به مناسبت دهم تیرماه، روز تولد بابک ؛
در میان جنگل های زیبای ارسباران قلعه ای مستحکم به یادگارمانده از بابک خرمدین، کسی که هویت از یاد رفتۀ ایرانیان را به آنها بازگرداند، خودنمایی می کند. زمانی که اعراب بادیه نشین از آن سوی بادیه های نجد وحجاز به ایران و به آذربایجان به دامنه های کوه سبلان آمده بودند و حاصل دسترنج مردمانش را به غارت می بردند، مردانش را می کشتند و زنان و نوامیس شان را به کنیزی می گرفتند و در بازارهای عراق و عربستان به فروش می گذاشتند؛ روزگاری که ایران سراسر اسیر در چنگال بربرهای عرب چون شیری در قفس ضجه می زد ؛ بابک از مادری ایرانی زاده شد که اسمش ماهرو بود. اما در مورد پدرش اختلاف است ، عبدالله اهل مداین، مطر و عامر بن احد اهل منطقۀ سواد (جنوب عراق) بود؟ راستی پدر بابک کدام یک از اینهاست؟ این هم گفته شده که بابک حاصل رابطۀ نامشروع عبدالله مرد روغن فروش اهل مدائن با دختر ایرانی که مادر بابک باشد، است دروغی بیش نیست.
از اینکه تاریخ به دست مورخانی نگاشته شده که خود جیره خوار امرای وابسته به دستگاه عباسی بودند و سعی در تخریب اصل و نسب و پیشینۀ خانوادگی بابک را داشتند، نباید تعجب کرد، چه این قوم وقتی به ایران آمدند حتی اجازه نمی دادند مردم به زبان خود نیز صحبت کنند، کتابخانه ها را آتش زدند و هر چه توانستند کردند تا هویت ایرانی را از آنها بگیرند ؛ پس به منابع تاریخی شان اعتمادی نیست.
تاریخ نگاری به نام دینوری ادعا دارد بابک فرزند فاطمه دختر ابومسلم خراسانی است و مبارزه جویی بابک با خلفای عباسی نیز به دلیل خون خواهی از ابومسلم است. ابومسلم محبوب قلب ایرانیانی بود که از ظلم و ستم عمال عرب به ستوه آمده بودند و این همه تحقیر از سوی آنها را بر نمی تافتند و بابک که وارث این خشم سرکوب شده، پا به عرصه وجود نهاده تا دودمان ظلم و ستم پیشگی را براندازد و ایران و ایرانی را به جایگاهی که شایسه آن است، برساند.
بابک به وقت کودکی و نوجوانی در دامنۀ کوه سبلان در دهی به نام بلال آباد در اطراف اردبیل به چوپانی می پرداخت و گاه میوه فروشی می کرد و برای مردم تنبور می نواخت و آواز می خواند. زندگی او از زمانی دست خوش تحول شد که شخصی به نام جَاوِیدان بن شَهرَک که در اطراف قلعۀ بذ بزرگ خرمدینان بود در راه بازگشت از زنجان به بذ، در برف گیر افتاد، مجبور شد در بلالآباد پناه بگیرد و به خانه مادر بابک رفت.
چون مادر بابک فقیر بود، تنها توانست برای جَاوِیدان آتشی روشن کند، در حالی که بابک از خدمه و اسبهای مهمان شان مراقبت می کرد. سپس جَاوِیدان از بابک خواست که غذا، شراب و علوفه بخرد. هنگامی که بابک برگشت و با جَاوِیدان صحبت کرد، به دلیل زیرکیاش، تأثیر زیادی بر جَاوِیدان گذاشت. بنابراین، جَاوِیدان از مادر بابک اجازه خواست که پسرش را برای مدیریت املاک و زمینهای خود ببرد و پیشنهاد کرد که ماهیانه پنجاه درهم از حقوق بابک برای او ارسال کند. مادر بابک پذیرفت و اجازه داد که بابک برود. احتمالاً در همین زمان بود که بابک به خرمدینان پیوست.
مدتی پس از پیوستن بابک به خدمت جَاوِیدان، رقیب جاویدان یعنی ابو عمران از دژ کوهستانی خود به جَاوِیدان حمله کرد و شکست خورد و کشته شد، اما جَاوِیدان سه روز بعد از نبرد بر اثر زخمی که برداشته بود درگذشت. پس از مرگ وی همسر جَاوِیدان پیش از مرگ او به بابک خرمدین علاقهمند شده بود. به هر حال زن جاویدان بعد از مرگ شوهرش با بابک ازدواج کرد . البته در آیین خرم دینان مسألۀ تناسخ نیز وجود دارد و آن اینکه وقتی کسی می میرد روح او در کالبد شخصی دیگر وارد می شود و به همین دلیل خرم دینان سروری بابک بر خود را پذیرفتند. لقب «خرمیه» یا «خرم دین» که در منابع به بابک اطلاق شده است، نشاندهنده عضویت او در این فرقه است. این نام به خرمه همسر مزدک (همان شورشی معروف دوره ساسانی) و نیز روستای خرم نزدیک اردبیل نسبت داده شده است، اما این انتسابها قابل تردید هستند. یک معنی خرمی به خوشی و خرمی و در زمان حال زیستن اطلاق می شود و به شادی بهزیستی اشاره دارد.
آیین خرمی آیین جنگیدن نیست. آیینی است که می خواهد بین همۀ اقوام صلح و دوستی ایجاد کند. این آیین درصدد ایجاد شادی است که شادی برای طراوت روح و جسم آدمی لازم است.
گفتیم که بابک موقع نوجوانی تنبور به دست داشت و آواز می خواند و تنبور می نواخت تا مردم همان روستایی که در آن سکنی داشت شاد کند. در دستانش شمشیر نبود ، او قصد کشتن نداشت بلکه خرم دینان وقتی دیدند متجاوزان عرب قصد دزدیدین شادی آنها را دارند دست به شمشیر بردند و به تأسی از ابومسلم که به ناجوانمردی کشته شد در مقابل دژخیمان عرب ایستادند.
اگر اعراب را متجاوز خواندم بی راه نیست، زیرا که آنها که در همسایگی ایران می زیستند، ایرانیان هیچ گاه به سرزمین آنها حمله نکردند و این اعراب بودند که به کشور ما حمله کردند و آن را غارت نمودند و مردمانش را کشتند به اسارت بردند. اصولا زندگی در بیابان های حجاز که با سوسمار خواری و ملخ خواری همراه بود در این مردم حرص و طمع حمله به سرزمین های دیگر و غارت اموال آنها را یاد داده بود. آنها چیزی به جز جنگ و شمشیر نمی شناختند و تنها هیجان شان خشم و شهوت بود ؛ به همین خاطر وقتی اوصاف ایران و ایرانی را می شنیدند این امیال شان برانگیخته می شد و هر زمان آرزوی غارت اموال و نوامیس آن را در مخیلۀ خود می پروراندند.
در آیین خرم دینی ، حمله به دیگر اقوام و ادیان ناپسند شمرده شده و انسان همچنان که خوشی و خرمی را برای خود می خواهد باید آن را برای دیگران نیز بخواهد.
این آیین احترام به سایر اقوام و ادیان را بخشی از شادی و خرمی خود می شمارد. در آیین خرم دینی که برگرفته از عقاید مزدک می باشد و به نوعی در زمان فعلی به سوسیالیسم تعبیر می شود برابری اجتماعی شرط شادی آدمی است. چه در نظام طبقاتی که برخی برخوردار و بسیاری در فقر و فاقه سر می کنند نمی توان دل خوشی مردم را متصور بود.
دل خوشی در جامعه زمانی تحقق می یابد که دل همه شاد باشد، کسی احساس تبعیض و نابرابری نکند، کسی گمان نکند که حقش توسط دیگری به یغما برده شده است. کسی آن دیگری را استثمار نکند حتی در جامعه ای که در آن نظام طبقاتی حاکم است دل افرادی که فرادست و برخوردار هستند نیز شاد نیست، زیرا انسان ماهیتی اجتماعی دارد و نمی تواند رنج و درد بقیه را ببیند و بی تفاوت باشد. نمی تواند فقط به فکر و اندیشه خود باشد و از رنج و درد دیگران رنج نکشد به همین خاطر در کیش خرمی، برابری لازمۀ شادی اجتماعی و نشاط عمومی است. قوم عرب بی شک باید برای غارت خود توجیحی پیدا می کرد و چه بهتر که این غارت به نام جهاد و گسترش دین صورت می گرفت و دیگران را برچسب کافر می زدند تا بتوانند به آنها حمله کنند . در موقع تجاوز اعراب به ایران مردم فاقد دین و آیین نبودند و حتی اشاره به زرتشت پیامبر ایرانی در کتاب شان، قرآن نیز به عنوان آیین توحیدی آمده بود و اصولاً ما کافر و مشرک نبودیم که کسی بخواهد ما را از شرک درآورد پس می شود گفت انگیزۀ عرب از حمله به ایران غارت اموال و نوامیس آنها بود.
خدای بابک خدای مردم عرب نبود ، او خدای همه بود اصولا خدایی که همۀ مردم دنیا آفریدۀ اوست چطور می تواند زبانش عرب باشد، به زبان عربی با مردم سخن گوید و مردم نیز به زبان عربی با او حرف بزنند.
خدای بابک خدای عشق و مهرورزی است کسی را به خاطر داشتن عقیده ای متفاوت کافر نمی خواند و ریختن خون او را صواب نمی شمارد و ثواب نمی دهد. خدای بابک کسی را به خاطر عشق و دوست داشتن و روابط مهرآمیز مجازات نمی کند. خدای بابک کسی را به خاطر حق انتخابش گناهکار نمی داند و به صلابه نمی کشد. خدای بابک خدای دوستی و محبت است او مهربان است و به انسان حق آزادی انتخاب داده است از این روست که خلیفۀ عباسی او را متهم به فسق و فجور می کند و متهمش می کند به ارتباط نامشروع با محارم نزدیک و اباحه گری.
باید گفت مهمترین نعمتی که خدا به انسان داده قدرت اندیشیدن و تعقل است. خردورزی و اندیشه انسان به او می گوید به آنچه موجب شادی و لذت بردن تو از مواهب زندگی است گرایش داشته باش و از هرآنچه که باعث رنج و ناراحتی تو در زندگی است، دوری نما ؛ کجای این سخن اباحه گری است؟ همۀ مردم از حرفی که منطقی است حمایت می کنند ولی در ایران آن زمان مردم از ترس اعراب و امرایشان عقاید خود را پنهان می داشتند و به همین دلیل به آنها باطنی می گفتند، باطنی یعنی اینکه به چیزی غیر از آنچه حاکم است ایمان داری ولی از ترست آن را در درونت پنهان میداری و اظهار نمی کنی تا از گزند حاکمان در امان باشی.
این باطنی گری رفته رفته انسان را از درون می پوساند و روح او را نابود می کند ؛ چیزی که زیگموند فروید سال ها بعد در عصر ویکتوریایی به نقش مخرب آن پی برد و نقش فرامن در سرکوبی امیال نهاد را عامل بیماری های روانی انسان بر شمرد.
در حقیقت آیین خرمی روح زخمی و سرکوب شدۀ مردم ایران است که پس از حملۀ اعراب دوباره تجدید حیات یافته بود و از خاکستر خود سربرآورده و دوباره قصد زیستن و شادکامی داشت و بابک این دلیر مرد پرورش یافته در دامنۀ سبلان که سال ها باصدای جویبارهای روان و مرغان آوزخوان از خواب برخواسته قصد داشته است به مردم بگوید شما لایق زندگی کردنید، آن هم نه زندگی در حسرت و غم بلکه زندگی توآم با دل خوشی و شادکامی، شما هم حق شادزیستن دارید و هم باید آن را به دیگران هدیه کنید.
بابک در سال 201 هجری قمری در دوران خلافت مأمون عباسی قیام کرد. مأمون که ابتدا درگیر مشکلات داخلی و جنگ با امپراطوری بیزانس بود ابتدا کاری به کار او نداشت لیکن وقتی احساس خطر نمود در سال 204هجری قمری شخصی به نام یحیی بن معاذ را برای سرکوب شورش بابک فرستاد. این فرمانده در چندین نبرد با بابک خرمدین جنگید اما موفق نشد.
در سال ۲۰۵ هجری (۸۲۰-۸۲۱ میلادی)، عیسی بن محمد بن ابی خالد به عنوان والی ارمنستان و آذربایجان منصوب شد تا عملیات علیه بابک را سازماندهی کند، اما نیروهای او در یک تنگه باریک توسط نیروهای بابک محاصره شدند و شکست خورد. خود عیسی یا فرار کرد یا به دست بابک کشته شد. پس از وی نیز چندین فرمانده از جانب مأمون برای سرکوب بابک مأموریت یافتند که همه شکست خوردند و این دلیر مرد قلعۀ بذ سپاه خلیفه را به مدت بیست سال در کوهستان های آذربایجان به زانو درآورده بود. سپس محمدبن جنید برای مقابله با بابک از جانب مأمون مأمور شد . او هم هر چند ابتدا پیروزی های به دست آورد و نیروهایش که طبق نقشه او سه فرسنگ در کوهستان پیشروی کرده بودند، در یک تنگه مورد حمله مردان بابک قرار گرفتند که در نتیجه آن بسیاری از نیروهای عباسی از جمله خود محمد بن حمید کشته شدند. سپس مأمون حکمرانی جبال و عملیات علیه خرمدینان را به طاهر بن ابراهیم سپرد. با این حال جنگ مأمون علیه بیزانس به طور موقت مانع از انجام اقدامات گسترده علیه خرمدینان می شد که روز به روز پیروزی های بیشتری به دست میآوردند.
سرانجام مأمون در سال ۲۱۸ هجری (۸۳۳ میلادی) در جریان لشکرکشی خود علیه بیزانس درگذشت. سیاست های او علیه بابک شکست خورد، اما نگرانیاش در مورد این مشکل در وصیتنامه به جانشینش، معتصم آشکار است، جایی که مأمون به او توصیه میکند که از هیچ تلاشی برای سرکوب شورش بابک خرمدین دریغ نکند.
پایداری بابک و شکست فرماندهان خلافت و نیروهای اعزامی در سرکوب آن علل مختلفی داشت. قلعه بابک، قلعه بذ، در کوههای غیرقابل نفوذ با تنگهها و راههای پیچیده واقع شده بود، بابک اغلب از مزیت موقعیت جغرافیایی خود استفاده میکرد تا دشمن را غافل گیر کرده و شمار زیادی از آنان را به قتل برساند. در آن زمان، خرمدینان نه تنها در آذربایجان بلکه در بسیاری از مناطق دیگر نیز پراکنده بودند، از جمله در طبرستان، خراسان، بلخ، اصفهان، کاشان، قم، ری، کرج، همدان، لرستان، خوزستان، بصره و ارمنستان. به گفته ابن ندیم و مسعودی نفوذ بَابَک در اوج قدرتش از یک سو به نزدیکی اردبیل و مرند، از طرفی به دریای کاسپی و ناحیه شیروان، از سوی دیگر به دشت مغان و کرانه رود ارس و از طرف دیگر به نواحی جلفا و نخجوان می رسید.
در سال 220هجری قمری/835 میلادی المعتصم یک ایرانی سغدی به نام خیذربن کاووس ملقب به افشین را، به فرماندهی یک سپاه برای نابود کردن بابک منصوب کرد.
هنگامی که افشین به آذربایجان رسید، ابتدا به مدت یک ماه در اردبیل به جمعآوری اطلاعات از جغرافیا و مسیرها از طریق منابع و جاسوسان پرداخت. او اگر هر یک از جاسوسان بابک را میگرفت، ایشان را عفو میکرد و به ازای جاسوسی برای او دوباره مبلغی دو برابر آنچه بابک به آن ها میداد، به ایشان پرداخت میکرد.
بنابراین افشین توانست در نبرد اطلاعاتی نسبت به بابک برتری پیدا کند. مثلاً او در یک نبرد اطلاعاتی متوجه شده بود که بابک قصد حمله به یکی از فرماندهان معتصم موسوم به بوغا را دارد. افشین از این اطلاعات برای کشاندن بابک به یک جنگ تمام عیار استفاده کرد که در جریان آن بسیاری از همراهان بابک کشته شدند. خود بابک توانست به زحمت به دشت مغان و سپس به بذ فرار کند .
بابک خرمدین و مردانش همچنان بر مناطق کوهستانی کنترل داشتند و با کمینها و حملات غافل گیرانه خود، اغلب نقشه های افشین را ناکام می گذاشتند. آن ها چندین بار تجهیزات مورد نیاز افشین را که از مراغه و شروان درخواست کرده بود، به چنگ آوردند. استراتژی افشین این بود که نیروهای بابک را از دژهای کوهستانی ایشان بیرون بیاورد و در دشت باز با آن ها درگیر شود. اما افسران افشین که به شدت خواستار خاتمه دادن به این جنگ بودند، از بی عملی او شکایت داشتند و حتی او را به همکاری با بابک متهم میکردند.
درگیریهای بیشتری رخ داد و هر دو طرف تلفات سنگینی دادند و در نهایت افشین به کوههای منطقه بذ رسید و در آنجا اردو زد. بابک که امید خود را از دست داده بود، به پیشواز او آمد و از خلیفه درخواست مصونیت نمود. به گفته یعقوبی افشین امتناع کرد، اما زمانی که افشین خواستار گروگان از طرف او شد، بابک پسر خود یا دیگر پیروانش را پیشنهاد داد و از افشین خواست که نیروهای خود را از حمله بازدارد.
اما در آن زمان جنگ شدید با مدافعان قلعه آغاز شده بود و در نهایت نیروهای افشین قلعه بذ را فتح کرده و پرچمهای خود را به اهتزاز درآوردند. افشین وارد قلعه شد و پس از غارت آن، دستور تخریب آن را داد. بسیاری از مردان بابک خرمدین در کوهها پراکنده شدند و فرار کردند. بابک به همراه برخی اعضای خانواده و چند نفر از جنگجویانش از مسیرهای کوهستانی فرار کرده و به سوی ارمنستان روانه شد.
بابک در ارمنستان با حاکم محلی سهل بن سنباط روبه رو شد و او ابتدا از بابک به گرمی پذیرایی کرد. با این حال، بابک خرمدین محض احتیاط برادرش عبدالله را نزد شخصی به نام عیسی بن یوسف بن استفانوس فرستاد تا در صورت مرگ یا دستگیری او، برادرش بتواند رهبری خرمدینان را ادامه دهد. افشین پیش تر نامههایی به ارمنستان فرستاده بود و وعده پاداش بزرگی برای دستگیری بابک داده بود، و سهل بن سنباط که از حضور بابک آگاه بود، به افشین در مورد او اطلاع داد.
پس از خیانت سهل بن سنباط به بابک، افشین نیرویی بزرگ فرستاد تا بابک را دستگیر کند. بابک سرانجام با حیله سهل بن سنباط دستگیر شده و به اردوگاه افشین منتقل شد. افشین همچنین متوجه شد که عبدالله برادر بابک به کجا فرار کرده است و به عیسی بن یوسف بن استفانوس نامه نوشت و از او خواست عبدالله را به او تحویل دهد. عیسی بن یوسف نیز سرانجام عبدالله را به مأموران عباسی تحویل داد.
وقتی آن ها به سامرا رسیدند، ولیعهد خلیفه و دیگر بستگان معتصم و همچنین مقامات عالی رتبه به فرمان خلیفه به استقبال افشین رفتند. یک هفته بعد بابک و برادرش را سوار شتر کردند و در شهر گرداندند تا مایه عبرتی باشند برای دیگر مخالفان خلیفه.
سپس معتصم دستور داد که بابک را اعدام کنند. به این ترتیب ابتدا دستها و پاهای بابک قطع شد و سپس سرش را بریدند. به فرمان خلیفه ، تن بابک را روی دار در حومه سامرا آویختند. برخی منابع میگویند که وقتی یکی از دستهای بابک را قطع کردند، او صورت خود را با خون همان دست سرخ کرد و وقتی معتصم از او پرسید چرا این کار را می کند، پاسخ داد که از دست دادن خون باعث رنگ پریدگی میشود و او نمیخواست کسی فکر کند که از ترس رنگش پریده است.
بی گمان مرگ بابک درس آزادگی و پایمردی را در روح و روان هر ایرانی جاری می کند و هویت از یادرفتۀ اش را به او یاد آوری می نماید.
دهم تیر روز تولد بابک این قهرمان ملی ایرانیان است بنده هم قطعه شعری به زبان ترکی به این مناسبت سروده ام که بخش هایی از آن را در ذیل آورده ام:
قره داغ میلتینون فخری قلعه اوستونده دوروب بابک
ساوالانان آلیب الهامین عرشده خیمه قوروب بابک
گون چیخان واقتا باخیب گوردی خزرون دالغالاری قاندی
ظلمتون کولگه سینون آلتدا ایرانون اولکه سی ویراندی
تورکون آغلار گوزونون یاشین آرازا ساری آخار گوردی
آرازون حالینی نیسگیللی گوزلری دونیانی تار گوردی
قوزی قوربانلیغی تک گوردی وطنون ال قولی باغلانمیش
عربی دن سورا هر دیلده دانیشانون دیلی باغلانمیش
ناقه تک باش باشا باغلانمیش ایرانون قیزلارینی گوردی
ناموسی اوسته باشین ورمیش ایگیت اولدوزلارینی گوردی
گون باتان واقتا گوروب هریر داغدو داشدو دره دور تنگه
افقون باغری قان اولدوقجا بابکون قلبی گلیر تنگه
مشه ده داغدا گزن جیران قفسیله ساریشا بیلمز
قوزوسی پارچالانان چودار قوردیلان کی باریشا بیلمز
اوزی دین صاحیب اولان میلت اوزگه آیینی نه باش ایمز
فیکری، رفتاری، سوزی دوزگون عربون دینینه باش ایمز
اونی ییخمازدی عرب فوجی خلفانی یوران اصلاندو
اونی دالدان دیین اوخ ییخدی اوخیانت دن آخان قاندو
او قولوندان دا آخان قانین اوزونه یاختی اولن وقتده
اله بیلمه آغاراریب رنگیم قوخمیارام اوت ویریرام تخته





































این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
