صدای معلم سایت اخبار آموزش و پروش معلمان فرهنگیان

سهند ستاری

قلمت را به دست بگیر ! نوشتن و ترس از کاغذ سفید

خوب به یاد دارم که وقتی وارد مدرسه شدم، هدف از درس خواندن تنها یک چیز بود؛ خواندن و نوشتن و مجاب بودم که قبل از هرتجربه ای ، انگیزه عقیم معلم را اجرا کنم و بنویسم “بابا آب داد”/ بعدها که در پی یافتن چیستی و چگونگی به بار نشستن عملکرد استعلایی چشم بادامی ها، مکثی هر چند کوتاه بر نظام آموزشی و صورت بندی مکانیسم های درون ذهنی شان داشتم متوجه شدم که آنها به ماهیت اعوجاجی و بس تاثیر گذار فضای مزبور پی برده اند و در سرزمین آفتاب و در پشت همان صندلی ها در مسیر آموزش فن “نوشتن” نخست می نویسند “من می توانم”/ به راستی چرا از همان ابتدا، علی رغم تمامی الزامات موجود، کسی ما را مجاب نداشت تا فن “نوشتن” را با چنین نگرش هایی آغاز کنیم/ از آنجایی که بایستی  پیش فرض ماهیت رفتاری “نوشتن” صرفا بر اجرای کار فکری استوار باشد از این رو اهرم رفتاری فن مذکور را در بازتاب عملکردش بر افق تأملات همگانی به بازه توانایی های اثرگذاری و تأثیرپذیری و همچنین متعلقات مولفه ای محصور می داریم/ در نخستین گام، فن “نوشتن” را به سان ابزاری در جهت شکوفایی و اصلاح پیش فرضهای تفکر توده ها معرفی می کنیم و البته تنظیم ساختار حوزه مزبور را نیز بیشتر از باب رویکرد آموزشی و تأثیراتش بر قشربندی های اجتماعی، در اختیار طبقه خواص یا همان اندیشه گر جامعه خواهیم گذاشت که بایستی حدالامکان از طبقه سودجویان اجتماعی به دور باشند/ نحوه پرداخت و استدلال رویکرد فنی و کاربردی “نوشتن” را به سان تحلیل و تزریق بینش انتقادی بر ماهیت رفتاری جوامع تعبیر خواهیم کرد/ “نوشتن” به مثابه فنی است که ماهیت اندیشه رفتاری و انگیزه کار فکری توده و غیر توده را در سیری زمان بند و در بازه ای به پهنای اثرگذاری تا تاثیرپذیری ساختار مقولات از انگیزه های پنهان بر خاستگاهی مستتر در معادلات جریان ساز جوامع تنظیم می کند/ پس قلمت را به دست بگیر و فراشد روزی را که چنین فنی به مثابه کار عقلی و در معیت استدلالی ممیزگرا و به دور از نقش بندی های طایفه ای خلق خواهد کرد را بر اندیشه ی خودآگاهت تجربه کن....

فن نوشتن و نظام آموزشی

خوب به یاد دارم که وقتی وارد مدرسه شدم، هدف از درس خواندن تنها یک چیز بود؛ خواندن و نوشتن و مجاب بودم که قبل از هرتجربه ای ، انگیزه عقیم معلم را اجرا کنم و بنویسم “بابا آب داد” .

جمله ای که با توجه به نقش استعلایی واژگانش ، فعلیت وابستگی های متعارض و بالقوه را بر مکانیسم فکری و مطالبات و صورت های رفتاری روزمره القا کرده بود که البته از همان لحظه پیدایش و در تأملی ناخودآگاه، بنیان فکری تعالیم مختلف را بدون هیچ مسئولیتی در دام تأثیرات پنهان و هویت اعوجاجی ابزارهای ملفوظ و مکتوب نوشتاری رها می کرد. بنیانی که می بایست عملکرد خود را پیش از هر انگیزه ای صرفا به مثابه کار عقلی ابراز می داشت.

بعدها که در پی یافتن چیستی و چگونگی به بار نشستن عملکرد استعلایی چشم بادامی ها، مکثی هر چند کوتاه بر نظام آموزشی و صورت بندی مکانیسم های درون ذهنی شان داشتم متوجه شدم که آنها به ماهیت اعوجاجی و بس تاثیر گذار فضای مزبور پی برده اند و در سرزمین آفتاب و در پشت همان صندلی ها در مسیر آموزش فن “نوشتن” نخست می نویسند “من می توانم”.

نحوه پرداخت و استدلال رویکرد فنی و کاربردی “نوشتن” را به سان تحلیل و تزریق بینش انتقادی بر ماهیت رفتاری جوامع تعبیر خواهیم کرد   به گمانم زوایای پنهانی و بسیار اثرگذار مقوله مذکور کاملا ملموس باشد که بایستی تا چه میزان از ابتدایی ترین تأثیرات سامانه های آموزشی در فن خطیر “نوشتن” و همچنین از پیچیدگی های مستتر و تاثیرگذار نوشتاری آگاه بود و از ابعاد جریان ساز آن بهره برد

هرچند به نظرم چندان هم نابه جا نیست تا همواره خود را در قبال این پرسش مقروض بدانیم که به راستی چرا از همان ابتدا، علی رغم تمامی الزامات موجود، کسی ما را مجاب نداشت تا فن “نوشتن” را با چنین نگرش هایی آغاز کنیم؟

از این مسائل که بگذریم ، بر همگان پرواضح خواهد بود که به حکم تجربه ناخودآگاه و ناآگاهانه متون مکتوب، انگیزه ها و معادلات درون ذهنی و زوایای پنهان اندیشه ساکنین تمامی جوامع با علم به مشتقات متغیّر تاریخ مدارشان ، تا چه حد می تواند تحت تاثیر نفوذ وصف ناشدنی و حتی گاها غیر قابل لمس امتزاج افقهای رفتاری مستتر در نوشتارها قرار بگیرند. بدین باب از آن جایی که در باب چیستی منطق “نوشتن” دوستان و اساتید بسیار نوشته و می نویسند، از این رو قصد دارم در فضایی منفک یافته و در دو لایه اجرایی ، ابعاد اثرگذار زوایا و ضرورت های جامعه شناسی فن “نوشتن” را در سر حدی بسیار مجمل بیان کنم.

همان طور که اشاره شد فرای روایت های تعریفی و نحوه پرداختن به منطق “نوشتن” ، قلمرو این فضا را بیشتر بر ماهیتی کاربردی و صرفا به عنوان یک “نوشتن” به مثابه فنی است که ماهیت اندیشه رفتاری و انگیزه کار فکری توده و غیر توده را در سیری زمان بند و در بازه ای به پهنای اثرگذاری تا تاثیرپذیری ساختار مقولات از انگیزه های پنهان بر خاستگاهی مستتر در معادلات جریان ساز جوامع تنظیم می کندفن شناخته و تجربه می کنیم که البته حوزه فعالیت فن مذبور را در دو دسته و منطبق بر نقش حضور طبقات جامعه با توجه به مطالبات درون ذهنی شان در بازه ای به پهنای آرایش متغییر توده ها تقسیم بندی می کنیم.

از آنجایی که بایستی  پیش فرض ماهیت رفتاری “نوشتن” صرفا بر اجرای کار فکری استوار باشد از این رو اهرم رفتاری فن مذکور را در بازتاب عملکردش بر افق تأملات همگانی به بازه توانایی های اثرگذاری و تأثیرپذیری و همچنین متعلقات مولفه ای محصور می داریم. بدین معنا که در نخستین گام، فن “نوشتن” را به سان ابزاری در جهت شکوفایی و اصلاح پیش فرضهای تفکر توده ها معرفی می کنیم و البته تنظیم ساختار حوزه مزبور را نیز بیشتر از باب رویکرد آموزشی و تأثیراتش بر قشربندی های اجتماعی، در اختیار طبقه خواص یا همان اندیشه گر جامعه خواهیم گذاشت که بایستی حدالامکان از طبقه سودجویان اجتماعی به دور باشند؛ چراکه در این صورت ممکن است هویت فن “نوشتن” را در اکثر جوامع علی الخصوص در خاستگاه جوامع انتقالی مدام در میان اردوگاه خیر و شر تنظیمی از سوی عده ای خاص، سرگردان بیابیم که چه بسا حتی از مبنایی سازنده و تاثیرگذار، مولفه های چرخشی و ایجابی چنین فنی به سان ابزاری سودانگارانه و البته مستتر در مطالبات اجتماعی بر قلمروی منسوخ پای بگذارند و دیگر هیچ گاه از نقش جریان ساز و اثرگذار مفهوم های مکتوب آگاه نشوند و دست آخر از ماهیت جریان ساز جاری صرفا نمودارهای رنگین و فریبنده آماری از میزان سطح سوادآموزی باقی بماند.

فن نوشتن و نظام آموزشی

در واقع نحوه پرداخت و استدلال رویکرد فنی و کاربردی “نوشتن” را به سان تحلیل و تزریق بینش انتقادی بر ماهیت رفتاری جوامع تعبیر خواهیم کرد.

بنابراین “نوشتن” به مثابه فنی است که ماهیت اندیشه رفتاری و انگیزه کار فکری توده و غیر توده را در سیری زمان بند و در بازه ای به پهنای اثرگذاری تا تاثیرپذیری ساختار مقولات از انگیزه های پنهان بر خاستگاهی مستتر در معادلات جریان ساز جوامع تنظیم می کند.

پس قلمت را به دست بگیر و فراشد روزی را که چنین فنی به مثابه کار عقلی و در معیت استدلالی ممیزگرا و به دور از نقش بندی های طایفه ای خلق خواهد کرد را بر اندیشه ی خودآگاهت تجربه کن.

پایگاه ادبی متن نو                                                  

چهارشنبه, 15 آذر 1396 ساعت 11:19 خوانده شده: 212 دفعه چاپ

نظرات بینندگان  

پاسخ + +5 0 --
امامی 1396/09/15 - 16:05
با سلام،

به سه دلیل اساسی در کشور ما کلمات خردمندانه یا تفکر برانگیز در فارسی کلاس اول ابتدائی نیست:

1- در دهه 30 - 40 ، پدران تنها نان آور خانه بودند.

2- در همان دهه قحطی و خشکسالی در ایران بیداد می کرد.

3- با اولین حروف یاد گرفته شده کشورمان ، همین واژه ها را می توان نگاشت و کلماتی مشابه آن مثل سارا، دارا، آباد،آبادی، سبد و جملاتی چون: بابا نان داد. بابا آب داد.

مسأله ای که قابل بحث است آن که چرا با عبور از فقر و تنگدستی آن دهه ها ، کسی جرأت یا اندیشه ء تعویض کلمات آغازی دروس کلاس اول ابتدائی را نکرده است؟ یا
چرا امروز کسی نمی خواهد طرحی نو بیندازد؟

نظر شما

صدای معلم، صدای شما

با ارائه نظرات، فرهنگ گفت‌وگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.




نظرسنجی

آموزش " حقوق شهروندی " را در مدارس و نظام آموزشی کشور چگونه ارزیابی می کنید؟

پربازدیدترین ها

 بیمه نوین

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

تبلیغات در صدای معلم

کالای ورزشی معلم

خدمات چاپ

تلگرام صدای معلم

تحقیقات و آموزش

چاپ مدارس

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

صندوق ذخیره فرهنگیان

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور