
«کشور در شرایط سختی است»؛ جملهای که شاید در نگاه نخست، توضیحی برای دشواریهای اقتصادی امروز باشد؛ اما وقتی مخاطب آن معلمی است که پس از پایان ساعت مدرسه برای تأمین زندگی ناچار به انجام کار دوم میشود، دیگر نمیتوان بهسادگی از کنار آن گذشت.
پرسش اینجاست: آیا این شرایط سخت، برای همه به یک اندازه سخت است؟
معلم سمنانی که پس از پایان کار مدرسه برای تأمین معاش راهی اسنپ و تپسی میشود، تنها یک فرد نیست؛ تصویر بخشی از واقعیتی است که سالهاست در حاشیه نظام آموزشی شکل گرفته و اکنون آشکارتر از گذشته دیده میشود. مسئله فقط درآمد یک معلم یا هزینههای سنگین یک خانواده نیست؛ مسئله این است که چرا کسی که بخش مهمی از عمر خود را صرف آموزش و تربیت فرزندان این سرزمین کرده، برای جبران فاصله میان درآمد و هزینههای زندگی، ناچار است پس از پایان کار رسمی، شغل دیگری اختیار کند ؟
البته دشواریهای اقتصادی کشور واقعیتی انکارناپذیر است و فرهنگیان نیز مانند دیگر مردم، آثار آن را لمس میکنند. اما پذیرفتن این واقعیت نباید به معنای پذیرفتن نابرابری در تحمل آن باشد. سختی، زمانی به مسئلهای جدیتر تبدیل میشود که سهم آن میان کارکنان و دستگاههای مختلف یکسان نباشد و گروهی، بیش از دیگران بار آن را بر دوش بکشند.
در همینجاست که مقایسه، نه از سر گلایه، بلکه از سر عدالت، ضرورت پیدا میکند. چرا در برخی دستگاهها، برای جبران فشارهای اقتصادی، سازوکارهایی مانند مزایا، رفاهیات، پرداختهای انگیزشی، ترمیم حقوق، حمایتهای شغلی و ... پیشبینی میشود، اما در آموزش و پرورش، بسیاری از فرهنگیان همچنان چشم به همان افزایشهای معمول سالانه دوختهاند؟ آیا دشواری معیشت برای یک کارمند، با دشواری آن برای کارمند دستگاهی دیگر تفاوت دارد؟

این پرسش درباره فرهنگیان اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا معلم فقط یک کارمند نیست که پس از پایان ساعت اداری، پرونده شغلیاش را ببندد و به خانه بازگردد. آنچه در مدرسه رخ میدهد، با حال و روز معلم پیوند دارد. معلم با آرامش یا اضطراب خود وارد کلاس میشود؛ با انگیزه یا فرسودگی خود بر کیفیت آموزش اثر میگذارد. نمیتوان از او انتظار داشت که در کلاس، امید و آرامش بیافریند، اما بیرون از مدرسه، دغدغه ابتداییترین نیازهای زندگی را بر دوش بکشد.
معیشت معلم، مسئلهای جدا از کیفیت آموزش نیست. هنگامی که فشار اقتصادی، بخش بزرگی از وقت و توان معلم را به خود اختصاص میدهد، فرصت مطالعه، پژوهش، خلاقیت و حتی استراحت او نیز کاهش مییابد. معلمی که پس از ساعت مدرسه برای تأمین هزینههای زندگی پشت فرمان مینشیند، ناگزیر بخشی از انرژی خود را بیرون از حرفه اصلیاش مصرف میکند؛ انرژیای که در شرایط مطلوب میتوانست صرف آمادهسازی بهتر درس، یادگیری بیشتر و ارتباط عمیقتر با دانشآموزان شود. اگر کشور در شرایط سختی قرار دارد، چرا سهم تحمل این سختی در میان کارکنان دولت یکسان نیست؟
از این منظر، مسئله فقط این نیست که معلم چه مقدار دریافت میکند؛ مسئله این است که نظام پرداخت تا چه اندازه با مسئولیت، تخصص و اهمیت کاری که بر عهده دارد تناسب دارد. عدالت در پرداخت، صرفاً افزودن رقمی به فیش حقوقی نیست؛ یعنی میان مسئولیت، حجم کار، تخصص و دریافتی، نسبتی منطقی و قابل دفاع وجود داشته باشد.
آموزش و پرورش، یکی از گستردهترین و اثرگذارترین دستگاههای کشور است؛ دستگاهی که میلیونها دانشآموز و خانواده، هر روز با آن سروکار دارند. با این همه، اگر نیروی انسانی چنین مجموعهای برای تأمین زندگی خود ناچار به شغل دوم باشد، باید پذیرفت که مسئله از سطح یک مشکل شخصی عبور کرده و به یک مسئله جدی در سیاستگذاری عمومی تبدیل شده است.
مطالبۀ فرهنگیان نیز صرفاً افزایش دریافتی نیست. سخن از دیده شدن است؛ دیدهشدنِ مسئولیت، تخصص، زمان، انرژی و نقشی که معلم در ساختن آینده کشور بر عهده دارد. وقتی فاصله میان اهمیت یک حرفه و وضعیت اقتصادی صاحبان آن زیاد شود، این فاصله فقط در زندگی امروز آنان باقی نمیماند؛ به انگیزه نسل بعدی برای انتخاب این حرفه نیز سرایت میکند.

جوانی که از یک سو از جایگاه والای معلم سخن میشنود و از سوی دیگر، معلمی را میبیند که پس از پایان مدرسه برای تأمین معاش به شغل دوم روی آورده است، با یک تناقض جدی روبهرو میشود. از او خواسته میشود علم بیاموزد، تخصص پیدا کند و برای آینده کشور آماده شود؛ اما آنچه در زندگی واقعی برخی معلمان میبیند، ممکن است تصویر دیگری از ارزشگذاری اجتماعی بر این مسیر در ذهن او بسازد. اینجاست که مسئلۀ معیشت امروز، به مسئلۀ سرمایۀ انسانی فردا تبدیل میشود.
اگر در برخی دستگاهها امکان ترمیم حقوق، ایجاد مزایای جدید و حمایتهای رفاهی وجود دارد، انتظار میرود وضعیت فرهنگیان نیز با همان میزان جدیت و حساسیت بررسی شود.
سخن بر سر برخورداری یک گروه از امتیازی خاص نیست؛ سخن بر سر آن است که دشواریهای اقتصادی نباید برای یک گروه به «وضعیت دائمی» تبدیل شود، در حالی که برای دیگران راههای جبرانی بیشتری وجود دارد.
سیاستگذاری در شرایط دشوار، بیش از هر زمان دیگری نیازمند اولویتبندی عادلانه است. منابع ممکن است محدود باشند، اما شیوه توزیع منابع و تعیین اولویتها، تصمیمی مدیریتی است. نمیتوان همه مشکلات را یکباره حل کرد؛ اما میتوان تصمیم گرفت که کدام مسئله نباید بیش از این به حال خود رها شود.
وضعیت معیشتی معلمان از همین جنس است. هر سال که فشار اقتصادی بیشتر میشود و پاسخ مؤثری برای آن شکل نمیگیرد، بخشی از توان و انگیزه نیروی انسانی آموزش و پرورش فرسوده میشود. این فرسایش ممکن است در کوتاهمدت در آمارها دیده نشود، اما آثار آن بهتدریج در کیفیت تدریس، انگیزه شغلی، ماندگاری نیروهای توانمند و حتی تصویر اجتماعی حرفه معلمی آشکار خواهد شد.

وزیر آموزش و پرورش، به عنوان عضو شورای حقوق و دستمزد، در جایگاهی قرار دارد که میتواند مطالبات فرهنگیان را در سطح تصمیمگیریهای کلان پیگیری کند. انتظار از این جایگاه، تنها بیان دشواریهای موجود نیست؛ پیگیری راهکارهایی است که بتواند بخشی از این فاصله را کاهش دهد. فرهنگیان بیش از وعدههای تازه، به تصمیمهایی نیاز دارند که اثر آن را در زندگی واقعی خود ببینند؛ تصمیمهایی که نشان دهد مسئله معیشت آنان شنیده شده و در اولویت سیاستگذاری قرار گرفته است.
معلمی که پس از پایان مدرسه پشت فرمان مینشیند، پیش از آن که یک تصویر خبری باشد، یک هشدار است؛ هشداری درباره فاصلهای که میان منزلت اجتماعی یک حرفه و وضعیت اقتصادی صاحبان آن شکل گرفته است. اگر این هشدار جدی گرفته نشود، پیامد آن فقط خستگی یک معلم نخواهد بود؛ این خستگی میتواند به کلاس درس راه پیدا کند، بر انگیزه نسل جوان اثر بگذارد و آرامآرام سرمایه اجتماعی یکی از مهمترین حرفههای کشور را فرسوده کند.
آموزش و پرورش را نمیتوان با ساختمان و بخشنامه و برنامه اداره کرد؛ ستون اصلی آن معلم است. اگر این ستون زیر فشار معیشت خم شود، نمیتوان انتظار داشت سقف آموزش کشور همچنان استوار بماند. مسئله امروز، فقط سفره یک معلم نیست؛ سخن از کیفیت مدرسه، امید دانشآموز و آینده سرمایه انسانی کشور است.
اکنون پرسش روشن است:
اگر کشور در شرایط سختی قرار دارد، چرا سهم تحمل این سختی در میان کارکنان دولت یکسان نیست؟ و اگر معلم قرار است سازندۀ آینده کشور باشد، آیا زمان آن نرسیده است که معیشت و منزلت او نیز در اندازه این مسئولیت دیده شود؟
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
