چاپ کردن این صفحه

« حکومت­ های مستبد و دیکتاتورها از کرات دیگر نمی­ آیند. بی­ آن که تأثیر خارجی­ ها را نادیده بگیریم، بدانیم که ما زمینه را برای آنها فراهم کرده­ ایم »

نابرابری حقوق انسان ­ها و تقدس برده­ داری ؛ پایه­ های دموکراسی آتن و اخلافش

علیرضا کاشفی

بررسی نابرابری حقوق انسان ­ها و تقدس برده­ داری پایه­ های دموکراسی آتن و اخلافش در صدای معلم

مارکو روبیو وزیر خارجۀ ایالات متحده امریکا در کنار آکروپلیس آتن در اوایل اکتبر  ( نیمۀ مهر  ) سخنرانی کرد. او تمدن غرب را وامدار تمدن یونان خواند و جنگ های ایران و یونان را در دوران باستان، جنگ میان تمدن و دموکراسی یونان و توحش شرق مطرح کرد. حرف­ های او دربارۀ ایران یا نشانگر بی­سوادی وی در زمینۀ تاریخ است یا نمایشگر عقدۀ حقارت در پیشگاه فرهنگ بزرگ ایران. ( این « یا » مانعه الجمع نیست و می ­تواند هم بی­سواد باشد و هم عقدۀ حقارت داشته باشد. ) البته این دید تنگ نظرانه مختص ایشان نیست و ریشه در خوانش غلط از حملۀ خشایارشا به آتن دارد.

بررسی نابرابری حقوق انسان ­ها و تقدس برده­ داری پایه­ های دموکراسی آتن و اخلافش در صدای معلم

بخش نخست این متن با بهره از کتاب « مردم سالاری و سالارمند کردن مردم » نوشتۀ « جناب دکتر هوشنگ طالع » به اختصار به چند نکته دربارۀ دموکراسی آتنی ( مایۀ فخر غربی­ ها ) می ­پردازد.

بخش دوم این متن نگاهی گذرا به انقلاب مشروطیت ایران و بنیادهای دموکراسی دارد.

دموکراسی از دو واژۀ « دموس » به معنی « مردم » و « کراتوس » به معنی « حکومت » تشکیل شده است. اما حکومت در آتن یک « الیگارشی » پنهان زیر نام بچه شاد کن « دموکراسی » بود. در کشور - شهر آتن کم و بیش خاندان آزاد شناخته شده وجود داشتند که از حقوق شهروندی بهره­ مند بودند و بقیۀ مردم آتن برده محسوب می ­شدند یا خارجی بودند. در دورۀ باستان شهروندان آتن کمتر از  درصد ساکنان این کشور - شهر را تشکیل می­ دادند و تنها مردان بالغ خاندان ­های آزاد ( یا شهروندان ) آن هم با اما و اگر از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن برخوردار بودند. یکی از پیام های شاهنامه که از کل آن برمی­ آید : « مسئولیت پذیری در برابر سرنوشت بشر و سرنوشت ایران است. »

از آنجا که زنان حق رأی نداشتند، همۀ واجدان شرایط حضور در انتخابات، کمتر از  درصد کل جمعیت آتن را در بر می ­گرفت. حتی بردگان، اجازۀ رأی دادن به اربابان را نیز نداشتند.

ویل دورانت در « تاریخ تمدن - کتاب دوم » می­ نویسد : « در آتن باستان  هزار بیگانه یا مهاجر نیز وجود داشتند که آنان هم از همۀ حقوق اجتماعی بی­ بهره بودند. » به این ترتیب حکومت در چنگ چند خاندان ثروتمند و مالک بود و تنها آنها بهره مند از دموکراسی بودند.

نابرابری حقوق انسان­ ها و تقدس برده­ داری پایه­ های دموکراسی آتنی بود. از دید ارسطو ؛ « بردگان آلتی ذی روح هستند و لذا به حکم طبیعت برده محسوب می­ شوند و برتری مردان به زنان نیز حکم طبیعت است. »

افلاطون نیز باور داشت : « گروهی از مردم ذاتاً زر هستند مانند فیلسوفان و حکمرانان که استحقاق حکمرانی دارند و شماری ذاتاً سیم و توده ­ها از ذات آهن هستند. چون توده ­ها شعور کافی ندارند باید فرمانبردار باشند. باید تدبیر امور جامعه را به شورای خبرگان سپرد که ذات زر دارند. شورای خبرگان باید چونان پزشکان تنها به رأی خود متکی باشند و در پی رضایت و عدم رضایت بیماران نباشند. »

یکی از دولتمردان آتنی می ­گوید : « بنیاد نهادن تمدن بدون غارتگری همان اندازه دشوار است که نگهداری تمدن بدون برده­ داری. » در واقع برده ها منبع اصلی معیشت یونانیان باستان بودند. تاجران یونانی، برده ­ها را مانند کالاها یا برای استفاده و یا فروش بعدی و دریافت سود، خرید و فروش می ­کردند. بازار بردگان در آتن پر رونق بود. قیمت برده ­ها از نیم مینا تا ده مینا متفاوت بود. حتی برده­ ها، به خانه­ ها و کارگاه­ ها و معادن و . . . کرایه داده می­ شدند.

گزنفون برده­ داری را بهترین راه برای ثروتمند شدن حکومت می­ دانست.

بررسی نابرابری حقوق انسان ­ها و تقدس برده­ داری پایه­ های دموکراسی آتن و اخلافش در صدای معلم

ارسطو در رسالۀ برده ­داری از کتاب سیاست می­ نویسد : « یک برده ابزار زنده است. علم اربابان، همان علمِ چگونگی به کار گرفتن برده و استفاده از آن است. کسانی که می­ توانند این زحمت را از سر خود باز دارند و رسیدگی به امور بردگان را به یک مباشر و پیشکار بسپارند، می­ توانند خودشان به سیاست و فلسفه بپردازند. »

در سده­ های اخیر ، غربی­ ها هم سرچشمۀ همه چیز را از یونان دانستند. دروغی بزرگ دربارۀ فرهنگ مردمی کوچک جعل کردند و آن را « هلنیسم » نام نهادند. در وصف دموکراسی آتنی، داد سخن رادند و چنان گرد و خاکی بر پا کردند که هنوز نیز بسیاری از دیده­ بانان و پژوهندگان، توان دیدن و پذیرفتن چهرۀ خوار و زشت دموکراسی آتنی را ندارند. خاورشناسان با قلب و باژگون سازی واژۀ اوستایی « ائیریه » ( ایران ) واژۀ « آریا » را بافتند و خود را وابسته به آن تبار نامیدند. آنان واژۀ « هند و اروپایی » را جعل کرده و کوشیدند در پناه آن برای خود فرهنگ سازی و تاریخ سازی کنند.

در دموکراسی انگلیسی که گفته می­ شود دیرپاترین دموکراسی در سده­ های اخیر است، « دموس » صاحبان زمین بودند که تنها مردان شان حق انتخاب شدن و انتخاب کردن داشتند. در این رژیم اقتصاددان بزرگ و فیلسوف اخلاق­ گرا همچون « آدام اسمیت » به دلیل نداشتن زمین از حق رأی محروم بود. 

در سال 1286 ه .خ (  1906م ) با پیروزی انقلاب مشروطیت ایران، همۀ مردان ایرانی دارای حق رأی شدند. درست در همان سال نیز همۀ مردان انگلیسی از حق رأی برخوردار گردیدند.

نابرابری اجتماعی – اقتصادی در جامعه، سد بزرگی در راه دست­ یابی شهروندان به حقوق برابر سیاسی است. در واقع آزادی های اجتماعی و اقتصادی، سکوی رشد سیاسی هستند. در جامعه­ ای که معیشت و سلامتی مردمانی تحت الشعاعِ ناکارآمدی، بی­ برنامگی و بدبرنامگی حاکمان است، نمی­ توان از آنها انتظار مشارکت گسترده و با شور و شوق را در امور همگانی جامعه داشت.

بررسی نابرابری حقوق انسان ­ها و تقدس برده­ داری پایه­ های دموکراسی آتن و اخلافش در صدای معلم

روزنامۀ تایمز لندن که بر بنیاد دموکراسی انگلیسی ( خَلف دموکراسی آتنی ) قلم می ­زند دو سه روز پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی گستاخانه نوشت : « به توپ بستن مجلس نشان داد شرقیان شایستۀ زندگانی آزاد نیستند. » اما از مجاهدت ملت ایران در انقلاب مشروطه ننوشتند و نیز ننوشتند که روشنفکران ایران به این نتیجه رسیده بودند که وقتی دشمنانِ ملت، فریب کاری و خون ریزی پیشه می­ کنند، مجلس را ویران کرده، آزادیخواهان را کشته یا زندانی کرده و بعد دست خط می­ دهند که شرط مردمی بودن حکومت پا بر جا است، در این وضعیت امید به اصلاح با نمایش مظلومیت مردم و برانگیختن حس ترحم و انسان دوستیِ مستبد و مزدوران متنفع ­اش حماقتی بیش نیست.

دریغا ما ملتی هستیم که منتظریم یا فلک، شام تاریک ما را سحر کند یا دیگران. از شکسته شدن بت­ های ذهن مان می­ ترسیم. بنابراین در ارائۀ طرحی نو، با هزاران واژۀ اخته بر لب، مواجه می­ شویم و به دو دلیل دوست نداریم نظر مخالفی بشنویم.

  1. بسط راحت طلبی در جامعه و لاجرم پی ایده ­آل گشتن؛
  2. ترس از تزلزل اعتقاداتِ بت شده در اذهان؛

بررسی نابرابری حقوق انسان ­ها و تقدس برده­ داری پایه­ های دموکراسی آتن و اخلافش در صدای معلم  دو دلیل بالا در کنار زدن نظر مخالف، مِثل وبای مالیخولیا گریبان ملت ایران را گرفته است.

شادروان تقی­ زاده به اشتباه انگلیسی­ ها را وبای مالیخولیا می­ داند[1] و همین کج دانی است که او را به این نتیجه می­ رساند که « برای پیشرفت باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شد. » سوال­ های اساسی از شادروان تقی­ زاده اینها هستند که آیا ما در صدد رفع ضعف­ ها و حماقت­ هایمان بودیم و انگلیسی­ ها نمی­ گذاشتند؟ و آیا اگر عاقل بودیم و قواعد بازی را می­ دانستیم، بیگانگان به خود اجازۀ دخالت می­ دادند؟ یا با تمدن بزرگ ایران در یکی از مهم ترین جغرافیای جهان، مراودات عاقلانه برقرار می­ کردند؟

حکومت­ های مستبد و دیکتاتورها از کرات دیگر نمی­ آیند. بی­ آن که تأثیر خارجی­ ها را نادیده بگیریم، بدانیم که ما زمینه را برای آنها فراهم کرده­ ایم. اینکه عذر بدتر از گناه است بگوییم مسبب تمام بلاهایی که بر سر ما آمده خارجی­ ها بودند. پس ما چقدر بی­ عرضه و نادان و بچه­ ایم؟ از یک طرف مردم را لایق آزادی نمی­ دانند و از طرفی بیگانگان را مسبب عدم پیشرفت کارها معرفی می­ کنند؛ هر دو توجیه بی پایه و بی مایه هستند.

اگر سیاست ورزی عاقلانه­ ای داشتیم، بیگانگان خود را در برابرِ سیاست ورزانِ عاقل می­ دیدند نه یک مشت نادان. با این تأکید که هر انسانی جایز الخطا است. اما نادان دو ویژگی دارد :

خود را همه کاره می­ داند و خطایش را تکرار می­ کند.

آزادی هر ملتی در گرو عقل آن ملت و حاکمانش است و درک این مطلب که چشم اسفندیار استبداد، تداوم آزادی خواهی است و نباید خسته و ناامید شد. امروز نیز به هوش باشیم، کشور هنگامی دچار تجزیه یا اشغال و هر بدبختی دیگری می­ شود که یا استبداد بر آن حاکم باشد و یا سیستم حکومتی، محوری مقتدر به عنوان حافظ تمامیت ارضی و حافظ هویت ملی و منافع ملی ( تأکید می­ کنم منافع ملی نه منافع الیگارش­ها ) نداشته باشد.

در نظام مشروطه اگر هم بلای تجزیه بر کشور نازل شد، ترمیم یافت. مانند نجات آذرآبادگان در 21  آذر 1325 ه.خ.

مسئلۀ ایران، مشروطه خواهی است و حفظ تمامیت ارضی ایران نیز از عمده مسائل مشروطیت است. نهضت مشروطه خواهی نهضت آزادی ایران و احراز حقوق شهروندی فرد فرد ملت می ­باشد.

دموکراسی یک پدیدۀ مستقل و قائم به ذات است و در آن رأی دادن و تشکیل دولتِ اکثریت، اصل نیست بلکه آنها ابزار دموکراسی هستند.

بررسی نابرابری حقوق انسان ­ها و تقدس برده­ داری پایه­ های دموکراسی آتن و اخلافش در صدای معلم

اصل در دموکراسی دو چیز است :

  1. پاسخ گو بودن مقامات ریز و درشت حکومت در برابر شهروندان که در این صورت وکالت نامۀ بلاعزل به وکالت نامۀ با عزل در دست مردم تبدیل می ­شود.
  2. « حقوق شهروندی یکسان برای آحاد مردم » این جمله باید در قانون و اذهان ملت نهادینه شود. یعنی باور قلبی به اینکه دیگری عین من است. افراد فقط در عقاید با هم فرق دارند و نمی­ توان حق شهروندی حتی یک فرد را با رأی اکثریت پایمال کرد. البته باور به حقوق شهروندی یکسان و افتراق در اعقاید به معنی محترم بودن هر انسان به ماهو انسان است نه محترم بودن هر عقیده­ ای.

در پایان به این سوال مهم و به روز باید پاسخ دهیم که آیا شکل حکومت در برابر محتوا و درون مایۀ حکومت، بی­ اهمیت است؟

پیش از این که به این سوال پاسخ دهیم، نکته­ ای را باید روشن کنیم. سخن ما دربارۀ ایران است، نه کشورهای همسایه و کشورهای حاشیۀ خلیج فارس که قدمت هر گروه از آنها روی هم به یک دهم تاریخ ایران نمی­رسد. داشتن تاریخ مشترک هزاران ساله شرایط ایران را خاص می­ کند. ایران دیرین­ ترین دولت - ملت جهان، سرزمینی مشاع است و در طول تاریخش راه­های نو و ایده­ هایی پیش روی جهان گذاشته است.

یکی از پیام های شاهنامه که از کل آن برمی­ آید : « مسئولیت پذیری در برابر سرنوشت بشر و سرنوشت ایران است. »

بررسی نابرابری حقوق انسان ­ها و تقدس برده­ داری پایه­ های دموکراسی آتن و اخلافش در صدای معلم

هرگاه حاکمان ایران به هر دلیلی از این دو بنیاد دور شدند، ایران را در مسیر قهقرا انداخته و ایرانیان گرفتار توتالیتاریسم و وطن فروشی حاکمان گشتند. لذا ملی­ گرایی ایرانی پناهگاهی برای ملت ایران در برابر استبداد، توتالیتاریسم و وطن فروشی است. به همین دلایل ساده و مهم، باید شایسته سالاری مقدم بر بومی­ گرایی باشد و همۀ خویشاوندان ایران در چارچوب سرزمین ایران به رسمیت شناخته شده و از حقوق یکسانی برخوردار باشند. با این تأکید که اولویت، حفظ مادی و معنوی ایران و هویت ایرانی است.

پنج ستون هویت ملی که مهمترین نقش را در استقلال ملت و حفظ فرهنگ خودی در برابر استیلای فرهنگ بیگانه ایفا کرده و به گفتۀ سعدی آن را آخرالزمانی کرده ­اند[2] و در یک کلام راز جاودانگی ایران و ایرانی هستند عبارتند از :

  • تاریخِ پیوسته و مشترک هزاران سالۀ ایران؛
  • زبان و ادب پارسی به عنوان زبان علم و هنر و فرهنگ ایران، فراتر از زبان رسمی؛
  • جشن های ملی؛
  • عرفان ایرانی، منظور بزرگانی همچون بایزید بسطامی و سهروردی هستند.
  • فرهنگ خسروانی و حاکمیت قانون، محوری که پاسدار چهار بند بالا و تمامیت ارضی ایران است.

گرچه این پنج اصل در دوره ­های گوناگون فراز و فرودهایی داشتند، امروز آنها بر چکاد هویت ایرانی برافراشته­ اند و پنج ستون اصلی و تغییر ناپذیر روح ملی و کیان معنوی هر ایرانی هستند. در این روزگار وانفسا نباید آنها را با معیارهای جهان وطنی، فدای رویا پردازی­ های خود کنیم و با عجز و طمع و حماقت، تمدن با ریشه و با گوهر ایران را به تباهی بکشانیم.

تنها با در نظر گرفتن این نکتۀ مهم و یادآوری اینکه سیاست استفاده از ممکنات است نه رویا پردازی، می ­توانیم به سوال مطرح شده پاسخ دهیم. محتوا و درون مایۀ حکومت دارای اصالت است و رابطۀ حکومت با مردم کشور و مردم جهان در قالب آن محتوا و درون مایه باید تعریف شود. حکومت باید حامل آرمان ­های ملت باشد و قدرت خود را متکی بر اراده و آرمان­ های ملت بداند. اما شکل حکومت نیز به دو دلیل بسیار مهم است. نخست تداوم حافظۀ تاریخی و فرهنگی ملتی هزاران ساله، دوم حفظ پنج ستون هویت ملی ایرانیان که در بالا نام برده شد با محوریت فرهنگ خسروانی.

[1]- تقی زاده می­ گفت : « نمی­ دانم چرا یک مرض عمومی به بسیاری از مملکت ما دست داده که درست مثل وبای مالیخولیا شده و آن اینست که انگلیسی­ ها مثل جن و پری در همۀ امور دست دارند و مانند قضا و قدر کل امور جاریه از کوچک و بزرگ تابع ارادۀ آنها است و به انگشت آنها می­ گردد. این جزام مسری و طاعون مهلک یکی از بدترین بلاهایی است که به ایران روی داده و دلیل کمی رشد اجتماعی است و تا عافیت نپذیرد امید صلاح و فلاحی نیست. »

[2]- هر کس به زمان خویشتن بود / من سعدی آخرالزمانم


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

بررسی نابرابری حقوق انسان ­ها و تقدس برده­ داری پایه­ های دموکراسی آتن و اخلافش در صدای معلم

شنبه, 25 مهر 1405 14:30 خوانده شده: 15 دفعه

در همین زمینه بخوانید: