صدای معلم سایت اخبار آموزش و پروش معلمان فرهنگیان

محمد شایگان/ دبیر آموزش و پرورش

نظام آموزشی، کسری بودجه ؛ مدیرانِ تدارکات چی...و دومینوی انحطاط ؟!

در این شرایط بحرانی و در میانۀ دریای طوفانیِ انبوه اَبرچالش های موجود، ما با سپردن سُکان مدیریت و هدایت ناوگان آموزشی خود به افراد دون پایه و تُنک مایه، ناخواسته و نادانسته، آن را گرفتار یک تناقض ماهوی و عملکردی ساخته ایم/ از آنجایی که خود را مرکز ثقل و صاحب و خداوندگار مجموعه می پندارند، و برغم برخی ژست های تبلیغی و تزیینی، اما در عمل، تمایل جدی و چندانی به مشورت و مشارکت و تقسیم قدرت و مسئولیت با دیگران ندارند و با بیزاری از نق و نقد همکاران مستقل و منتقد، پیوسته سعی در ویرایش محیط و پالایش اطرافیان خود و استقرار یک مجموعه یکدست و همسو و مطیع و مُنقاد دارند/ شاید یکی از راه ها و معیارهای درکِ ماهیت و میزان عمقِ دانش، بینش، روش و منشِ چنین مدیرانی، تأمل در نحوه تعامل و شیوه مواجهۀ ایشان با ارکان و مولفه های نظام تعلیم و تربیت و نهادهای مدنی و مردمی و مکانیزم های نظارتی و کنترلی، از جمله معلمان، شورای دبیران، نماینده معلمان، نهاد خانواده، انجمن اولیا و مربیان، و ... ، و نقش و سهم آن ها در چرخه ی نظام آموزشی و مهندسی محیط آموزشگاه باشد/ در شرایط موجود، شورای دبیران و نماینده معلمان رسالتی فراتر از ایفای نقشی نمادین و نمایشی در تأیید اجرای مراحل قانونی و رعایتِ مقررات و آیین نامه های زیبای مصوب اداری و ستادی، توسط مسئولین مدرسه ندارد و نماینده معلمان نیز اغلب کارکردی جز ایفای نقش ماشین امضای چک های صادره و تصمیمات مأخوذه توسط مدیر و صحه گذاردن بر فهرست هزینه ها، صورت جلسات، دستورات و مانورهای تبلیغاتی وی ندارد/ این مدیران همه چیز دان با مَسخِ نقش و سهمِ انجمنِ اولیاء و خانواده ها (به مثابۀ صاحبان و سهام داران اصلی این عرصه) و تقلیل و تلقی آن ها به عنوانِ یک قُلَّک و باجه خودپرداز بانکی، شایسته ترین افراد برای عضویت در انجمن اولیا را نه با سوادترین که ثروتمندترین و مُتمکِّن و متنفذترین آن ها(برای رتق و فتق امور و موانع مالی - اداری و تجهیزاتی مدرسه و نیز شخص مدیر و معاونینِ مُقرَّبش ) می دانند و نه افراد آگاه و فرهیخته و صاحب نظر در علوم تربیتی- آموزشی/ این دومینوی انحطاط هنگامی تکمیل و دامنه دارتر می شود که این تیپ از عناصر اجرایی (اعم از مدیر و معاون و ...) با طی کردن سریع پله های ترقی، وارد مراتب و مناصبِ اداری و ستادی بالاتر و اشغال پست های کلیدی حساس تر می شوند و با استیلا بر مُقدّرات نظامِ آموزشی، به تدریج سکانِ رهبری و هدایتِ ناوگانِ تعلیم و تربیت را بر عهده می گیرند/ در کنار ضرورت و فوریتِ تجدید نظر در ساز و کار و چرخۀ معیوب و مخرب فوق و میدان ندادن به چنین عناصری، تأمین نیازهای اولیه سامانه آموزشی و زیر ساخت های ضروری و اساسی آن و پایان دادن به سریال تکراری و تراژدیکِ کسری بودجه(همزمان با اصلاحات ساختاری و بهینه سازی فرایندِ مدیریت منابع) امری بدیهی می نماید...

مدیریت در آموزش و پرورش و نظام آموزشی، کسری بودجه و تبعاتِ مدیرانِ تدارکات چی  نگاه ابزاری، مصرفی و کوتاه مدت به نظامِ آموزشی و راندن آن به انتهای اولویت های برنامه نویسی و بودجه ریزی و سهم اندک و ناعادلانۀ آن از کِیک بودجه و تنگناهای مالی و کسری بودجه دائمی و فزاینده و مضایق و مصائب ناشی از آن ... ، سامانه ی مزبور را به یک دستگاه مصرفی و هزینه‌ای همیشه بدهکارتقلیل داده است.

با توجه به رسالت خطير و سنگين نظام آموزشي و گستره تحت پوشش آن، اکنون تقریبا کل بودجه نظام آموزشی صرف هزينه‌هاي جاري و پرسنلي – آن هم در نازل ترين سطوح – مي شود و قاعدتاً ديگر چيزي جهت ارتقاء و اعتلای كيفي و به روز كردن معلمان و سيستم آموزشي و تجهيز مدارس و نوسازي آن ها (كه اغلب فرسوده و غير استاندارد بوده و بدون نياز به حوادث طبيعي در حال فروريزي هستند)، باقي نمي‌ماند.
در چنین وضعیتی اکثر مدیران، با تقلیل به نقش یک تدارکات چی صِرف و حتی آچار فرانسه، باید اغلب فکر و وقت خویش را صرف تأمین مالی و رفع مشکلات و نیازهای اولیه ی محیط آموزشی خود بنمایند و این مسئله علاوه بر آن که باعث تغییر و تنزّل شدید معیارها و استانداردهای مدیریتی و استیلای مدیران و معاونین به اصطلاح زِبل و زرنگ و اهل رابطه و زد و بند و مسلط به فنون جذب کمک های مالی و جنسی گردیده است، موجب شده تا به تدریج رهبری و هدایتِ مراکز تعلیم و تربیت از دست چهره های فرهنگی- آموزشی و افراد عمیق و بصیر و فرهیخته به چنگ عناصر سطحی و بی سواد و دلال صفت و عاری از دور اندیشی و فاقد بینش و منشِ فرهنگی- آموزشی بیافتد و این جماعت نیز با شبیه سازی و تکثیر و تعمیم آداب و عادات و اخلاق خود و طرد و حذف و منزوی ساختن و بی انگیزه کردن افراد آگاه و فرزانه و تشدید انحطاط رهبری سازمانی و دومینوی سِفله پروری، رفته رفته دستگاه تعلیم و تربیت کشور را به مسیر قهقرایی سوق داده و گام به گام بستر پیدایش و گسترش انواع انحطاطِ فرهنگی و زوالِ سرمایه ی اجتماعی و ظهور اقسام فسادهای اخلاقی، مالی و اداری را مهیا و هموار سازند که افزون بر نابودی اهداف و رسالت های خطیر و بنیادین نظام آموزشی، کیان و اعتبار مدرسه، مدیر و معلم و دستگاه تعلیم و تربیت کشور(به عنوان یکی از اساسی ترین و اثربخش ترین مراجع ذی نفوذ اجتماعی، و متولی و متکفل تربیت و پرورش نسل کنونی و آینده)را نیز نزد اولیا و دانش آموزان و جامعه مخدوش و تخریب می نماید ... ؛


این دومینوی انحطاط هنگامی تکمیل و دامنه دارتر می شود که این تیپ از عناصر اجرایی (اعم از مدیر و معاون و ...) با طی کردن سریع پله های ترقی، وارد مراتب و مناصبِ اداری و ستادی بالاتر و اشغال پست های کلیدی حساس تر می شوند و با استیلا بر مُقدّرات نظامِ آموزشی، به تدریج سکانِ رهبری و هدایتِ ناوگانِ تعلیم و تربیت را بر عهده می گیرند   به عبارتی، در این شرایط بحرانی و در میانۀ دریای طوفانیِ انبوه اَبرچالش های موجود، ما با سپردن سُکان مدیریت و هدایت ناوگان آموزشی خود به افراد دون پایه و تُنک مایه، ناخواسته و نادانسته، آن را گرفتار یک تناقض ماهوی و عملکردی ساخته ایم، زیرا در حالی که به خاطر کسری بودجه و تنگناهای شدید مالی و برای تأمین منابع لازم جهت تحقق اهداف خود ناگزیر از میدان دادن و تن سپردن به عناصری شده ایم که اغلب به جای اُنس با تحقیق و مطالعه و آگاهی از آخرین تحولات و دستاوردها و تکنیک های آموزشی- مدیریتی، تنها در فنونِ جذب و شمارش پول مهارت دارند و اصولا چنان مغروق در امور اجرایی و تدارکاتی و گرفتار روزمرگی شده اند که دیگر حال و مجالِ به روز کردن خویش را ندارند و متاسفانه عموما فاقدِ معرفت، درایت و کفایت لازم برای درک، تعقیب و تحققِ اهداف والای فرهنگی- آموزشی هستند و چه بسا فرایند نیل به این اهداف را لوث و به بیراهه بکشانند و مآلا به ضد خود بدل کنند و به ویژه در غیاب یک ساز و کار نظارتی موثر و کارآمد، برخی از آن ها با تغییر رِیل از اهداف و مصالح جمعی به سوی اغراض و منافع فردی، به تدریج مدیریت را غنیمتی برای حال و آینده خود و بستگان و اطرافیانِ شان، و موقعیتی برای پس انداز و بسطِ شبکه ی روابط شخصی و سکوی پرش به مراتب و مناصب و مواهبِ اداری، اجتماعی و اقتصادی بعدی و آتی خود تلقی نمایند ... ، در این صورت بعید می نماید تحت هدایت و رهبری چنین عناصری ساختار و سامانه ی آموزشی قادر به تأمین مصالح عالیه جمعی و پیشبردِ اهداف و آرمان های مورد نظر خود باشد ... ، زیرا چنین عناصری، در بهترین حالت، اغلب نه عاشق که کاسب هستند و ذاتا نگرشی اقتصادی، مادی، سطحی، سخت افزاری، شعاری و نمایشی به مقوله فرهنگ و آموزش دارند و با تسری و تعمیم این نگرش سطحی و مضیق خود به کلیه حوزه های تحت مدیریت خویش و نیز در فرایند گزینش و چینش کادر اجرایی- آموزشی و تربیتی مدارس، سامانه و محیط تعلیم و تربیت و ارکان و اضلاع متناسب و متلازم و متناظر با آن را بر اساس برداشت ها و انگاشت ها و اعتقادات خود مهندسی و مدیریت می کنند ... ، و از آنجایی که خود را مرکز ثقل و صاحب و خداوندگار مجموعه می پندارند، و برغم برخی ژست های تبلیغی و تزیینی، اما در عمل، تمایل جدی و چندانی به مشورت و مشارکت و تقسیم قدرت و مسئولیت با دیگران ندارند و با بیزاری از نق و نقد همکاران مستقل و منتقد، پیوسته سعی در ویرایش محیط و پالایش اطرافیان خود و استقرار یک مجموعه یکدست و همسو و مطیع و مُنقاد دارند ... ،

مدیریت در آموزش و پرورش و نظام آموزشی، کسری بودجه و تبعاتِ مدیرانِ تدارکات چی

شاید یکی از راه ها و معیارهای درکِ ماهیت و میزان عمقِ دانش، بینش، روش و منشِ چنین مدیرانی، تأمل در نحوه تعامل و شیوه مواجهۀ ایشان با ارکان و مولفه های نظام تعلیم و تربیت و نهادهای مدنی و مردمی و مکانیزم های نظارتی و کنترلی، از جمله معلمان، شورای دبیران، نماینده معلمان، نهاد خانواده، انجمن اولیا و مربیان، و ... ، و نقش و سهم آن ها در چرخه ی نظام آموزشی و مهندسی محیط آموزشگاه باشد که اغلب از برداشت و نگرشی تزیینی- ویترینی و بلکه مزاحم و دست و پا گیر انگاشتن آن ها فراتر نمی رود و معمولا، مگر از سر اجبار و اکراه و اضطرار و اغلب برای سَمبل کردن قوانین و مقررات و مصوبات اداری و ستادی، تمایل و اعتقادی به برپایی شورای دبیران و انجمن اولیا و استماع نظرات، پیشنهادات و انتقادات آن ها ندارند زیرا خود را دانای کُل و جامعِ علوم معقول و منقول و بی نیاز از مشورت و خرد جمعی می پندارند و معلمان و اولیای آگاه، شجاع، مُستقل و مُنتقد را مزاحم و موی دماغ مجموعه تحت فرمان خود می انگارند ... ، و همکاران فرهنگی نیز که مدت هاست به نمایشی بودن و بیهودگی این جلسات و انتخابات پی برده اند و بارها تبعاتِ مخاطره آمیز انتقادات و پیشنهادات خود و دیگران را تجربه کرده اند و دیگر باور و امید چندانی به تاثیر کلام خویش و تغییر سیاست ها و رویه های حاکم و جاری و بهبود معنادار و واقعی اوضاع ندارند، خود نیز میل و رغبتی به مشارکت در این نشست ها و اظهار نظر نشان نمی دهند ... ، مگر از سر تکلیف یا تفنن( از جمله دیدار و گپ و گفت و درد دل با همکاران و دوستان سابق و لاحق) ... که در آن صورت هم (با علم به روحیات و انتظارات اغلبِ مدیران) ترجیح می دهند بدون ناپرهیزی و در سکوت و سکونِ کامل به فرمایشاتِ حکیمانۀ مدیران در باره زحمات بی شائبه ی شبانه روزی و کارنامه درخشان و بی بدیل شان گوش فرا دهند ... و چه بسا برخی همکاران ناشکیبا ( با تکرار افسانۀ تراژدیکِ پرومته در زنجیر)برای ختمِ هر چه سریعتر بساط این جلسات نمایشی، در سرکوب همکاران معترض و منتقد دیگر خود نیز با مدیران همنوایی و همراهی کنند تا با احتراز از حاشیه های دردسر آفرین و طول و تفصیل های ملال آور و بی ثمر، هر چه زودتر نوبت پربارترین بخش جلسه یعنی شام و پذیرایی و سرانجام ختمِ جلسه فرا رسد تا بلکه ایشان نیز (بر سَبیل طعن و طنز) کامِ اندکی از وجوه کمکی به مدرسه(که دایما به نام معلمان از خانواده ها ستانده می شود) بر گیرند و سپس سر خویش گیرند و به کار خود اندر شوند تا مبادا در این روزگار سرد و سخت، خِلل و نُقصانی در مسیر آب باریکۀ درآمدِ بخور و نمیرشان رخ نماید ... ، چرا که آن ها،درست یا غلط، به این نتیجه رسیده اند که در شرایط موجود، شورای دبیران و نماینده معلمان رسالتی فراتر از ایفای نقشی نمادین و نمایشی در تأیید اجرای مراحل قانونی و رعایتِ مقررات و آیین نامه های زیبای مصوب اداری و ستادی، توسط مسئولین مدرسه ندارد و نماینده معلمان نیز اغلب کارکردی جز ایفای نقش ماشین امضای چک های صادره و تصمیمات مأخوذه توسط مدیر و صحه گذاردن بر فهرست هزینه ها، صورت جلسات، دستورات و مانورهای تبلیغاتی وی ندارد... (حتی در بسیاری از موارد نماینده معلمان بدون حضور در جلسات واحد آموزشی و بدون دخالت و نظارت در فرایند دریافت ها و پرداخت ها، تنها در روزی که برای کلاس خود به مدرسه می آید مجبورست کلیه صورت جلسات تنظیم شده و چک های صادره را – حتی سفید امضا- به صورت فله ای امضا کند و برود ...) و متقابلا، نماینده معلمان نیز که به تجربه دریافته است هر گونه توضیح خواستن و مته به خشخاش نهادن و خدایی ناکرده تردید و تعلل در امضا و تاییدِ چشم بسته اسناد و صورتجلسات، چه بسا به خشم و قهر خداوندگاران قوم و احتمالا از دست دادن حُرمت و منزلت و موقعیت پیشین او ( و احیانا امتیازات ناشی از آن) و در نهایت حذف یا عزلِ وی منجر شود، چاره ای جز سکوت، تمکین و تاییدِ این سبک و سیاق و رویه ی جاری و حاکم و تن دادن به این نقش تزیینی، نمایشی و فرمایشی فراروی خود نمی بیند ... از ین رو باید بینِ دو گزینۀ ساکت شدن و ساقط شدن یکی را برگزیند والا تضمینی نیست که سال دیگر مدرسه به ایشان نیازی داشته باشد ... ،

مدیریت در آموزش و پرورش و نظام آموزشی، کسری بودجه و تبعاتِ مدیرانِ تدارکات چی

همچنین این مدیران همه چیز دان با مَسخِ نقش و سهمِ انجمنِ اولیاء و خانواده ها (به مثابۀ صاحبان و سهام داران اصلی این عرصه) و تقلیل و در کنار ضرورت و فوریتِ تجدید نظر در ساز و کار و چرخۀ معیوب و مخرب فوق و میدان ندادن به چنین عناصری، تأمین نیازهای اولیه سامانه آموزشی و زیر ساخت های ضروری و اساسی آن و پایان دادن به سریال تکراری و تراژدیکِ کسری بودجه(همزمان با اصلاحات ساختاری و بهینه سازی فرایندِ مدیریت منابع) امری بدیهی می نمایدتلقی آن ها به عنوانِ یک قُلَّک و باجه خودپرداز بانکی، شایسته ترین افراد برای عضویت در انجمن اولیا را نه با سوادترین که ثروتمندترین و مُتمکِّن و متنفذترین آن ها(برای رتق و فتق امور و موانع مالی - اداری و تجهیزاتی مدرسه و نیز شخص مدیر و معاونینِ مُقرَّبش ) می دانند و نه افراد آگاه و فرهیخته و صاحب نظر در علوم تربیتی- آموزشی (که محور اصلی اهداف و وظایف نظام آموزشی را تشکیل می دهد)... و هنگام ثبت دانش آموزان خود، حیاتی ترین وظیفه خویش را شناسایی و شکار این طیف می دانند و بیشتر سعی در جلب نظر و رضایت و بزرگداشتِ این مائده های آسمانی و فرزندانشان(وارثان ژن های خوب و خوشبخت) دارند ... ، و شاید عدم استقبال چنین مدیرانی از نامزدی پدران و مادران فرهنگی- ولو بسیار با سواد و صاحب نظر- در انتخابات انجمن اولیاء از همین جا ناشی شود، چرا که درست است که آن ها صاحب دانش و تجربه در حوزه تعلیم و تربیت هستند، ولی از مَنظر مدیر و متولیان امور، مدرسه به پول نیاز دارد نه ایده و راهکار، زیرا مفروض اولیه آن ها این است که شخص مدیر بیش و پیش از دیگران (لابد در پرتو برخورداری از عِلم لَدُنی و فضایل ذاتی وژنتیکی)، بر نظریات و ظرایف و دقایقِ آموزشی و تربیتی وقوف دارد و در نتیجه خویشتن را در قامت ژنرالی تجسم می کند که برای تحقق منویات داهیانۀ خود، تنها حلقه مفقوده او نه سواد، که ثروت(پول) و قشون(پیرو و پیاده نظام) است ...، و معمولا اولیای فرهیخته نیز با عِلم به چنین معیارها و انتظاراتی و تن دادن به تقدیرِ تحقیر آمیز خویش مبنی بر سپردن مُقدّرات مدرسه و مهندسی ذهن و روح و روان فرزندانشان به دست صاحبانِ قدرت و ثروت و مِکنت و شوکت اجتماعی- ولو بی سواد- ، خود نیز تمایلی به نامزدی در انتخابات و تقبل نقش و مسئولیت در انجمن نشان نمی دهند ...، بر این اساس، چه بسا چنین مدیرانی در صورت احساس نیاز با دخالت آشکار و پنهان و اعمالِ نفوذ و مهندسی در فرایندِ گزینش و چینشِ این افراد و نهادها، سعی در میدان ندادن و حذف و طرد عناصر "غیر مفید، نامطلوب و نا همسو " بنمایند ... ،


یعنی در عصر دانش بنیاد و در روزگار سیطره ی روزافزون سازمان های مردم نهاد و گسترش شتابان شرکت های استارت آپی،، چنین مدیران بازمانده از عصر حجر، با نگرشی مضیق، سطحی و سنتی به عرصۀ فرهنگ، توسعه و مدیریت، کمافی السابق از دریچه سخت افزاری به مشکلات و موانع می نگرند و همچنان نه دانش و ایده و ابتکار، که، صرفا پول را حل المسائل و مشکل گشای خود می پندارند ... و بدین گونه در چنین فضای مسموم و بیماری، نظام آموزشی آفت خورده ما با ابتلا به وضعیتی پارادوکسیکال ( بین اهداف و روش ها ) ، ضمن سرکوب و قلع و قمع و دفع و حذفِ نیروهای فهیم و عمیق، عجالتا تا اطلاع ثانوی رسالت و مسئولیت اصلی خود را نه تربیت و پرورش و تشویق افرادِ مُتفکر، مُستقل و مُنتقد که مهار و مبارزه با آن ها قرار داده است ... ، و این دومینوی انحطاط هنگامی تکمیل و دامنه دارتر می شود که این تیپ از عناصر اجرایی (اعم از مدیر و معاون و ...) با طی کردن سریع پله های ترقی، وارد مراتب و مناصبِ اداری و ستادی بالاتر و اشغال پست های کلیدی حساس تر می شوند و با استیلا بر مُقدّرات نظامِ آموزشی، به تدریج سکانِ رهبری و هدایتِ ناوگانِ تعلیم و تربیت را بر عهده می گیرند ... ، و شاید یکی از اسرارِ قفل شدن مراکز تصمیم سازی و تصمیم گیری و در جا زدن حوزه های ستادی و اداری در یک سیکل باطل عقیم و تکراری و گسست و گسلِ عمیق و ژرف بین صف و ستاد و عدم پیشرفت امور و گسترش و تعمیق انبوه چالش های جامعه هم همین باشد، و همانگونه که کارنامه مدیریتی چند دهه ی گذشته ایشان نشان می دهد، در ظِلِّ مدیریت این تیپ افراد و در ذیل این سبک و سیاقِ مدیریتی نه تنها امیدی به کاهش انبوه بحران های موجود و بهبود و اصلاح و پیشرفت امور نیست که باید هر روز شاهد تعمیق و تشدیدِ آن ها و چه بسا بروز اعتراضات روزافزون و شاید هم اغتشاشات و انفجارات اجتماعی ناخواسته و سوق یافتن مداوم کشور و جامعه به سمت و سوی مخاطرات عظیم و زیانبار بود ... ؛

مدیریت در آموزش و پرورش و نظام آموزشی، کسری بودجه و تبعاتِ مدیرانِ تدارکات چی

از این رو، در کنار ضرورت و فوریتِ تجدید نظر در ساز و کار و چرخۀ معیوب و مخرب فوق و میدان ندادن به چنین عناصری، تأمین نیازهای اولیه سامانه آموزشی و زیر ساخت های ضروری و اساسی آن و پایان دادن به سریال تکراری و تراژدیکِ کسری بودجه(همزمان با اصلاحات ساختاری و بهینه سازی فرایندِ مدیریت منابع) امری بدیهی می نماید... ،
البته انصاف و واقع بینی حکم می کند که همه مدیران را در یک سطح و صف قرار ندهیم و با یک چوب نرانیم ... زیرا کمابیش می دانیم که بسیاری از مدیران در اداره مدارس خود با چه مشکلات و فشارهای سنگین و طاقت فرسایی روبه رو هستند و در این وانفسای کسری دائمی و فزاینده بودجه چگونه باید برای جبرانِ جهل و غفلت اصحاب تصمیم سازی و تصمیم گیری و کوتاهی متولیان برنامه نویسی و بودجه ریزی، شخصیت، حیثیت، اعصاب و روانِ خویش را صرف و خرجِ رویارویی با اولیا و خانواده ها برای گذران و تمشیت امور عادی و روزمره مجموعه خود نمایند و توأمان آماجِ لعن و نفرین و ملامت و توبیخ هم اولیا و هم اداره و مدیران بالادستی خود قرار گیرند که با تبدیل کردن آن ها به آچار فرانسه و تنزل منزلت ایشان به مقام یک پادو و تدارکات چی صِرف و رها کردن و تنها نهادن آن ها در قبال کوه مشکلات و اعتراضات، ایفای نقش پلیس و مجری بد را بر عهده ایشان نهاده اند و بدون هیچ حمایت موثر و سازنده ای، تنها در پیروزی ها و دستاوردها با ایشان سهیم و شریک می شوند ... و سزاوار است که در مقال دیگری به مصائب و آلام ایشان هم پرداخته گردد...


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

چهارشنبه, 13 دی 1396 ساعت 20:45 خوانده شده: 475 دفعه چاپ

نظرات بینندگان  

پاسخ + +1 0 --
دبیر م 1396/10/14 - 13:46
مقاله جالبی بود ...
پاسخ + +1 0 --
سقز 1396/10/14 - 21:11
ناوگانِ تعلیم و تربیت اصلا در ایران بعد از انقلاب نمانده و مرد

هر کسی بتونه اولیا و دانش اموزان را خر کنه . مفیده برای ا.پ

نظر شما

صدای معلم، صدای شما

با ارائه نظرات، فرهنگ گفت‌وگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.




نظرسنجی

آیا با طرح " معلم تمام وقت " وزارت آموزش و پرورش موافقید؟

پربازدیدترین

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور