« اگر موضوعی را مدام برای شما تکرار می کنند؛ بدانید به احتمال زیاد دروغ است.» (نوام چامسکی Noam Chomsky )
حقیقت همانند خورشید، درخشان و شفاف است ، عاری از هر نوع ناخالصی.
یکی از شگفتی های آفرینش؛ ماهیت مغز انسان است. شاید شما نیز هنگام مطالعه یا تماشای فیلم های مستند از حیات وحش و تمامی موجودات زنده، به عمق توانایی های بیشتر حیوانات در مسیر انتخاب و ترجیح، حیران و بهت زده شوید. تا جایی که باور غریزی یا شرطی بودن رفتار و واکنش حیوانات، به عنوان یک اصل کلی، کمتر قابل قبول می گردد! گویی حیوانات نیز می اندیشند! آنان نیز یاد می گیرند و همیشه در موقعیت مشابه و تکرار قرار ندارند. و این به منزله شرطی شدن نیست. عاطفه دارند و گاه از بشر بیشتر مهربانند.
مثلا سگ ها و گربه هایی که هنگام زخمی شدن بچه های خود را به دهان گرفته و به درمانگاه یا بیمارستان می برند تا درمان شود، چه توجیهی دارد؟ یا گرگ هایی که با نجات خود از تله های بی رحمانه انسان ها، توسط یک شخص شجاع و مهربان در کنار او وفادار باقی می مانند؟ ظاهرا حیوانات قدرشناس تر از بیشتر ما انسان ها هستند. شبه انسانی که به دلیل مبالغی پول ؛ پدر بزرگ، مادر بزرگ و یا پدر و مادر خود را به قتل می رساند و نمک نشناسی خود را به اثبات می رساند، یا برای پول و پست، دروغ می گوید و تمامی ارزش های انسانی و اجتماعی را زیر پا می گذارد، چه تفسیری دارد؟ توحشی برخاسته از حرص و طمع بیشتر یا سیری ناپذیری نیازهای او ؟ دغل بازی که با کاور دروغ به اهداف خود می رسد؟
حداقل حیوانات یک برتری نسبت به ما انسان ها دارند. آن ها با هوش و ذکاوت خود حیله می کنند تا رقیب و حریف خود را از میدان به در کنند اما هرگز دروغ نمی گویند.
در کنار هر پدیده حقیقی، با دخالت بشر دروغ نیز به عنوان یک توانایی ذاتی یا اکتسابی وارد عمل می شود. چرا توانایی ذاتی؟
چون آن چنان با مهارت و تمیز دروغ می گویند که افرادی چون جاسوسان حرفه ای قادرند دستگاه دروغ سنج را نیز فریب دهند.
بلی، اهمیت دروغ در بر هم زدن تعادل افکار، عقاید و باورهای ما تا حدی است که ضرورت اختراع چنین دستگاهی اجتناب ناپذیر بوده است. این دستگاه در دسترس افراد عادی نیست و بیشتر در دنیای جاسوس بازی یا راستی آزمایی تمارض دیوانگی قاتل بی رحم سریالی یا مجرمی خشن و بی رحم کاربرد دارد تا مبادا با دروغ و برچسب خودخواسته بیمار روانی از عواقب زندان برهد و زندگی در جمع دیوانگان را ترجیح دهد.
بعضا در روابط فردی خود با دیگران و در تعامل با افراد بیشتر، من یا شما با وجدان شویی ماهرانه متوسل به دروغ سفید یا مصلحت آمیز می شویم. در باور گویندگان چنین دروغ هایی، یک خانواده یا رابطه دوستانه از فروپاشی رها می شود و با استدلال دلسوزی، منطقی نیز به نظر می رسد. اما دروغ؛ دروغ است و شاخ و دُم ندارد. وقیح و زشت است.

دروغ سرمنشأ فروپاشیدگی است. اگر قدری وجدان داشته باشیم ؛ از بیان دروغ به نزدیکان، عزیزان و یا همکاران احساس شرم می کنیم، گویی روی زغال گداخته پا گذاشته ایم. برای عده ای دروغ همانند ضرورت هوا برای زنده ماندن با تاروپود آنان عجین شده است . انگار نه انگار، تا حدی که خود آنان نیز باور می کنند که حقیقت را می گویند یا با عادی سازی این رفتار، متأثر و شرمگین نمی شوند.
در روابط زناشویی که دهه ها از پیوند یک زوج گذشته است، دروغ های بسیاری رد و بدل می شوند که گاه ریشه ترس دارد. ترس از جدایی یا اِعمال خشونت و یا محرومیت از شرایطی. دروغ های زوج های جوان در جهت پنهان کردن عادات بد خود مانند اعتیاد به سیگار یا مواد مخدر، پای بند نبودن به روابط پایدار و مشخص و بیشتر هنگام ازدواج در مورد شرایط اقتصادی و سواد و درآمد خود یا اعضای خانواده است که اغلب بزرگ نمایی است تا حقیقت.
تاریخ نیز به دروغ آغشته می شود و با تحریف واقعیت، تعادل و تناسب داشته ها را بر هم می زند. همان تاریخی که توسط مورخان مغرض، کم آلوده به دروغ و دفن واقعیت و حقیقت نیست که بیشتر تحریف و به نوبه خود نوعی وندالیسم فرهنگی بر پیکر آثار و حقایق باقی مانده از گذشتگان و نیاکان محسوب می شود.

در واقع تحریف واقعیت؛ دروغی است که یک ملت یا جهان را به باورِ نادرستی مجبور می سازد و بر شکل گیری جهت گیری ها و انتخاب رفتارهای آنان تأثیری سوء می گذارد. افراد مختلف در جایگاه های مشخص، خصوصا در مواردی که قدرت و احاطه بیشتری بر جمع دارند، جهت همخوانی یا همرنگی با جمع چنین دروغی را می گویند. تحریف آنان به شکل اغراق، خاطرات کاذب، انکار حقیقت یا بازنویسی تجربیات گذشته با نیت فردی و کلمات انتخابی در جهت مصلحت شخصی است. لزوما چنین تحریفی به نفع جمع نیست و به حریم آزادی یا منافع و مصالح افراد آسیب وارد می سازد. تحریف گران نمی خواهند محبوبیت یا مقبولیت خود را در بین جمع یا باور قدرت های سیاسی از دست بدهند. آنان تلاش خود را در راستای مصالح فردی انجام می دهند اما آن را مصلحت جمعی می خوانند.
دروغ عامل نفاق و دورویی نیز هست. پس دوگانگی ارزشی برای دروغ گویان، صفتی غالب شمرده می شود. دروغ، باتلاقی لجنی است که با بیان بیشتر، در آن فرو می رویم. دروغ؛ خصلت زایندگی و تکثّر دارد. چون هر دروغی، ما را مجبور به بیان دروغ هایی بیشتر و ظالمانه تری می کند که سررشته نیت و جمله ما را از اراده ما خارج می سازد. دروغ سرمنشأ فروپاشیدگی است. دروغ نیز همانند آتش، سرایت پذیر و گاه مهارنشدنی است. آینه دروغ گویان به آنان دروغ می گوید لذا فرد دروغ گو، قابل اعتماد و باور نیست. و چون آزموده را آزمودن خطاست، پس دوری از چنین افرادی، فرضی واجب و عقلانی است.

نوع دیگر دروغ مشمول بیشتر افراد یک جامعه است. همه یا اکثریت یک جامعه، هر روز دریافت کننده انواع دروغ هایی هستند که برای امیدواری بیشتر یا تحمل کاستی ها و ضعف ها بیان می شود. مثلا فرآیند متناسب سازی حقوق بازنشستگان با شاغلین یا پرداخت پاداش پایان خدمت آنان طی 365 روز چندین سال که دروغی بیش نبوده است. روایتی که با تبسم خوشایند به لباس زرین پادشاه لخت، امیدواری دروغین را به سلول های زنده هر بازنشسته ای تزریق کرده است. پرش چُست و چابک آهوی تورم در لا به لای زندگی و تلاش بی سرانجام برای مهار آن. تا شاید دخل بر خرج او پیشی جوید و به عنوان یک انسان حق تنفس در آسایش را داشته باشد. اما بازنشستگان بسیاری از رسیدن به چنین سرابی بازمانده و حیات را با ممات به پایان رسانده اند. صداقت وقتی فراموش شود یا نادیده گرفته شود، دروغ های بسیار در روابط اجتماعی ریشه می دواند و همه به یکدیگر دروغ گفتن را فرض واجب و حیاتی می شمارند.
مروجان چنین دروغ هایی خصوصا در فضای گسترده و کمتر مهارپذیر مجازی، آتش بیار معرکه می شوند و چشم بسته و ناخواسته هیزم مدیرانی را گرم و سوزان نگه می دارند که به جای عدل و انصاف یا داشتن و اجرای برنامه ای مدوّن، با دروغ مدت مدیریت خود را سپری می سازند. و متأسفانه اوضاع زندگی برخی آن چنان آشفته و از هم پاشیده است که به این دروغ های متزلزل، امیدوار می گردند و برای لحظاتی بسیار اندک، از عطر معجون خوشی برخاسته از اخبار دروغ، مست و دلخوش می شوند.
داستان، این چنین مکرّر تکرار می شود. امروز به عنوان مسئول جدید سازمانی انتخاب می شود و بدون بررسی درون سازمانی و تأثیرات برون سازمانی بر علل ناکامی یا شکست مدیر یا مدیران سابق و بدون داشتن هر نوع طرح و برنامه ای کارآمد، وعده هایی می دهد که حداقل در کوتاه مدت، امکان عملیاتی شدن آن ها نزدیک به صفر است.
مردم نیز در مراتب گوناگون سواد و تحصیل و تجربه، یقین دارند که تحقق چنین وعده هایی هموار کننده مسیر یا گره گشا، عملا غیرممکن است. اما برای داشتن امید به زندگی لاجرم ترجیح می دهند که این دروغ های وعده داده شده را حداقل برای چندین روز و ساعت، باور کنند. چون حقیقت زندگی فقط در بن بست ناتوانی های مدیران نمی گذرد.
زندگی به دلخوشی، هیجان، نشاط و شادی، توانمندی در ابعاد گوناگون، اراده، اختیار، انتخاب نیز نیاز دارد. انسان ها در روابط اجتماعی متعهد می شوند تا به روابط خود عطر و بوی انسانی بدهند. انسانیت را از حیوانیت تمیز دهند و به صداقت و درستی پای بند باشند. اما انسان در جمع انسان ها، انسان باقی می ماند.
ظرفیت تحمل دروغ هم خود مبحثی دیگر است. هر فرآیند فیزیکی یا شیمیایی با انباشتگی بی حد و مرز، در نهایت منفجر یا متلاشی می شود. تحمل انسان ها نیز تابع محدودیتی منطقی یا عقلانی است. انسان ها نیز در مرتبتی از لایه های دروغِ امروز و فردا و حتی دیروز، سرریز و به سیلی خروشان تبدیل می شوند.

شعارها وقتی به جای کالبد و کارکرد اصلی خود در فاز دروغ، انباشته می گردند، چنین سیلی را محقق می سازند از جمله:
تلاش برای کاهش قیمت دلار و طلا، بالا بردن ارزش پول ملی، کاهش یا حذف تورم، کاهش نرخ بیکاری، افزایش صادرات و کاهش واردات، افزایش سرمایه گذاری و تولید، حذف سلطان کالاهای اساسی، حذف رانت و فساد مالی و اداری، مجازات مجرمین یقه سفید، جامع و مانع بودن تعاریف از قانون در هر بخش از جامعه، قانونمندی خود مدیران و انتظار قانون گرایی مردم و بسیاری از داده های مثبت و حیاتی دیگر که در عمل می بایست رَخت دروغ را از تن جامعه بزرگ ایران درآورد و با عملیاتی کردن هر یک، حقیقت برتری انسان به حیوان را اثبات سازد.
بزرگ ترین عامل نارضایتی در جامعه، فراموش کردن بلوغ فکری ایرانیان در لا به لای حقایق تحریف نشده تاریخی است که پشت سر گذاشته اند. افکار، عقاید، باورها و اخلاقیات هر نسل از هر دهه در حد شرایط، ضرورت، توان و نیاز خود یا جامعه، تغییر یافته است. بی توجهی، بی اعتنایی یا اهمیت ندادن به همه ابعاد این جریان، یعنی قرار گرفتن در رو در روی یکدیگر. برای همراهی و یکرنگی نیاز به بیان حقایق ضمنی و آشکار است.
صداقت وقتی فراموش شود یا نادیده گرفته شود، دروغ های بسیار در روابط اجتماعی ریشه می دواند و همه به یکدیگر دروغ گفتن را فرض واجب و حیاتی می شمارند.
دروغ گویی؛ رفتاری اکتسابی است و توسط کودکان سریع یاد گرفته می شود. عادت دادن کودکان به راست گویی فقط یک انتخاب درست و یا نیاز امروز نیست، ضرورتی برای روابط اجتماعی او با دیگران در فرداهایی به وسعت یک تاریخ است. آموزش راست گویی به کودکان فقط در عمل ممکن است نه شعارهای تربیتی. تکرار بی حد یک موضوع، مطلب یا حق، و جامه عمل نپوشیدن آن ها خود گواهی آشکار بر دروغ بودن آن هاست. در تشخیص سره یا ناسره بودن شنیده ها، فقط کافی است قدری هوشیار، واقع بین و دقیق باشیم.
خوش خیالی یا خوش باوری هر یک از ما یعنی قبول دروغ های مکرّر بی انتها که گویندگان آن را سرمست و سرپا نگه می دارد.
بیایید دروغ های وهم آمیز را در آینه خیال خود باور نکنیم تا همچنان انسان باقی بمانیم.
حداقل به خویشتنِ خویش دروغ نگوییم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید