صدای معلم سایت اخبار آموزش و پروش معلمان فرهنگیان

هوارد باسکرویل؛ از سفیر تعزیه تا شهید مشروطه

این ( معلم ) آمریکایی محبوب ایرانی‌هاست

نسیم خلیلی

تاریخ مشروطیت و هوارد باسکرویل معلم آمریکایی
 
«معمولا همیشه در این تعزیه‌ها یک شخصیت اروپایی وجود دارد که از جمله‌ «خوب‌ها» به شمار می‌رود. روایت می‌کنند که یک سفیر فرنگی در دربار بنی‌امیه از مرگ امام حسین بزرگترین شهید شیعیان چنان دچار انقلاب روحی شده و با صدای بلند این کار را تقبیح کرده که خودش را نیز به قتل رسانده‌اند. البته همیشه یک اروپایی برای ایفای این نقش در دسترس نیست بدین‌جهت گاهی این نقش را به یک ترک و گاهی به ایرانیان سفید‌پوست واگذار می‌کنند. اما از وقتی که باسکرویل به تبریز آمده مرتب به او مراجعه می‌کنند و او این نقش را به بهترین نحوی ایفا می‌کند و واقعا می‌گرید

دوتی، ضمن یادآوری شغل آموزگاری باسکرویل، متذکر شد که فعالیت‌های او جان وی و اعضای هیات آمریکایی را به خطر افکنده است. امین معلوف، نویسنده ایران‌ دوست لبنانی، در کتاب نمادینش «سمرقند» قصه مبارزه مشروطه‌خواهی را در سرزمین خیام، با اشاره به مرد فرنگی تعزیه‌های تبریز، جوان آمریکایی خوش‌نام، هوارد باسکرویل آغاز می‌کند که بعد از زندگی در ایران، با راهی که برگزیده بود و با عشقی که به نوع انسان و مرام آزادی خواهی داشت، به یکی از قهرمانان مجاهد راه مشروطیت تبدیل شد. این همان راهی بود که مردم ساده کوی و برزن دوست می‌داشتند؛ راهی که قدم زدن معلم آمریکایی جوان در آن باعث شده بود مردم دیگر به او به چشم یک اجنبی بیگانه ننگرند، او را از خود بدانند و در بزنگاه‌های دشوار حتی به او پناه ببرند و این راه چیزی نبود جز پیوستن به مردم، پیوستن به قصه‌ها و روایت‌هایشان، آرزوها و بیم‌ و هراس‌هایشان، سنت‌ها و رسومشان، مبارزه و حتی مرگشان. 

قصه‌گوی این کتاب، با بهره‌مندی از مستندات و داده‌های پراکنده‌ای که از زندگی باسکرویل در کتاب‌های تاریخی عصر مشروطیت ثبت‌ شده و البته افزودن سایه‌روشن‌هایی از خیال، از زبان باسکرویل چنین روایت می‌کند که: «وقتی وارد این کشور شدم، نمی‌توانستم بفهمم چگونه اشخاص بزرگسال و موقر برای قتلی که بیش از هزار سال پیش روی داده این چنین گریه و زاری می‌کنند و به سر و رویشان می‌کوبند. اما اکنون فهمیده‌ام. اگر ایرانیان در زمان گذشته زیست می‌کنند به این دلیل است که میهنشان زمان گذشته است، زمان حال در نظرشان سرزمینی است بیگانه که هیچ چیز آن متعلق به آنان نیست. کلیه‌ چیزهایی که برای ما مظاهر زندگی جدید و شکوفایی انسان در آزادی به شمار می‌رود، برای آنان مظهر تسلط خارجی است. جاده‌ها متعلق به روسیه است، راه‌آهن و تلگراف و بانک متعلق به انگلستان، پست متعلق به اتریش {...} و آموزش متعلق به آقای باسکرویل عضو هیات پرسبیتری آمریکا.»

باسکرویل قصه معلوف، با نگاهی ژرفانگرانه درباره بسترهای فرهنگی مردم ایران به تحلیل پرهیز و گزیر آن‌ها از فرستادن کودکانشان به کلاس درسی می‌پردازد که معلمش باسکرویلی است که از آمریکا آمده و متعلق به هیاتی نسبتا سیاسی است؛ پرهیز و گریزی که مانع بزرگی بر سر راه پیشرفت و تحول فکری در بدنه چنین اجتماع ترسان و در خود فرورفته‌ای به شمار می‌رود.

نگاه او اما همدلانه است: «از اهالی تبریز چه کاری ساخته است؟ فرزندان خود را به مدارس سنتی بگذارند که ده سال همان جملاتی را تکرار کنند که اجدادشان در قرن دوازدهم یاد می‌گرفتند، یا اینکه آنان را به کلاس من بفرستند تا آموزشی نظیر کودکان آمریکایی بیابند؟ شاگردان من لایق‌ترین و مفیدترین افراد کشور خواهند شد. اما چگونه می‌توان مانع از این شد که دیگران مثل جماعتی از دین ‌برگشته به آنان نگاه نکنند؟

از نخستین هفته‌ اقامت در ایران این سؤال را از خودم کرده‌ام و پاسخ خود را ضمن مراسمی نظیر آنچه امروز مشاهده کردی یافته‌ام. خودم را با جمعیت قاطی کردم. دور و برم صدای شیون و زاری به هوا برمی‌خاست. با مشاهده‌ این چهره‌های گریان و ماتم‌زده، با خیره شدن به این دیدگان مبهوت، وحشت‌زده و اشک‌آلود، بدبختی‌های ایران در نظرم پدیدار شد. یک روح آشفته و یک پیکر ژنده‌پوش که دستش از همه‌ جا کوتاه است و به عزاداری پناه برده است. بدون آنکه متوجه باشم بی‌اختیار اشک از دیدگانم جاری شد. شرکت‌کنندگان در این مراسم به من خیره شدند. حالشان منقلب گردید، مرا به سوی صحنه تعزیه هل دادند و از من خواستند که نقش سفیر فرنگ را بازی کنم. فردای آن روز شاگردانم به دیدارم آمدند. خوشحال از اینکه می‌توانند به اشخاصی که ایراد می‌گرفتند چرا کودکانشان را برای تحصیل به دست مبلغان پرسبیتری سپرده‌اند پاسخ بدهد: من پسرم را نزد معلمی فرستاده‌ام که برای امام حسین گریه می‌کند. {آن‌ها} وقتی مشاهده کردند که من گریه می‌کنم، وقتی دیدند که بی‌تفاوتی مطلق بیگانگان را ترک نموده‌ام، نزد من آمدند و مثل اینکه می‌خواهند رازی را برایم فاش سازند گفتند گریه کردن فایده‌ای ندارد. ایرانیان نیازی به بیگانگانی که برایشان گریه کنند ندارند و بهترین کاری که می‌توانم برایشان بکنم این است که به فرزندانشان علم و دانش بیاموزم.» 

اما باسکرویل قصه معلوف در ادامه تحلیل‌های جالب‌تری دارد که اشتیاق او را برای ایفای نقش‌های قهرمانانه و مردم‌دوستانه در میان ایرانیان می‌نمایاند. او خطاب به دوست خود چنین می‌افزاید که: «اما اگر گریه نکرده بودم حتی به دیدنم نمی‌آمدند. اگر مرا در حال گریستن ندیده بودند اجازه نمی‌دادند به شاگردانم بگویم شاه و دربارش فاسد است.»

او با گفتن این روایت می‌کوشد نشان دهد که در روزهای ماموریت و اقامتش در ایران دیگر تنها یک آمریکایی ریش‌تراشیده، یک معلم هیات مذهبی پرسبیتری نبوده بلکه روشنفکر اندوهگینی بوده است که با جسارت از شاه و درباریان انتقاد می‌کرده و شاگردانش و همچنین والدین آن‌ها حق را به او می‌داده‌اند چون او را در میان خود می‌دیدند و نه بر فراز خود. معلمی که قبل از آنکه بخواهد فرهنگ سرزمین متبوعش، دستورالعمل‌های هیات مذهبی متبوعش و اساسا چیزی بر خلاف عرف و فرهنگ و تاریخ سرزمین مقصد به شاگردان ایرانی‌اش انتقال دهد، از فرهنگ ایرانیان برای غنی کردن آموزه‌هایش بهره ‌برده و از همین روست که با افتخار می‌افزاید: «و نیز درباره خیام با شاگردانم صحبت کرده‌ام. به آن‌ها گفتم که میلیون‌ها اروپایی و آمریکایی رباعیات او را همیشه در کنار بسترشان دارند. از آنان خواستم که اشعار فیتز جرالد را از بر کنند. روز بعد پدربزرگ یکی از شاگردان با هیجان از آنچه نوه‌اش حکایت کرده بود به دیدنم آمد و گفت: ما هم به شعرای آمریکایی احترام می‌گذاریم. البته او قادر نبود حتی نام یکی از آن‌ها را ببرد. اما اهمیتی نداشت. این کار نوعی بیان غرور و حق‌شناسی بود.» 

به این ترتیب است که دوست و مخاطب باسکرویل پس از شنیدن این سخنان، خطاب به او طنازانه و با لبخند می‌پرسد: «نکند تو یکی از مجاهدین باشی؟» باسکرویل قصه، پاسخ روشنی به این پرسش نمی‌دهد اما با شعف از دعوت مردی برای سخنرانی درباره داروین یاد می‌کند؛ پیشنهادی که معتقد است در فضای جوشش سیاسی حاکم بر ایران، مضحک اما هیجان‌انگیز بوده است.

اما رمز و راز تاریخی نهفته در این دعوت را شاید بتوان با مرور فضای فرهنگی روزهای مشروطیت، به خوبی دریافت: استقبال از هر اندیشه تازه‌ای که فکر را به پویایی وا‌می‌داشت، میل و اشتیاق اجتماع برای فهم داده‌های فکری جهان و رها شدن از پوسته دگم‌اندیشی‌های کهنه شده. به این ترتیب در این روایت باسکرویل نه یک مجاهد اسلحه به‌ دست که یک مجاهد فکری معرفی می‌شود چنان که وقتی در ادامه قصه، مجاهدین به دستش سلاح می‌دهند، هرگز ماشه را نمی‌چکاند و با تاثر چنین زمزمه می‌کند که: «سر یک آدم ناشناس را در تیررس داشتن و ماشه را برای کشتن او چکاندن...» و این در اوج روزهای پس از به توپ بستن مجلس در محله‌های تبریز است که جنگی خیابانی و نابرابر میان حامیان مشروطه و مخالفانش در جریان بوده است؛ روزی که معلوف این‌چنین توصیفش می‌کند: «روزی تیره‌وتار در تاریخ کشور خیام. آیا این همان سپیده‌دم موعود شرق بود؟ از اصفهان تا قزوین، از شیراز تا همدان، از سینه‌های هزاران نفر افراد متعصب یک صدا برمی‌خاست: «بکشید، بکشید» هر کس که لفظ آزادی، دموکراسی و عدالت را بر زبان آورده بود، می‌بایست خود را پنهان کند. آینده رؤیایی دست‌نیافتنی به نظر می‌رسید. طرفداران مشروطه در کوچه و بازار تعقیب می‌شدند، مقر انجمن‌ها ویران می‌شد، کتاب‌هایشان جمع‌آوری و سوزانده می‌شد. در هیچ جای سراسر ایران نمی‌شد جلو این موج زشت و ناهنجار را گرفت.»

تاریخ مشروطیت و هوارد باسکرویل معلم آمریکایی

اما جالب است که باسکرویل قصه معلوف از تفنگ می‌گریزد اما باسکرویل مشروطه‌خواه واقعی توصیف‌شده در کتاب‌های موثق تاریخ‌نگارانه، در چنین روزهای سخت و دهشتناکی به شاگردان و اطرافیانش، مشق نظامی می‌داده است و این تعلیم‌یافتگان که اغلب از میان شاگردان خوش‌فکر مدرسه برگزیده شده بودند، نام «فوج نجات» را بر خود نهادند و به اصرار به صفوف مجاهدین پیوستند حتی بر خلاف موافقت و رضایت ستارخان و دیگر رهبران. به این ترتیب به نظر می‌رسد میان باسکرویل قصه معلوف و باسکرویل تاریخی، تفاوت‌هایی هست که لزوم معرفی او را بیشتر می‌کند.

ایرانیان نیازی به بیگانگانی که برایشان گریه کنند ندارند و بهترین کاری که می‌توانم برایشان بکنم این است که به فرزندانشان علم و دانش بیاموزم

باسکرویل مشروطه‌خواه چه کسی بود؟

رضازاده شفق، امیرخیزی، کسروی و دیگر مورخان مشروطیت، در کتاب‌های خود به طور مبسوط به معلم آمریکایی قهرمانی اشاره‌ کرده‌اند که در اوج روزهای سراشیبی مشروطیت، در تبریز به یاری مردم بی‌دفاع آمد و در نتیجه زمینه برای فهم قهرمان قصه معلوف به خوبی هموار است. بر اساس این روایت‌ها هوارد باسکرویل در دهم آوریل ۱۸۸۵ میلادی در شهر نورث‌پلات در ایالت نبراسکا متولد شد. در کالج این ایالت تحصیلات اولیه خود را انجام داد و در سال ۱۹۰۳ به دانشگاه پرینستون رفت و در سال ۱۹۰۷ با موفقیت فارغ‌التحصیل شد.

داده‌های تاریخی نشان می‌دهد که در آن زمان آمریکاییان از طریق مؤسسات مذهبی چند مدرسه و بیمارستان در ایران‌ تأسیس کرده بودند که یکی از آن‌ها مدرسه مموریال در تبریز بود که‌ بعدها به نام دبیرستان پروین مشهور شد. محل این مدرسه در خیابان شهناز کوی ارمنستان‌ واقع شده بود و نظارت بر آن بر عهده فرقه Presbyterian بود که شعبه‌ای از پروتستان مسیحی به شمار می‌رفت. باسکرویل در روزهایی مامور تعلیم کودکان ایرانی تبریز شد که محمدعلی‌شاه‌ قاجار در دوم تیرماه ۱۲۸۷ (۲۳ ژوئن ۱۹۰۸) مجلس شورای ملی را به توپ بست و مشروطه ایرانی به این ترتیب در کمایی سخت فرو لغزید. وقتی آزادیخواهان تبریز قیام مسلحانه را به عنوان تنها گزینه نجات مشروطیت محتضر خود برگزیدند، معلمان مدرسه مموریال هم به تب و تاب افتادند و همراه آزادیخواهان به جنگ‌های خیابانی پیوستند. روایت شده است که در یکی از این جنگ‌ها، شریف‌زاده یکی از معلمان‌ مدرسه مموریال و دوست نزدیک باسکرویل کشته شد، باسکرویل با دیدن جنازه خونین همکار جوانش، بی‌آنکه به ملیت خود و فاصله‌اش با مردم ایران بیاندیشند، کوشید او هم به صف مشروطه‌خواهان و مجاهدان بپیوندد؛ کوششی که پیش از آن به شکلی ناملموس، با آموزه‌های متفاوت و همدلانه‌اش در مدرسه به کودکان ایرانی آغاز شده بود. 

البته روشن است که این اقدام باسکرویل در پیوستن به مجاهدین از نگاه مدیر مدرسه متبوع وی، خلاف قوانین آمریکا بود؛ در نتیجه رسما اعلام کرد که عملیات او نافرمانی از قوانین آمریکاست و مجازات دارد و از او خواست که‌ فوراً به تدریس در مدرسه بازگردد. اما باسکرویل که کاملا در فضا و گفتمان پرهیاهوی مشروطه‌خواهان و مجاهدین تبریز فرو رفته بود، چنین پاسخ داد که چون ایرانیان در راه آزادی می‌کوشند من به آن‌ها پیوسته‌ام و از قانون آمریکا باکی ندارم. سپس گذرنامه خود را درآورد و به کنسول داد. برخی منابع نوشته‌اند که او حین استرداد گذرنامه‌اش این جمله تاریخی و عمیق را به زبان آورده است: «تنها فرق من با این مردم زادگاهم است و این فرق بزرگی نیست.» 

این روایتی است مختصر که کسروی می‌نویسد اما در مقاله‌ای که در دانشنامه جهان اسلام با مدخل باسکرویل منتشر شده است، با اتکاء به منابع دیگر، روایت کامل‌تری در دسترس داریم بدین شرح: «اقدامات باسکرویل و درگیری در مسائل داخلی ایران موجب بروز نگرانی‌هایی در واشنگتن شد و ویلیام دوتی، رایزن (کنسول) آمریکا در تبریز، طی نامه‌ای به تاریخ اول محرم ۱۳۲۷ / ۳ ژانویه ۱۹۰۹ و سپس، در ملاقاتی با باسکرویل در حضور ستارخان، کوشید تا او را از فعالیت نظامی در کنار مشروطه‌خواهان منصرف کند. اما رمز و راز تاریخی نهفته در این دعوت را شاید بتوان با مرور فضای فرهنگی روزهای مشروطیت، به خوبی دریافت: استقبال از هر اندیشه تازه‌ای که فکر را به پویایی وا‌می‌داشت، میل و اشتیاق اجتماع برای فهم داده‌های فکری جهان و رها شدن از پوسته دگم‌اندیشی‌های کهنه شده

دوتی، ضمن یادآوری شغل آموزگاری باسکرویل، متذکر شد که فعالیت‌های او جان وی و اعضای هیات آمریکایی را به خطر افکنده است. ستارخان نیز ضمن قدردانی از آمریکایی جوان او را به کناره‌گیری از نبرد تشویق کرد. باسکرویل، در پاسخ، مبارزه در کنار مشروطه‌خواهان را دفاع از جان و مال آمریکاییان و مردم تبریز شمرد. سرانجام، دوتی از باسکرویل خواست که گذرنامه خود را بازپس دهد و از تابعیت آمریکا صرف‌نظر کند. به روایت یسلسون باسکرویل از قبول این دستور خودداری کرد، لیکن کسروی می‌نویسد که وی گذرنامه خود را به رایزن تسلیم کرد. وزارت خارجه آمریکا هیئت مرکزی مبلغان مسیحی در نیویورک را برای فراخواندن باسکرویل از ایران، به این عنوان که فعالیت‌هایش منافع آمریکا و کلیسای پرسبیتری را به خطر افکنده است، تحت فشار قرار داد. در ۱۶ ربیع‌الاول / ۷ آوریل، خبر استعفای باسکرویل از آموزگاری به واشنگتن اعلام شد.»

و قصه‌گوی دیگر «کوچه باغی را پیش می‌رفتیم. این دست و آن دست ما باغ‌ها بود. در پایان باغ کشتزار پهناوری پدید شد. در آن سوی کشتزار سنگر توپ‌ قزاق بود که در پیرامون آن قزاق‌ها پاسداری می‌نمودند. ما از دور ایشان را می‌دیدیم. یکی در کنار ایستاده آتش گردون می‌چرخانید و پیدا بود ما را نمی‌بیند. همین که کوچه باغ را به پایان رسانیده به دهنه کشتزار نزدیک شدیم‌ باسکرویل فرمان دو داد و خویشتن در جلو رو به سوی سنگر قزاقان دویدن‌ گرفت. چند تنی از ما پی او را گرفتیم. دیگران دو دسته شده دسته‌ای به باغ‌های‌ این دست و دسته‌ای به باغ‌های آن دست درآمدند و پشت درخت‌ها و دیوارها سنگر گرفتند. اما باسکرویل همین که تیری انداخت و چند گامی دوید، قزاقی او را آماج گلوله‌اش گردانید. در آن هنگام که می‌افتاد فرمان درازکش‌ داد. آن چند تن که به دوری چند گامی در پشت سرش می‌بودند در برابر پشته‌ای رسیده بودند و در برابر آن پشته دراز کشیدند. آواز باسکرویل بلند شد که: حاجی آقا من تیر خورده‌ام {...} بدین‌سان جوان پاکدل آمریکایی جان خود را باخت. یک تیری انداخت‌ و با یک تیر هم از پا درآمد و کشته او را به شهر آوردند.» 

 
این روایت را قصه‌گوی دیگری، مهدی علوی‌زاده، که اتفاقا یکی از اعضای فوج نجات هم بوده است، در خاطراتش از مبارزه مجاهدین و نیروهای قزاق و حکومتی، بازتاب داده است؛ اما در این میان دلنشین‌ترین قصه درباره باسکرویل را عارف قزوینی بر سر مزار او با این ابیات به رشته تحریر درآورده‌ و ماندگار کرده است:

«ای محترم مدافعِ حریّتِ عباد/ وی قائدِ شجاع و هوادار عدل و داد/ کردی پی سعادتِ ایران فدای جان/ پاینده‌باد نام تو، روحت همیشه شاد» 

تاریخ مشروطیت و هوارد باسکرویل معلم آمریکایی

تاریخ ایرانی

یکشنبه, 14 مرداد 1397 ساعت 21:24 خوانده شده: 225 دفعه چاپ

نظرات بینندگان  

پاسخ + +4 0 --
امامی 1397/05/15 - 07:44
سلام
هر تحصیل کرده ای نسبت به رشته تحصیلی خود
ناخواسته تعصبی شیرین دارد . ظاهرا معلمانی که
در رشته تاریخ تحصیل کرده اند این سایت را مطالعه نمی نمایند. نه عصبیتی و نه شور حالی.
نشان می دهد که مبارزه با ظلم ظالم سرزمین و شناسنامه مشخصی لازم ندارد. فقط باید آگاه بود
و جسور. حکم انسانیت برتر از حکم قلمرو سرزمینی است. روحش شاد.
جهل و نادانی آن دوران اجازه رشد عقلانیت چند تن
را نداد. روح تمامی رفتگان دوران مشروطیت قرین رحمت الهی باد.
پاسخ + +2 -1 --
مهدی 1397/05/15 - 23:35
چی میگی داداش. من دکترای تاریخ از دانشگاه اصفهانم. این مطالب هم جدید نیست برام. راستش الان هم خیلی اعصابم خورده چرا اصلا درس خوندم و ناراحت تر اینکه چرا تاریخ خوندم.
علوم انسانی و به تبع اون تاریخ اصلا تو کشور ما رشته به حساب نمیاد. بازار کارش صفره بماند تصور عموم مردم راجع به آن فراتر از داستان نیست. از این گذشته این اندیشه که از تاریخ می توان عبرت گرفت در شما وجود دارد اما چنین تصوری در فلسفه نوین تاریخ مردود شمرده می شود. شما از بیان شرح حال باسکرویل که در برخی کتب از او به عنوان مجاهد آمریکایی نام برده شده قصد موعظه کردن و برداشت سیاسی داری. البته از سایتی که نویسندگانش گمان می کنند با نوشتن به نفع جناحی خاص ممکن است به نان و نوایی برسند توقعی جز این هم نمی رود
پاسخ + 0 0 --
امامی 1397/05/17 - 11:01
سلام
دکتری تاریخ و داداش !!!! یا نوشتار محاوره ای !!!!!
وای به حال تحصیلات دانشگاهی ظاهرا در بد بحرانی اسیر است !!!!!

چرا همه فکر می کنند تا کسی قلم بدست می شود دنبال نان و نوایی است ؟

چرا نمی خواهیم درک کنیم که برخی از نویسندگان برای عشق به وطن وهمنوع خودقلم بدست شده اند؟

چرا باور نمی کنیم که هدف آنان اعتلای ارزش های انسانی است ؟

حق دارید در جامعه پول مدار باور اینها سخت است.
تشکر آقای دکتر - خانم امامی
پاسخ + 0 0 --
مهدی 1397/05/17 - 14:41
می. گفتار محاوره ای این حسن رو داره که بدون زینت دادن کلام و بازی با الفاظ و به کارگیری اصطلاحات علمی برای توجیه مفاهیم شبه علمی یک راست میری سر اصل مطلب. خب اصلا نیت نویسنده محترم( یا اگه ناراحت نمی شین همون داداشمون) عشق به وطن.علاقه مند بی شائبه به دانش. خب مطلب بالا که یک مقاله علمی پژوهشی نیست. حتی اگر بود هم از تیر رس نقد دور نمی ماند.شما با مطالعه کتاب آبراهام یسلسون و کمالوند و رضا زاده شفق هم این مطالب را در می یافتی. خب نظریه محوری این نوشتار چیه؟ حتما اینکه ارزشهای والای انسانی زمان و مکان و نژاد و زبان نمی شناسه؟ خب حالا چرا باسکروویل انتخاب شده. خب ایشون قهرمان، انساندوست، آزادی خواه، پاک. خب چرا ایشون. احیانا به دلیل تابعیت آمریکاییش نیست؟ به دلیل فضای سیاسی جامعه و مسئله برجام و پیشنهاد مذاکره ترامپ نیست؟ نیت نویسنده این نیست که چهره  آمریکایی تطهیر شه؟
پاسخ + 0 0 --
امامی 1397/05/17 - 16:36
سلام آقای دکتر ،
این متن در ارتباط با روز مشروطیت گذاشته شده و افرادی چون بنده که رشته تاریخ نخوانده ایم از آن
بی اطلاع بودیم. حال چه ربطی با برجام و ترامپ و تطهیر آمریکا دارد، والله به عنوان یک دانشجوی جامعه شناسی در مانده ام !!!
این که سیاست رقص موذی و پنهانی برای خود دارد که آدمی خصوصا یک تحصیل کرده دوست ندارد از آن رو دست بخورد قبول ، اما شما ظاهرا خیلی سیاست زده هستید. شخصا به برچسب ها، اعتقادی ندارم برای من معلم ارزش ها و باورهای منطقی و عقلانی مهم هستند. کم مانده که غذا خوردنمان هم یک بازی سیاسی گردد. بنده شخصا وقتی مطلب می نویسم با حزب و دسته و باند کاری ندارم برای بنده جای نقد بودن گفته یا کرده فرد مسئول مطرح است و حقیقتا چون اشخاص را با احزاب آنها نمی شناسم تشخیص نمی دهم کی چیست و..... عمل و گفته درست است قبول ، نیست جای مطالعه و بررسی دارد. تشکر
پاسخ + 0 -2 --
مهدی 1397/05/17 - 14:42
 اگه این طور نباشه خب خیلی راحت من عذرخواهی می کنم. اما چرا در سایت مکررا علیه فلان وزیر اصول گرا مطلب میزارن، نظریه فلانی رو رو به عنوان فیلسوف مطرح میشه در حالی که تحصیلات فلسفیش در حد کارشناسی ارشده؟ معمولا همه مخالفا پوپولیست خطاب میشن و کاربرد ایدئولوژی در آموزش و پرورش بنا بر نظریات به اصلاح مترقی غربی محکوم می شه و قس علی هذا.
من خودم هم در سایت خودمون گاهی مطلب میزارم. اما اون یک سایت تاریخی محضه و نه یک سایت سیاسی صنفی نفی نما. پس همون لحن محاوره ای و شاید از دید شما چاله میدانی برای کامنت ها بهتره.
پاسخ + 0 0 --
صدای معلم 1397/05/17 - 15:10
سلام

آقای مهدی

می شود سایت خودتان را معرفی کرده و یا آدرس آن را اعلام کنید .

با تشکر .


پایدار باشید .
پاسخ + 0 -2 --
مهدی 1397/05/17 - 15:49
سایت متعلق به بنده نیست بلکه متعلق به انجمن تاریخ محلی است و من هم یک نویسنده معمولی. آدرس: www.localhistory.ir
پاسخ + 0 0 --
علی پورسلیمان 1397/05/17 - 16:01
آقای مهدی

سایت را دیدم .

ممنون .

مطالب خوبی دارد اما هر رسانه ای خط مشی خودش را دارد و قرار است دیگران برای آن رسانه راهبرد تعیین کنند .

نظرات مخالف و منتقد در این رسانه منتشر می شوند مثل شما .

اگر هم نقدی علمی و کارشناسی شده بر مطلبی دارید ارسال فرمایید .



آخرین مطلب مربوط به 4 مرداد و در بخش " اخبار " مربوط به 18آذر 96 است .

برای شما و آن دوستان آرزوی موفقیت دارم .


پایدار باشید .
پاسخ + 0 0 --
ناشناس 1397/05/17 - 16:51
جناب آقای پورسلیمان مؤدبانه اشاره به روز نبودن
سایت ذکر شده کرده اند. منتهی سایتی تخصصی
است و غیر علاقمندان تاریخ یا تحصیل کردگان آن
خیلی سخت به سایت ذکر شده مراجعه می کنند.

اما جناب آقای دکتر مهدی .....

سایت صدای معلم ، به روز ، پویا ، زنده و همه پسند هست. متعلق به رشته ای خاص نیست. از دانش آموز تا افراد عادی و مسئولان ریز و درشت و..... همه آنرا مطالعه و رصد می کنند.

نظر شما

صدای معلم، صدای شما

با ارائه نظرات، فرهنگ گفت‌وگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.




نظرسنجی

آیا سوالات تستی کنکور قادر به سنجش و رتبه بندی توانایی های داوطلبان می باشند ؟

بلی - 57.8%
خیر - 42.2%

مجموع آرا: 45

پربازدیدترین

تبلیغات در صدای معلم

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور