آرزوپردازی یا آرزوسازی، تابعی از شرایط توسعه یافتگی است و همانند خیلی از پدیده ها، پیش شرط هایی لازم دارد که باید زمینه های آن فراهم شود. هر فردی تحت هر عنوانی برای آرزومندی باید شکمی سیر و روزگاری خوش داشته باشد.
چند واقعیت ناخوشایند برای ما چنین شرایطی را فراهم نمی سازد. در زیر به برخی از این موارد اشاره می شود.
نکاتی که بهتر است مدنظر داشته باشیم:
1- آرزوسازی برای دانش آموزان در حد راهنمایی، ایجاد انگیزه، ارائه پاسخ به سئوالات ذهنی او، به توانایی های یک معلم بستگی دارد. پس بهتر است مراکز تربیت معلم، واحدهای درسی مشخص و هماهنگی را برای دانشجو معلمان در نظر بگیرد تا با نقش هدایت گری خود در خصوص آرزوسازی دانش آموزان آشنا شوند. هر معلمی باید با چنین معرفتی به عنوان بخشی از وظایف اثرگذار خود آشنا شود، مهارت کسب کند و سپس با توانمندی به این مهم اقدام کند.
در شرایط حاضر، با توجه به همکارانی که من یا شما داشته ایم و یا داریم، تصور نمی کنم چنان معلمی وجود داشته باشد. در گذشته، برخی از معلمان استعدادیابی می کردند و خود را به آب و آتش می زدند تا شاید انجمن اولیا و مربیان، مدیر مدرسه یا والدین کودک، اجازه رشد و فعالیت خارج از کلاس درسی را به این دانش آموز خاص بدهند. اما امروز واقعیت ساری و جاری مفاهیمی چون « من » ؛ « منافع من » ؛ « کودک من» ؛ « خانواده من» ؛ اجازه چنین مهربانی را به معلمان نمی دهد. یک معلم، باید عاشق معلمی باشد تا بتواند از این منیّت عبور کرده احساسات و عواطف کودکان را خارج از روند تدریس، هدایت کند.
2. در جامعه ما روش تدریس بیشتر معلمان به شیوه سخنرانی است. کمتر معلمی فرصت مناسبی برای پرسش خارج از متن کتاب و حتی گاه از متن کتاب را به دانش آموزان خود می دهد. عمده دلیل آن حجم زیاد کتب درسی و ساعت غیراستاندارد آموزشی است. خود آنان برحسب تجربه یا سرنوشت محتوم، یاد گرفته اند که معلم باید بگوید و دانش آموز بشنود. برعکسِ این یعنی تعدّی به حریم مقدس معلمی!
3. تصور نمی کنم معلمان ما خارج از زندگی خصوصی و روزمره خود بتوانند پا فراتر بگذارند تا بخواهند چارچوب « آرزوسازی » را برای تک تک دانش آموزان کلاس خود هموار سازند تا عدالت آموزشی را رعایت نمایند. اگر هم بر فرض نسبتا محال، یک معلمی چنین رسالتی برعهده دارد باید از ایشان پرسید آرزوسازی برای دانش آموزان یک ایده آل و آرمان اجتماعی است یا هدف گذاری نهایی؟
یک معلم تا حد تعیین جهت زندگی دانش آموزان، مجوز آرزوسازی را دارد یا این حق فقط به والدین آنان تعلق دارد؟ ماجرای همان والدینی که دوست داشتند پزشک شوند اما نشده اند پس معتقدند تنها فرزند آنان حتما باید پزشکی بخواند. یا والدین پزشکی که تنها شغل مناسب برای فرزند خود را پزشکی می دانند و ترجیح می دهند همه اعضای خانواده پزشک باشند.
4. سهم خود کودک برای پرورش آرزوها تا چه حدی است؟ باید به سلایق، علایق و استعداد او احترام بگذاریم تا بر اساس توانایی های ذاتی خود بتواند آرزویی را هدف گذاری کند و برای تحقق آن بکوشد. کودکان با رسیدن به خودباوری، اعتماد و اطمینان از توانایی های خود، بهتر از هر کسی دیگر، می تواند آرزوهای مناسبی را برای خود برگزیند. آرزو داشتن برای کودکان بخشی از شرایط بلوغ فکری هم زمان با بلوغ جسمی است که قدم به قدم در حال قوام و شکل گرفتن است.
5. به نظر می رسد چه از سوی والدین که وظیفه دارند در حق فرزندان خود تا حد متعارف آرزوساز باشند و شرایط مساعد تحقق آن ها را فراهم نمایند و چه توسط معلمان که به جز راهنمایی، چنین حقی برعهده ندارند، آرزوسازی در جامعه ما حبابی بیش نیست. چون آرزو داشتن یا آرزوسازی برای جوامعی زیبنده است که در آن فرصت و امکان انتخاب چندین شرایط متفاوت وجود داشته باشد. امیدواری در سایه تلاش و پشتکار مداوم در جامعه موج بزند و احتمال تحقق آرزوها بیش از 60 درصد باشد نه 5 تا 10 درصد. شرایط جامعه ما در سایه اگرها، شایدها و کاش که ها، آرزوها را دست نیافتنی و بسیار دور از واقعیت و بیشتر رؤیاپردازانه یا معجزه گرانه کرده است.
6. یک کودک و نوجوان قرار نیست فقط برای انتخاب رشته تحصیلی یا شغلی خود آرزو داشته باشد. یا ما به عنوان والدین نمی توانیم تا این حد تک بُعدی عمل کنیم. ترجیح های یک فرد در دوران کودکی خط سیر زندگی او را در بزرگسالی مشخص می کند. شرکت کردن در کلاس های آموزشی غیردرسی اعم از مهارتی، حرفه ای، ورزشی و هنری، می تواند یک هوسی گذرا باشد یا برخاسته از علایق درونی او. وقتی شیرینی یک انتخاب برای فرزند شما سریع می گذرد و سراغ آرزویی جدیدی می رود نباید با طعنه و سرزنش، او را عصبانی و نومید سازید، وظیفه والدین تشویق و حمایت است. برعکس باید به او بفهمانید که با انتخاب های بیشتر می تواند علاقه واقعی خود را دریابد. حال در هر بخشی که دوست دارد به دنبال آرزوی خود برود. کم نیست والدینی که در اولین ناکامی یا عقب نشینی فرزند از جامه عمل پوشاندن به آرزوهای خود، آنان را ضعیف، ناتوان، بی استعداد و بی اراده خطاب می کنند. برخوردی که در نتیجه آن چنین القا می شود که « من نمی توانم» پس « نمی خواهم » .
و بعد تبدیل می شوند به فرزندانی که سعی بیهوده دارند و یا زمان خود را به بطالت مطلق، بی هیچ بارارزشی می گذرانند.
7. آرزوها تابعی از شرایط تضاد طبقاتی و فرهنگی جامعه است. واقعیت های اقتصادی - فرهنگی خانواده مشخص می کند که یک کودک در کدام پایگاه اجتماعی قرار دارد. بعد، میزان و سطح تحصیلات والد یا والدین تعیین کننده است. اگر از جمله افرادی هستید که معتقدند که افراد بیسواد هم می توانند فهیم باشند، پس می گویم شعور فردی و اجتماعی والدین تعیین کننده است. آنان بیسواد و فقیر هستند اما آرزوی آنان دکتر شدن فرزندشان است. همان روستازادگانی که با پیمایش کیلومترها مسیر پیاده در روستاهای همجوار تحصیل کرده اند و اصالت افراد موفق امروز را می سازند.
پسر یک زباله گرد در نهایت آرزو می کند که روزی دو چرخ رونده ای با یک گونی بسیار بزرگ داشته باشد و در محلات اعیان به جست و جوی زباله ای به درد بخور بگردد. تا آخر شب آن را به دلالی که قدری از مابقی زباله گردها جایگاه رفیعی! دارد بفروشد تا سهمی معادل دو به ده را صاحب شود.
آرزوهای هر کودکی، تابعی مستقیم از ماهیت زندگی خانوادگی او در جامعه است. آرزو کردن فقط نگاهی گذرا به حال یا فردایی مجهول نیست، بلکه هدف گذاری قاطع برای آینده است. شکل گیری جهت گیری ها با همین آرزوها ممکن می شود.
کودکان کار، با مفهوم « غیرممکن » آشنایند و علیرغم کم سن و سال بودن، آن را با تمام وجود حس کرده اند. آنان اگر مستعد و علاقمند تحصیل هم باشند به دلیل فقر، جهل، بیسوادی و فشار فیزیکی و روانی والدین خود، برای کار کردن زودهنگام مجبورند. فعالیتی غیراستاندارد که زیر 15 سالگی، انجام می شود.
کودکی که در بطن فقر متولد و بزرگ می شود ترسیمی فراتر از آنچه لمس می کند را در ذهن خود ندارد. او اگر بخواهد حسرتی را از ذهن خود بگذراند مثلا آرزوی خوردن غذایی لذیذ در یک رستوران شیک، واقعیت چنان سیلی محکمی بر صورت او می زند تا دیگر چنین هوسی نکند و چنان حسرتی نخورد. چون رختِ فقر، عبارت از لباس چرک و پاره بر تن او نیست، رختِ فقر بر روی پوست و گوشت این کودک نقشی ماندگار بسته است.
یا آرزوی خوب برای یک کودک فقیر، همانند لباس و کالای گران قیمت پشت ویترین مغازه ای شیک، دست نیافتنی است. آنان زیبایی های دست نیافتنی را فقط لایق فیلم ها و سریال های تلویزیون می بینند البته اگر آن را داشته باشند آن هم از نوع رنگی. و گرنه یا از این نعمت نیز محرومند و هرگز نمی دانند دارایان چگونه زیستی دارند. و یا هم این آرزوها را نیز سیاه و سفید می بینند و در فقر مطلق بی نصیب از هر نوع زیبایی برای آرزومندی هستند. فقر، آرزوها را به حسرت تبدیل می کند.
جمع بندی
« آرزوسازی» در جوامعی که افراد در آن توانایی تفکر و انتخاب بهترین آرزوها را دارند، معقول است. آرزوها در ظاهر فردی و خصوصی هستند اما هر آرزویی به اهداف ملی و جمعی یک جامعه گره می خورد. آرزوهای مثبت، مفید و مطلوب هر فرد باعث رشد و توسعه پایدار در یک جامعه می گردد. آرزوسازی برای کودکان جوامعی زیبنده است که نشاط و شادی در آن موج می زند. اشتغال کامل در سایه رونق اقتصادی وجود دارد و افراد برای گذران اوقات فراغت خود برنامه ریزی اصولی دارند. آنان دیمی و بر پایه احتمالات زندگی نمی کنند. در چنین جوامعی گروه هدف برای هر نوع برنامه بلندمدتی، کودکان هستند.
جوامعی که در آن هر تفکری ارزش گوش کردن دارد. هر تلاش گری از احترام دیگران برخوردار است و با نوع شغل یا میزان درآمد، دسته بندی نمی شوند.
برعکس، در جامعه ای که افسردگی جمعی در آن موج می زند و فشارهای شدید اقتصادی، حتی اجازه رؤیاپردازی را به کودکان نمی دهد انتظار دارید با کدام امیدی، کودکان آرزوپردازی کنند یا با وجود واقعیت تلخ بازماندگی از تحصیل، ترک تحصیل و تعطیلی غیراستاندارد مدارس، کدام معلمی برای او آرزوسازی کند؟
آرزو داشتن فقط مختص کودکان نیست و بزرگترها نیز حق و نیاز دارند تا آرزو داشته باشند. اما ما تا پدر و مادر می شویم زندگی کردن را بایگانی می کنیم و تمام آرزوهای خوب را برای فرزندان خود می خواهیم. برای هر دوره سنی کودک خود، رؤیاها یا امیدهایی در سر می پرورانیم و تا عملیاتی شدن آن ها، از سلامتی و شادمانی خود فاکتور می گیریم تا او به همه چیز برسد. همان اصطلاح تلخ و رایج نخوردیم؛ خوراندیم.
نپوشیدیم؛ پوشاندیم و در نهایت زندگی نکردیم اما زندگی بخشیدیم.
آرزوسازی، حداقل در جامعه ما هدفی شیک و دور از واقعیت های جاری است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید