صدای معلم سایت اخبار آموزش و پروش معلمان فرهنگیان

دکتر محمدرضا سرگلزایی/ روانپزشک

خانواده و مدرسه در نقش جلاد و هم قربانی

طبعاً نه قدرت یادگیری یک کودک یازده ساله، نه توان جسمی او و نه وقتی که در اختیار دارد برای یادگیری این همه مطلب و انجام تکالیف مربوطه کافی نیست/ مادر مریم هم باید راجع به نماز جمعه (که هرگز نرفته است!) تحقیق کند و برای مریم راجع به آن توضیح دهد/ علیرغم این که این مدرسه برای ثبت نام مریم هر سال پولی برابر با حقوق کامل یک سال یک کارگر دریافت می کند، مرتب دانش آموزان و خانواده هاشان را تهدید به اخراج می کند/ چون در مدرسه، همه باید نقش بازی کنند و تظاهر کنند تکالیف را خودشان انجام داده اند! معلّمان هم در این تظاهر شرکت می کنند/ نه تنها مریم بلکه تمام دانش آموزان مدرسهٔ گران قیمتِ پرآوازه دچار احساس حقارت، اعتماد به نفس پایین و تظاهر و ریاکاری می شوند. نتیجهٔ این تظاهر و ریاکاری نیز عزّت نفس پایین است/ وِردِ کلام مریم «نمی توانم، یاد نمی گیرم» شده است/ بگذریم که بعضی از این خانواده ها در تعطیلات آخر هفته هم، وقت خودشان و مریم را با کلاس موسیقی و کلاس زبان انباشته تر می کنند و تصور می کنند با این کار فرزندشان چند بُعدی و همه جانبه فرهیخته می شود/ معلّمان و مدیران این مدارس هم می گویند این الگو محصول توقّعات خانواده هاست. خانواده هایی که انتظار دارند فرزندانشان در کنکور تیزهوشان یا در امتحان ورودی سایر مدارس گرانقیمت پر آوازه قبول شوند و اگر مدارس در جهت این توقعات پیش نروند رقبای آنها گوی سبقت را می ربایند/ تنها کسانی که قربانی بی گناه این نظام تفاخر، رقابت کور و نمایش تظاهر و ریاکاری هستند فرزندان ما هستند که بیماری های فرهنگی و اجتماعی ما، حال و آیندهٔ آنها را به تاراج می برند

خانواده و مدرسه در نقش جلاد و هم قربانی

مریم یازده ساله است و در کلاس پنجم ابتدایی یکی از پرآوازه ترین مدارس تهران درس می خواند. تکالیف درسی چند روزش را مرور می کنیم:

معلّم ریاضی جمع کسرهای مرکّب را از او خواسته است، معلّم علوم تعاریف نزدیک بینی، دوربینی، آستیگماتیسم، آب مروارید و کوررنگی را از او خواسته است. معلّم فارسی (در واقع عربی!) از او انتظار دارد ریشه های متفاوت واژه های به ظاهر مشابهی همچون «الغاء» و «غالی» را بشناسد (واژه هایی که در زبان محاوره فارسی کاربرد زیادی ندارند)، معلّم دینی می خواهد مریم تفاوت های نماز جمعه و سایر نمازهای دو رکعتی را بداند و معلّم پرورشی (که این روزها معلم مشاور نامیده می شود) از مریم خواسته سر بریدهٔ شهید حُجَجی را نقاشی کند!
فقط یک سوّم سال تحصیلی گذشته و اینها هم توقّعات و تکالیف دو سه روزِ مریم است.

فراموش نکنید که مریم یازده سال دارد و نیاز به بازی، تفریح و معاشرت با اعضای خانواده و فامیل هم دارد. مریم صبح خیلی زود به مدرسه می رود و تا دو بعد از ظهر در مدرسه است، عملاً تا به خانه برسد و تکالیف خود را شروع کند 4 بعد از ظهر است و او علاوه بر خستگی روز، بار سنگین تکالیف فردا را هم به دوش دارد.
طبعاً نه قدرت یادگیری یک کودک یازده ساله، نه توان جسمی او و نه وقتی که در اختیار دارد برای یادگیری این همه مطلب و انجام تکالیف مربوطه کافی نیست.

راه حل چیست؟

برادر بزرگ مریم راجع به بیماری های چشم برایش می نویسد، خواهر بزرگ مریم سر شهید حججی را برایش نقاشی می کند، پدر مریم با دشواری برای مریم توضیح می دهد که ریشه «غالی»، «غلو» است در حالیکه ریشه «الغاء»، «لغو» است (چون مریم باب های ثلاثی مزید را نخوانده است فهم اینکه چگونه لغو تبدیل به الغاء می شود امکان ندارد و چون مریم اسم فاعل را نخوانده است این که چگونه و چرا غلو تبدیل به غالی می شود غیر ممکن است!). مادر مریم هم باید راجع به نماز جمعه (که هرگز نرفته است!) تحقیق کند و برای مریم راجع به آن توضیح دهد!
تمام خانواده باید دست به دست هم بدهند تا تکالیف هر روزهٔ مریم به سرانجام برسد و مریم دست خالی به مدرسه نرود! و این در حالی است که علیرغم این که این مدرسه برای ثبت نام مریم هر سال پولی برابر با حقوق کامل یک سال یک کارگر دریافت می کند، مرتب دانش آموزان و خانواده هاشان را تهدید به اخراج می کند!
مریم هر روز که به مدرسه می رود می داند که تکالیفش با تلاش جمعی خانواده به ثمر رسیده است ولی نمی داند که این ماجرا برای تمام همکلاسانش اتفاق افتاده است. مریم گمان می کند فقط خود اوست که نمی تواند این همه اطلاعات را هضم و پردازش کند و به خاطر بسپارد. مریم تصور می کند همکلاسانش می توانند و فقط خود اوست که نمی تواند! می دانید چرا مریم این گونه فکر می کند؟

چون در مدرسه، همه باید نقش بازی کنند و تظاهر کنند تکالیف را خودشان انجام داده اند! معلّمان هم در این تظاهر شرکت می کنند!

خانواده و مدرسه در نقش جلاد و هم قربانی
معلّم مشاوره می داند که قاعدتاً این سرهای بریده شده توسط کودکان یازده ساله کشیده نشده اند ولی به خودش دروغ می گوید و باور دارد که با این پروژهٔ نقاشی، توانسته «ارزش» ها را ترویج کند!
نه تنها مریم بلکه تمام دانش آموزان مدرسهٔ گران قیمتِ پرآوازه دچار احساس حقارت، اعتماد به نفس پایین و تظاهر و ریاکاری می شوند. نتیجهٔ این تظاهر و ریاکاری نیز عزّت نفس پایین است.
حالا خود این اعتماد به نفس پایین، سیکل معیوبی ایجاد می کند که باعث می شود مریم دیگر به اندازهٔ توانایی خودش نیز تکالیفش را انجام ندهد. وِردِ کلام مریم «نمی توانم، یاد نمی گیرم» شده است.

تا اینجا فقط به خود مریم پرداختیم. تکالیف هر روزه ای که مریم از مدرسهٔ گران قیمت پرآوازه با خودش به خانه می آورد استرس مضاعفی بر استرس کلّی خانواده می افزاید. پدر، مادر، خواهر و برادر مریم هرکدام تکالیف کاری و استرس های جسمی و روانی خاص خود را دارند و حالا هر روز باید تنش ناشی از تکالیف درسی مریم را هم به دوش بکشند. این سیکل معیوب در تمام خانواده ها باز تولید می شود!
بگذریم که بعضی از این خانواده ها در تعطیلات آخر هفته هم، وقت خودشان و مریم را با کلاس موسیقی و کلاس زبان انباشته تر می کنند و تصور می کنند با این کار فرزندشان چند بُعدی و همه جانبه فرهیخته می شود!
نمی توانم بگویم در این نظام بیمار، خانواده ها هستند که این مدارس را بازتولید می کنند یا گردش مالی هنگفت و تبلیغات وسیع این مدارس است که بیماری فکری خانواده ها را بازتولید می کنند.

خانواده و مدرسه در نقش جلاد و هم قربانی

به گمان من در این چرخهٔ معیوب، مدرسه و خانواده هر دو در عین حال که نقش جلّاد را به عهده دارند نقش قربانی را هم به دوش می کشند. معلّمان و مدیران این مدارس هم می گویند این الگو محصول توقّعات خانواده هاست. خانواده هایی که انتظار دارند فرزندانشان در کنکور تیزهوشان یا در امتحان ورودی سایر مدارس گرانقیمت پر آوازه قبول شوند و اگر مدارس در جهت این توقعات پیش نروند رقبای آنها گوی سبقت را می ربایند.

خانواده و مدرسه در نقش جلاد و هم قربانی

بنابراین پدران و مادران، معلّمان و مدارس را تحت فشار می گذارند و مدارس و معلّمان هم متقابلاً پدران و مادران را! براین مبناست که می گویم خانواده و مدرسه، هم نقش جلّاد را بازی می کنند و هم نقش قربانی را.

تنها کسانی که قربانی بی گناه این نظام تفاخر، رقابت کور و نمایش تظاهر و ریاکاری هستند فرزندان ما هستند که بیماری های فرهنگی و اجتماعی ما، حال و آیندهٔ آنها را به تاراج می برند.

سایت محمدرضا سرگلزایی

جمعه, 06 بهمن 1396 ساعت 12:01 خوانده شده: 281 دفعه چاپ

نظرات بینندگان  

پاسخ + +1 0 --
ناشناس 1396/11/06 - 13:37
با نظر شما موافقم.ما هم در مقطع ابتدایی کار میکنیم.از روزی که کتابها رو عوض کردند کار ما و دانش اموزان بسیار سنگین شده.حجم کتابها زیاد شده و مطالب انهم سخت.نمیدونم هدف مولفان چی بوده.اینها میخوان یه شبه بچه ها رو فیلسوف کنند.اصلا دانش اموزان فرصت بازی و بچگی کردن رو ندارند.مگه چقدر اینها میتونن این همه درسهای سنگین رو بخونن.نمیدانم......
پاسخ + +1 0 --
عضو هیات علمی 1396/11/06 - 13:50
تصویری واقعی از فاجعه ای که رخ می دهد. اعضای شورای عالی آموزش و پرورش کجا خفته اند؟
پاسخ + +18 0 --
علی صادقی / مشاور 1396/11/06 - 19:55
با سلام و سپاس از آقای دکتر سرگلزاری
آلفرد نورث وایتهد:
«یادگیری شاگردان بی فایده است. مگر اینکه کتاب های خود را گم کنند، جزوه های درسی خود را بسوزانند و جزئیّات از بر شده برای امتحان را فراموش کنند.» آنچه باقی خواهد ماند، آن یادگیری است.
سیستم اثربخش= سازمان مؤثّر + برنامه ی مؤثّر + افراد مؤثّر
متأسّفانه در سیستمی که از کودکستان تا کنون که فرهنگی 25 سال سابقه ام 40 سال می گذرد، پشت هیچ برنامه ای فکر ( فکر صحیح و هدفمند ) نبوده. برنامه ها در حوزه ی آموزش و پرورش ( از 5 - 3 - 4 گرفته تا 6 - 3 - 3 تا طرح کاد تا طرح ارزشیابی کیفی - توصیفی تا سالی واحدی تا ترمی واحدی تا طرح شهاب و طرح های عقیم دیگر و ... ) فرد محور و صرفاً تبلیغاتی و دهن پُر کن بوده و هست. در سیستم متمرکز و خلّاق کُش، نه ما مهارت های زندگی را عملاً آموختیم و نه می شود آنرا به دانش آموزان آموخت.
آموزش و پرورش ایران طرح تحوّل بنیادین نمی خواهد، بلکه مرد تحوّل بنیادین می خواهد.
به امید آموزش علمی و عملی مهارت های زندگی در مدارس و به کار گیری آن در زندگی فردی و اجتماعی.
پیروز و سربلند باشید.
پاسخ + 0 0 --
معلم 1396/11/11 - 22:36
جناب سر گلزایی سلام
با اینکه ویژگی های روانی کودکان را استادانه به رشته تحریر
درآوردید؛ولی دچار خلط مبحث شده اید .مشاوران درمدارس معلم پرروشی نیستند بلکه یار ویاور دانش آموزان درتمام شرایطی
هستند که .روح وروان آنهاخسته وازرده می شود. لطفا دریاداشت های بعدی از بستگان وکسانی که درآموزش وپروش دستی بر
آتش دارند شرح وظایف سازمانی هرپست راجویا شوید
پاسخ + 0 0 --
دانشجومعلم 1396/11/25 - 12:14
من به عنوان یک دانشجومعلم که درحال گذراندن آخرین ترم کارشناسی هستم مطلب دکتر سرگلزایی رو تایید میکنم. ما با عنوان رشته ی راهنمایی و مشاوره وارد دانشگاه فرهنگیان شدیم و با عنوان راهنمایی و مشاوره( بسته ی فعالیتهای پرورشی) در حال فارغ التحصیل شدن هستیم و حاصل چهارسال تحصیل چیزی جز سردرگمی برا ما و اساتید ما نبود.
شرح وظایف سازمانی در سیستم آموزش و پرورش شعاری بیش نیست...

نظر شما

صدای معلم، صدای شما

با ارائه نظرات، فرهنگ گفت‌وگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.




نظرسنجی

با توجه به فساد ساختاری در صندوق ذخیره فرهنگیان و فقدان پاسخ گویی شفاف ؛ آیا با تشکیل و حمایت از " کمپین خروج از صندوق " موافقید؟

پربازدیدترین

 تبلیغات در صدای معلم

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

کالای ورزشی معلم

خدمات چاپ

تلگرام صدای معلم

تحقیقات و آموزش

چاپ مدارس

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

صندوق ذخیره فرهنگیان

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور