نیافته به آموزش مدرن دسترسی ندارند و در کشورهای در حال توسعه این نوع آموزش بسیار کم رنگ است. لذا برای رفع این مشکل می باید در راستای راهکارهایی چون توسعه آموزش آنلاین، افزایش توانمندی دانشآموزان برای ایجاد ارتباط مجازی و یادگیری هوشمند حرکت کنند. مسیری که در کشور ما نیز برای تحقق آن تلاش هایی صورت گرفته اما موفقیت چندانی به عمل نیامده است.
سیاست های آموزشی کشورهای در حال توسعه، جهت بهبود نتایج در سطح نازل و ابتدایی قرار دارد و در مقایسه با کشورهای توسعه یافته، گویی آنان در قرون گذشته باقی مانده اند. شاید تعبیر ماندن در سنت گرایی و نرسیدن یا دیر و ناقص رسیدن به مدرنیسم و بازماندن از پست مدرنیسم، واقعیت اصلی کشورهای در حال توسعه باشد.
اکنون به بررسی سیاست های متفاوت آموزشی در بین این دو گروه از کشورها می پردازم.

سیاست های آموزشی در کشورهای در حال توسعه
اولویت لازم و شرط بقای نظام آموزشی در کشورهای در حال توسعه اصولا حول محور پنج عنصر زیر شکل می گیرد: اگر دقت کنید کشورهای پیشرفته، پنج شرط بقای نظام آموزشی را در مرحله مدرنیسم، طی کرده اند و آنان با فراغ بالی مثال زدنی در تلاش هستند تا همسو با پست مدرنیسم آماده رسیدن به مرحله یا مراحل بعدی باشند.
1. توسعه تحصیلات ابتدایی و متوسطه
2. تربیت معلمان
3. ترویج تحصیلات دختران
4. توسعه آموزش فنی و حرفهای
5. توجه به آموزش بهداشت و ترویج بهداشت عمومی
در زمان فعلی، ما درگیر برآورد سازی اولین نیازهای ضروری یک نظام آموزشی هستیم و متأسفانه در همین ارتباط موفقیت قابل توجهی نیز کسب نکرده ایم.
هنوز بعد از گذشت بیست سال از قرن بیست و یکم، افزایش پوشش یا تراکم تحصیلی، دغدغه اصلی ماست. یعنی تلاش برای پیش گیری از بازماندگی تحصیلی یا ترک تحصیل کودکان و نوجوانان در مقاطع تحصیلی گوناگون. متأسفانه ترویج تحصیلات ابتدایی و متوسطه برای همه افراد لازم التعلیم و توسعه مناطق روستایی و محرومیت زدایی از مناطق بازمانده از توسعه اجتماعی، تلاشی است که در همه نقاط ایران موفقیت آمیز نبوده است.

اهم فعالیت های آموزش و پرورش ما حول تربیت معلمان می چرخد. این به معنای کسب موفقیت صددرصدی نیست. چون چنین تلاشی شرط لازم برای تحقق سیاست های آموزشی است اما شرط کافی نیست. هر ساله ناترازی عمیقی مابین نیروهای پرورش یافته و جذب شده با نیروهای مورد نیاز متناسب با جامعه آماری بر اساس تعداد دانش آموزان، کلاس های درسی و مدارس وجود دارد.
علاوه بر این، جهت افزایش تراکم تحصیلی، به ترویج تحصیل دختران خصوصا در مناطق محروم و روستایی توجه بیشتری باید داشته باشیم. یعنی از بُعد فرهنگی و در سایه تعصبات محلی، مشکل عدم جذب دختران برای آموزش رسمی برطرف نشده است. و چون باید به سازمان های جهانی از جمله یونسکو پاسخ گو باشیم پس در پی ترویج تحصیل دختران هستیم. این نیاز قرن حاضر نیست و در کشورهای پیشرفته در قرون گذشته، به یک ضرورت عادی تبدیل شده است.
کشورهای در حال توسعه به گسترش آموزش فنی و حرفهای نیز توجه بیشتری دارند. چون دریافته اند که آموزش نظری برای رسیدن به سرحد توانایی کشورهای توسعه یافته، به تنهایی پاسخ نمی دهد. اما در ایجاد جذابیت لازم برای ثبت نام تعداد بیشتری از دانش آموزان و شناسایی علایق و استعداد آنان موفق نبوده اند.
در چند سال اخیر مابین چنین آموزشی با دانشگاه های کشور، پل ارتباطی برقرار کرده اند اما این تلاش نیز در نبرد با میزان شیدایی و بازار پررونق رشته های پزشکی و مهندسی، پیروز میدان نبوده است. شاید بهتر بود قبل از هر نوع هدف گذاری جاذب برای دانش آموزان فنی و حرفه ای، ابتدا نوع نگاه به مسأله را در سطح جامعه تغییر می دادیم و آن را فرهنگ سازی می کردیم.

