سالهاست که دغدغه ایمنی و کیفیت فضاهای آموزشی، از اولویتهای اصلی نگارنده بوده است. در همین راستا پیش از این سه یادداشت منتشر شد که هر یک بر وجهی از ناکارآمدیهای موجود دست گذاشت:
1. «مدیریت نوسازی مدارس در شرایط جنگی را به راهآهن واگذار کنید»: این تیتر کنایهآمیز، وضعیت نوسازی مدارس را به چالش کشید و با پیشنهاد طعنه آمیز سپردن امور به نهادهایی چون راهآهن، بر لزوم مدیریت ضربتی و بحرانمحور در برابر ساختار ناکارآمد فعلی تأکید داشت.
2- «وقت بیل زدن نیست؛ زمان پیل افکندن است»: در این مطلب، ضرورت عبور از اقدامات نمایشی و سطحی (بیل زدن) به سمت اقدامات زیربنایی و ماندگار و فوری در زمان بحران (پیل افکندن) مورد تأکید قرار گرفت تا مشخص شود مسیر اصلاح، تنها با انجام کارهای بنیادین هموار میشود.
3- «وقتی ما میتوانیم اما خانمحمدی نمیتواند»: این یادداشت، انگشت اتهام را مستقیماً به سوی مدیریت وقت سازمان نوسازی گرفت و با تقابل میان ظرفیتهای ملی و ناتوانی مدیریتی فرد مذکور، بر لزوم تغییر رویکرد در رأس این سازمان تأکید کرد.
امروز اما، انتشار خبر «بازسازی کوره شماره ۸ مجتمع فولاد مبارکه تنها ۴۵ روز پس از آسیبدیدگی در حمله اخیر»، بار دیگر آن دغدغهها را زنده کرد. این خبر، نه تنها یک «رکورد» در صنعت استراتژیک فولاد کشور است، بلکه پرسش اساسیِ ما را عیانتر میکند:
چرا در حالی که در حساسترین صنایع کشور، بازسازی در دلِ جنگ و تحریم با سرعتی باورنکردنی انجام میشود، پروژههایی به اهمیتِ بازسازی مدرسه «شجره طیبه میناب» هنوز در چرخه «تعلل» گرفتار آمدهاند؟
مگر نه اینکه مقاومت و بازسازی در شرایط سخت، باید نمادِ اراده ملی باشد؟

مدرسه شجره طیبه میناب، نه تنها یک بنای آموزشی، بلکه باید به نمادی از توانمندیِ کشور در بازسازیِ سریع، حتی در بطنِ بحرانها تبدیل شود.
آیا نباید سرعتِ عملِ فولاد مبارکه و راه آهن، الگویی برای دیگر سازمانها، بهویژه در حوزه مهم و حیاتیِ آموزش و پرورش باشد؟
بادا که خداوند همه ما را از مسیر تعلل بر مسیر تسارُع بگرداند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
