بیشتر عمرم را در پیوند با درس و مدرسه بودهام و مهرهای زیادی را تجربه کردم ؛ اما اغتشاش حاکم بر حال و هوای مهر امسال به واقع مخل امنیت روانی اهالی درس و مدرسه بود.
بعید میدانم معلم دلسوز و کاربلدی پیدا شود و بتواند در مقام مدعی العموم آموزش و پرورش بر این کج فهمی و ابتذال اقامه گفت و گو نکند.
مهر ۱۴۰۵ در حالی فرا رسید که جامعه ایرانی بعد از ترومای جمعی دی ماه، به واسطه پشت سر گذاشتن دو جنگ تحمیلی در وضعیت نه جنگ و نه صلح به سر میبرد و تعلیق عمیق و دلهره آوری را زندگی میکند.
تورم؛ محاصره دریایی و تحریمهای ظالمانه ، رمق اقتصادی و توان روانی آن را ذره ذره میبلعد. پرواضح است که در چنین شرایطی ، « شادی آن طفل گمشده/ با چشمهای روشن و براق، با گیسویی بلند به بالای آرزو » هست که علی القاعده ایرانیان « از خلیج فارس تا کاسپین » جا به جا باید به دنبالش بگردند و چه جایی بهتر از مدرسه برای یافتن « شادی » و غرق شدن در آن « چشمهای روشن و براق » و به تماشا نشستن آرزوهای زیبایی که به گیسوان بلند آن سنجاق شده است.
در چنین شرایطی ؛ ناگهان ویدیوهایی از رقصندگی و آوازخوانی معلمان زن در فضای مجازی وایرال میشود.
این رقصندگان که معلمش مینامند پیش چشم دانش آموزان و والدینی که شهریههای چند ۱۰۰ میلیونی پرداختهاند با مانتو و شلوار و مقنعه میرقصند و آواز می خوانند تا ثابت کنند که :
مدرسهای که شهریه چند صد میلیونی دریافت کرده شادتر از مدرسه ای هست که شهریه آن چنانی دریافت نکرده است.

هر چه « رقصنده معلم زن » جذابتر ؛ مدرسه شادتر!
هرچه تجملات و پذیرایی مراسم بازگشایی بیشتر، مدرسه شادتر!
وای از کج اندیشان زمانه !
و امان از کاسبان درس و مدرسه !
چه آن هایی که آگاهانه بر اساس منطق کاسب کارانه خویش تعریف مدرسه شاد را قلب میکنند و چه آنها که ناآگاهانه و ناخواسته هیجان سازی و نشاط نمایی در مدرسه را به جای « مدرسه شاد » میپذیرند و از آن دفاع میکنند. دفاعی سخت و متعصبانه از سر بی دانشی.
این جماعت بلافاصله حول دوگانه « سرگرمی زدگی » یا « مناسک زدگی » بسیج می شوند و در دفاع از سرگرمی زدگی و نفی مناسک زدگی در مدرسه تیغهای آختهشان را از نیام بر می کشند و بر فرق مدعی العمومهای آموزش و پرورش فرود میآورند که شما ایدئولوژیک میاندیشید و دشمن شادی و متجاوز به « مدرسه شاد » هستید.

این یادداشت در پاسخ به این طیف از افکار عمومی درصدد است که تعریفی مستند و علمی از « مدرسه شاد » و شادی در مدرسه بدهد.
در آغاز بهتر است تصاویر و روایتهایی را که امروزه به نام مدرسه شاد عرضه میشود مرور کنیم . دلیل شادی مدرسه را به چنین نشانههایی تقلیل دادن به ابتذال مفهوم شادی در تربیت میانجامد. زیرا به جای پرسش از کیفیت زندگی کودک توجهها را متوجه نمایشهای قابل رویت و قابل انتشار میکند.
ساختمانهای زیبا و رنگارنگ ؛ امکانات متنوع ؛ اردوها و جشنهای پرهزینه ؛ موسیقی؛ مسابقه و گاه معلمان زنی که میخوانند و میرقصند. در چنین تصویری گویی شادی چیزی است که میتوان با پول بیشتر ؛ امکانات بهتر و برنامههای متنوعتر به مدرسه تزریق کرد.
شادی در معنای تربیتی آن نه یک برنامه تزریقی است نه محصول معماری لوکس و نه حاصل هیجانی ای که بتوان در یک مناسبت آن را تولید کرد.
شادی با رقصیدن و آواز خواندن معلم زن ایجاد نمیشود. دستاورد چنین رویدادی هیجانی زودگذراست. در این رویکرد که جشنهای مناسبتی و برنامههای هیجان آور را معادل شادتر شدن مدرسه القا می کند ؛خطایی تربیتی نهفته است.

در این رویکرد میان « نشاط رویدادی » و « شادی زیسته » خلط اتفاق می افتد.
نشاط رویدادی حاصل یک رخداد است. مانند جشن، اردو ،موسیقی، مسابقه یا نمایش ...و ارزشمند هم میتواند باشد. اما موقت و وابسته به رویداد است. در مقابل شادی زیسته فرآیندی مستمر و ساخته شدنی است که ریشه در کیفیت زندگی روزمره دانش آموز در مدرسه دارد ؛ مانند رابطه دانش آموز با معلم؛ امنیت روانی دانش آموز ؛ احساس تعلق ؛ تجربه شایستگی ؛ حق انتخاب ؛ عدالت آموزشی و معناداری یادگیری.
به عبارت دیگر نشاط رویدادی میتواند به زندگی مدرسه رنگ دهد اما شادی نمی آورد. شادی زیسته از کیفیت خود زندگی در مدرسه برمیآید.
به عبارت دیگر ، جشن و موسیقی میتوانند لحظهای با نشاط بسازند اما مدرسه شاد را لحظههای با نشاط نمیسازد.
مدرسه شاد را معلمی میسازد که تفاوتهای فردی دانش آموزان را به رسمیت میشناسد و رابطه تربیتی حمایت گری با دانش آموزش برقرار میکند. صدای او را میشنود و فرصت پرسش گری و مشارکت به او میدهد.
مدرسه شاد معلمی دارد که خلق معنا و پروراندن امید را به دانش آموزانش آموزش می دهد.

معلم مدرسه شاد همیشه خندان و سرگرم کننده نیست.معلم مدرسه شاد معلمی نیست که میرقصد یا آواز میخواند ؛ او معلمی است که عاملیت داشتن و خودمختاری را به عنوان تجربه روزمره دانش آموزانش؛ میسازد.
ممکن است مدرسه بسیار مجهز و گران قیمت و مملو از برنامههای متنوع باشد اما دانش آموز در آن زیر فشار رقابت ، اضطراب نمره ، مقایسه دائمی و ترس از شکست زندگی کند .
در مقابل مدرسهای را تصور کنید که امکانات رفاهی محدودتری دارد، دور از مرکز است، مدیرش هزینههای چند صد میلیونی دریافت نکرده است، معلمش در روز بازگشایی برای دانش آموز نمی رقصد ؛ در عوض محیطی ساخته است که کودک در آن احساس امنیت تعلق و توانمندی و امید دارد.

البته این سخن به معنای بیاهمیت دانستن امکانات آموزشی نیست. فقر فضای آموزشی ، کمبود امکانات ورزشی و هنری یا محرومیت مدارس را نمیتوان با شعارهای تربیتی توجیه کرد و هیچ شکی در ضروری بودن امکانات برای آموزش با کیفیت نیست. ولی آن چه مسلم است این است که حداکثری بودن امکانات شرط لازم و کافی برای ساختن مدرسه شاد نیست.
کلام آخر آن که:
دلیل شادی مدرسه را به چنین نشانههایی تقلیل دادن به ابتذال مفهوم شادی در تربیت میانجامد. زیرا به جای پرسش از کیفیت زندگی کودک توجهها را متوجه نمایشهای قابل رویت و قابل انتشار میکند.
پدران و مادران عزیز!
به جای آن که رقصیدن معلم یا آواز خواندن او را به عنوان دلیلی بر شاد بودن مدرسه بپذیرید باید از خودتان و اولیای مدرسه بپرسید:
آیا دانش آموز در مدرسه امن است؟
آیا او دیده و شنیده میشود؟
آیا او احساس تعلق دارد؟
آیا او میتواند خلق معنا کند و امید به آینده داشته باشد؟
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