هنوز عده ای شرم دارند بگویند که در رشته فنی و حرفه ای یا کار و دانش، تحصیل می کنند. حتی برخی از دانش آموزان رشته های علوم انسانی نیز در برابر رشته های تجربی و ریاضی، تحقیر می شوند. این طرز تفکری است که آموزش و پرورش و خود ما آن را به فرهنگ عمومی تبدیل کرده ایم. پس توسعه آموزش فنی و حرفه ای برای کشورهای درحال توسعه یا توسعه نیافته نه یک ترجیح که جبری مطلق است.
در ضمن کشورهای در حال توسعه برای تقویت بنیه اقتصادی خود به ایجاد مسیری نیازمندند که مهارت عملی در سنین پایین تر را آموزش دهد تا دانش آموزان زودتر جذب بازار کار شوند و به افزایش تولید کمک کنند. این مهم به دلیل بالا بودن جمعیت زیر 15 سال یا جوانی جمعیت نیز هست. لذا آموزش فنی و حرفه ای برای کشورهای در حال توسعه حائز اهمیت است.
ضرورت دیگر برای آموزش و پرورش کشورهای در حال توسعه، آموزش و ترویج بهداشت فردی، بهداشت عمومی و پیش گیری از بیماریهای مُسری است. هنوز سطح فرهنگ در این کشورها به حدی نرسیده است که اقشار گوناگون جامعه از جمله عشایر، روستانشین ها و حاشیه نشین های شهری به مفاهیم و مسایل بهداشتی به طور کامل واقف یا عامل به عمل باشند.
مجموع این پنج اولویت، سیمای آموزش و پرورش کشور در حال توسعه ای چون ایران است. به دلیل پرداختن به این عناصر ابتدایی، قادر به حرکت رو به جلو و تعالی بخش نیستیم. لذا با مختصات آموزش و پرورش کشورهای پیشرفته بیگانه ایم.
( در این جا و در داخل پارانتز ترجیح می دهم به یک نکته باریک اشاره کنم. توسعه آموزش حرفه ای و فنی صحیح است یا فنی و حرفه ای؟ اگر در مفهوم هر یک دقت کنید تفاوت معنی داری نسبت به یکدیگر دارند. غرض از آموزش حرفه ای یاددهی مهارت است و آموزش فنی نیز به معنای ایجاد توانمندی است. ابتدا باید مهارت را فرا گرفت و سپس در آن توانمند شد. پس ظاهرا اصطلاح « آموزش حرفه ای و فنی » درست تر است. )
قبل از پرداختن به سیاست های آموزشی کشورهای پیشرفته، باید اشاره کرد که چگونه جهت گیری این کشورها از سنت گرایی به مدرنیسم تغییر مسیر داد. جریانی که ما هرگز آن را طی نکرده ایم.

پس ابتدا بهتر است به وقوع رنسانس اشاره شود:
« دوره ای از تحولات عظیم فرهنگی و فکری در قرن چهاردهم میلادی در اروپا و ابتدا در ایتالیا آغاز شد و به تدریج به سایر نقاط اروپا گسترش یافت. این دگرگونیها، نه تنها در عرصه هنر و ادبیات، بلکه در زمینههای سیاسی و اجتماعی نیز رخ دادند. در این دوره توجه به آموزش و پرورش با تأکید بر ارزش انسان و خردگرایی و به عنوان ابزاری برای ارتقای سطح دانش و کسب آگاهی های عمومی مورد توجه قرار گرفت.» (1)
سپس به تلاش هایی مستمر در سایر کشورهای اروپایی اشاره می شود که هر یک به موازات اهدافی تکمیلی و در تعقیب یکدیگر انجام یافته است. از جمله:
« در اواخر قرن بیستم پس از گردهماییهای بینالمللی در باره آینده آموزش و پرورش که در پاریس تشکیل شد به جمعبندیهایی رسیدند که اهم آنها عبارت بودند از:
ـ اهمیت دادن به نقش معلم و طولانی کردن مدت کارآموزی و بازآموزی تربیت معلم
ـ گسترش کمی و کیفی تربیت معلم متناسب با رشد و گسترش آموزش و پرورش
ـ تحول در برنامههای آموزشی، محتوای کتابهای درسی و اضافه شدن منابع دانش از قبیل کتابخانه، فیلم، موزه، رایانه، میکرو الکترونیک و ...
ـ رسانههای گروهی و ارتباطات جمعی نیز به مسائل آموزش و پرورش پرداختند و در واقع نوعی آموزش غیرمدرسه ای هم به وجود آمد.» (2)
از این چهار تصمیم نهایی برخاسته از گردهمایی های بین المللی در اواخر قرن بیستم، هنوز در جامعه ما به جز مورد آخر که نیاز به بررسی و تحلیل دارد، جامه عمل نپوشیده است. یعنی چیزی حدود چهل پنجاه سال ما با تأخیر عملکردی مواجه هستیم.
آنان از این مراحل عبور و وارد دروازه های نوینی از توسعه پایدار شده اند و ما هنوز در گِل باقی مانده ایم.

سیاست آموزشی کشورهای پیشرفته
« این سیاست ها معمولا بر توسعه نوآوری سرمایه انسانی و اجتماعی، رشد اقتصادی پایدار، هماهنگی اجتماعی و مشارکت مدنی استوار است. آنان بهبود کیفیت نیروی انسانی خود را با سرمایهگذاری در آموزش و پرورش تسهیل میکنند.
اولویت لازم و شرط توسعه نظام آموزشی در کشورهای پیشرفته حول محور پنج عنصر زیر شکل می گیرد:
1. توسعه مهارتهای نوآوری و فن آوری
2. تسهیل دسترسی به آموزش عالی
3. توجه به توسعه پایدار
4. ترکیب آموزش و تحقیقات
5. توجه به تربیت شهروندی
آنان با توسعه مهارتهای مرتبط با فن آوری اطلاعات و ارتباطات (ICT) و علوم دقیق مهندسی و دقت در دیگر حوزههای نوآوری چون کاربردی کردن هنرِ ربات سازی و هوش مصنوعی در تولید صنایع گوناگون و در بخش های خدماتی و صنعتی توجه دارند. سیاستهایی که ضرورت نیاز به نیروی کار متخصص و توانمند در زمینههای زیرساختی را نمایان می سازد. » (3)
اگر دقت کنید کشورهای پیشرفته، پنج شرط بقای نظام آموزشی را در مرحله مدرنیسم، طی کرده اند و آنان با فراغ بالی مثال زدنی در تلاش هستند تا همسو با پست مدرنیسم آماده رسیدن به مرحله یا مراحل بعدی باشند. کشورهای پیشرفته امکان دسترسی به آموزش عالی را برای همه افراد جامعه بدون توجه به جنسیت فراهم می کنند. این مهم از طریق تسهیل دسترسی مالی، ترویج تحصیلات عالی و ایجاد محیطهای آموزشی مناسب تحقق می یابد.

آنان به توسعه پایدار توجه دارند لذا سیاستهای آموزشی خود را حول مقوله هایی چون آموزش محیط زیست، توجه به تغییرات آب و هوایی و ترویج مسئولیت پذیری اجتماعی سازگار میکنند.
به طور مثال، یکی از نتایج بارز این رویه آموزشی، توسط « نوجوان سوئدی یعنی « گرتا تونبرگ » در اوت 2019 به نمایش گذاشته شد. او فاصله میان پلیموت انگلستان تا نیویورک را با قایقی بادبانی پیمود تا در اجلاس اقلیمی سازمان ملل شرکت کند و با این تلاش به نمادی جریان ساز در دیپلماسی سیاسی بدل شد و نامزد دریافت جایزه نوبل گردید. او با نگاه های غضب آلود، خشم خود را در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به ترامپ و سیاست های ضد محیط زیستی او ابراز کرد و پشت تریبونِ این نهاد بین المللی، از تغییر در رویکرد دولت ها نسبت به محیط زیست سخن گفت.» (4)

کشورهای پیشرفته چون آموزش را با تحقیقات و نوآوری های علمی ترکیب می کنند پس تبدیل به تولید کننده دانش نوین در سطح جهان می شوند. آنان به خوبی دریافته اند که برای تحقق همه این اهداف به طور هم سو و هم زمان به تربیت شهروندانی با مسئولیتپذیری اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی نیاز دارند. سیاستهایی که به ترویج مشارکت مدنی و تعهد به جامعه کمک میکند.
به طور کلی، سیاستهای آموزشی در هر دو دسته از کشورها به منظور توسعه انسانی و اجتماعی، بهبود کیفیت زندگی و ایجاد فرصتهای بهتر برای همه افراد تدوین میشود. این سیاستها باید با توجه به شرایط محلی و نیازهای جامعه بهینهسازی شوند. اما به دلیل تفاوت ساختار سیاست های آموزشی کشورهای در حال توسعه با کشورهای پیشرفته که در بالا بدان اشاره شد، آنان در این هدف گذاری موفق بوده اند و ما خیر.
در واقع عمده دلیل تفاوت فاحش مابین کشورهای در حال توسعه با پیشرفته، در این نکته مهم نهفته است که آنان از قرن چهاردهم میلادی متوجه ضرورت نیازهای آموزشی انسان ها شده اند و ما خیر. ما هنوز چنین ضرورتی را حس نمی کنیم، نمی شناسیم، نمی پسندیم، نمی خواهیم و از احتمال تحقق آن بیمناک هستیم.
رئیس جمهور محترم،
جنگ، سپر بلای تمامی بهانه های ما نسبت به کاستی های آموزش و پرورش گردیده است و نیازی به ردیف کردن بهانه های دیگر نیست. اما نکته مهم و دردناک این است که رسالت شما برای ترویج روش های نوین آموزشی نیز همانند رؤسای سابق ابتر باقی ماند و کورسوی امیدواری را در ما به قتل رساند.
منابع استفاده شده :
1) بلاگ بوک لند؛ تاریخ و تحول ادبیات در دوران رنسانس، 1403.01.09.
2) دفتر انتشارات و فناوری آموزشی؛ جهانی شدن و تحول در آموزش و پرورش، 1397.01.22.
3) خبرگزاری آنا؛ مقایسه سیاستهای آموزشی کشورهای پیشرفته و در حال توسعه، 04.04 .1403.
4) سایت صدای معلم؛ گرتا تونبرگ صدای نظام آموزشی سوئد، سیامک مهاجری، پژوهشگر ارشد جامعه شناسی، 1398.08.05.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید