چاپ کردن این صفحه

فاطمه سادات اشرفی زاده/ عضو شورای نویسندگان صدای معلم

حکایات سعدی در روزگار ما

حکایات سعدی در روزگار ما به نان خشک قناعت کنیم و جامه ی دلق

  که بار محنت خود به که بار منت خلق

سعدی عزیز ، حکایات شیرین تو درس قناعت پیشگی و جوانمردی است . تکیه بر همت خود داشتن و منت حاتم طایی نبردن است اگر چه  بعضی از  این حکایات در روزگار ما ، به گونه ای دیگر تعبیر می شود .

سعدی جان در آن حکایت که فرمودی  « دو برادر ، یکی خدمت سلطان کردی و دیگری به زور بازو نان خوردی . توانگر گفت درویش را  چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی ؟  آن دیگری گفت : ... نان خود خوردن نشستن به که کمر شمشیر زرین به خدمت بستن . »

در روزگار ما حالا آن برادر که می خواهد به زور بازو نان بخورد ، هر چه تلاش می کند ، جایی نیست که زور بازوی خود را  نشان دهد و  با مدرک لیسانس در به در  دنبال کار بود  و آن قدر گشت و گشت کاری نجست و ناچار گوشه عزلت گزید و دیری نپایید از بیکاری دوباره به پشتوانه حقوق بازنشستگی پدر ، مدرک کارشناسی ارشد هم گرفت و باز هم به پیروی از نصایح پدرانه شما رفت و رفت و رفت تا کاری بجوید  و هنوز همچنان می رود .

سعدی عزیز  آن برادر با غیرت اکنون کلی مدرک روی دستش مانده است . یار شاطر برای پدر که نشد هیچ ، بار خاطر او گشت .

حال بیم آن می رود که باز هم  از  فرط بیکاری در راه  کسب مدرک دکترا  قدم نهد .

حال مانده ایم که چگونه اندرز حکیمانه ات را عملی کنیم ؟!

سعدی جان !

ما به شما ارادت فراوان داریم و هر کجا کم می آوریم  به حکایت ها و پند و اندرزهایت استناد می کنیم .

در آن حکایت که گفتی :  « حکیمی به پسران پند داد که جانان پدر هنر آموزید که هنر چشمه زاینده است و دولت پاینده . هنرمند هر جا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند و سختی بیند . » کاش امروز بودی و فارغ التحصیلان رشته های مختلف از جمله هنر را  می دیدی .

کاش نقاشان و مجسمه سازان چیره دستی را  می دیدی ، که آن چشمه زاینده را دارند و کنار پیاده روهای بعضی شهرها به دور از چشم ماموران شهرداری ، مطاع گران بهای خود را به حراج گذاشته اند  تا بتوانند هزینه دو اتاق اجاره ای را بدهند .

کاش آن کارشناسان و فرهیختگانی را می دیدی که برای کسب هنر و فضیلت ، خواب نوشین را بر خود حرام کردند و برای دانش اندوزی کوشش ها نمودند و اکنون در غم معیشت روزگار می گذرانند و برای لقمه ای نان خوابشان  آشفته می شود و در مقابل پسران آن وزیر ناقص عقل نه تنها برای  گدایی به روستا نرفتند ، بلکه ارزها بردند و کام ها راندند و بار سفر بستند .  اما  آن  برادران باغیرت و خردمندان  جامعه ما  هنوز اندر خم یک کوچه اند .

آری !

سعدی عزیز ؛ اگر امروز بودی لابد حکایت ها را طور دیگر می نوشتی .

چهارشنبه, 01 ارديبهشت 1395 21:56
2: 2016-04-20 18:26:00
3: چهارشنبه, 01 ارديبهشت 1395 18:26
خوانده شده: 2340 دفعه

در همین زمینه بخوانید: