چاپ کردن این صفحه

« نقد دیالوژیک، جوهره آموزش پویا و رهایی‌ بخش است »

نقد کی و کجا در آموزش وارد می شود؟

محمد امین چهاردولی و سعید قپانوری

گروه رسانه/

آن چه در زیر می آید ؛ گفت و گوی محمد امین چهاردولی، دکترای جامعه شناسی و دبیر آموزش و پرورش منطقه نهاوند با همکار ایشان سعید قپانوری، کارشناس زبان و ادبیات فارسی، دبیر آموزش و پرورش منطقه نهاوند می باشد که برای « صدای معلم » ارسال کرده اند .

بررسی چگونگی وارد شدن و کجا وارد شدن نقد در آموزش در صدای معلم

-چهاردولی:

در نگاه من، نقد جدایی‌ ناپذیر از آموزشِ پویا و زنده است، زیرا آموزش واقعی بدون پرورشِ سواد انتقادی و توانایی تحلیلِ پیش‌فرض‌های نهفته در دانش، به انتقال مکانیکی اطلاعات و مرور منفعلانه مطالب تقلیل می‌یابد. با این حال، تجلی نقد در نهادهای آموزشی به دلیل تفاوت در مأموریت و قرارداد اجتماعی، در مدرسه و دانشگاه به شکلِ متفاوتی ظهور می‌کند: در مدرسه که هدف جامعه‌پذیری اولیه و ایجاد وفاق فرهنگی است، نقد به‌شکل غیرمستقیم و مهارت‌محور و عمدتاً معطوف به تقویت «چگونه فکر کردن» است، حال آن که در دانشگاه به‌عنوان نهاد تولید و بازاندیشی دانش، نقد می‌تواند مستقیم، صریح و معطوف به خود مبانی معرفت و حتی ساختارهای اجتماعی باشد.

در نهایت، امکانِ کنار گذاشتنِ نقد در عمل وجود دارد، اما این کار با هزینه سنگینِ تبدیل آموزش به ابزاری خنثی همراه است و رسالت رهایی‌بخش و دیالوژیک آن را خالی می‌کند.

نقد، تلاشی برای فهمیدن است، نه فقط شکستن و رد کردن. این گزاره کلیدی می‌تواند پلی باشد بر شکاف عمیقی که درباره آن صحبت کردیم. وقتی از نقد یک شعر، یک نظریه جامعه‌شناختی، یک اندیشه فلسفی یا یک رخداد تاریخی سخن می‌گوییم، در حقیقت داریم از عمیق‌ترین شیوه مواجهه و گفت‌وگو با آن اثر حرف می‌زنیم.

نقد، دانش‌آموز را از موضع انفعالی یک «گیرنده اطلاعات» خارج می‌کند و به او جایگاه فعال یک «کاوشگر معناساز» می‌بخشد. در این فرآیند است که مفاهیم انتزاعی کتاب‌های درسی - که گاه چون سنگینی بی‌روح بر دوش ذهن دانش‌آموز می‌نشینند - جان می‌گیرند و تبدیل به ابزاری برای اندیشیدن به جهان اطراف می‌شوند.

تدریس درس جامعه‌شناسی - یا هر درس دیگری در حوزه علوم انسانی- بدون همراه‌سازی نقد، مانند نشان دادن نقشه‌ای است که راه سفر را مشخص می‌کند، اما هرگز اجازه سفر کردن و کشف مسیر را نمی‌دهد.

وقتی به دانش‌آموز می‌آموزیم که چگونه می‌توان یک نظریه را همزمان فهمید و نقد کرد، به او این قدرت را می‌دهیم که آن نظریه را از آنِ خود کند؛ ببیند در کجای زندگی واقعی کاربرد دارد، کجا می‌شکند و کجا نیاز به تکمیل دارد. نقد، آن دیوار بلند و عبوس بین «متن کتاب» و «زندگی» را تبدیل به پلی شفاف و قابل عبور می‌کند. اینجا دیگر دانش‌آموز، مفاهیم را حفظ نمی‌کند تا بعداً پس بدهد؛ بلکه با آنها زندگی می‌کند، بحث می‌کند و آنها را به ابزاری برای تفسیر دنیای پیچیده خود - از روابط خانوادگی و شبکه‌های اجتماعی تا پدیده‌هایی مثل نابرابری یا بحران محیط زیست - تبدیل می‌نماید.

بررسی چگونگی وارد شدن و کجا وارد شدن نقد در آموزش در صدای معلم  بنابراین، نقد نه یک افزوده لوکس، بلکه نفسِ فرآیند فهم در آموزش زنده و پویاست.

-قپانوری:

گفتار نقد از مؤکد ترین گرایش های تلویحی و هرمنوتیک مدرن است. بن مایه ­های یک دیالوگ منتقد باید پیشینه علمی در علوم متداول را به همراه داشته باشد. همیشه با تحلیل­ های گفتاری و نوشتاری است که آموزش می ­تواند دانش­ آموز را به مسیر­های معنایی سوق دهد. چند صدایی را در یک پلورالیسم سازنده بسط دهد و از مسلط ­گرایی و جزمیت دوری کند.

ذهنیت منتقد در تمامی مراحل پذیرش­ های کور را بی­ ریشه می­ کند. شکاف­ ها را دقیقا پیدا می­ کند و از این شکاف­ ها نور را به دریچه های ذهن نو­آموز سر ریز می­ کند. اگر به جنبه های زیبایی­ شناسی کار خوب دقت گردد، می­ توان منشوری از ادراکات گسترده را در طیفی رنگین کمانی به وضوح دید. کلاس از تک­ گویی به چند­گویی و اشتراک در مساعی سوبژکتیو تبدیل می­ شود. ابژه­ ها از مفاهیم خارج می­ شوند و تولید معنا به افق بی­ کران تبدیل می­ شود. شاید یکی از به کارگیری­ های ناخودآگاه در همین مواقع باشد، زیرا که میراثی جمعی از نهان گاه بیرون می­ آید و در هیات استعاری به خودآگاه می­ آید و با سیلانی رو به جلو به نماد و در نهایت اسطوره­ وار حیات خویش را پیدا می­ کند. اینجا قرار است که همه چیز از زیر چتر خوانش­ های مکرر خارج شده و انتقادها از درون اتفاق بیفتد تا ما به قول فوکو به سوژه خود­آیین برسیم.

-چهاردولی:

درود بر شما .

من جامعه­ شناسم و پاهایم بر روی زمین قرار دارد! این گفت و گو پیرامون نقد دیالوژیک در آموزش را با تمرکز بر مفهوم «کشمکش» به عنوان مثالی برای بحثم از کتب جامعه­ شناسی دبیرستان ادامه می­ دهم. جایی که می‌توان با مرور انتقادی نظریه‌های پایه و طراحی یک چارچوب عملی پیش رفت.

مفهوم کشمکش در جامعه‌شناسی مدرن اغلب ذیل دو چارچوب کلان قابل درک است:

نظریه تضاد ( که آن را موتور محرک تغییر اجتماعی می‌داند)، و کارکردگرایی ساختاری (که بر نقش آن در حفظ تعادل و انسجام اجتماعی تأکید می‌ورزد).

با این حال، نقدی ریشه‌دار به هر دو رویکرد وارد است: نظریه تضاد، با تقلیل کشمکش به تعارضی عینی (مثلاً طبقاتی)، اغلب از ابعاد ذهنی، نمادین و هویتی آن غفلت می‌کند — همان ابعادی که در کشمکش‌های زندگی روزمره دانش‌آموزان (در خانواده، شبکه‌های اجتماعی) کاملاً برجسته است. از سوی دیگر، کارکردگرایی با نگاهی ابزاری و یک‌سویه‌نگر، ممکن است نادیده بگیرد که کشمکش می‌تواند تخریب‌کننده و غیرقابل جذب در ساختارهای موجود باشد و نه صرفاً عاملی برای تعدیل آن­ها. این شکاف نظری بین تبیین‌های کلان و تجربه‌های خرد، نقطه آغاز ارزشمندی برای یک درس دیالوژیک است.

برای عبور از این شکاف در عمل، یک جلسه ۹۰ دقیقه‌ای می‌تواند در چهار مرحله طراحی شود. هدف، عبور از تعاریف خشک کتابی و رسیدن به فهمی پیچیده و مرتبط با زندگی است. جلسه با فعالیتی برانگیزاننده (تحلیل یک سناریوی مبهم از کشمکش) آغاز می‌شود تا پیش‌فهم‌ها فعال شود. سپس با خوانش انتقادی متن کتاب، این پرسش مطرح می‌شود که تعریف رسمی به کدام سنت نظری تمایل دارد و چه ابعادی (مانند احساسات یا جنبه‌های هویتی) را حذف می‌کند.

در مرحله سوم، با اتصال مفهوم به زندگی، از دانش‌آموزان خواسته می‌شود نمونه‌های عینی خود را با استفاده از هر دو چارچوب تضاد و کارکردگرایی — و همچنین نقدهای وارد بر آنها — تحلیل کنند.

در نهایت، یک جمع‌بندی دیالوژیک پرسش را به سطحی کلان‌تر می‌برد: آموزش نقادانه، تلفیقی ضروری از فهم کاربردی و تحول فکری است که معلم در آن نقش راهنمایی را دارد که باید تعادلی ظریف بین نظریه و تجربه، جمع و فرد، و ساختار و عاملیت ایجاد کند.

آیا جامعه ما بیشتر به «مدیریت کشمکش» (نگاه کارکردگرا) نیاز دارد یا به «شناسایی ریشه‌های ساختاری آن» (نگاه تضاد)؟

در این روش تدریس، نقش معلم به یک راهنمای آگاه تغییر می‌کند که هم نظریه‌ها را می‌شناسد و هم نقاط ضعف شان را. اما همین نقش جدید، یک سؤال اساسی را به وجود می‌آورد: آیا خود این شیوه آموزش، ممکن است ناخواسته باعث شود دانش‌آموزان از مسائل بزرگ و ریشه‌دار جامعه غافل بمانند؟ مثلاً، اگر فقط بر «کشمکش‌های کوچک روزمره» تمرکز کنیم، آیا توجه از نابرابری‌های ساختاری دور می‌شود؟ یا اگر بیش از حد بر تحلیل‌های کلان پافشاری کنیم، تجربه شخصی و احساسات دانش‌آموزان نادیده گرفته می‌شود؟ این تعادل ظریف، کار اصلی معلم را مشخص می‌کند: نه تحمیل یک تئوری خاص، بلکه ایجاد فضایی برای نقد و بررسی که در آن، حتی خود نظریه‌ها نیز زیر سؤال بروند. رسیدن به این نقطه، بحث را از «چگونگی تدریس» فراتر برده و به بازبینی انتقادی از خودِ فرآیند آموزش تبدیل می‌کند.

بررسی چگونگی وارد شدن و کجا وارد شدن نقد در آموزش در صدای معلم

-قپانوری:

هیچ انسانی موجود فرو بسته به خود نیست و حتما به بیرون از خود راه دارد. اگر این ارتباط بسته بود دیگر حاملی از معنا وجود نداشت. ارتباط اگر در هردو سویه کشمکش و کارکردی تبیین شود برای آموزنده تلفیقی از تضادها را راهبردی می­ کند که «خود» در آن نقش اساسی دارد.

یونگ معتقد است که «من» جزیی از خود است که می­ تواند مکمل برای رهیافت­ های معنایی هم از ضمیر آگاه و ضمیر ناآگاه باشد. تضادهای معناساز از همین ارتباط برقرار می شوند. کارکردهای ارتباطی نیاز به نوعی مفاهمه دارند که ما را بیشتر از پیش فرض­ ها یا برخوردار می­ کند یا بی­ نیاز. اما همین اشتراک فهم موجب می­ شود که بخشی از «خود» در تفاهم مستحیل شود و فردیت دچار نوعی استحاله شود.

جمعی­ گرایی و کارکرد گروهی در جای مناسب خود موجبات تعالی را فراهم می­ کند اما برای دانش­ آموز گاهی خلاقیت را علیل و مثله می­ کند. در تضادهاست که رقابت البته به دور از ستیزه می ­تواند بروزگر خیلی از نهفته­ ها باشد. جامعه دانش­ اندوز باید از ابزاری بودن در جمع به صرف نوعی فهم عمومی و تحمیل ابزازهای عقلی جمعی دوری کند و باید بتواند در عدم تعارض با تناقض­ ها در یک زیست عمومی شرکت کند. زمان و مکان قرارگیری بسیار اهمیت دارد. از کلاس که دومین مرحله جامعه­ پذیری است و سنی خاص به خود را طلب می­ کند تا جامه کاری و غیره، همگی می­ تواند مشقی از زیستن­ های متعارض و در عین حال پیش رونده باشند.

-چهاردولی:

بسیار خوب، آن­چه از مکالمه ­مان درمی یابم این است که: نقد دیالوژیک، جوهره آموزش پویا و رهایی‌ بخش است. نقد از یک سو به ‌عنوان یک روش عملی، با عبور از تعاریف خشک کتابی و اتصال مفاهیم به زندگی روزمره، دانش‌آموز را از گیرنده‌ای منفعل به کاوش گری فعال تبدیل می‌کند. و از سوی دیگر، نقد یک فرآیند فلسفی و معناساز است که با گشودن فضای چندصدایی، مقابله با جزمیت و فعال‌سازی ذهن، به پرورش سوژه‌ای مستقل، خلاق و خودآیین می‌انجامد.

بنابراین، آموزش نقادانه، تلفیقی ضروری از فهم کاربردی و تحول فکری است که معلم در آن نقش راهنمایی را دارد که باید تعادلی ظریف بین نظریه و تجربه، جمع و فرد، و ساختار و عاملیت ایجاد کند.

بررسی چگونگی وارد شدن و کجا وارد شدن نقد در آموزش در صدای معلم

پایان گفت و شنود/


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

بررسی چگونگی وارد شدن و کجا وارد شدن نقد در آموزش در صدای معلم

شنبه, 02 خرداد 1405 13:37 خوانده شده: 21 دفعه

در همین زمینه بخوانید: