صدای معلم سایت اخبار آموزش و پروش معلمان فرهنگیان

" نفع نظام سیاسی از آموزشی بسیار بیشتر از نظام آموزشی از سیاسی است "

آیا در تعریف کودک از دیدگاه سیاستمداران ؛ دانش آموز و معلم و وزیر آموزش و پرورش ، عنصری مطیع ، پیرو و غیرمستقل به شمار می آید !

مینو امامی/ همکار صدای معلم

جایگاه کودک و دانش آموز و معلم در نظام سیاسی ایران

آموزش هم بر نظام سیاسی اثر می گذارد و هم از آن اثر می پذیرد. نظام سیاسی خط و مشی مورد انتظار برای دوام و بقای خود را در بطن نظام آموزشی می گنجاند و نظام آموزشی در تقابل با تربیت و آماده سازی کودکان و نوجوانان جهت برعهده گیری نقش های گوناگون سیاسی چون استاندار و فرماندار و وزیر و نماینده مجلس ورئیس جمهور و.... عمل می نماید که این روند نیز موجب دوام و بقای نظام سیاسی می گردد. پس نفع نظام سیاسی از آموزشی بسیار بیشتر از نظام آموزشی از سیاسی است.

محتوای جامعه پذیری مورد انتظار نظام سیاسی برخاسته از قانون اساسی کشور به عنوان مادر قوانین است ، این قوانین تا چه حد بر نظام آموزشی اثری پویا ، سیستماتیک ، مثبت و تحول زا و.... می گذارد بستگی به نوع قانون تدوین شده و قدرت اجرائی آن دارد. عملکرد مستقل یا وابستۀ نظام آموزشی نسبت به نظام سیاسی ، نوع سیاست گذاری ، برنامه ریزی و تصمیم گیری های آن را مشخص می سازد. در کشورهای پیشرفته این نوع عملکرد فقط نظارتی – هدایتی است در جهت توسعه و رشد اعتلای فرهنگ کشور، که قطع یقین نظام آموزشی آنان مستقل عمل می نماید. اما در کشور ما این عملکرد با وابستگی مطلق به نظام سیاسی و کنترلی – تسلطی است.

جایگاه کودک و دانش آموز و معلم در نظام سیاسی ایران

اشاره دائمی من به مثال هایی از دوران کودکی در نوشته هایم ، به دو دلیل اساسی است : ذاتی بودن یک حق یا رفتار که حتی کودک نیز آن را می پسندد یا انتظار دارد. دوم شفافیت و زلالی آن حق یا خواسته برای داشتن یک زندگی مفرّح و طبیعی برای هر انسانی.

حال باز می گویم که استقلال عمل یک کودک 2- 3 ساله از نظام آموزشی کشور ما بیشتر است. عشق و علاقه والدین به تک فرزند خود ، با اختلاط فرهنگ امروز مساوی است با تسلیم شدن در برابر او. اگر خسته ای باید بازی کنی . اگر مشکل شغلی داری باید با او بخندی و.... ( همان 7 سالی که کودک سید و آقاست)
اما نظام آموزشی ما نتنها نمی تواند مستقل عمل نماید که حتی ماده ها و تبصره های نوشته شده در قانون اساسی برای عزت و اعتلای آن نیز همگی ، رعایت نمی گردد. از خود می پرسیم چرا تقریبا بیشتر وزرای آموزش و پرورش استیضاح می شوند ؟ یا چرا وزرای آموزش و پرورش تقریبا همیشه کمترین رأی نمایندگان مجلس را آن هم در دقیقه 90 کسب می کنند؟ و من می پرسم چرا وزرا با علم به مشکلات بیشمار نظام آموزشی و عدم استقلال رأی و عمل وزیر آموزش و پرورش ، باز حاضر به قبول این سِمت می شوند و یا هنگام دریافت کارت سبز مجلس برای وزارت ، شرط و شروطی تعیین نمی کنند؟ چرا هیچ رئیس جمهوری از وزیر آموزش و پرورش خود به اندازۀ سایر وزارتخانه ها ، حمایت یا از آن دفاع نمی کند؟ وزارت آموزش و پرورش بوتیمار ناکارآمدی دولت هاست.

جایگاه کودک و دانش آموز و معلم در نظام سیاسی ایران

تعریف زیر تعریف کودک است از دیدگاه سیاستمداران :

"از دیدگاه سیاستمداران ، معلمان و مربیان اکثراً ابزارها و وسایل نظام های اجتماعی هستند. آن ها می باید آن چنان عمل و کار کنند که کودکان از دومین مرحله بلوغ عقلی یعنی مرحله اطاعت از قانون پا را فراتر نگذارند. آن ها نباید اجازه دهند که کودکان به مرحله قضاوت فردی و زیر سئوال بردن نظام ارزشی جامعه برسند. کودکان باید به همشهری های خوبی مبدّل شوند که قوانین و مقرّرات وضع شده را قبول کرده ، از آن اطاعت کنند، درست یا غلط ، آن ها می باید مطابق آن قوانین عمل کنند. " (1)

چند نکته قابل تأمل در این تعریف وجود دارد : در کشور ما این عملکرد با وابستگی مطلق به نظام سیاسی و کنترلی – تسلطی است

الف ) به معلمان و مربیان به عنوان ابزار و وسیله نظام اجتماعی نگاه کرده است. یعنی هویت انسانی انسانها در این نقش مخدوش گردیده است. وقتی نگاه انسانی برای برعهده گیران این نقش ها وجود ندارد پس در نتیجه انتظار کنش و واکنش انسانی نیز نباید وجود داشته باشد.

ب ) معلمان و مربیان ، مجبور هستند بر لبۀ تیز خواستۀ نظام سیاسی عمل نمایند یعنی آموزش اطاعت محض از قانون بدون هر نوع تفکر و تأملی و یا بدون امکان هر نوع احتمال تصور وجود قوانین مطلوب تر و معقول تر در قانون اساسی کشور. منظور جمله ، هفت سال دوم زندگی کودک است یعنی ژرفای جامعه پذیری کودک و وسعت درونی شدن ارزش ها در وجود او. کودک در هفت سال اول زندگی خود یاد می گیرد که از والدین خود اطاعت کند اما دلایل امروز و فردای این تبعیت را با رفتار هوشمندانه و خردمندانه والدین خود یاد می گیرد ، اما نظام سیاسی انتظار اطاعت محض ، بدون آشکارسازی دلایل آن را دارد، یعنی تسلیم شدن روح و جسم و تفکر کودک . برای همین خلاقیت و تفکر انتقادی در نطفه خفه می شود. معلم حق ترسیم هیچ نوع ایده آل و آرمان اجتماعی برای کودک را ندارد. دقت کنید از همین جا عملکرد آموزش و پرورش مسدود و محدود می گردد و اختیار عمل خود را از دست می دهد.

" در روایتی آمده است : فرزندان ما 7 سال اول آقا و سید، 7 سال دوم مطیع و در 7 سال سوم وزیر خواهند بود."

و امیرالمومنین(ع) می‌فرمایند: "«یُرْخی الصّبیُّ سَبْعاً و یُؤَدَّبُ سبْعاً وَ یُسْتخدمُ سَبْعاً.» کودک در هفت سال نخست زندگی آزاد گذارده می شود و در هفت سال دوم به آن ادب آموخته می‌شود و در هفت سال سوم به خدمت گرفته می‌شود. " (2)

برخی اگر در خانواده های خود 7 سال اول را به خوبی هدایت می کنند و به تبعیت از آن تربیتی لوس و لجبازانه ارائه نمی دهند ، اما آموزش و پرورش دو 7 سال دیگر را فقط به نفع نظام سیاسی ، تنظیم می کند و از مطیع بودن او جهت تثبیت اهداف نظام سیاسی استفاده می کند. یعنی استفادۀ بهینه از شرایط کودک به نفع نظام سیاسی. و باز متأسفانه سیستم آموزشی ما اجازه وزیر بودن برای کودک یا نوجوان 14 تا 21 سال را به آنان نمی دهد. یعنی عدم آموزش نحوۀ مشورت و گفت و گو و انتقاد کردن .

برای همین آموزش و پرورش در تعلیم و تربیت کودکان این سرزمین موفق عمل ننموده است. یا کودک را در وسط دو نیروی و اراده یعنی تسلیم و اطاعت در منگنه گذاشته است و یا او را در بلوای ناکارآمدی سیستم آموزشی به حال خود رها ساخته است .


نتیجه : تربیت نسل بلاتکلیف و هرس نشده که به کار هیچ نظامی نمی آید. بحران اخلاق و دلزدگی از فعالیت اقتصادی مفید و تأسی از حقّه و نیرنگ و حیله برای بالا رفتن از نردبان زندگی که پله های آن را کشتار خلاقیت ، امید و نشاط ، جاه طلبی و قدرت طلبی ، حق خوری و تجاوز به حقوق دیگران و..... می سازد.

ج) دقت کنید : " آن ها نباید اجازه دهند که کودکان به مرحله قضاوت فردی و زیر سئوال بردن نظام ارزشی جامعه برسند. " یعنی معلمان و مربیان ، نباید با ایجاد بحث یا فرصت تفکر ، به کودکان اجازه دهند تا نظام ارزشی تحت تسلط نظام سیاسی را تحلیل و یا نسبت بدان قضاوت نمایند، چون بدین طریق با انجام محاسبات جابه جایی مفاهیم ، به ارزش هایی جدید و یا درست تر دست می یابند. زندگی یعنی تمرین و ممارست برای جست و جو و یافتن در هر امری. اگر کودک توسط معلم به سوی مرحله قضاوت فردی نسبت به نظام ارزشی کشور کشیده شود سرمنشاء ایجاد تفکری جدید ماورای ماهیت موجود می گردد.

در واقع هویت نظام ارزشی در جامعه برای دوام و بقای نظام سیاسی از قبل تعیین و اندیشیده شده است و معلمان وظیفه دارند تا کودکان را برای حراست و نگهبانی آن پرورش دهند. برای همین ما مدام می نالیم اما از تغییر و تحول برای خلق آثار جدید ، خبری نیست. گفتن ها فقط ناله ها یا تفاله های خشم فرو خورده و محبوس شدۀ همان دوران کودکی ماست. اگر دقت کنید در تعقیب همین افکار است که امروز هیچ تجمع یا اعتراضی از سوی فرهنگیان ، پاسخ مثبت نمی یابد چون هم همگی چنین تربیت شده ایم که در درون نظام ارزشی جامعه در بند باشیم و هم همان دربندان ، نظام سیاسی را اداره می کنند. این همان دور باطل نظام آموزشی کشور ماست که تا در تعریف کودک از سوی سیاستمداران تحولی صورت نگیرد قصه همان و حال و روز همین خواهد بود.

د) دقت کنید : " کودکان باید به همشهری های خوبی مبدّل شوند که قوانین و مقرّرات وضع شده را قبول کرده ، از آن اطاعت کنند، درست یا غلط ، آن ها می باید مطابق آن قوانین عمل کنند. "
قوانین برای اطاعت محض باید هم شفاف و لازم الاجرا باشند و هم مشمولیت عامه داشته به نفع عموم مردم یک جامعه باشد. قانون غلط چرا باید وجود داشته باشد ؟ قانون غلط در تعقیب اهداف ملی وضع می شود یا افراد و گروه های خاص ؟ اطاعت کورکورانه ، آزادی روح را تضییع می سازد و روحی که آزاد نباشد ، جامعه ای مفرح و بانشاط و با فرهنگ نخواهد داشت. قانون برای کنترل رفتار بشر جهت حفظ منافع فردی و جمعی نگاشته می شود. قانون برای تسهیل امور در جامعه تدوین می شود. هیچ قانونی همیشگی و لایتغیر نیست. قوانین نسبت به زمان و مکان قابل تغییر یا اصلاح هستند. معلمان و مربیان باید تفاوت قانون غلط و درست یا خوب و بد را به کودکان آموزش دهند و او را به تفکر برای تصور داشتن بهترین قوانین ترغیب نمایند ، نه این که چشم و گوش کودک را ببندند و بگویند همین و لاغیر. و گرنه تلقی استبداد رأی خواهد بود برای او. کودکان به دلیل لطافت روح و اندیشه ، متحمل هیچ نوع تحمیلی از سوی هیچ کس و یا قانونی نیستند. ما باید او را با قوانین درست تر آشنا سازیم و او را قانون دوست پرورش دهیم. همان تعبیر دکتر مصطفی قادری در مورد بی تربیتی ایرانیان ( خوب یا بد تربیت شدن و یا کم و زیاد زیاد تربیت شدن افراد) از همین جا سرمنشأ می گیرد. قانون شکنی به عنوان یک رفتار ناخوشایند اجتماعی و یا ضدیت با قانون با لجاجت و ستیز نسبت بدان نتیجه اش همان ترویج ضدارزشها و هنجارهاست. در واقع کودک وقتی با چنین دیدگاه منقبضی تربیت می شود قانون ستیز و قانون گریز بار می آید. یعنی همان حاکمیت اوضاع آشفته امروز.

جایگاه کودک و دانش آموز و معلم در نظام سیاسی ایران

جمع بندی :
نسل کودکان جایگزین بزرگسالان در یک جامعه هستند . نحوه و چگونگی تعلیم و تربیت یا نوع آموزش آنان ، محتوای اندیشه و خرد و فرهنگ همان جامعه را در سده های بعدی ترسیم می سازد. اگر امروز در خانواده و مدرسه و حتی اجتماع به نوع برخورد خود با کودک یا نوع انتظار خود از او ، دقت کنیم ، تا حدودی می توانیم آینده مبهم و نامشخص را ، هویت یابی کنیم. یعنی فردای ایران چگونه خواهد شد هم در محافل بین المللی و هم در داخل کشور؟ پاسخ همان نوع رفتار ما با کودکان است. تعریف بالا به طور وحشتناکی دنیای کودکی را خط و ربط داده است و تنفس در هوای پاک و آزاد را بر او غیرممکن ساخته است.

"در سال ۱۹۸۹ میلادی نمایندگان کشورهای جهان در مجمع عمومی سازمان ملل متحد پیمان "حقوق کودک "را تأیید و امضا نمودند و متعهد شدند تا برای تصویب و اجرای آن در کشورهای خود تلاش نمایند. این عهدنامه که به نام "کنوانسیون حقوق کودک" معروف است، یک مقدمه و ۵۴ ماده دارد و همه دولت‌ها و مردم جهان را به ساختن دنیایی بهتر برای کودکان تشویق می ‌کند. کشور ایران در اسفند ماه 1372 عضو کنوانسیون حقوق کودک گردیده است که انتظار می رود بجای نگاه یا تعریف سیاسی از کودک ، تعریف جامعه شناسی از کودک داشته باشد یعنی :
"کودکان را به عنوان عضوی از یک جامعۀ مشخص مورد مطالعه قرار داده ، سعی می کنند چگونگی زندگی ، آموزش و شرکت آن ها را در ساختارهای اجتماعی و اقتصادی آن جامعه مورد بررسی قرار دهند. از نظر آن ها کودک، حاصل انتظاراتی است که جامعه از آن ها دارد."

و یا تعریف هنرمندان ، نویسندگان ، تصویرنگاران ، نقاشان و مجسه سازان را نسبت به کودک داشته باشند یعنی :
" کودک فقط کودک است. یک انسان کوچک ، با ضمیری پاک و آماده برای آموزش دیدن ، کسی که باید با روح و جسم خود در میان مردم زندگی کند، کسی که احتیاجات روحی و جسمی خاصی دارد، با حواسی برای حس کردن و آزمایش جهان اطراف خود، با قلبی پر از محبت و نیازمند به محبت، با احساساتی مستعد برای پروراندن آرمان های انسانی ، با استعدادی ذاتی برای تشخیص خوب و بد و دارای قدرت پیشرفت و تکامل فردی . " (همان منبع )

از 54 ماده تدوین شده در این کنوانسیون برای کودکان ، 18مورد را ذکر می کنم :

حق زندگی
حق آموزش و پرورش
حق بازی و اوقات فراغت
حق دسترسی آزاد به اطلاعات و دانستن کودک
حق برخورداری از بالاترین استاندارد و زندگی مناسب/ مراقبت های بهداشتی
حقوق مربوط به تولد
آزادی عقیده
آزادی مذهب، وجدان و افکار
حمایت در برابر مواد مخدر
حمایت در برابر سوء استفاده جنسی
حمایت کودکان در برابر سوء استفاده ( ممنوعیت رفتار خشن با کودکان)
حفظ هویت شخصی
حفظ محدوده خصوصی
ممنوعیت استثمار
ممنوعیت تبعیض و حق آزادی بیان و عقیده برای کودکان
استاندارد و سطح زندگی
تقدم تأمین نفع و سلامت کودک بر هر چیز.
حکومت ها حق کودک برای شرکت در اجتماعات را باید به رسمیت بشناسند.(3)


منابع :
1) منبع : مجموعه کتاب و کودک - کودک کیست ؟ از فاطمه معدنی .
2 ) منبع : خبرآنلاین .عنوان مقاله : سه دوره 7 ساله برای تربیت کودک در روایات/ به جای مخالفت با کودک زمینه تقاضای نامطلوب را از بین ببرید. حجت الاسلام آقایی . 13 خرداد 1393.
3) ایران و کنوانسیون جهانی حقوق کودک (2و1) . محمدرضا زمانی درمزاری ، وکیل پایه یک دادگستری و مشاور حقوقی . 15 مهر 1392 .


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

سه شنبه, 03 مهر 1397 ساعت 21:40 خوانده شده: 733 دفعه چاپ

نظر شما

صدای معلم، صدای شما

با ارائه نظرات، فرهنگ گفت‌وگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.




نظرسنجی

آیا با طرح " معلم تمام وقت " وزارت آموزش و پرورش موافقید؟

پربازدیدترین

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور