ظاهرسازی در زندگی طبقه ثروتمند
یقین توجه صرف به فرعیات، ما را از اصل دور می سازد. پرداختن به ظاهر هر چیز نیز چنین نتیجه ای دارد. در یک جامعه کسانی که توانایی مالی بسیار خوبی دارند بدون داشتن دغدغه های معمول جامعه، قادرند از بهترین و برترین انتخاب ها در برخورداری از امکانات بهداشتی و آموزشی، ساختن ساختمان، خرید اتومبیل و موبایل، پوشاک، دعوت های تشریفاتی ناهار و شام، سفرهای پرهزینه و حضور در هتل های مجلل و لوکس و... بهره مند گردند. این رویه طبیعی زندگی آنان است که موجب می شود از سایر اقشار جامعه متمایز شمرده شوند.
تفاوت غنی و فقیر فقط در انباشت ثروت یکی و محرومیت مطلق دیگری خلاصه نمی شود، بلکه شکل، ماهیت و نحوه زندگی این دو در تمامی ابعاد متفاوت است. امروز در شرایط سخت اقتصادی، ثروتمندان همچنان پیشتاز برخورداری از رفاه اجتماعی و تفّوق مالی هستند و واقعیت گرانی و تورم در به زانو درآوردن آنان تاکنون عاجز مانده است. پس می توان گفت اغنیا نیازی به دروغ گویی در نمایش ظاهر زندگی خود ندارند.
آنان چیزی را به نمایش می گذارند که واقعیت دارد، چون قشری مستغنی و متعیّن شمرده می شوند.
البته تصور خوشبختی مطلق هر ثروتمندی، دور از واقعیت است. بعضا آنان در تربیت و آموزشِ فرزندانِ رفاه زده خود دچار دردسر یا ناتوانی می شوند. یا دچار برخی بیمارهای مزمن و حادند که سلامتی را تحت تأثیر قرار می دهد و قادر نیستند از خوان گسترده موجود در حد لذت یا سیری، بهره مند شوند. جرایم آنان نیز تحت عنوان «جرایم یقه سفید» با پول استتار و حتی پرونده جرم آنان مفقودالاثر می شود. یعنی هیچ اثری از واقعیت جرم یک ثروتمند باقی نمی ماند. جز اثر تلخ یا جبران ناپذیر آن بر روی شاکی پرونده یا وجدان خود فرد ثروتمند، اگر آن را داشته باشد. اما از مجازات کیفری یا جزایی خبری نیست. پول و ثروت شوینده گناه و خطا نیز هست.

ظاهرسازی در زندگی طبقه متوسط
اما سایر اقشار جامعه با ناترازی اقتصادی موجود در جامعه و بالطبع در خانواده، راهکار دیگری برای متفاوت یا متمایز دیده شدن از خود نشان می دهند. ظاهرگرایی و اهمیت سفت و سخت به نمایش دادن چیزهایی که وجود خارجی ندارند و برجسته نشان دادن آن مورد به صورت مرضی و افراطی، از ویژگی های این گروه از جمعیت است. آنان چیزی را به نمایش می گذارند که ظاهری است و فقط از ذهنیت افراد برخاسته است. تفاوت بین ظاهر و باطن این افراد گاه از زمین تا آسمان است.
مثلا توجه بیش از حد به ظاهر ساختمان برای آنان بیشتر از داخل آن اهمیت دارد، چون اهل محل و رهگذران هرگز داخل آن ساختمان را نمی بینند. چیدن هنرمندانه سنگ های نمای ساختمان در تفسیر گل و بلبل و سنبل، مروارید داخل صدف، هیبتی از دوران هخامنشی و... تمامی فرورفتگی ها و برآمدگی های روبنای ساختمان پنج طبقه ای که در شرایط عادی می توانست در عرض شش ماه تا یک سال، با توجه به توانایی مالی سازنده آن تمام شود، به خاطر پرداختن به جزئیات ریز و دشوار گاه تا دو سال و بیشتر طول می کشد تا ساختمان نهایی شود. آنان به نکات ایمنی، دوام اتصالات، تعداد میل گردها و ستون های لازم جهت استحکام ساختمان در برابر زلزله، توجه نمی کنند و حتی گاه از هزینه این موارد می کاهند و به هزینه ظاهر ساختمان می افزایند. که گویای داستان همان ساختمان هایی است که با زلزله و بی زلزله فرو می ریزند. یا در همان سال اول استقرار ساکنین واحدهای مختلف، همسایه ها از چکّه یا ریزش آب در سرویس های بهداشتی طبقه بالای خود شاکی می شوند. یا چندی از اسکان هر طبقه نمی گذرد که آسانسور به دلیل عدم رعایت استانداردهای ایمنی، خراب می شود یا موقعیت خطرناکی به وجود می آورد و...
برند یا ظاهر اتومبیل آن قدر برای این قشر اهمیت دارد که حاضرند علیرغم نداشتن توان مالی، خود را به آب و آتش بزنند و از هر جای موجه و غیر موجهی قرض رِبایی یا وام بانکی دست و پا کنند تا حتما بتوانند ماشین فلان مدل بخرند تا مبادا نسبت به دیگری دوست، فامیل و حتی همسایه عقب بمانند. کمتر افرادی از کارکرد و مشخصات فنی اتومبیل سر در می آورند یا بدان توجه می کنند یا اهمیت می دهند. البته این نادانی در مورد دیگر لوازم خانگی چون یخچال، ماشین لباسشویی و ... نیز صدق می کند. فقط رنگ، اندازه و ترند کالا برای عده ای از این جماعت حائز اهمیت است تا به داستان فخر فروشی ظاهری خود ادامه دهند.
توجه به تناسب ظرفیت با تعداد افراد خانواده یا برچسب انرژی لوازم برقی، از فرهنگ اکثر ما ایرانی ها دور است.
اتومبیل برای ما ایرانی ها کالای سرمایه ای است و مردم دلباخته ارزش مالی آن هستند. عده ای با خرید و فروش پی در پی اتومبیل صفر، دنبال افزایش سرمایه خود هستند. مثلا 700 میلیون می خرد و یک میلیارد می فروشد. 300 میلیون منفعت بادآورده که هیچ رنجی برای استحقاق چنین سودی، متحمل نشده است.

عده ای دیگر در مورد خرید موبایل یا تلفن همراه، وسواس شدیدی برای ظاهرسازی عوام فریبانه خود دارند. سن و جنس فرقی نمی کند. باز بدون توجه به نوع نیاز یا دانش مصرف و متأسفانه با توجه به متغیرهایی چون گران تر بودن بِرند مورد نظر یا رنگ و اندازه، آن را انتخاب می کنند.
پُز عالی، جیب خالی؛ داستانِ تلخ این دلباختگان ظاهر زندگی است.
و عده ای نیز به همه این بیماری های وسواسی جهت همانندسازی خود با قشر ثروتمند، مبتلایند. آنان همه چیز را خارج از حد توانایی واقعی خود می خواهند و اکثرا در برزخ استرس و ریسک مضطرب کننده ای به سر می برند.
داستان این افراد مصداق این ضرب المثل است: «کلاغ میخواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد، راه رفتن خودش را هم فراموش کرد» .

تفاوت ظاهرسازی قشر متوسط با ثروتمند
باید قبول کرد که توجه به ظاهر زندگی توسط قشر مرفه جامعه برخاسته از امکانات و توانایی مالی آنان است لذا آسیب زایی کمتری برای این گروه از جمعیت دارد. اما برای طبقه متوسط، خطرآفرین است. هر چند امروز طبقه متوسط جایگاه خود را در هرم اقتصادی به فقرا داده اند و واقعیت جامعه ما محسوب نمی شوند. اما اگر این قشر را به سه گروه طبقه بندی کنیم، می توان گفت: طبقه متوسط به بالا کسانی را شامل می شود که تا حدودی به وسیله نردبان های ناموزون ترقی، خود را بالا کشیده اند. طبقه متوسط میانی که نه فقیر و نه ثروتمند هستند، تلاش می کنند تا خود را به گروه قبل نزدیک تر کنند و تاوان بسیاری از لحاظ ارزشی و اخلاقی می پردازند. گروه دوم و سوم یعنی طبقه متوسط به پایین، امروز رسما فقیر گشته اند.
ظاهرسازی در زندگی طبقه فقیر
افراد کم درآمد چون قادر نیستند زندگی مشابه اغنیا یا طبقه متوسط رو به بالا داشته باشند، پس به رفتارهای ظاهری کوچک و نسبتا کم هزینه روی می آورند. مواردی که به آراستگی ظاهری فرد کمک می کند چون پیروی از مد لباس و مو. البته امروز هیچ نیازی کم هزینه برآورد نمی شود اما آنان از واجبات زندگی کاسته و برای فرعیات هزینه می کنند تا بودن خویش را به جای باور، اثبات کنند.
شاید شما نیز دقت کرده اید ؛ مد لباس، مدل مو و رنگ سال برای هر دو جنس، که توسط طراحان بزرگ مد و اغلب در پاریس اعلام می شود در کشور ما سلسله مراتبی برای خود دارد. ابتدا در تهران و بعد از گذشت چندین ماه در کلان شهرهای دیگر و سپس در شهرها و شهرستان های کوچک و در نهایت در روستاها رواج می یابد. خود تهران نیز با جهانِ مد فاصله زمانی دارد. یعنی تهرانی ها اولین مصرف کننده و روستاییان برای چندین سال آخرین مصرف کننده همان مد سابق هستند.
سیر این روند، ظاهر افراد را هماهنگ با ترجیح روز طراحان مد می سازد. در ورای این هماهنگی، اهداف سیاسی و فرهنگی به استثمار نرم و مخملی دست می یازد و افسار و اختیار انتخاب و تفکر را در سراسر جهان به دست می گیرد.

فصل مشترک همه اقشار جامعه در تغییر ظاهر
همه اقشار جامعه به جز نمایش ظواهر زندگی با هر نیت و دلیلی متفاوت از هم، فصل مشترکی دارند. همه آنان با درجاتی گوناگون از تاتو یا خالکوبی بر روی اعضای مختلف بدن و یا جراحی های پلاستیکی زیبایی که از فرد، موجودی شبیه فرد دیگری غیرِ از خود می سازد، بهره مند می شوند. آنان اغلب قیافه خود را همانند سلبریتی ها تغییر شکل می دهند. گاه با تبعیت از الگوی واحد در تغییرات چهره، همه شبیه هم می شوند. گونه، چانه، فک، گوش، بینی، ابرو و حتی فرم چشم این افراد عین هم می شود.
تغییر چهره با جراحی پلاستیکی زیبایی؛ چرا ؟
برخی از انگیزه های افراد برای تغییر قیافه و شکل و اندازه هر یک از اعضای چهره یا بدن، عبارت است از:
* به دلیل رهایی از حس نازیبایی است.
* برای فرار از غم و غصه و واقعیت های زندگی است.
* برای فرار از مشکلات روحی - روانی است که نه کشف می شوند و نه درمان.
* جلب توجه دیگرانی است که او را نمی بینند و بی تفاوت از کنارش رد می شوند.
* برای فرار از شدت اختلافات خانوادگی است که یک نوجوان یا جوان را عاصی ساخته است.
* برای رهایی از نفرت یا افکار منفی نسبت به خود است که بر اثر واکنش دیگران در او به وجود آمده است.
* بیگانگی از جامعه از او فردی نا به هنجار ساخته است که در جهت برخورد با ارزش های جامعه عمل می کند.

انجام هر نوع جراحی پلاستیکی زیبایی؛ بنا به دلایل فردی یا اجتماعی، واقعی یا غیرواقعی، باعث می شود که فرد خویشتنِ خویش را گم کند. آنان تصور می کنند با انجام هر نوع جراحی زیبایی می توانند در بین جمع و جامعه محبوبیت و مقبولیت کسب کنند، اما در حقیقت «منِ واقعی» خود را گم می کنند، «انگشت نما» می شوند و سلامتی و هویت اصلی خود را از دست می دهند.
همه این موارد نشانی از بحران هویتی است که نظام آموزشی، رسانه ها، خانواده و الگوهای عملی سلبریتی ها به آنان تحمیل کرده است. اصولا ما چنین افراد را سرزنش یا طرد می کنیم اما او فقط یک قربانی است و احتمال دارد من نیز با نقش اجتماعی خود و به طور مستقیم یا غیرمستقیم، کاتالیزور رفتار امروز او شمرده شوم.
باید سهم خود را به عنوان پدر یا مادر، خویشاوند و دوست، معلم یا استاد دانشگاه، تصمیم گیرنده سیاسی، مُبلّغ دین و... در خصوص چرایی چنین رفتاری بپذیرم و با نگاه نوک بینی، خود را تافته ای جدا بافته نشمارم.
داستانی از جراحی های زیبایی افراطی
متأسفانه با توجه به دلایل ذکر شده و دیگر دلایل از قلم افتاده بسیاری، انجام جراحی های پلاستیکی در یک بار و دو بار خلاصه نمی شود. آنان در هر بار، ظاهر جدید را نمی پسندند و یا آن را از هدف خود، دور می بینند پس به افراط در تعداد عمل جراحی روی می آورند. گاه در فضای مجازی و از طریق افزایش تعداد فالوور در اینستاگرام درآمد چنین عمل های جراحی را تأمین می کنند و متأسفانه گاهی از منابع غیراخلاقی و ناهنجار چون تن فروشی یا خرید و فروش مواد مخدر، به این هدف می رسند.
لابد داستان دختر ایرانی که وحشتناک و تأسف برانگیز بود را شنیده اید
«فاطمه خویشوند؛ دختر دهه هشتادی که به نام سحر تبر و به عنوان یک اینفلوئنسر اینستاگرامی ایرانی شناخته میشود. سحر تبر بیش از 50 جراحی پلاستیک انجام داد تا شبیه هنرپیشه مورد علاقه خود آنجلینا جولی بازیگر معروف هالیوود شود. اما وی به شخصیت کارتونی «عروس مرده» معروف شد. او در اعتیاد به ظاهرگرایی، تا سرحد بازداشت پیش رفت. به دستور دادسرای ارشاد تهران سحر تبر بازداشت شد. اتهام او هنجارشکنی و ترویج خشونت بود. او متهم گردید که به مقدسات و حجاب توهین کرده و با گسترش اباحهگری و تشویق جوانان به فساد درآمد نامشروع به دست آورده است. بازداشت سحر تبر زمانی اتفاق افتاد که در اینستاگرام فالوور زیادی پیدا کرد. میگفتند ژانرِ وحشتِ ایسنتاگرام است. عنوان تبر هم به این وحشت اضافه میکرد. بعضیها میگفتند زامبی است. تمام شایعات و لقبها، فالوورهای سحر تبر را زیادتر میکرد.

میگویند درآمد نجومی هم داشته است. این سیمای ترسناک و عجیب که محصول مشترک هنر فتوشاپ، گریم حرفهای و چند جراحی بود از سحر تبر شاخ اینستاگرام ساخت.» (1)
چنین داستان هایی بسیار است. می توانید با شگفتی هر چه تمام داستان واقعی دیگر دختر ایرانی را بخوانید که با 388 جراحی زیبایی، رکورد گینس را شکسته است.(2)
«جراحی زیبایی» فقط یک تله و دامی است برای نوجوانان و جوانانی که دچار بحران های روحی، روانی، اخلاقی و هویتی شده اند. در اصل دانش جراحی زیبایی برای آن تعداد از جمعیتی بوجود آمد که تیغه بینی آنان شکسته بود، یا در آتش سوزی، تغییر شکل وحشتناکی داده بودند. یا هنگام تصادف فک آنان شکسته بود. اما سودجویان در هر صنفی، همیشه در کمین فرصت ها هستند تا بیشترین سود را کسب کنند و ظاهر گرایان همیشه آماده فریبند.
تاتو یا خالکوبی بدن فرد، نمادی دیگر از ظاهرسازی
استثمار نرم یا فرهنگی جهت افزایش نفوذ خود در سطح جهان برای مصرف کنندگانِ کالاهای تولید شده تحت عنوان «مُد روز» دست به ترفند دیگری زد و بدن انسان را به عنوان صفحه نقاشی معرفی کرد. خالکوبی های کوچک و بزرگ به تناسب روحیه، شخصیت فردی و اجتماعی و گاه طبقه اجتماعی و اقتصادی افراد در هر جای بدن که تصور کنید، انجام گرفت.
طبقه اجتماعی محروم یا طرد شده در جوامع مختلف با نمادهایی از بی عدالتی و تبعیض یا اعتراض علیه هنجارهای اجتماعی، خشم و نفرت خود را با زبان خالکوبی در بدن، به دیگران نمایش دادند. یا انگیزه آنان عشق به هنر، توسعه افکار و بیان عقاید شخصی یا افراطی است.
پوست بدن انسان تابلو و نمایشگاه سیّار نقاشی شد. تابلوهایی که زنده هستند و نفس می کشند. طرح ها و دل نوشته هایی که بیشتر تحت تأثیر شرایط خاص و بر اساس هیجان لحظه ای نقش بسته اند و بعد از مدتی با گذشت اثر آن هیجانِ زودگذر یا شکست در آن خوشی، جهت حذف آن خاطره تلخ، مجبور به تحمل اذیت پاک کردن خالکوبی می شوند. هر چقدر بزرگ تر و عمیق تر درد بیشتر.
افرادی که در اوج جوانی جایگاه مناسبی برای بیان افکار و عقاید شخصی خود نمی یابند با توسل به صنعت تاتو یا خالکوبی هم فریاد می زنند و هم درون خود را از خشم ها و تبعیض های پنهان و آشکار خالی می کنند. شاید ما مخالف چنین جریانی باشیم اما خالکوبی در حالت متعادل، حس اعتماد به نفس و رضایت خاطر را در آنان تقویت می کند.
« از مصادیق بارز می توان به "امیر تتلو" اشاره کرد. خواننده ای که به مرور زمان تمام بدن و صورت خود را خالکوبی کرد و به یک نماد برای جوانان ایرانی تبدیل شد. او نیز به دلیل هنجارشکنی، همانند سحر تبر، چندین بار بازداشت گردیده است.(3)

تفاوت ظاهرسازی سنتی با شکل جدید آن
در ظاهر سازی سنتی، افراد هر نوع آسیب روحی - روانی را بر خود وارد می ساختند و بدون تغییر شکل در پوست و بدن خود و با تحمل هزینه ای خارج از حد توان مالی، اسیر ظاهر سازی می شدند. اما چندین سال و دهه است که بیماران روحی - روانی درمان نشده، با آسیب زدن به بدن و جسم خود و غیرواقعی کردن چهره خود، قصد دارند تا بر سر هر نوع ارزش و هنجار خسته کننده تحمیلی، فریاد بزنند. اعتراض کنند. و با رفتار افراطی ویرانگر، انسان بودن خود را برای عده ای که ناقض حقوق انسانی اند، خاطر نشان کنند. نوع رفتار حداقل برای ما غلط است اما نیت رفتار آنان برخاسته از اباحیگری و لاابالیگری، نیست. همه آنان مجرم نیستند، فقط نحوه فریاد کشیدن آنان با ما اگر اهل نفیر زدن باشیم، متفاوت است.
دلایل بحران زدگی نوجوانان و جوانان
* وقتی فرصت ابراز وجود به فرزند خود نمی دهیم.
* وقتی نگرانی یا نظارتی برای دوستی های هم جنس و غیر هم جنس فرزند خود نداریم.
* وقتی والدین و معلمان در پی شناخت واقعی علایق و استعدادهای کودکان برنمی آیند.
* وقتی تشویق ها و تأییدها را به تأخیر می اندازیم و فرزندان خود را اسیر منیّت می کنیم.
* وقتی از همراهی ما به عنوان یک دوست صمیمی و نه کنترل گر، در کنار او خبری نیست.
* وقتی با کودکان خود دوست نیستیم و گفت و گوی صمیمانه و قابل اعتمادی با آنان نداریم. در جامعه ای که امکان رشد و ترقی از مسیر تباه کردن حق و حقوق دیگران، ممکن می شود و عده ای نردبان ترقی دیگران تلقی می شوند، نفاق و دورویی و ظاهرسازی نیز رواج می یابد.
* وقتی والدین و معلمان در ایجاد حس اعتماد به نفس و خودباوری در کودکان، سهل انگاری می کنند.
* وقتی متوجه تغییرات اخلاقی و رفتاری فرزند خود در چند روز اخیر نیستیم، بحران نزدیک است اما ما نمی بینیم.
* وقتی اجازه می دهیم فرزند ما در اتاق شخصی خود اختیار انجام هر کاری را داشته باشد و فقط دست و پاگیر ما نباشد.
* وقتی با توجه به توان مالی خود، تسلیم هر نوع خواسته موجه یا غیرموجه فرزند خود می شویم و بدون در نظر گرفتن شرایط سنی، نیازهای او را برآورد می سازیم.
* وقتی درگیر اختلافات دائمی برخاسته از سلیقه، اخلاق و فرهنگ متفاوت با همسر خود هستیم و موجودیت فرزند یا فرزندان خود را فراموش می کنیم.
* وقتی ما متولیان تعلیم و تربیت با مفاهیم خودآگاهی و خویشتن داری یا خودکنترلی به عنوان یک فرآیند شناختی آشنا نیستیم و آن را به کودکان آموزش نمی دهیم.
طبیعی است که آنان کمبودهای عاطفی شدیدی را حس کنند. حس دیده شدن و مورد تأیید و تشویق قرار گرفتن، برای آنان بسیار مهم است و وقتی چنین اتفاقی نمی افتد، فرزند ما راه خود را گم می کند. هر سال چه تعداد از دختران معصوم کم سن و سال، فریب دوستی های فضای مجازی را می خورند و با بدنامی برای آنان پرونده قضایی تشکیل می شود؟ همه این موارد خصوصا برای کودکانی که تک فرزند هستند و یا دوران بلوغ خود را می گذرانند با احساس خلاء شدید عاطفی و هویتی، آنان را مساعد هر نوع خطای جبران ناپذیری می کند.
افزایش قشر فقیر در جامعه به ظاهرگرایی بیشتر دامن می زند
روز به روز قشر فقیر در جامعه ما بیشتر می شود و متأسفانه این جمعیت مستعد پیروی از نتایج منفی ظاهرگرایی یا ظاهرآرایی افراطی هستند. تا حدی که به ترویج دروغ، فریب و کلاهبرداری در جامعه شدت می بخشند. هم آسیب می زنند و هم شدیدا آسیب می بینند. آنان در افزایش جرم و بزه در جامعه، سهم به سزایی دارند، چون انسان وقتی از « منِ» خود دور می شود تبدیل به عنصری غیرقابل کنترل و مهار نشدنی می شود.
این افراد مشکلات روحی - روانی خود را نمی شناسند و کنترل آن را در اختیار خود ندارند و یا تسلیم آن شده اند. وقتی به این مشکل، مسایل اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی خود و نزدیکان نیز اضافه می شود، خودباختگی و دگرگونگی ناخوشایند افراد، فرآیندی حتمی می گردد.

نتیجه و عواقب ظاهرگرایی
در مقابل همه این واقعیت های تلخ، انسان هایی وجود دارند که از لحاظ اندیشه نسبت به مسایل پیرامون زندگی خود و دیگران احساس مسئولیت می کنند و هر دائم در حال مطالعه و تولید فکر هستند و از چنان غنای ارزشی برخور دارند که ترجیح می دهند انتخاب گر باشند تا انتخاب شونده. یعنی کنترل، اختیار و نحوه زندگی، منطبق با میل و سلیقه خود آنان انتخاب می شود و تن به استثمار نرم اهل غرض نمی دهند.
افراد یک جامعه اگر به دنبال کسب آگاهی های اجتماعی نباشند و در انتظار روشنگری دولت معطّل بمانند، متأسفانه به دلیل فقر اقتصادی و ذهنی، به گول زنی و گول خوری ظاهر هر چیز محکوم هستند. توجه صِرف به ظاهر زندگی، انسان ها را از اصالت، صداقت، واقعیت و حقیقت دور می سازد. باطن هر چیز را فراموش و در دنیای ظاهری دلخوش می ماند.
فرهنگ جامعه ای که اسیر ظواهر زندگی است نمی تواند به تولید ارزش و معنا بپردازد. به صورت ناخواسته یا خواسته، همه کپی یکدیگر می شوند و مثل هم رفتار می کنند. وقتی ارزشی خلق نمی شود انسان فرو مایه می شود.
سطحی نگری افراد را از پرداختن به عمق مفاهیم بازمی دارد. این افراد هم زود فریب می خورند و هم به راحتی فریب می دهند. ظاهرگرایی یا ظاهرسازی هم زاییده آسیب های اجتماعی چون دوگانگی ارزشی و بیگانگی از جامعه است و هم نتیجه آن.
وقتی یک فرد قادر است در جامعه با زراندود ظاهر هر چیز، مرکز توجه قرار گیرد، در بین جمع محبوب شمرده شود، دوست داشته شود، تحمل گردد، انتخاب شود، برگزیده ای نمونه و ممتاز شمرده شود، دیگر نیازی به خودسازی، خودشناسی و تحمل شدائد بسیار برای طی مسیری برخلاف آب و باد ندارد. با صرف هزینه هایی اندک یا بادآورده نیز می توان روی صحنه نمایش دنیا بازی کرد، ماسک زد و حقیقت تلخ درون خود را پنهان ساخت.
گاه این ماسک ها در روابط اجتماعی صمیمانه تر چون روابط زناشویی یا دوستانه، به دلیل طولانی بودن مدت زمان در کنار هم و نزدیکی دو فرد نسبت به یکدیگر، کنار زده می شوند یا بر زمین می افتند و ذات حقیقی فرد را افشا می کنند. همان قهر و آشتی های رایج در چنین روابطی که با وجود اختلافات شدید، اغلب لاینحل هستند.
کودکان، ظاهرگرایی را از والدین و دیگر الگوهای تربیتی پیرامون خود یاد می گیرند.

خیلی از اوقات والدین فراموش می کنند که آینه فرزندان خود هستند، لذا در زندگی فردی و اجتماعی خود و بدون توجه به تأثیر پذیری فرزندان، به نفاق و دورویی در روابط اجتماعی روی می آورند.
در کشورهای پیشرفته نیز عمل جراحی زیبایی یا تاتو انجام می گیرد اما به طور طبیعی، انگیزه ها و علل هر جامعه ای نسبت به جوامع دیگر متفاوت است. این موارد در کشورهای در حال توسعه یا عقب مانده، برجسته است، چون بیشتر مردم در این جوامع تلاش دارند تا خود را شبیه مردم کشورهای توسعه یافته کنند. اما به سه دلیل اصلی، فقط ملاک های ناخوشایند و جنبه های منفی زندگی آنان را جذب می کنند:
1- چون سطح شعور اجتماعی و فرهنگ انسانی قوی ندارند.
2- به دلیل نداشتن شناخت و عدم مطالعه، از دلایل اصلی پیشرفت آنان در همه زمینه ها، بی خبرند.
3- به دلیل عقب ماندگی نسبت به آنان همیشه حرص همانندسازی با ظاهر زندگی آنان را دارند.
پس می توان گفت گروه های مختلف در درون یک جامعه، فقط سعی در تطبیق ظاهر خود با دیگران مرفه و موجه هموطن ندارند. بلکه آنان با توجه به ایده آل های موجود و میزان تهاجم فرهنگی، میل به الگوجویی از دیگر کشورها نیز دارند. آنان کنجکاو هستند تا بدانند مردمان کشورهایی چون آمریکا، استرالیا، ژاپن، سوئیس، فنلاند، فرانسه و...چه چیزهایی دارند که او در جامعه خود ندارد اما چون دانش و فهم کسب و جذب جنبه های مثبت و غنی فرهنگی را ندارند پس در جنبه های منفی مستحیل می شوند.

( مریم میرزاخانی - ریاضی دان ایرانی )
بیشتر ایرانیان بنا به دلیل همجوار بودن، تشابه فرهنگی و مذهبی، در عین حال آزادی عمل در شکل ظاهری و نحوه زندگی، کنجکاوند تا بدانند در کشور ترکیه چه خبر است و به دلیل هموار بودن ورود داده های فرهنگی از ترکیه به ایران، پس شکل ظاهری و پوشاک خود را همانند آنان می سازند (واردات پوشاک) و موسیقی ترکی گوش می دهند (سرود خوانده شدن موسیقی و جایگاه نازل موسیقی ایرانی) و غذای آنان را طبخ می کنند (بیشتر و جاذب بودن برنامه های تبلیغی از فرهنگ غذا).
در چند دهه اخیر، فضای مجازی، ماهواره و کشور ترکیه در افزایش نابسامانی و ظاهرسازی مرضی افراد، در بیشتر استان ها نقش مهمی ایفا کرده است و فقط ترک زبان ها تحت تأثیر قرار نگرفته اند.
جذب شدن در فرقه های انحرافی چون شیطان پرستان یا گرایش به اعتیاد در جامعه و... حاصل تمامی اهمال کاری ها و بی اعتنایی های ما نسبت به تعلیم و تربیت و آموزش کودکانی است که سررشته زندگی، خویشتنِ خویش و مسیر فردا را گم کرده اند.
اگر قرار باشد به دنبال مسبّبین و مقصرین این تلخ نامه باشیم باید گفت:
ابتدا جامعه مقصر است که ظرف شایسته ای برای مظروف نبوده است. سپس خانواده مقصر است که دچار کوری خودخواسته بوده و بعد رسانه های جمعی و مجازی و در نهایت نظام آموزشی، دیگر عاملان ایجاد بحران اخلاقی و هویتی برای نوجوانان و جوانان در این جامعه هستند.
علیرغم همه این موارد جامعه ما با تعطیلی مستمر مدارس، اصرار شدید در ایجاد اعتیاد به فضای مجازی در گروه سنی جمعیتی را دارد که امروز جهان آن را با عنوان «جنگ جهانی مابین کاربران و صاحبان پلتفرم ها» می شناسد و آن را برای سنین زیر 16 سال، منع می کند. بیشتر آنان قدرت خرید موبایل، کامپیوتر، لپ تاپ و تبلت را نداشته و ندارند. یا ترجیح خانواده نبوده که کودک هفت سال به بالای آنان در این فضا به عنوان کلاس درس حاضر شود.
در جامعه ای که امکان رشد و ترقی از مسیر تباه کردن حق و حقوق دیگران، ممکن می شود و عده ای نردبان ترقی دیگران تلقی می شوند، نفاق و دورویی و ظاهرسازی نیز رواج می یابد.
مشکل اصلی جامعه ما این است که کثیری بیشتر از حد شعور خود، تحصیل کرده اند. اما عناوین و پیشوند و پسوند اسامی، زمانی بار ارزشی دارد که به ظاهرگرایی، ظاهرستایی، ظاهرسازی و ظاهرفریبی دامن نزنیم و جماعت را در چنین گردابی گرفتار نسازیم.
وقت آن رسیده است و حتی دیر نیز شده است که هر یک از ما به عنوان اشخاص حقیقی یا حقوقی، تأثیر نقش خود را در ایجاد هر نوع بحرانی در جامعه بشناسیم و رسالت ملی خود را به عنوان یک ایرانی به جا بیاوریم.
وقت آن رسیده است که مروّج دروغ گویی در روابط اجتماعی نباشیم. وقت آن رسیده است که جای شعار را با واقعیت عوض کنیم. وقت آن رسیده است توجه مهربانانه خود به دیگری همراه را جدّی بگیریم.
وقت آن رسیده است که آفتاب پرست نباشیم و از تغییر رنگ باطن و حقیقت درون خویش دست بشوئیم.
بیت زیر از محمدرضا ترکی شاعر معاصر، مصداقی موجز برای متن حاضر است:
اختیاریست به ظاهر که در آن مجبوری
مثل یک نقطه که در دایرهاش محصوری
منابع :
1 ) تابناک؛ در مورد سحر تبر در ویکی تابناک بیشتر بخوانید، 9 دی 1398.
2) فرارو؛ این زن ایرانی رکوردار عمل جراحی زیبایی در گینس است، 25 آذر 1404.
3) خبرگزاری میزان؛ پلیس ترکیه تتلو را تحویل ایران داد/ بازداشت تتلو به علت شکایت شاکیهای خصوصی متعدد و اقدامات
گسترده غیراخلاقی در سوءاستفاده از نوجوانان زیر 18 سال در ترکیه، 15 آذر 1402.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید