بازنشسته را تا نهایت درجه ممکن به استضعاف کشانده و آن گاه ؛ طرح استثمارش در همان جا که مو سپید کرده است، به اجرا گذاشتهاند. سابق بر این که هنوز قانون حرمت داشت و اصول انسانی و ملاحظات وجدانی در ساختار و رفتار سازمانی رعایت میشد، نحوه محاسبه و پرداخت حقالتدریس این گونه بود:
مجموع مبلغ بندهای حق شغل + حق شاغل+ چند بند دیگر، تقسیم بر عدد ١٠٠.
مشابه این رویه در مورد بازنشستههای محترم فرهنگی که به دلیل فشارهای کمرشکن گرانی و تورم و فاصلهی نجومی دخل و خرچ، دوباره به مدرسه بازمیگشتند، وجود داشت. یعنی مجموع مبلغ زیر حکمشان تقسیم بر ۱۰۰.
اما چندیست که با یک ترفند ناجوانمردانه و ظالمانه، کمتر از نصف آنچه حقشان است، به آنها پرداخت میشود. اکنون که واقعاً استخوان های این پیرمعلمان زیر خط فقر خرد شده و در دوره پیری و بیماری لنگلنگان، بار چند ساعت تدریس را بر دوش میکشند و بیش از هر زمان دیگری نیازمند تکریم و حمایتاند، نوعی استثمار اهانتآمیز را تجربه میکنند!
اما در این میان، درددل معلمان شاغل نیز دود از کلّهی آدم بلند میکند؛ آن ها با حقوقهای ۱۳-۱۴ میلیونی - در حالی که خط فقر در سال ۱۴۰۴ برای هر نفر ۱۸ میلیون برآورد شده است- مجبورند قبل و بعد از حضور در مدرسه با اسنپ کار کنند، در رستورانها ظرف بشویند، در فستفودها کارگری کنند، راه پله تمیز کنند، ضایعات جمع کنند، پرستار خانگی شوند،...!

اما نومعلمان عزیز در یأس و نا امیدی عجیبی به سر میبرند؛ آنها هیچ امیدی به تشکیل خانواده و فرزندآوری ندارند. خانهدار شدن، برایشان رویاییست دست نیافتنی! حتی فکر خرید ارّابههای سایپا و ایران خودرو را هم از سر بیرون کردهاند! آنان این نیازهای اولیه را چنان غیرقایل دسترس میدانند که میگویند:
« اصلاً به آنها فکر نمیکنند» !
و این، سیاهنمایی نیست بلکه سیمای سیاه فقر و استثمار است که در بیش از ۱۰۰ هزار مدرسه نمایان است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
