چاپ کردن این صفحه

« بررسی رابطه بین تنوع مدارس، نابرابری در کنکور و سند تحول بنیادین، قلبِ چالش‌های نظام آموزشی ایران است. این مثلث، نشان می‌دهد که چرا تلاش‌های اصلاحی تاکنون چندان موفق نبوده‌اند »

بررسی و تحلیل فلسفی تنوع مدارس در نظام آموزش و پرورش و نقش آنها در ترویج عدالت و کیفیت آموزشی با تاکید بر سند تحول بنیادین

فرید امرائی/ معلم، مدرس دانشگاه، دکتری تخصصی فلسفه تعلیم و تربیت

بررسی و تحلیل فلسفی تنوع مدارس در نظام آموزش و پرورش و نقش آنها در ترویج عدالت و کیفیت آموزشی با تاکید بر سند تحول بنیادین در صدای معلم   نظام آموزش و پرورش ایران در دهه‌های اخیر شاهد تنوع گسترده‌ای از مدارس بوده است که هرکدام با فلسفه خاصی ایجاد شده‌اند. و همواره مورد نقد چالش برای صاحب نظران و دغدغه مندان عرصه تعلیم و تربیت و حتی مسئولین رأس کار بوده است .

در ادامه ابتدا به دسته‌بندی این مدارس می‌پردازیم و سپس از منظر عدالت آموزشی، تاثیرات بر کیفیت آموزشی، کنکور و انطباق با سند تحول بنیادین آموزش و پرورش و تأثیرات آن‌ها را تحلیل خواهیم کرد :

۱. انواع مدارس در نظام آموزش و پرورش ایران

مدارس کشور به‌طور کلی به دو دسته اصلی دولتی و غیردولتی (غیرانتفاعی) تقسیم می‌شوند، اما در دل هرکدام، تنوع ساختاری وجود دارد:

* مدارس دولتی عادی: مدارسی که تحت پوشش مستقیم وزارت آموزش و پرورش هستند، شهریه‌ای دریافت نمی‌کنند و دانش‌آموزان بر اساس محدوده جغرافیایی در آن‌ها ثبت‌نام می‌شوند.

* مدارس غیردولتی (غیرانتفاعی): مدارسی که با دریافت شهریه اداره می‌شوند و مدیریت آن‌ها خصوصی است.

* مدارس خاص (تیزهوشان یا سمپاد): مدارسی با آزمون ورودی دشوار که برای دانش‌آموزان با استعداد درخشان طراحی شده‌اند.

* مدارس نمونه دولتی: مدارسی که حد واسط مدارس دولتی عادی و تیزهوشان هستند و با آزمون ورودی پذیرش می‌کنند.

* مدارس شاهد: مدارسی که در ابتدا برای فرزندان شهدا، جانبازان و ایثارگران ایجاد شد، اما امروزه پذیرش گسترده‌تری دارد.

مدارس هیئت‌ امنایی: مدارس دولتی که با مشارکت اولیا و هیئت‌امنا اداره می‌شوند و عملاً در برخی موارد مبالغی تحت عنوان «کمک به مدرسه» دریافت می‌کنند.

۲. چالش‌های این تنوع در برهم زدن عدالت آموزشی

عدالت آموزشی به معنای برخورداری همگان از فرصت‌های برابر برای یادگیری و پیشرفت است. منتقدان معتقدند تنوع مدارس در ایران «طبقه‌بندی آموزشی» ایجاد کرده که عدالت را با چالش‌های جدی رو به رو ساخته است:

الف) ایجاد شکاف طبقاتی (پولی‌ سازی آموزش)

مدارس غیردولتی با دریافت شهریه‌های سنگین، امکانی را فراهم کرده‌اند که کیفیت آموزش به «توان مالی خانواده» گره بخورد. این یعنی فرزندان خانواده‌های مرفه به امکانات آموزشی، معلمان مجرب‌تر و فضای رقابتی بهتر دسترسی دارند، در حالی که دانش‌آموزان در مدارس دولتی عادی، به‌ویژه در مناطق محروم، از حداقل‌های آموزشی رنج می‌برند.

ب) جداسازی نخبگان (نخبه‌گرایی)

مدارس تیزهوشان (سمپاد) و نمونه دولتی، دانش‌آموزان با نمره بالاتر را از توده دانش‌آموزان جدا می‌کنند. این روند منجر به «تضعیف سرمایه اجتماعی» در مدارس دولتی می‌شود، زیرا دانش‌آموزان مستعد که می‌توانستند محرکی برای رشد علمی در مدارس عادی باشند، از محیط عمومی آموزش خارج می‌شوند. این کار باعث می‌شود مدارس دولتی عادی به حاشیه رانده شده و به اصطلاح «فقیرتر» شوند.

ج) کالایی شدن آموزش

وقتی آموزش به یک کالا تبدیل شود که هرچه پول بیشتری پرداخت شود، کیفیت آن بالاتر می‌رود .

اصل ۳۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که دولت را موظف به تأمین وسایل آموزش و پرورش رایگان برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه کرده است، عملاً زیر سوال می‌رود. این امر منجر به ایجاد یک «نظام آموزشی چند لایه» شده است که در آن لایه‌های بالای جامعه به دانشگاه‌های برتر دست می‌یابند و لایه‌های پایین عملاً در رقابت علمی نابرابر شکست می‌خورند.

بررسی و تحلیل فلسفی تنوع مدارس در نظام آموزش و پرورش و نقش آنها در ترویج عدالت و کیفیت آموزشی با تاکید بر سند تحول بنیادین در صدای معلم

د) کاهش انگیزه و افت کیفیت در مدارس عادی

با تمرکز منابع دولتی و توجه خانواده‌های آگاه و متمول به مدارس خاص و غیرانتفاعی، مدارس دولتی عادی اغلب با کمبود منابع مالی، تراکم بالای کلاس‌ها و فرسودگی تجهیزات مواجه می‌شوند. این مسئله نه تنها عدالت آموزشی را مخدوش می‌کند، بلکه به افت کیفیت عمومی نیروی انسانی در کشور منجر می‌شود.

تنوع مدارس در ایران اگرچه در ظاهر با هدف پاسخ به نیازهای مختلف (مانند تربیت نخبگان یا مشارکت مردمی) ایجاد شده، اما در عمل به «کالایی شدن آموزش» و «تبعیض ساختاری» دامن زده است.

برای بازگشت به عدالت آموزشی، کارشناسان اغلب بر تقویت مدارس دولتی عادی، یکسان‌سازی استانداردهای آموزشی در سراسر کشور و محدود کردن شکاف میان مدارس برخوردار و غیربرخوردار تأکید دارند.

در ادامه بحث قبلی، باید به این نکته اشاره کرد که تنوع مدارس در ایران فراتر از بحث‌های اقتصادی، تأثیرات عمیقی بر ابعاد تربیتی دانش‌آموزان و فرآیند رشد اجتماعی آن‌ها گذاشته است. دسته‌بندی این آسیب‌های تربیتی را می‌توان در محورهای زیر خلاصه کرد:

۱. آسیب‌های ابعاد تربیتی و اجتماعی

تضعیف حس همبستگی ملی و شکاف طبقاتی:

مدارس به جای اینکه «محل تلاقی طبقات مختلف جامعه» باشند، به «جزیره‌های جدا از هم» تبدیل شده‌اند. دانش‌آموزان در محیط‌های کاملاً همگن (از نظر سطح اقتصادی) رشد می‌کنند.

این موضوع باعث می‌شود کودک با واقعیت‌های متنوع جامعه آشنا نشود و در آینده درک متقابل بین طبقات اجتماعی جامعه (مثلاً بین مدیران آینده از مدارس خاص و کارگران آینده از مدارس عادی) دشوار شود.

بررسی و تحلیل فلسفی تنوع مدارس در نظام آموزش و پرورش و نقش آنها در ترویج عدالت و کیفیت آموزشی با تاکید بر سند تحول بنیادین در صدای معلم

نهادینه‌سازی فرهنگ رقابت به جای رفاقت:

سیستم مدارس خاص (تیزهوشان و نمونه) بر پایه «رقابت برای حذف دیگری» استوار است. این جوِ سنگین تربیتی باعث می‌شود دانش‌آموزان دچار اضطراب مزمن شوند و ارزش‌های اخلاقی مثل همکاری، همدلی و کار تیمی در سایه رقابت‌های فردی برای ورود به دانشگاه‌های برتر قرار بگیرد.


تغییر سبک زندگی و القای برتری‌جویی:

دانش‌آموزان مدارس غیرانتفاعی لوکس، اغلب در محیطی رشد می‌کنند که «پول و امکانات» به عنوان شاخص اصلی موفقیت یا ارزشمندی معرفی می‌شود. این نوع نگاه تربیتی، تضاد عمیقی با ارزش‌های تربیتیِ ساده‌زیستی و عدالت‌خواهی دارد که در اهداف کلان سند تحول بنیادین بر آن‌ها تأکید شده است.


احساس «از پیش بازنده بودن» در دانش‌آموزان دولتی:

وقتی نظام آموزشی مدام این پیام را مخابره می‌کند که «مدارس برتر = افراد برتر»، دانش‌آموز مدارس دولتی عادی دچار کاهش عزت‌نفس و احساس حقارت ساختاری می‌شود. این آسیب روانی یکی از مخرب‌ترین بخش‌های نظام فعلی است که باعث یأس و دلسردی دانش‌آموزان از شکوفایی استعدادهایشان می‌شود.

بررسی و تحلیل فلسفی تنوع مدارس در نظام آموزش و پرورش و نقش آنها در ترویج عدالت و کیفیت آموزشی با تاکید بر سند تحول بنیادین در صدای معلم

2- معایب کلان این نظام تربیتی (از منظر سند تحول و عدالت)

اگر معایب این تعدد مدارس را از نگاه کارشناسی بررسی کنیم، به موارد زیر می‌رسیم:

1. عدم تحقق «حیات طیبه»: سند تحول بنیادین بر تربیت تمام‌ساحتی (اعتقادی، اخلاقی، زیستی، هنری و ...) تأکید دارد. اما تنوع مدارس باعث شده آموزشگاه‌ها عمدتاً بر «ساحت علمی و آموزشی» (آن هم به شکل تست‌زنی) متمرکز شوند و سایر ابعاد تربیتی به فراموشی سپرده شود.

2. پارادوکس عدالت در اسناد: تناقض اصلی اینجاست که در اسناد بالادستی (مانند سند تحول بنیادین) بر «عدالت آموزشی» تأکید شده، اما در عمل، قوانین مربوط به مدارس خاص یا غیردولتی، عملاً مسیر را برای تفکیک دانش‌آموزان بر اساس تمکن مالی هموار کرده‌اند. این «تضاد بین گفتار و کردارِ آموزشی» باعث بدبینی نسل جدید به نهاد آموزش می‌شود.

بررسی و تحلیل فلسفی تنوع مدارس در نظام آموزش و پرورش و نقش آنها در ترویج عدالت و کیفیت آموزشی با تاکید بر سند تحول بنیادین در صدای معلم

3. کاهش نقش «معلم» به عنوان الگوی تربیتی: در نظام فعلی، معلمان خبره به دلیل حقوق و مزایای بالاتر، به سمت مدارس خاص و غیرانتفاعی جذب می‌شوند. این یعنی مدارس دولتی که بیشترین نیاز را به معلمان باصبر و اخلاق دارند، از وجود آنان محروم می‌مانند و این یک ضایعه تربیتی برای اکثریت دانش‌آموزان کشور است.

4. تضعیف خانواده: اولیا در ایران اکنون درگیر «اضطراب آموزشی» هستند. والدین دائماً در تلاشند تا به هر قیمتی فرزندشان را به مدارس خاص بفرستند. این فشار اقتصادی و روانی بر خانواده، محیط خانه را از کانونی برای «آرامش تربیتی» به «میدان نبرد آموزشی» تغییر داده است.

تعدد مدارس در ایران به نوعی «طبقاتی شدن آموزش» منجر شده است که عوارض تربیتی آن از عوارض آموزشی‌اش خطرناک‌تر است. این نظام باعث شده است که:

دانش‌آموزان «مهارت‌های اجتماعی» لازم برای زندگی در جامعه‌ای متکثر را نیاموزند.

- ارزش‌های «عدالت‌خواهانه» در نظام تربیتی تضعیف شود.

- «اعتماد به نفس ملی» و امید به آینده در بخش‌های بزرگی از جامعه به دلیل ناعدالتی آموزشی کاهش یابد.

برای عبور از این وضعیت و کاهش تبعیض‌های ساختاری در نظام آموزشی، کارشناسان و منتقدانِ عدالت آموزشی، مجموعه‌ای از راهکارها را در سه سطح کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت پیشنهاد می‌دهند. این راهکارها با هدف «کاهش شکاف کیفی میان مدارس» تدوین شده‌اند:

بررسی و تحلیل فلسفی تنوع مدارس در نظام آموزش و پرورش و نقش آنها در ترویج عدالت و کیفیت آموزشی با تاکید بر سند تحول بنیادین در صدای معلم

۱. اصلاحات ساختاری و سیاستی (کوتاه‌مدت و میان‌مدت)

توقف گسترش مدارس خاص: اولین گام، متوقف کردن روند افزایش تعداد مدارس تیزهوشان (سمپاد) و نمونه دولتی است. تجربه جهانی نشان می‌دهد که تفکیک دانش‌آموزان با استعداد در سنین پایین، نه تنها تأثیر مثبت معناداری بر پیشرفت کلی کشور ندارد، بلکه به نخبگان‌کشی در مدارس عادی منجر می‌شود.

تغییر روش پذیرش دانشگاه‌ها (تأثیر قطعی معدل): یکی از بزرگترین دلایلِ تقاضا برای مدارس خاص، رقابت ناعادلانه در کنکور است. اگر ملاک ورود به دانشگاه به جای «تست‌زنی» (که در مدارس خاص تمرکز بیشتری روی آن است)، «سوابق تحصیلیِ واقعی و استاندارد» باشد، انگیزه خانواده‌ها برای پرداخت هزینه‌های سنگین جهت ورود به مدارس خاص کاهش می‌یابد.

افزایش سهم بودجه مدارس دولتی: دولت باید از طریق یک «تبصره عادلانه»، بودجه سرانه مدارس دولتی (به‌ویژه در مناطق محروم) را به‌طور معناداری افزایش دهد تا کیفیت آموزش در این مدارس با مدارس غیردولتیِ متوسط، رقابت‌پذیر شود.

بررسی و تحلیل فلسفی تنوع مدارس در نظام آموزش و پرورش و نقش آنها در ترویج عدالت و کیفیت آموزشی با تاکید بر سند تحول بنیادین در صدای معلم

۲. ارتقای کیفیت در مدارس عادی (میان‌مدت)

به‌کارگیری معلمان باکیفیت در مناطق محروم: در حال حاضر بهترین معلمان به مدارس خاص یا مناطق برخوردار جذب می‌شوند. راهکار، ایجاد «نظام تشویقی (مالی و رفاهی)» ویژه برای معلمانی است که در مدارس دولتی عادی و مناطق محروم تدریس می‌کنند. (جذب نخبگانِ دانشگاه فرهنگیان به مدارس عادی).

مدرن‌سازی تجهیزات و محتوا: مدارس دولتی باید از نظر سخت‌افزاری (آزمایشگاه، کتابخانه، اینترنت و فضای ورزشی) به استانداردی برسند که خانواده‌ها احساس نکنند با ثبت‌نام فرزندشان در مدرسه دولتی، فرصت‌های آینده او را از بین می‌برند.

۳. بازنگری در مدل مدارس غیردولتی (بلندمدت)

نظارت بر «تجاری‌سازی» آموزش: فعالیت مدارس غیردولتی باید به گونه‌ای مدیریت شود که صرفاً برای پاسخ به «تنوع نیازها» باشد، نه برای «ایجاد شکاف طبقاتی». وضع قوانین سخت‌گیرانه بر سقف شهریه‌ها و جلوگیری از تبدیل آموزش به یک تجارتِ پربازده، ضروری است.

حمایت از مدارس دولتی «هیئت‌امنایی» با کنترل دقیق: این مدارس می‌توانند الگویی برای مشارکت مردم باشند، به شرطی که «کمک به مدرسه» به معنای «خرید صندلی یا خدمات بیشتر» نباشد و تمام درآمدهای مردمی صرفِ ارتقای کیفیت کلیِ مدرسه شود.

۴. تغییر پارادایم تربیتی (فرهنگی)

تأکید بر «مهارت‌های زندگی» به جای «نمره»: تا زمانی که جامعه و خانواده‌ها موفقیت را فقط در «پزشکی و مهندسیِ دانشگاه‌های برتر» ببینند، این رقابت نابرابر ادامه دارد. آموزش و پرورش باید با همکاری رسانه‌ها، تعریف موفقیت را به سمت «مهارت‌محوری» و «کارآفرینی» ببرد تا فشار روانیِ ورود به مدارس خاص کاهش یابد.

بازگرداندن نخبگان به مدارس عادی (الگوی فراگیرسازی): به جای جدا کردن دانش‌آموزان مستعد، می‌توان از روش «آموزش در کلاس‌های ناهمگن» (Inclusive Education) استفاده کرد که در بسیاری از کشورهای پیشرو اجرا می‌شود. در این سیستم، دانش‌آموزان با توانایی‌های مختلف در کنار هم هستند و برای هر گروه، برنامه‌های غنی‌سازیِ درونیِ کلاس در نظر گرفته می‌شود.

بررسی و تحلیل فلسفی تنوع مدارس در نظام آموزش و پرورش و نقش آنها در ترویج عدالت و کیفیت آموزشی با تاکید بر سند تحول بنیادین در صدای معلم

اما اولویت با چیست؟

اگر بخواهیم فقط یک اولویت برای شروع تعیین کنیم، آن «تقویتِ بی‌قید و شرطِ کیفیتِ مدارس دولتی عادی» است. وقتی مدرسه دولتی عادی، "خوب" باشد، دیگر هیچ خانواده‌ای حاضر نیست هزینه‌های گزاف برای مدارس غیردولتی پرداخت کند و هیچ دانش‌آموزی برای فرار از مدارس دولتی، خود را به آب و آتش نمی‌زند تا در آزمون‌های تیزهوشان قبول شود.

۱. کنکور به مثابه «فیلترِ طبقاتی» (نقش مدارس در نابرابری)

کنکور در ایران عملاً به ابزاری برای بازتولید نابرابری‌های اجتماعی تبدیل شده است. مدارس با تنوعی که دارند، دانش‌آموزان را برای این فیلتر به‌طور متفاوتی آماده می‌کنند:

انباشت سرمایه آموزشی: مدارس خاص (تیزهوشان، نمونه و غیرانتفاعی‌های برتر) تنها محل آموزش نیستند؛ بلکه «مراکز تست‌زنی و مدیریت کنکور» هستند. دانش‌آموز در این مدارس، تکنیک‌های آزمون‌دادن، دسترسی به کتاب‌های کمک‌درسی گران‌قیمت و مشاوره تخصصی کنکور را دریافت می‌کند.

شکاف در کیفیتِ معلم و محتوا: در حالی که دانش‌آموز مدارس دولتی عادی با کمبود معلم یا تدریس سنتی مواجه است، دانش‌آموز مدارس خاص با معلمان برند و ساعت‌های آموزشی متمرکز بر موفقیت در کنکور تغذیه می‌شود.

نتیجه نهایی: آمار قبولی در دانشگاه‌های برتر (رشته‌های پرطرفدار مثل پزشکی و مهندسی دانشگاه‌های مادر)، به شدت در قبضه‌ی دانش‌آموزان مدارس خاص و غیرانتفاعی است. این یعنی «نمره کنکور» بیش از آن که نشان‌دهنده «هوش» باشد، نشان‌دهنده «توان مالی و دسترسی به امکانات آموزشی» است.

۲. سند تحول بنیادین؛ آرمان در مقابل واقعیت

سند تحول بنیادین (مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی) در ظاهر، راهکارهای دقیقی برای رفع این نابرابری‌ها دارد، اما در اجرا دچار چالش شده است:

تأکید سند بر «عدالت آموزشی»: در «فصل هفتم» این سند، بر تأمین فرصت‌های برابر آموزشی و کاهش فاصله کیفیت مدارس تأکید شده است. سند به صراحت می‌گوید که نظام آموزشی باید به گونه‌ای باشد که کیفیت مدارس دولتی برای عموم مردم اطمینان‌بخش باشد.

تأکید بر «تربیت تمام‌ساحتی»: سند تحول، آموزش را فراتر از تست‌زنی می‌داند و بر ساحت‌های شش‌گانه (اخلاقی، اعتقادی، زیستی، هنری و...) تأکید دارد. اما کنکور به عنوان یک «نیروی گریز از مرکز»، تمام تلاش‌های آموزشی را به سمت «ساحتِ علمی» (آن هم در سطح حفظیات و تست) می‌کشد و عملاً سند را از درون تهی می‌کند.

پارادوکس نهادی: نکته کلیدی اینجاست که خودِ دستگاه آموزش و پرورش درگیر تناقض است؛ از یک‌سو متولی اجرای سند تحول است و از سوی دیگر، به دلیل کمبود بودجه، خودش مدارس خاص را (برای درآمدزایی یا پاسخ به تقاضای خانواده‌های نخبه‌گرا) توسعه می‌دهد. این «سیاست دوگانه» عملاً بندهای عدالت‌خواهانه سند تحول را به حاشیه رانده است.

۳. چرا تأثیر قطعی معدل، نسخه درمان نیست؟

در سال‌های اخیر، برای اجرای عدالت (و در راستای کاهش اثر کنکور)، طرح «تأثیر قطعی سوابق تحصیلی» اجرا شد. اما از منظر عدالت آموزشی، این طرح هم با چالش رو به روست:

فروش نمره و عدالت: وقتی امتحانات نهایی معیار می‌شوند، باز هم مدارس خاص و غیرانتفاعی به دلیل امکانات بیشتر برای «آمادگی برای امتحانات نهایی» (مانند کلاس‌های تقویتی ویژه) همچنان برتری خود را حفظ می‌کنند.

تفاوت در سطح آزمون‌ها: نمراتِ دانش‌آموزان مدارس دولتی عادی در مناطق محروم با دانش‌آموزان مدارس برخوردار، در یک مقیاس یکسان سنجیده می‌شود، در حالی که شرایط آموزشی آن‌ها (کیفیت آزمایشگاه، کیفیت معلم و...) فرسنگ‌ها با هم فاصله دارد. این یعنی «عدالتِ صوری» به جای «عدالتِ ماهوی».

راهکارِ اصلاحی بر اساس روح سند تحول:

اگر بخواهیم سند تحول بنیادین واقعاً به نفع عدالت آموزشی عمل کند، باید موارد زیر اجرایی شود:

1- بودجه‌بندیِ معکوس: مطابق سند تحول، بودجه باید به سمتی برود که مدارس دولتی مناطق محروم، در تجهیزات و کیفیت معلم، از مدارس خاص پیشی بگیرند. تا زمانی که مدرسه دولتی "پایگاه آموزشیِ درجه دو" باشد، کنکور همچنان نابرابر خواهد بود.

2- حذفِ رقابتِ غیرضروری در دوره ابتدایی و متوسطه اول: سند تحول بر حفظ دوران کودکی و نوجوانی تأکید دارد. آزمون‌های ورودی تیزهوشان برای سنین پایین، در تضاد مستقیم با این اصل است و باید حذف شود.

3-  تغییر شیوه پذیرش دانشگاه (جایگزینی مدل‌های چندلایه): دانشگاه‌ها باید علاوه بر سوابق تحصیلی، ترکیبی از آزمون‌های استعدادسنجی (که کمتر با آموزشِ پولی قابل خرید باشد) و توجه به «سهمیه مناطق» را به کار بگیرند تا دانش‌آموزِ مستعدِ اما محروم، پشتِ سدِ مدارسِ پولی نماند.

اما سوالات نهایی اینها هستند؛

آیا به نظر شما مقاومت ذی‌نفعان (مانند مؤسسات کنکوری، مدارس غیردولتی و خانواده‌های دارای نفوذ) مانع اصلی اجرای این بندهای عدالت‌خواهانه سند تحول است یا ضعفِ مدیریتی و کمبود منابع؟

آیا فکر می‌کنید با توجه به شرایط اقتصادی فعلی، دولت توان یا اراده‌ی کافی برای تأمین بودجه مورد نیاز جهت ارتقای مدارس دولتی را دارد، یا این راهکارها همچنان در سطح تئوری باقی می‌مانند؟
و....

بررسی رابطه بین تنوع مدارس، نابرابری در کنکور و سند تحول بنیادین، قلبِ چالش‌های نظام آموزشی ایران است. این مثلث، نشان می‌دهد که چرا تلاش‌های اصلاحی تاکنون چندان موفق نبوده‌اند.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

بررسی و تحلیل فلسفی تنوع مدارس در نظام آموزش و پرورش و نقش آنها در ترویج عدالت و کیفیت آموزشی با تاکید بر سند تحول بنیادین در صدای معلم

جمعه, 26 تیر 1405 16:05 خوانده شده: 125 دفعه

در همین زمینه بخوانید: