طراحان محترم سوالات نهایی، لطفاً پیش از آن که قلم را روی کاغذ ببرید، یک لحظه خود را جای این دانشآموز بگذارید: شبی که پیش از امتحان استرس جنگ داشته و صبحی که با چشمهای پفکرده پای برگه نشسته، نه با ذهنی آرام. اگر این را باور کنید، میدانید که یک سوال سخت، گاهی نه برای سنجش، که برای شکستن آخرین پناه یک نوجوان طراحی میشود.
مهربانی در طراحی، خیانت به استاندارد نیست، وفاداری به انسانیت است.
این روزها، تقویم آموزشی ما دیگر با فصل طبیعت هماهنگ نیست، با آتش جنگ هماهنگ شده. امسال، خرداد همیشگی پر از استرس شیرین امتحانات، به تیر و مرداد سوزان موکول شد. یعنی دانشآموزانی که باید در خنکای نسبی بهار، ذهن خود را صافی میکردند، حالا در گرمای جانفرسای تابستان، با چشمانی خسته، پشت نیمکتهایی نشستهاند که زیر سایهروشن بمبها و اخبار ناگوار، میلرزد.
اما غم این ماجرا فقط به جابهجایی تاریخها ختم نمیشود. این تعویق، فقط یک تغییر در یک خط بخشنامه نبود، یعنی یک ماه بیشتر، اضطراب خانهنشینی، یک ماه بیشتر، نگرانی از آینده، و یک ماه بیشتر، تحمل گرما و التهابات روانی ناشی از جنگی که حتی خواب را از بزرگترها ربوده. دانشآموزان ما در این ماههای اضافه، نه فرصت نفسکشیدن داشتند و نه امنیت خاطر تمرکز.
و حالا به نقطه اوج این تراژدی خاموش میرسیم: برگههای سفید. وقتی در اولین سؤال، یک دانشآموز قلم را روی زمین میگذارد و فقط به کاغذ بینوشته خود خیره میشود، او نمیداند؟ نه، این یعنی نمیتواند. این یعنی ظرفیت وجودی او تا مرز فروپاشی پر شده.
این برگههای سفید، یک صدای اعتراض خاموش است. این یک پدیده فردی نیست، یک شکاف ساختاری است. از یک سو، سیستم آموزشی انتظار دارد دانشآموزی که مغز او با امواج فشار عصبی ناشی از جنگ و تعویق بیسابقه برنامهها دستوپنجه نرم میکند، مثل همیشه یک ماشین حافظهمحور عمل کند. از سوی دیگر، طراحان سوالات نهایی در اتاقهای دربسته خود، چه کسی را میبینند؟ آنها یک موضوع درسی را میبینند، نه یک موضوع انسانی را.
اینجا معمای اصلی شکل میگیرد: چرا درک نمیکنند؟ یک طراح سوال،اغلب گمان میکند که سختتر پرسیدن، نشانه کیفیت بالاتر آموزش است. او فراموش میکند که دانشآموز مقابل او، شب قبل امتحان را با شنیدن صدای آژیر یا نگرانی برای یکی از بستگان جبههرفته، به صبح رسانده. او اصرار دارد که استانداردهای علمی را حفظ کند، غافل از اینکه در مدرسهها را به روی انسان مضطرب باز کردهایم، نه انسان آماده.
این رفتار، مصداق بارز بیتفاوتی سازمانیافته است. یک سیستم، برای بقای خود، باید خروجیهایی (نمرات) داشته باشد. وقتی واقعیت بیرون (جنگ و تعویق) این خروجی را تهدید میکند، سیستم به جای کاهش فشار، فشار را دوچندان میکند تا شاید از میان این غربال سختگیرانه، آن نخبگان مقاوم بیرون بیایند. اما قیمت این کار، تحقیر اکثریت و نابودی اعتمادبهنفس نسلی است که تقصیری نداشت.

وقتی دانشآموزی با دست لرزان، برگه سفید را تحویل میدهد، در واقع دارد به کل این روند میگوید: بین من و تو، هیچ پلی وجود ندارد. تو در دنیای فرمولها زندگی میکنی و من در آتش این تابستان سوختهام.
طراحان سوالات باید بدانند که آموزش، قبل از اینکه یک پروسه فنی باشد، یک رابطه انسانی است. درسی که با ترس و ناامیدی توأم شود، دیگر دانش نیست، زخم است. این روزها، بیش از هر زمان دیگری، به عدالت تربیتی نیاز داریم؛ یعنی فهمیدن این نکته که همه دانشآموزان در یک شرایط زیستی یکسان نیستند. گاهی یک سوال سادهتر، نه نشانه ضعف سیستم، که نشانه بلوغ انسانی آن است.
بیایید قبول کنیم که امسال، سال رفع تکلیف نیست، سال «ترمیم زخمها»ست. و ترمیم، با طراحی سوالاتی که مغز خسته را بیش از پیش درهم میکوبد، ممکن نمیشود، ممکن میشود با دیدن چهره یک دانشآموز پشت آن برگه سفید و به زبان آوردن این جمله که: میدانم، امسال برایت خیلی سخت گذشت...
و دستی که امروز برگه سفید را پس میدهد، فردا شاید همان دستی باشد که برای این سرزمین، نسلی مهربانتر خواهد ساخت، اگر امروز او را بفهمیم؛ نه با نمره، که با نگاه.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
