صدای معلم سایت اخبار آموزش و پروش معلمان فرهنگیان

علیرضا کاشفی/ دبیر آموزش و پرورش استان البرز

21 آذر ماه سالروز نجات آذربایجان : فارسی زدایی از سرزمین های ایرانی

روسها در تمام سرزمین های اشغالی ایران سه مورد را در دستور کار خود قرار داده و اجرا کردند. زودودن زبان فارسی . تغییر خط فارسی. زدودن هویت ایرانی از شهرهای اشغالی به ویژه دو مرکز مهم بخارا و سمرقند/ می گویند شکم گرسنه ایمان ندارد. ولی نمونه های بسیاری از تاریخ دردمند ایران زمین سراغ داریم که آن را حکم کلی نمی داند/ مروز در دیار ستارخان ها و ثقه السلام ها شاهد ترکتازی عدۀ قلیلی در ورزشگاه ها یا پایین آوردن مجسمۀ فردوسی از میدان شهری هستیم با رضایت از فتح پیروزمندانه شان. آیا این همه از بی تدبیری دولت نیست/ دربارۀ تغییر خط که دشمن خورشید به شدت دنبال می کند نیز سخن بسیار گفته شده است. فقط در رد این هوس می توانم بگویم که اغلب ظاهر یک چیز آنقدر آراسته و زینت شده است که انسان را مجذوب می کند. ولی تصمیم از روی هوس و لجبازی او را به تباهی می کشاند/ نه در سوئيس و نه در آمريكا زبان هويت ملي مردم را دربر نمي گيرد و حتي احاطة زبان بر هويت فرهنگي آنها كامل نيست و وحدت آنها ارتباطي بر زبان ندارد. براي نمونه زبان انگليسي تا حدي مي تواند به عنوان زبان علم در آمريكا محسوب شود و زبان تكنولوژي و علوم جديد در دنيا. ولي به هيچ وجه نمي تواند نقش زبانِ هنر و فرهنگ را حتي در آمريكا به درستي بر دوش بكشد/ آیا هنگام آن نرسیده که فرهنگستان زبانهای ایرانی را در کنار فرهنگستان زبان و ادب فارسی تأسیس کنیم...

 

21 آذر ماه سالروز نجات آذربایجان

آن دشمن خورشید بر آمد بر بام

دو چشم ببست و گفت خورشید بمرد

( مولوی )

 شاخۀ حزب تودۀ آذربایجان یکی از نیرومندترین شاخه های ایالتی حزب بود که به دستور شوروی در سال 1324 منحل شد و اکثریت آن به فرقۀ دمکرات گرویدند که نشانه ای از فرمانبرداری بی چون و چرا از رهبران شوروی بود. بسیار مضحک می نماید جمع ضدینِ حزب توده و فرقۀ دمکرات. نشان می دهد صرفاً سودای بهره گیری سیاسی با محوریت شخص استالین در میان بوده است.

در سال 1320 نزدیک به 3000 مأمور امنیتی شوروی همراه ارتش آن کشور به دنبال اشغال ایران وارد سرزمینمان شدند. چهار سال بعد در شمال غرب کشور، کشوری که دارای دولت مرکزی پادشاهی است یک فرد ساده لوح و عده ای ماجراجو اعلام خود مختاری و جمهوریت کرده، وزیر جنگ تعیین می کنند و تمبر چاپ می کنند. این مقدمۀ جدایی بود. حتی بریتانیا هم بی میلی بر این جدایی نمی نمود. چرا که می خواست قرارداد پنهانی 1907 میان روس و خود را زنده کند و جنوب ایران را در حریم سیاسی خود بگیرد. سران نمادین فرقۀ دمکرات در دام توطئۀ وحشتناک تجزیه و تیر خلاص برای ایران افتاده بودند. در آخرین روزهای تار و ظلمانی نامه ای ننگین با امضاء پنج تن از سران نمادین فرقه که پیشه وری هم جزء آنها بود به استالین می فرستند و درخواست اسلحه از شوروی کرده و ننگین تر از آن استالین را می خواهند قانع کنند که آنها بهترین حافظان منافع شوروی در شمال غرب ایران خواهند بود. اما ایران پاینده می ماند و آنها فرار می کنند. تنها پس از یک سال ترکتازی در آذربایجان، پیشه وری هنگام فرار در بانک ایران و شوروی 5,2 میلیون تومان در حساب شخصی خود پس انداز داشت.

روسها در تمام سرزمین های اشغالی ایران سه مورد را در دستور کار خود قرار داده و اجرا کردند.

  1. زودودن زبان فارسی
  2. تغییر خط فارسی
  3. زدودن هویت ایرانی از شهرهای اشغالی به ویژه دو مرکز مهم بخارا و سمرقند

مهمترین مأموریت فرقۀ نیز اجرای همین سه مورد در آذربایجان بود. آنها مجریان بی چون و چرای اوامر ملوکانۀ حزب مادر بودند. ولی نعمت آنها خوب فهمیده بود که زبان و ادب فارسی بن مایۀ هویت ایرانی است.

امروز جشن بزرگی ست. بیست ویکم آذر 1325 هیچ گاه کهنه نخواهد شد. خاطرات تلخ را کنار نهیم و از ایران امروز سخن برانیم از زبان فارسی بن مایۀ هویت ایرانی.

این شعر حافظ همیشه ایران را در خاطرم نقش می زند:

مگر لاله بدانست بی وفایی دهر          که تا بزاد و بشد جام می ز کف ننهاد

انگار ایران هم از بدو تاریخ بی وفایی دهر را می دانست که همچون لاله تاکنون جام می ز کف ننهاده است.

آیا هنگام آن نرسیده که فرهنگستان زبانهای ایرانی را در کنار فرهنگستان زبان و ادب فارسی تأسیس کنیم؟  می گویند شکم گرسنه ایمان ندارد. ولی نمونه های بسیاری از تاریخ دردمند ایران زمین سراغ داریم که آن را حکم کلی نمی داند. ایرانیانی که ماهها بی آذوقه مانده بچه ها و سالمندان ناتوان از گرسنگی تلف شده ولی در راه مشروطه و آزادگی میهن مقاومت کردند. ستارخان ها و ثقه الاسلام ها برای آزادگی ایرانیان قیام کردند آن آزاده و راد مردانی که زندگی خود را در ارتقاء سیاسی، اجتماعی ملت ایران و مشروطه خواهی گذاشتند. جان بر کف برای دفاع از هویت ایرانی وآب وخاکِ سرزمینمان در آن روزگار وانفسا سرخیِ شرف، نجابت، مردانگی، حق جویی، ایثار و اصالت را بر زردیِ بی شرفی، بی نجابتی، نا مردی، هوسرانی، بی عاری و بی اصالتی، غالب کرده و نقطه عطفی در مبارزه علیه  بی هویتی گشتند. اما امروز در دیار ستارخان ها و ثقه السلام ها شاهد ترکتازی عدۀ قلیلی در ورزشگاه ها یا پایین آوردن مجسمۀ فردوسی از میدان شهری هستیم با رضایت از فتح پیروزمندانه شان.

آیا این همه از بی تدبیری دولت نیست؟ یا سیاستی که تجزیه طلبان را آلترناتیوی در مقابل رشد مردم سالاری در دست دولت نگه می دارد؟

آن تویی آن زخم بر خود می زنی        بر خود آن دم تار لعنت می تنی    (مولوی)

 21 آذر ماه سالروز نجات آذربایجان شادروان منوچهر مرتضوی چه زیبا دربارۀ فردوسی می نویسد :

- حکیمی که مقبول ایرانیان بوده و هست و در طی هزار سال بر مقبولیتش افزوده شده.

- هنرمند بلامنازعی که شاهکارش ارزش منحصر به فرد ادبی و هنری دارد.

-  روشنفکری که در خفگان حکومت بنی عباس، نامورنامه اش نه تنها اضمحلال روحیۀ ایرانی را غیر ممکن ساخت بلکه روحی تازه در کالبد ایران دمید.

-  دانایی که سهم به سزایی در رفع خطرِ انحطاط زبان فارسی داشته است. ( در وانفسایی که هدف نهایی قوم مهاجم نه نشر اسلام بلکه عربیزه کردن منطقه بود. )

امروز دشمن خورشید با هیبتی از فرق سر تا نوک پا سیاست زده، نقش حزب تودۀ مزدور را ایفا می کند. مهره هایی از آنها ظاهر اسلامی به خود گرفته و ترکتازی می کنند. مردم شريف و نجيب آذربایجان مبهوتِ بي حيايي دشمن خورشيد شده اند و خوب مي دانند اگر ناحق ها را حق مي خوانند، آمده اند كه سر ببرند تا كلاه دهند.

بنما تو لعل روشنت بر کوری هر ظلمتی        تا بر سر سنگین دلان از عرش بارد سنگها

با این چنین تابانیت دانی چرا منکر شدند        کین دولت و اقبال را باشد از ایشان ننگها

                                                                                                 (مولوی)

هنگامی که زبان و ادب فارسی از لوح زندگانی شمال ارس ( اران ) پاک و تقریباً همزمان تغییر خط اعمال شد، ارتباط مردم با فرهنگ دیرین خود کمرنگ گردید و از سوی دیگر ديدگاه نژاد پرستی روس ها که پشت انترناسیونالیسم و سوسیالیسم سنگر گرفته بود، ریشه های درخت کهنسال و با شکوه فرهنگ ديرين ايران را در اران خشکاند. به طوري كه امروز مردم اران از گذشتة خود به جز بخشي از فولكلور كه آن هم آغشته به هرزه گري هاي نشأت گرفته از نظام عوام فريب استالينيسم است، چيز ديگري ندارند. ناگفته نماند كه ترويج فحشا، تحريف تاريخ و هويت يك ملت را آسانتر مي سازد. حتی آن ملت اختیار خود را دست سیاستمداران هوسران داده و پشت پا به نام اصیل و دیرین سرزمین خود می زند. به قول کسروی « تاریخ مانند چنین کار شگفت سراغ ندارد. » با اينكه فولکلور تجلیگر اصالت قومی و ملی است، ولی اگر ملتی صرفاً به آداب و رسوم و افسانه ها و تصنیف های عامیانه تکیه کند، از ریشه هایش بریده می شود. فکر و زبانش یا روسی می شود و یا انگلیسی. چرا که در این هنگامۀ وانفسا در برابر نفوذ سرسختانۀ زبان انگلیسی به عنوان زبان محیط بر تکنولوژی و زبان روسی به عنوان زبان محیط بر فکر و زبان اقمار روسیه و هم مرز با زبان فارسی، حیدر بابا چقدر می تواند مقاومت کند و دیوان شمس چقدر؟

دربارۀ تغییر خط که دشمن خورشید به شدت دنبال می کند نیز سخن بسیار گفته شده است. فقط در رد این هوس می توانم بگویم که اغلب ظاهر یک چیز آنقدر آراسته و زینت شده است که انسان را مجذوب می کند. ولی تصمیم از روی هوس و لجبازی او را به تباهی می کشاند. البته هدف اصلي دشمن خورشید خيال خام جدايي آذربايجان است و به خوبي فهميده است كه تغيير خط، زبان فارسي و در نتيجه ايران را فلج مي كند. لذا شروع به ايرادهاي غير علمی در بارة فرهنگ نوشتاري ما كرده اند.

شادروان دكتر پرويز ناتل خانلري دربارة ايرادهايي كه ساده انگاران غرب زده از روي جهالت و احساس عجز در برابر مدرنيسم غرب به زبان فارسي وارد مي دانستند، چنین می نویسد : « اگر مواردي را كنار بگذاريم كه نياز به اصلاح علمي و فني دارد، من در زبان فارسي نقصي نمي بينم و هر جا كه در تعبير از معنيِ مقصود خود به مشكلي برخورد كنم آن را نقص خود در آگاهي از دقايق اين زبان مي دانم نه عيب فارسي. در اين زبان گويندگاني بوده اند كه هنوز پس از قرن ها ديگران به سخن ايشان آفرين مي گويند و هيچ يك تا آنجا كه من مي دانم، به سبب نقص زبان ناگزير نشده اند كه مقصود خود را مانند لالان با اشارات سر و دست و چشم و ابرو بيان كنند . . . »

با اينكه زبان فارسي زبان ادبي و نوشتاري سرتاسر ايران بوده و هست ولي ما نيازمند حفظ زبانهاي محلي ایران نيز هستيم وگرنه زبان كنوني آذربايجان ( كه بيش از 70% آن ريشة تركي ندارد و نيز داراي فرهنگ آوايي و روح ايراني است ) هم از لحاظ فونتيك و هم از لحاظ تعبيرات و اصطلاحات و امثال مشترك فارسي و آذربايجاني تحت تركتازي رسانه هاي « گرگان آدم خوار » آسيب خواهد ديد. با اين كار هم گزك به دست دشمنان خورشيد كه از حقوق بشر دم مي زنند نمي دهيم و هم برنامه ريزي هاي خود را در تحكيم و تثبيت زبان فارسي به عنوان زبان علم و هنر و فرهنگ ايران و فراتر از زبان رسمي كشور سمت و سوي مي بخشيم.

به جرأت مي توان گفت زبان فارسي « خار چشم دشمنان ايران » بزرگترين نيروي ملي ايرانيان است و آنچه دشمن را سرخورده می کند علم و هنر و فرهنگ است نه سياست بزك شدة ژورناليستي. که با تکیه بر کرسی استادی یا جایزه ای از مراکز تبلیغات غرب، به نادرستی جایگاه زبان فارسی در ایران را با زبان در سوئيس و يا كشورهاي قارة آمريكا و اقيانوسيه مقایسه کرده و حکم صادر می کنند.

چون نداری کمال فضل آن به          که زبان در دهان نگه داری      (سعدی)

در کارخانه ای که ره عقل و فضل نیست     وهم ضعیف رأی فضولی چرا کند      (حافظ)

آیا ادعای واهی نشانگر عجز و حقارت در مقابل عظمت و شکوه سخن ادیبانۀ این بزرگان نیست؟ یا سواستفاده از بسط راحت طلبي و عدم مطالعه و تحقیق مردم و كژي و كاستي در برنامه ريزي هاي دولت؟ مولوی نیز با حافظ و سعدی موافق است :

تصویرهای ناخوش و اندیشۀ رکیک     از طبع سست باشد و این نیست سوی دوست      (مولوی)

نه در سوئيس و نه در آمريكا زبان هويت ملي مردم را دربر نمي گيرد و حتي احاطة زبان بر هويت فرهنگي آنها كامل نيست و وحدت آنها ارتباطي بر زبان ندارد. براي نمونه زبان انگليسي تا حدي مي تواند به عنوان زبان علم در آمريكا محسوب شود و زبان تكنولوژي و علوم جديد در دنيا. ولي به هيچ وجه نمي تواند نقش زبانِ هنر و فرهنگ را حتي در آمريكا به درستي بر دوش بكشد.

زبانهای محلی ایرانی در رشد و ارتقا و اعتلای زبان و ادب فارسی سهم به سزایی داشته و دارند و نیز زبان و ادب فارسی در ثبات آنها. در نتيجه زبان فارسي متعلق به همة مردم و طوايف و اقوام ايران است نه يك قوم. آیا هنگام آن نرسیده که فرهنگستان زبانهای ایرانی را در کنار فرهنگستان زبان و ادب فارسی تأسیس کنیم؟

 اگر ما امروز به فرض شنوندۀ صحبت سعدی با مادرش باشیم، محال است که بتوانیم صحبت آنها را کامل بفهمیم. زبان مادری سعدی دستخوش تحولات زیادی شده ولی زبان ادبی بوستان و گلستان اقتدار خود را در ایران بعد از هشت قرن حفظ کرده است. چرا سعدي و حافظ آثار خود را به زبان مادري ننوشتند؟

ايرانيان ملتي كهن با فرهنگي ديرين در مقابل قومي خواستند بمانند كه با مقدس دانستن زبانش قصد عرب كردن دنيا را داشت. اما همانند ابر و باد و مه و خورشید و فلک، دست تقدیر، همۀ بزرگان و خردمندان در ادوار مختلف بعد از اسلام را بکار گرفت تا زبان ایران، فارسی دری شود. یعنی درّ دری میراث دار تمدن های اصیل و باشکوه قبل و بعد از اسلام باشد. که اميدوارم به غفلت از آن بهره مند نشویم.

بفرمود تا پارسی دری        نبشتند و کوتاه شد داوری      (فردوسی)

هزار بلبل دستانسرای عاشق را        بباید از تو سخن گفتن دری آموخت      (سعدی)

 نهضت عظیم ادب فارسی سهم عمده ای در استقلال فرهنگی و اجتماعی ایران داشته است. البته بعد از ورود اعراب به ایران، زبان عربی، زبان علمی دنیای اسلام شد و ناگفته نماند که نزدیک 90%  نثر عربی را در علوم مختلف، ایرانیان خلق یا ترجمه کرده اند. برخی کوته نظرانه، عربی بودن کتاب های دانشمندان علوم مختلف را در آن دوران نقص زبان فارسی می خوانند. اما آنها نه دلایل گسترش فرهنگی و سیاسی زبان عربی در حوزۀ تمدنی اسلام را می دانند و نه معنا و نقش زبان علمی را در یک حوزۀ تمدنی.

در پايان باور دارم، نگاهبان هويت ايراني شمس تبریزی ست که مست ایستاده، ماه بدر را شق می زند و بر جان احمق تیر زهر آلود . . .

شمس تبریز ایستاده مست در دستش کمان        تیر زهر آلود را بر جان احمق می زند    (مولوی)


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

شنبه, 25 آذر 1396 ساعت 13:52 خوانده شده: 320 دفعه چاپ

نظرات بینندگان  

پاسخ + +2 -1 --
دبیر م 1396/09/26 - 19:24
فردوسی همچنان مظلومست و توس همچنان در محرومیت و ثبت جهانی در یونسکو نشده!!!
فردوسی توسی زبان فارسی را در 35سال زحمت نگارش شاهنامه نجات داد اما شهرتوس در حاشیه توجه در مشهد است
پاسخ + 0 0 --
فرزاد 1396/09/29 - 01:00
بخود گمان نبرد هیچکس که نادانم.خیلی تند رفتی و یک طرفه و پر از اغراض .کسی که به تنهایی به محکمه رود پیروز بر می گردد.حیف که حوصله پاسخ نیست.
پاسخ + 0 0 --
محمد صالحی 1396/09/29 - 17:39
درود بر شما استاد کاشفی عزیز! فردوسی و کاری که کرد و شهاهنامه اش، بیگمان سدی در برابر هجوم عربها و عربی ساخت، سدی که نه تنها زبان فارسی را زنده کرد بلکه مانع از تخریب کل خرده فرهنگها و فرهنگهای عمده‌ی آسیا یا دست کم سیای میانه شد. خیلی ها به فردوسی مدیونند، حتی آنهایی که با او دشمنی میکنند. دست مریزاد جناب کاشفی عزیز! بسوزد ریشه جهل که هر چی متعصب و کورمغز هست، کم سواد و جاهل است.

نظر شما

صدای معلم، صدای شما

با ارائه نظرات، فرهنگ گفت‌وگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.




نظرسنجی

با توجه به فساد ساختاری در صندوق ذخیره فرهنگیان و فقدان پاسخ گویی شفاف ؛ آیا با تشکیل و حمایت از " کمپین خروج از صندوق " موافقید؟

پربازدیدترین ها

 تبلیغات در صدای معلم

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

کالای ورزشی معلم

خدمات چاپ

تلگرام صدای معلم

تحقیقات و آموزش

چاپ مدارس

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

صندوق ذخیره فرهنگیان

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور